spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
اراده معطوف به حق (20) :دين طبيعي چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

اين رويكرد، موجب دگرگوني در «مبناي نگرش» به هستي و همچنين «منبع نگرش» شد.
براي كسي كه متوجه و متذكر جايگاه و ساحت مباحث نظري و مبنا و منبع آن در صحنه حيات انسان و پيوستگي تام همه اعمال فردي و اجتماعي بدان نيست اين مباحث محلي از اعراب ندارد و بود و نبودش را به هيچ مي انگارد. درحالي كه كليه كنش ها و واكنشهاي انسان در عرصه تاريخ و ازجمله ظهور و بروز «فرهنگ و تمدني» كه كليه مناسبات فردي و جمعي را سامان مي دهد وابستگي تمام به اين موضوع دارد و غفلت از آن به منزله غفلت از اصول و اساس است.
اين گفت وگو همواره در رأس تعاليم و مواضع انبياء الهي در هدايت مردم و گذر دادن آنها ازطريق باطل و رساندن آنها به حقيقت قرار داشته چنانكه موضع گيري و مخالفت كفار نيز قبل از هر چيز متوجه بيان پيامبران از مبدأ هستي بوده است.



اصلاح نگرش درباره مبدأ هستي و هدايت آن در طريق حقيقي، سنگ بناي فرهنگ و تمدن الهي مطلوب انبياء به شمار مي رفته. كلمه طيبه «لااله الا الله» بعنوان اولين شعار و مبين اساس نظر پيامبر اكرم(ص) به هستي است.
«انبياء»، «الهي» مردم را به سوي خدايي دعوت كردند كه خارج از بحث و فحص ها «ما به ازاء خارجي» داشت.
از همين رو در مطالعات ديني سنتي و شرقي- اسلامي، «علم توحيد» شريفترين علم است و بعنوان «اصول اعتقادي» نقطه مرزبندي مهم و حساس ميان «متدين» بودن يا «خارج بودن» از دين بشمار مي آيد.
موحد، در باور خود خدايي را اعتبار مي كند كه مابه ازاء خارجي دارد. چنانكه او را مبدأ و اصل جهان هستي و منشأ هر موجود مي شناسد.
«پيامبران» غرب جديد، مبلغ خدايي غيرحقيقي شدند و با رويگرداني از خداي اديان، همه شئونات ويژه او را متوجه انسان دانستند. از همين رو ديگر جايي براي تكبير حق و حيرت و خشيت در برابر او نماند. گسست رابطه و تعلق به حق انسان را در برهوت زمين رها، بي ياور، بي معني و مقصد ساخت. به هر حال «انسان» مبدل به «طاغوت» شد. چه خود را به عنوان «منبع نظر» و رأي نفساني خود را نيز به منزله مبناي نظر گرفت.
اگر، بت پرستان و جهال عهد جاهليت از خداي محمد(ص) رويگردان بودند، موجودي خارج از خود را در هيأت لات و هبل و عزي پرستش مي كردند و ولايت طاغوتي جعلي و غيرحقيقي را در خود پرورش مي دادند و مهر و علاقه خود را متوجه آن طاغوت مي ساختند اما، انسان غربي در مرتبه اي نازلتر از عهد جاهلي، خود بر مسند خلافت، نشست و بر صندلي امر و نهي تكيه زد تا اعلام حسن و قبح كند، درواقع اين انسان «خود» طاغوت شد. ميان آنكه «ولايت طاغوت» را در گردن دارد و آنكه خود طاغوت مي شود فاصله شگرفي است. از اينرو «كفر و شرك» غربي، پيچيده، تودرتو و چندوجهي بنظر مي رسد كه رسوخ در آن بسيار سخت مي نمايد. اين سخن بيان ديگر اين كلام است كه انسان غربي، «همه مطلقيت و مقبوليت» را كه اساسا مخصوص «خداي واحد بي شريك لايتناهي» بود متوجه خود ساخت. از همينجا گفتگو و اعلام نظر درباره همه چيز و ازجمله «خداي اديان توحيدي» و تمامي عوالم ملكوتي و مجرد ات مورد قبول آنان را در شأن خود و مخصوص خود فرض كرد و به همه آنها «حيثيتي جديد» داد.
«حيثيت و تعريف» جديد انسان غربي از خالق و مبدأ هستي چيزي جز موجودي تعريف شده و محدود در عقل كمي و دريافتهاي تجربي نبود. اين موجود جعلي و البته نسبي خارج از اراده انسان هيچ قدرتي نداشت و از هيچ منصب و مسندي برخوردار نبود بلكه، اساسا محدود در محبت و علاقه اي حقير و بي چيز بود. از همينجا اساسا تسري اين نسبيت گرايي در حوزه «فرهنگ و تمدن» صورتهاي مختلف حيات انسان معاصر را «طغيانگر و عاصي» جلوه گر مي سازد.
«دين جديد» روشنفكران غربي، ديني صرفا عقلي به اصطلاح «ديني طبيعي» بود. چه، حسب نگاه نوبه هستي، «طبيعت» از هر استدلالي دقيقتر جلوه مي كرد. چنانكه «بيكن» همين موضوع را اعلام كرده بود.
«طبيعت از هر استدلالي دقيقتر است.» 1
در قرن هيجدهم خردمنداني چون الكساندر پوپ آييني موافق مفهوم علوم طبيعي جديد ترتيب دادند.
«خدا در همه چيزها مخصوصاً قوانين طبيعت تجلي مي كند و بنابراين قانون الهي و قانون طبيعي يكي است.» 2
تلطيف باورديني درباره مبدأ هستي به ساير مفاهيم نيز سرايت كرد و موجب تغيير جدي در تمامي دريافت ها شد و از جمله در اخلاق.
معتقدان به اديان آسماني، «اخلاق» را مأخوذ از منبع لايزال فيض الهي و تنظيم كننده همه روابط انساني براي مشي در طريق دين مي شناختند و به مفاهيم ارزشي بعنوان مفاهيمي ثابت كه از تأييدات آسماني برخوردار بود مي نگريستند اما، نزول مفاهيم ديني تا حدقوانين صرفاً طبيعي موجب شد تا «زيبايي و جمال» ملاك امر اخلاقي فرض شود. از اينرو هرچيز زيبايي بعنوان امري اخلاقي جلوه گر شد.
به عبارت ديگر، نسبيت در مفهوم و موضوع منبع شناخت و مباني آن منجر به بروز نسبت در مفاهيم اخلاقي نيز شد و بهمين ترتيب ساير مفاهيم را نيز متأثر ساخت.
باتوجه به اين مطلب، قطع تعلق بشر به ديانت به معني شرقي و اسلامي، موجب تعلق تام به طبيعت و جهان محسوسات شد. از اينرو، پيش و بيش از آنكه ديانت راهبر باشد، طبيعت و تمنيات طبيعي اوست كه وي را رهبري مي نمايد.
مطالعه درباره نحوه تغيير و تبديل دريافت ديني و تأثير اين تحول و تبديل در ساحت هاي ديگر حيات انسان غربي ضروري شناسايي عصر حاضر، فرهنگ و تمدن و غربي و اخذ تصميم درميان مبادلات و معاملات با غرب است. عدم پرسش نوعي سهل گيري را عارض بر حيات فكري و فرهنگي مسلمين ساخته تا آنجا كه بي آنكه بدانند التفاط و امتزاج فكري و فرهنگي را روزي خويش ساخته اند.
خروج از اين وضع انفعالي و اخذ تصميم جدي براي گذار از آن در گرو اين پرسش بزرگ است. در بخش هاي آتي ساير پرسشها مطرح خواهد شد.
بي گمان طرح دقيق همه مباحث دراين مجال نمي گنجد. بر حوزه هاي مختلف علوم ديني و مؤسسات متولي امر است كه «پرسش از غرب» را در دستور كار گروه هاي مطالعاتي خود وارد سازند مشروط به آنكه خود «آلوده به آلودگي غربزدگي مضاعف و منفعل در برابر غرب و فرهنگ آن نباشند.
اسماعيل شفيعي سروستاني

‍يي نوشت:
1- ص 402- تاريخ انديشه اجتماعي
2- همان- ص 404

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.