صفحه نخست arrow مقالات arrow اراده معطوف به حق arrow اراده معطوف به حق (16):همزباني با گذشته نيازمند پرسش است.
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
اراده معطوف به حق (16):همزباني با گذشته نيازمند پرسش است. چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

قريب به 200 سال است كه دروازه ذهن و زبان انسان شرقي بر دريافتهاي كمي حاصله از تسلط «تاريخ و تفكر» غربي گشوده شده است. اينان بي آنكه متوجه باشند همه دريافتهاي پيشينيان خود را ترجمه مي كنند. به صورت زبان امروزي درمي آورند و فهمي نو به آن مي دهند. يعني آنرا از صافي نگاه كمي مي گذرانند و فهم جديد را بر كلام حافظ و سعدي، بودا و كنفسيوس حمل بار مي كنند و بدان هم مفتخرند. اتفاق ظريفي افتاده، ابن عربي و بايزيد و ابوالحسن خرقاني را متهم به داشتن دركي و دريافتي چون امروزيان از عالم و آدم مي كنند. در حالي كه جملگي گرفتار در عقل معاش، درگير با مسأله و هواجس نفساني اند. مانده در ظاهر و رويه هستي و دورمانده از عالم غيبي و غيب عالم و اين جرم كوچكي نيست.
فهم امروزيان را بر آثار كهن كه جملگي متعلق به «عالمي ديگر» با فهمي متفاوت از هستي بودند بار مي كنيم به آن هم مي باليم.
ما آموخته ايم كه همه چيز را فرموله و يا عدد دو رقم بيان كنيم و حد و شأن و جايش را هم با اعداد نشان دهيم. به قول امروزيها آنرا «علمي» مي كنيم. آنهم علم جديد كمي حاصله از تجربه گرايي صرف.


«اعداد و ارقام» متعلق به دريافت كمي از هستي است درحالي كه در گستره دريافت پيشينيان اين دريافت در زمره نازلترين درجه درك و شناخت بود.
اسفل درجه شناسايي (انساني و كمي) براي ما افضل درجات بحساب مي آيد.
نگاه ما به طبيعت، زمين و آسمان و همه آنچه در گستره جهان است نگاهي كاسبكارانه است كه ارزش هرچيز را با برخورداري صرف، سودبري و تملك و تصرف معني مي كند. اولين چيزي كه در وقت نظاره هستي متبادر به ذهن ما مي شود ارزش آنست و نحوه دخل و تصرف در آن و تبديل كردنش به پول، بي شك بودا، كنفسيوس، سعدي، حافظ و... بر اين نگاه مي خندند. به قول حافظ: عارفي كو كه كند فهم زبان سوسن- تا بپرسد كه چرا رفت و چرا بازآمد.
نهايت دريافت و درك انسان غربي از هستي قابل اندازه گيري كمي است، بي آنكه كيفيتي ماوراء عالم ملكي و خاكي برايش معنا داشته باشد.
ما اگر هم از زبان گذشتگان چيزي مي گوئيم و نقل محفلمان مي سازيم تقليدي كم رمق و بي مايه است. فهمي و دركي از آن عوالم براي ما متصور نيست. تا چه رسد به آنكه مبدأ و مقصد و سير و سلوك آنها را بخواهيم تجربه كنيم. بشر امروز، «يك نظام رياضي و كمي را بر عالم تحميل كرده»، تعريفي خشك، محدود و مانده در داد و ستدها. اين خود ظالمانه ترين حادثه است كه از بدو خلقت تا امروز اتفاق افتاده است. نگون بختي از اين بيشتر نمي شود. اين خود براي بيگانه ماندن ما از «عالم انسان شرقي» (شرق گذشته) كافي است.
تنزل شأن هستي و ناديده انگاشتن همه آنچه كه نزد پيشينيان شأن مخلوق الهي داشت بشر جديد را از «عالم غيبي» دور ساخت.
وقتي اين وضع عارض بر حيات انسان شد، سردرپي فراهم آوردن اسباب و ادواتي گذاشت كه او را در تملك و تصرف ياري مي داد. درواقع، اول نگاه او به عالم تكنيكي و كمي شد و سپس براي تصرف و تملك زمين به «تكنولوژي» روي آورد.
تكنولوژي، حاصل علم جديد انسان و محصول دريافت جديد او درباره عالم بود. وسيله اي كه در جاي خود «لازمه تداوم» عالم غربي شد. چنانكه امروز بدون آن امكان استمرار حيات براي خود نمي شناسد.
بحران فراگيري كه امروزه همه مردم جهان را در خود گرفتار آورده حاصل و محصول اين سير بي سر انجام است. بحران زيست محيطي، تخريب همه منابع، فساد و فحشا، فقر و فاقه و بالاخره يله و رها ماندن بشر در گستره زمين بي آنكه هيچ اميد و دستآويزي براي خود تصور كند.
اين نحوه ديدن خود ظلم بود، چنانكه محصور ساختن هستي در كميات نيز ظلم بود و پيامد آن همه ظلم، تباهي، بحران و يأس، بيماريهاي طاقت فرسا و بالاخره انفجاري بزرگ كه هيچكس را مفري براي رهايي نيست.
انسان شرقي، بي ملاحظه مبدأ و مقصد اين كاروان، و بي تأمل در سازو كار آنچه كه رخ داده درپي شركت و همراهي انسان غربي، همه چيز را داد و گاه خود را به آن دلخوش ساخت كه مي توان زمام اين توسن را دردست گرفت و به مقصد و مأوايي ديگر هدايتش كرد. اين تصور و پندار بسياري از فرصتها را از شرق گرفت. چنانكه امروزه ديگر او نه يك انسان شرقي است و نه غربي، نه بسته آسمان و نه راحت در زمين.
نظامهاي «آموزشي و پژوهشي» در سرزمينهاي شرقي و اسلامي نقش عمده اي در دور كردن دانش آموزان و دانشجويان از مباني، مفاهيم و نگرشهاي شرقي درباره عالم و آدم و نزديك ساختن ذهن و زبان آنان با آموزه هاي جديد غربي ايفا كرده اند تا آنجا كه اين نوآموختگان مركز علم و دانايي را غرب و مراكز علمي غربي مي شناسند. بسط آموزه هاي زيست شناسان غربي درك جوانان شرقي را از منظومه هستي و خلقت موجودات معطوف به فرضيه هاي حاصله از تجربه گرايي صرف پژوهشگران غربي نمود و موجب تقدس زدايي از خلقت انسان و ساير موجودات شد، چنانكه آموزه هاي روانشناسانه سرشت مقدس انسان و روح مجرد نهفته در كالبد جسماني او را تا حد روان عاري از هرگونه آگاهي فطري نازل ساخت و او را درگيرو دار با فعل و انفعالات مادي و گره ها و عقده ها، رويارو با جهان مادي موضوع ارزيابي روانكاوانه قرار داد.
از همينجاست كه پس از دو گروه «زيست شناسي و روانشناسي، جامعه شناسي» عهده دار تربيب مناسبات اجتماعي جماعت انساني (با تعريف و ويژگي هاي دو گروه قبل) شده است.
اين آموزه ها از اولين سالهاي دبيرستان، محصل شرقي را بدنبال نسل ميمونها و عقده هاي دوران كودكي روانه مي كند تا شايد از اين طريق امكان «شناسايي خود و اقران خود را» حاصل كند و راز كنشها و واكنشهاي آنان را در ميان مناسبات فردي و اجتماعي دريابد.
چنانكه او درپي اين نظام تعليمي، آموزه هاي شرقي و مذهبي را غيرعلمي، مملو از خرافات و غيرقابل توجه مي شناسد و حداكثر از آنها بعنوان «تاريخي كه گذشته و زمان مصرف آن سرآمده» و يا «ميراثي فرهنگي» ياد مي كند كه بايد در موزه ها از آن نگهداري كرد.
اينهمه دست در دست هم انسان مسلمان را از گستره فرهنگي كه متكي و مبتني بر «عبوديت» بوده دور مي سازد.
ابوريحان بيروني، جابربن حيان و دانشمنداني نظير آنها نگاهشان به عالم همان نگاه ابوالحسن خرقاني و بايزيد و... بود و فيزيكدانان و تكنوكرات هاي هم عصر و همزبان با ما هم، چونان نويسندگانمان به عالم مي نگرند.
«همزباني با شرق» و بويژه «شرق اسلامي» غير از موزه داري و مفاخرت به آثار مادي و يا پاسداشت پاره اي از آداب و يا اشخاص بزرگ شرق است و اگر گلايه اي و رنجي هم حسب اين جدايي ميان دو عالم بروز كرده و ما در وجه كم رنگ و ضعيفي از آن باعنوان «بحران هويت» و يا «جدائي نسلها» و حتي غربزدگي مشرق زمينيان ياد مي كنيم حاصل و محصول اين «بيگانگي» از عالم انس و الفت شرقي است كه با جان و ما في الضمير انسان همنوايي دارد. رجعت به اين همزباني و ترك بيگانگي، بي«پرسش» از غرب و عالم مخصوص غربي ممكن نيست.
دريافت غربي را اساس نظر قرار داده ايم و منابعش را ححت و منبع اين دريافت انگاه با زبان و نگاه غرب به شرق مي نگريم از «مجراي هويت» شكوه سرمي دهيم و طريق جبرانش را هم در توسعه قهوه خانه هاي سنتي مي شناسيم. پرسش از غرب، ناظر بر كشف و تبين عالمي است كه با جان شرق بيگانه است.
اسماعيل شفيعي سروستاني

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.