صفحه نخست arrow مقالات arrow اراده معطوف به حق arrow اراده معطوف به حق (21) : راهي به آسمان نيست، مگر...
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
اراده معطوف به حق (21) : راهي به آسمان نيست، مگر... چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

بازنگري در مباني و منابع، «معرفت» درباره مبدأ و منشأ هستي و پيراستن آموزه ها از شائبه هاي التقاط و امتزاج و تجديد بناي آن مبتني بر معارف حقيقي نقطه آغازين خروج از غربزدگي است.
غلبه معارف صرفاً حصولي بر حوزه هاي نظري شرق بزرگ و شرق اسلامي حجاب ضخيمي ميان انسان و حقيقت هستي كشيده است.
رجوع حيث تفكر بشر به «دريافت حصولي» موجب قطع رابطه ميان انسان و امامت حقيقي و سست شدن رشته تعلق او به حق شد و به ميزان ارتباط و نسبتش با آن دريافت از توحيد و عبوديت نيز دور افتاد.
تكيه بر «دريافت حصولي» طي چهار صد سال اخير كه دنيامداري عميقاً بر حيات فرهنگي انسان غربي سايه افكند موجب اصالت يافتن « نفس اماره» در نوع نگاه و دريافت از هستي شد چنانكه بشر خود را دايرمدار همه امور، منبع شناخت و مبناي آن فرض كرد تا آنجا كه به تمامي حيات او، از توحيد و انسانيت حقيقي تهي شد.


طاغوت نفس اماره به تمامي جايگزين «الله» جل و علا و همه امر مقدس ديني و شرقي گرديد و به تعبير مرحوم دكتر سيد احمد فرديد «خود بنيادي» و «نيست انگاري» محض را نصيب و روزي انسان قرار داد.
تاريخ چهارصد سال اخير، تاريخ «خودبنيادانديشي» و طغيان بشر عليه همه مقدسات است و خروج از آن در گرو مجاهدتي بزرگ.
توجه و تصرف تام انسان عصر حاضر به جهان مادي و واقع بيني و رئاليسم صرف حاصل و محصول پشت كردن به حق و رويگرداني از امر مقدس است. توجهي كه بشر را مستحق و مستوجب سخط و خشم حق ساخته است.
رجوع حيث تفكر به خود (نفس اماره) مستلزم ظهور انسان مدعي، قدرت طلب و مستكبري است كه با تماميت خواهي بر طبل «لمن الملك» مي كوبد. همين تفكر در سير اكمالي ظهور و بروز امپرياليسم در عرصه سياست و اقتصاد را سبب شده است.
طريق خلاصي از اين وضع مستلزم بازنگري در مباني معرفت و مراجعه به «امامت حق» و انقلاب بزرگ است در غير از اين صورت هيچ طريقي براي احياء «انسانيت مرده» نيست. تنها نسبت يافتن با «مظهر تام اسم حي» است كه مي تواند اين انسان را زنده كند.
امام زمان، صلواه الله عليه، مظهر تام اسم حي و مظهر حقيقه الحقيقه مطلقي است كه نسبت يافتن بدو امكان گذار از قرن ها واماندگي و دست و پا زدن در باطل و طغيان را فراهم مي سازد.
«صراط مستقيمي» كه انسان را از دروازه هاي امارگي نفس عبور مي دهد تا با تكيه بر شأن باب الهي آن امام حقيقي بتواند دريافتي حضوري و قلبي از حقيقت پيدا كند.
اين امر با شعار و نصيحت و صدور بيانيه و ... ممكن نمي شود. «ظلم بزرگ و مزمن» بشر «گسست عهد» از «منبع و مشرب» هدايت و پيوستن به امامت ضاله است.
هيچ علمي نزد هيچكس نيست، هيچ راهي به آسمان براي هيچكس گشوده نيست الا آنكه انسان با «صراط مستقيمي» نسبت پيدا كند كه خود باب الله، صراط الله، امين الله و عالم به اسم اعظم خداوند است. حجت آشكاري كه خالق هستي وي را سبب اتصال آسمان و زمين، واسطه فيض و مربي همه خلق عالم براي عروج به مراتب عالي و متعالي قرار داده است. صاحب علمي كه هيچ شك و شبهه اي در آن نيست.
امام محيط به عالم امكان و روح آن عالم و سلطان و حافظ و متصرف در آن به اذن خداوند كه اصول هر علمي در نزد اوست.
چاره اي براي هيچ احياگري نيست مگر آنكه همه آنچه را به منزله «علم» مي شناسد به قرآن و عترت از خانواده نبي اكرم، صلواه الله عليه عرضه كند و قول و فعل هم آنان را اساس عمل و نظر خود بشناسد.
شناسايي «اصول و فروع» همه تعاريف مندرج در شاخه هاي مختلف معارف جاري و مطرح كه منظور نظر و عمل انسان امروز است خودكاريست بزرگ و عرضه آن به محك محمدو آل محمد، عليهم السلام بزرگتر.
به همين جهت بود كه عرض كردم اين امر مجاهده اي بزرگ مي طلبد. باوري قلبي درباره حقانيت معارف اهل بيت، عليهم السلام و ضرورت تمسك و تذكر بدان براي خروج از وضع اسفبار فعلي.
ورود به مقدمات اين امر بزرگ نيز در گرو عنايت آسماني است. در گرو اذن حضرت مولا تا صاحب الزمان عليه السلام. بشر ناگزير به گذار از كل باطل است. ورنه امكان ديدار مظهر اسم لطف خداوند، امام هدايت؛ امام زمان، صلواه الله عليه را حاصل نمي كند.
اين همان امريست كه از آن به عنوان «اراده معطوف به حق» ياد مي كنم.
اگر «نيچه» انسان غربي عصر خود را مخاطب «اراده معطوف به قدرت» مي دانست به تعبير و تفسير مرحوم دكتر سيداحمد فرديد از آن رو بود كه اين انسان را عين «اراده معطوف به قدرت» مي دانست.
بشر غربي واسپس پشت كردن به آسمان و ولايت حق مبدل به «اراده» تام براي دستيابي به «قدرت» شد. تنها مصاديق و مابه ازاء خارجي اين «قدرت» تفاوت مي كرد اما جملگي در ميل نفساني به تصاحب و تملك و تسلط مشترك بودند. چنانكه «فرهنگ و تمدن» غربي نيز درخود و با خود اين «اراده» سلطه جو را به نمايش مي گذاشت اين بشر، همان اراده رها، عنان گسيخته و بي عقالي بود كه دلبستگي به دنيا وسلطه برآن را به تمامي امام خويش ساخته بود. روح عصيان زده و كين جو كه براي تسخير جهان و صندلي قدرت بلامنازعه هيچ مانع و رادعي را فراروي خويش تاب نمي آورد.
رويكرد تام اين «اراده معطوف به قدرت» به دنيا بود. ازهمين رو هرچه از او صادر شد نيز حامل رويكردي صرفاً دنياوي بود.
گرفتار آمدن بشر در سال هاي آخر قرن بيستم در بحران طاقت فرسا نتيجه طبيعي اين تماميت خواهي و امارگي نفس فردي و جمعي بشر غربي است.
علاج واقعه به مدد همه عوامل بحران ساز متعذر و غيرممكن است چنانچه ديگر بحران هاي فرهنگي و اخلاقي فراگير را نمي توان به مدد علم الاجتماع بحران زده بحران زا آرام كرد.
هريك از وجوه فرهنگ و تمدن غربي درخود و با خود ميل تمام به قدرت و سلطه را داشت چنانكه امروزه درصورت تكنولوژي و نظامي گري تمام عيار خود را مي نماياند.
هريك از ساكنان غرب و شرق عالم نيز حسب ميل شديدشان به سلطه و قدرت و برخورداري در مرتبه اي از مراتب سير و سفر بشر غربي اند. از همين روست كه عطش دستيابي به «برخورداري و قدرت» خواب و آرام و قرار را از جملگي آنها بازستانده است.
غربزدگي جمله ساكنان شرق و غرب جهان را مبدل به مصاديق گوناگون اين «اراده معطوف به قدرت» كرده است. چنانكه جملگي آينده خود را درصورت امروز كشورهاي به اصطلاح توسعه يافته مي بينند.
«تمدن، سياست واقتصاد» غربي ما به ازاء خارجي اين انسان است.
گذار از اين واقعه ساده نيست. تا آن زمان كه بشر با منشأ اين اراده تماميت خواه نسبت دارد نمي تواند از آن گذر كند. به آن مي ماند كه جملگي در ميانه گرداب بر سفينه اي گرداب زده سوار باشند. هيچيك از اجزاء و اركان اين سفينه در امان از بحران گرداب در امان نيست.
«پرسش جدي» از غرب منشأ و مقصد اين طوفان را مي نماياند. درحالي كه پرسش جدي آغاز نشده است.
ناگفته نماند كه «انقلاب اسلامي» در ذات خود اين پرسش را داراست. و همه كساني كه افراشته قد به اين فرهنگ و تمدن و به اين اراده شيطاني «نه» مي گويند و نهال انتظار بزرگ را در جان خويش آبياري مي كنند. اينان تابع مردان حقند كه در ميدان جهاد سر جز بر آستان حضرت حق فرو نمي آورند.
«جهاد» بزرگ شرط گذار از اين وضعيت انفعالي است.
آنكه ضرورت اين «جهاد» را در هر دوصورت اكبر و اصغر آن درك كند ودرجانش عهد با صراط مستقيم، امام مبين، صاحب زمان و بقيه الله الاعظم(عج) را راست كند با خروج از صف بزرگ كساني كه مسماي اراده معطوف به قدرتند به صف «منتظران» وارد مي شود. حيات دوباره انسانيت حقيقي كه اينك در زير خروارها خروار ميل نفساني و حيوي گرفتار آمده در گرو بازگشت و ظهور كبراي صاحب زمان(عج) است. اما «مجاهده و انتظار و آمادگي» تكليف كساني است كه با «بازگشت از خود» متوجه و متذكر امام مبين اند.
اين «انتظار و آمادگي» با شعار و جشن و بزرگداشت برخي ايام يكي نيست اين جشن و سورچراني هم خود انعكاس همان اراده است كه از هر فرصتي و زماني براي برخورداري و سورچراني بهره مي جويد. درجايي نوشته ام كه «نسبت يافتن با فرهنگ انتظار و مهدي آخرالزمان» ضرورتاً «پرسش از غرب» و «شناسائي نحوه بروز، ظهور و بسط اراده نفساني و شيطاني بشرغربي» را مي طلبد.
آنكه از اولي سخن مي گويد اما «پرسش»را فراموش مي كند از آنهمه ايام بهانه اي براي هواپرستي و هواجس طلبي مي سازد و آنكه از دومي مي گويد اما نسبت يافتن با حجت حي از اهل بيت نبي اكرم، عليهم السلام رها مي كند و به جايگاه و مقام و شأن آنان در نسبت با مبدأ هستي و حقيقت مطلق به چشم ترديد و انكار مي نگرد از بن بست دهشتناك انفعال سربرمي آورد.
«اين انتظار» مخصوص «جهادگران بزرگ» است. شايد از همين روست كه در لسان ائمه دين عليهم السلام انتظار را عين حضور در خيمه گاه حضرت مهدي(ع) و جهاد در كنار ايشان دانسته اند. «اراده معطوف به حق» ناظر براين معنا و مفهوم از انتظار است.
تا آنجا كه انسان مبدل به مابه ازاء خارجي معناي «منتظر» شود. تنها دراين وقت است كه «انسانيت حقيقي احياء» مي شود.
امام عصر، عليه السلام، ما به ازاء تام و اكمل«اراده معطوف به حق» و مظهر تام اسماء و صفات حق و مخصوص آنست. از همين رو «واسطه فيض»، حجت حق و ولي حق دستگير و مربي بزرگ و رب انسان است.
بحران محصول تقابل دو قوه و نيرو است و بحران بزرگ كه بشر امروز را در خود مستغرق ساخته محصول تقابل «اراده معطوف به قدرت» انسان است و آن امام مبيني است كه محيط به عالم امكان و مأذون به تصرف در عالم و هدايت و ولايت بر آن است.
«اراده معطوف بحق» عين همسويي با آن امام حق، رها شدن در دست او و ترك انانيت دركليه امور جزئي و كلي است.
متأسفانه، طي همه سال هاي گذشته به نحوي كه شايسته و بايسته است خود را مكلف و مقيد به انقلاب بزرگ و جهاد بزرگتر نساخته ايم و اين معنا را در نوعي رويارويي با خصم آشكار خلاصه كرده ايم. چنانكه همه هم خود را نيز مصروف متشبه شدن در فرهنگ و مدنيت با غربيان فلك زده بحران زده كرده ايم. «نقد مباني و منابع نظر» كه امروز حسب غلبه علوم جديد در تصرف حوزه هاي نظري غرب است و تجديدنظر درآن مبتني بر كلام الله مجيد و فرمايشات ائمه دين، عليه السلام، امريست كه طي 25 سال اخير به تعويق افتاده است. چنانكه هيچ نقد جدي اي درباره مبادي علوم جديد اتفاق نيفتاده است.
اين امر در گرو همت بلند مجاهدان ميدان معرفت و علم حقيقي است. مجاهده اي كه با «پرسش از غرب» آغاز مي شود.
كلام خود را دراين بخش با بخشي از روايت بلند مستند و منقول از زبان حضرت ثامن الحجج علي بن موسي الرضا(ع) كه در صفات «جامعه امام» فرموده اند به پايان مي برم.
...هر آينه بنده اي را كه خداي عزوجل براي كارهاي بندگان خود اختيار فرموده سينه او را گشايش داده براي دانستن و توانستن آنها، در قلب او به وديعت سپرده است چشمه هاي حكمت را ، و هر علمي را با او الهام كرده است به الهامي مخصوص، پس از آن از هيچ جوابي خسته و عاجز نمي شود در جواب صواب گفتن سرگردان نمي ماند، آن امام مختار معصوم است از هر خطا و گناه و لغزش و سهو و نسياني، تائيد كرده شده و توفيق داده شده، راست و درست و استوار و محكم است در كردار و گفتار و رفتار، خدا او را مخصوص گردانيده به آن صفات تا حجت باشد بر بندگان او و گواه او باشد بر اعمال و رفتار وگفتار خلق او و اينها از فضل خداست كه مي دهد به هر كه مي خواهد و خدا صاحب فضل بزرگ است. پس آيا مردمان مي توانند مانند چنين كسي را به امامت اختيار كنند؟ و اگر كسي را به امامت اختيار كنند و او را بر خود مقدم بدارند آيا اين صفاتي كه ذكر شد در او هست؟
از حد خود تجاوز كردند قسم به خانه خدا! و از حق گذشتند و پشت سرانداختند كتاب خدا را، گويا نمي دانند و حال آنكه هدايت و شفا در كتاب خدا است، آن را پشت سرهاشان انداختند و پيروي هواهاي نفس خود را نمودند پس خدا آنها را مذمت فرموده و دشمن خود گرفته و به هلاكت مي اندازد ايشان را...
اسماعيل شفيعي سروستاني
‍‍يي نوشت:

اصول كافي؛، جزء اول، ص 198
امالي شيخ صدوق، ص 399
احتجاج طبرسي، جزء دوم، ص 26نسان


 

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.