spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
اسلام و مسيحيت چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

سيري‌ تاريخي‌ در رويكرد غرب‌ به‌ حقايق‌ اسلام‌
تعاملات‌ اسلام‌ با مسيحيت، شرق‌ با غرب‌ و اروپا با آسيا، همواره‌ از سوءتعبيرها و بدبيني‌ها رنج‌ برده‌ است؛ اما اگر در اين‌ ميان‌ حقيقتي‌ وجود داشته‌ باشد، بالاخره‌ ماه‌ پشت‌ ابر نمي‌ماند و تاريكي‌ و كدورت‌ را از دل‌ سياه‌ كج‌فهمي‌ها و كورانديشي‌ها خواهد زدود. وجدان‌ تاريخي‌ جهان، بالاخره‌ حقيقت‌ را از كتمان‌ و حرمان‌ برون‌ خواهد برد و تجربه‌هاي‌ روشني‌ را فرا روي‌ ابنأ خود خواهد گذاشت. راه‌ درازي‌ كه‌ مسيحيت‌ در مسير تعامل‌ خود با اسلام‌ پيموده، به‌ ويژه‌ از آغاز جنگ‌هاي‌ صليبي‌ تا آن‌ زمان‌ كه‌ اسب‌هاي‌ زره‌پوش‌ صليبي‌ از نفس‌ افتادند و آخرين‌ بازماندگان‌ جنگ‌هاي‌ مقدس(!) به‌ خانه‌هاي‌ خود رسيدند، تا امروز كه‌ بسياري‌ از انديشمندان‌ بزرگ‌ غرب‌ مدافعان‌ جد‌ي‌ اسلام‌ و آيين‌ محمد(ص) هستند، بسيار خواندني‌ و شنيدني‌ است. اين‌ رويكرد جدي‌ غرب‌ به‌ حقيقت‌ قرآن‌ محمدي(ص) و سير تاريخي‌ پرفراز و نشيب‌ آن، با همة‌ اندوه‌هايي‌ كه‌ بر دل‌ مي‌نشاند، براي‌ شما خواننده‌ گرامي‌ دور از شوق‌ و خالي‌ از لطف‌ نخواهد بود.


1143 ميلادي‌ -- شرق‌ فرانسه، كليساي‌ كلوني‌
در اين‌ سال‌ قرآن‌ كريم‌ --- كتاب‌ آسماني‌ مسلمانان‌ جهان‌ --- براي‌ نخستين‌بار از سوي‌ شخصي‌ انگليسي‌تبار موسوم‌ به‌ روبرت‌ از اهالي‌ شهر كتن‌ به‌ زبان‌ لاتين‌ ترجمه‌ شد.
ترجمه‌اي‌ كه‌ گذشته‌ از دخل‌ و تصرفات‌ دلخواهانه، بسيار در مضمون‌ آيات، انواع‌ حمله، انتقاد و القاي‌ شبهه‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ و قرآن‌ و پيامبر را نيز به‌ همراه‌ داشت. مفهومي‌ كه‌ خود مسيحيان‌ آن‌ را بحث‌ و جدل1 مي‌دانند.
جرج‌ سيل2 ، مترجم‌ مشهور قرآن‌ به‌ زبان‌ انگليسي‌ در 1734، بااشاره‌ به‌ ترجمه‌ روبرت‌ (كه‌ در سال‌ 1543، از سوي‌ بيبلياندر آلماني‌ چاپ‌ و با مقدمه‌ مارتين‌ لوتر انتشار يافت)3 مي‌نويسد: «شايسته‌ نيست‌ آنچه‌ بيبلياندر به‌ زبان‌ لاتين‌ به‌عنوان‌ ترجمه‌ قرآن‌ منتشر كرد، ترجمه‌ ناميده‌ شود. زيرا اشتباهات‌ فراوان، حذف‌ و اضافه‌ و دخل‌ و تصرف‌ كاملا آزادانه‌ در موارد بسيار و بي‌شمار، باعث‌ شده‌ كه‌ اين‌ ترجمه‌ هيچ‌ شباهتي‌ با متن‌ اصلي‌ خود نداشته‌ باشد.»
كلوني‌ خود نيز اعتراف‌ مي‌كند كه‌ در ترجمه‌ قرآن‌ به‌ زبان‌ لاتين‌ با مشكلات‌ زيادي‌ مواجه‌ بوده‌ و آزادانه‌ در متن‌ آن‌ دخل‌ و تصرف‌ كرده‌ تا كار را به‌ پايان‌ رسانده‌ است. مثلا سوره‌ بقره‌ را به‌ سه‌ بخش‌ يا سوره‌ تقسيم‌ كرده‌ و با انجام‌ دادن‌ اين‌ كار در موارد ديگر، 9 سوره‌ به‌ مجموع‌ سور قرآن‌ كريم‌ افزوده‌ است!
ترجمه‌ قرآن‌ توسط‌ روبرت، به‌ توصيه‌ و تشويق‌ و حمايت‌ پطرس‌ مقدس4 يا پطرس‌ كلوني، رئيس‌ كليساي‌ كلوني‌ انجام‌ گرفت. كليساي‌ كلوني‌ در سال‌ 910 ميلادي‌ در شرق‌ فرانسه‌ تاسيس‌ شد و داراي‌ نفوذي‌ گسترده‌ تا اسپانيا و واتيكان‌ بود و رهبران‌ اين‌ كليسا، با تقرب‌ خاصي‌ كه‌ نزد پاپ‌ رم‌ داشتند، از اين‌ امتياز بهره‌مند بودند كه‌ به‌ طور مستقل‌ با كليساهاي‌ ديگر ارتباط‌ برقرار كنند. اين‌ خود سبب‌ شده‌ بود كه‌ قدرت‌ و ثروت‌ زيادي‌ بدست‌ آورده‌ و بر 600 كليسا و دير در فرانسه‌ و اسپانيا و ده‌ها هزار راهب‌ و كشيش‌ پراكنده‌ در بخش‌ عظيمي‌ از جهان، اعمال‌ نفوذ كنند.
كليساي‌ كلوني‌ ابتكار جنگ‌ اعتقادي‌ ضد اسلام‌ را --- به‌ روزگار جنگ‌هاي‌ صليبي‌ --- از آن‌ خود كرده‌ و رهبر مشهور و متعصب‌ آن، پطرس‌ كلوني، كه‌ رياست‌ كليساي‌ مزبور را در سال‌هاي‌ 1122 تا 1156 ميلادي‌ به‌ عهده‌ داشت، تلاش‌ مي‌كرد توجه‌ روحانيون‌ و سلاطين‌ مسيحي‌ وقت‌ را به‌ يك‌ جنگ‌ دوجانبه‌ نظامي‌ --- فكري‌ با مسلمانان‌ جلب‌ كند. پطرس‌ در نامه‌هايش‌ به‌ پادشاهان‌ صليبي‌ خاطرنشان‌ مي‌كرد كه‌ يك‌ كشيش‌ بايد در فضايل‌ و اخلاق، يك‌ مسيحي‌ باشد و در اعمال‌ و رفتار، يك‌ فرد نظامي‌ و تلاش‌ براي‌ مسيحي‌ كردن‌ مسلمانان، به‌ مراتب‌ از كشتن‌ آنها براي‌ مسيحيت‌ سودمندتر است.
او اعتقاد داشت‌ كه‌ شعار جنگ‌هاي‌ صليبي‌ «به‌ خاطر عشق‌ به‌ خدا و رضايت‌ او، مسلمانان‌ را به‌ قتل‌ مي‌رسانيم.» 5 بايد به‌ اين‌ شعار تبديل‌ شود: «شمشير كلمه‌ به‌ جاي‌ شمشير» و اگر پاپ‌ اوربانوس‌ دوم، فارغ‌التحصيل‌ همين‌ كليساي‌ كلوني، با سخنراني‌ مشهورش‌ در مجمع‌ كلرمونت‌ (1095م.) آغازگر جنگ‌هاي‌ مشهور صليبي‌ شد، پطرس‌ كلوني‌ را نيز بايستي‌ بنيان‌گذار جنگ‌ فكري‌ عليه‌ مسلمانان‌ در خلال‌ همان‌ جنگ‌ها دانست‌ كه‌ آثار و نتايج‌ سوء و مخرب‌ آن‌ تا امروز --- به‌ شيوه‌هاي‌ گوناگون‌ --- ادامه‌ دارد.
ترجمه‌ تحريف‌آميز قرآن‌ توسط‌ روبرت، جزيي‌ از «مجموعه‌ تولدويي»6 بود كه‌ به‌ انگيزه‌ پيشبرد همين‌ جنگ‌ فكري‌ و تهاجم‌ فرهنگي، به‌ توصيه‌ و امداد پطرس‌ مقدس‌ (كلوني) صورت‌ گرفت‌ و بد نيست‌ بدانيم‌ كه‌ تولدو (طفلَيطله) از اولين‌ بخش‌هاي‌ اندلس‌ (اسپانياي‌ اسلامي) بود كه‌ به‌ اشغال‌ مجدد صليبي‌ها درآمد و مركز فعاليت‌هاي‌ ضداسلامي‌ آنان‌ شد.
روبرت، درباره‌ انگيزه‌ شيطاني‌ خويش‌ از ترجمه‌ قرآن‌ كريم‌ به‌ لاتين، خطاب‌ به‌ پطرس‌ نوشت: «من‌ در ترجمه‌ خود آشكار كردم‌ كه‌ آبشخور مسلمانان‌ كدام‌ بركه‌ آلوده‌ است‌ و اين‌ كار من، مانند كار سربازان‌ پياده‌ است‌ كه‌ راه‌ را براي‌ غير خود مي‌گشايند و من‌ دودي‌ را كه‌ حاصل‌ آتش‌ افروخته‌ محمد(ص) بود، پراكنده‌ ساختم‌ تا تو [پطرس‌ كلوني] اين‌ نور و آتش‌ را خاموش‌ كني.»
ترجمه‌ محرف‌ روبرت‌ (با چاپ‌ بيبلياندر آلماني‌ و مقدمه‌ مارتين‌ لوتر، پيشواي‌ مسيحيان‌ پروتستانت‌ در نيمه‌ قرن‌ 16) به‌ تدريج‌ به‌ 21 زبان‌ اروپايي‌ همچون‌ ايتاليايي، آلماني، فرانسوي، انگليسي، يوناني، روسي‌ و... برگردانده‌ شد و زمينه‌ پخش‌ تصويري‌ كاملا وارونه‌ و مغرضانه‌ از حقايق‌ قرآن‌ و اسلام‌ را در ذهن‌ غربي‌ها فراهم‌ كرد و پايه‌ چند قرن‌ جنگ‌ صليبي‌ فرهنگي‌ عليه‌ مسلمانان‌ شد.7

1963-5 ميلادي‌ --- رم، شوراي‌ دوم‌ واتيكان‌
در اين‌ سال‌ها، از سوي‌ واتيكان‌ --- كه‌ بر كاتوليك‌هاي‌ جهان، بزرگترين‌ گروه‌ مسيحيان‌ در دنياي‌ معاصر حكم‌ مي‌رانَد --- يك‌ سلسله‌ اعلاميه‌ «درباره‌ ارتباط‌ كليسا با اديان‌ غيرمسيحي» منتشر شد كه‌ به‌ اعلاميه‌هاي‌ دومين‌ شوراي‌ واتيكان‌ مشهور است. در بخش‌ مربوط‌ به‌ اسلامف‌ اين‌ اعلاميه‌ها، نظر رسمي‌ كليساي‌ كاتوليك‌ و پاپ‌ رم‌ درباره‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ چنين‌ آمده‌ است:
«كليسا، همچنين‌ مسلمانان‌ را كه‌ معبودشان‌ خداي‌ يكتا، حي‌ قيوم، بخشنده، قادر متعال‌ و خالق‌ آسمان‌ و زمين‌ است، خدايي‌ كه‌ با انسان‌ سخن‌ گفته‌ است، به‌ ديده‌ احترام‌ مي‌نگرد. اسلام‌ با اشتياق، نسبت‌ خود را به ابراهيم‌ مي‌رساند و همان‌گونه‌ كه‌ ابراهيم‌ خود را تسليم‌ خداوند كرد، مسلمانان‌ مي‌كوشند خود را تسليم‌ احكام‌ پر رمز و راز او كنند. آنان‌ عيسي‌ مسيح‌ را در مقام‌ پيامبر احترام‌ مي‌كنند و البته‌ او را خدا نمي‌دانند؛ آنان‌ براي‌ مريم‌ عَذرا، مادر عيسي، احترام‌ قائلند و گاه‌ از روي‌ اخلاص‌ و ايمان، او را مي‌خوانند. به‌ علاوه، آنان‌ در انتظار روز حساب‌ هستند، روزي‌ كه‌ خداوند همه‌ انسان‌ها را بر خواهد انگيخت‌ و جزاي‌ اعمالشان‌ را خواهد داد. از اين‌رو براي‌ زندگي‌ بر طبق‌ موازين‌ اخلاقي‌ اهميت‌ قائلند و با اقامه‌ نماز، دادن‌ زكات‌ و روزه، خدا را عبادت‌ مي‌كنند. اگر در طي‌ قرون، ميان‌ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ بارها خصومت‌ و اختلاف‌ بروز كرده‌ است، اين‌ شوراي‌ مقدس‌ اكنون‌ همگان‌ را دعوت‌ مي‌كند كه‌ گذشته‌ را فراموش‌ كنند، صادقانه‌ براي‌ تفاهم‌ تلاش‌ نمايند و براي‌ حفظ‌ و ترويج‌ منافع‌ كليه‌ افراد بشر، عدالت‌ اجتماعي، اخلاق‌ حسنه‌ و نيز صلح‌ و آزادي‌ با يكديگر همكاري‌ كنند.»
آيا اين‌ همان‌ كاتوليسم‌ اروپاست‌ كه‌ پاپ‌ اوربانوس‌ دومش‌ در سال‌ 1095 م. فتواي‌ جنگ‌ صليبي‌ را ضد مسلمانان‌ صادر كرد و پطرس‌ مقدسش‌ نيز 50 سال‌ بعد از آن‌ تاريخ، طرح‌ يك‌ تهاجم‌ همه‌جانبه‌ فرهنگي‌ ضد اسلام‌ را ريخت‌ و اكنون‌ چنين‌ مي‌گويد؟! آيا خواب‌ مي‌بينيم‌ يا واقعيت‌ دارد كه‌ بزرگترين‌ گروه‌ مسيحيت‌ در دنياي‌ معاصر، چنين‌ بيانيه‌اي‌ را راجع‌ به‌ اسلام‌ صادر كرده‌ است؟!

خير، خوابي‌ در كار نيست، واقعيت‌ است؛ واقعيتي‌ عريان، بي‌پرده‌ و بدون‌ شرح!
البته‌ بديهي‌ است‌ كه‌ (باتوجه‌ به‌ سوء عملكرد گذشته‌ كاتوليسيسم‌ نسبت‌ به‌ مسلمانان‌ و نيز مغازلات‌ آن‌ در دوران‌ معاصر با امريكا و صهيونيسم) نبايد جانب‌ احتياط‌ را از دست‌ داد؛ بلكه‌ بايستي‌ با چشم‌ باز، اقوال‌ و به‌ خصوص‌ اعمال‌ واتيكان‌نشينان‌ را در ارتباط‌ با مصالح‌ و منافع‌ عموميف‌ شرقف‌ اسلامي‌ تعقيب‌ و بررسي‌ كرد كه‌ اولياي‌ واتيكان‌ تا چه‌ حد عملا به‌ لوازم‌ و اقتضائات‌ گوناگونف‌ اين‌ بخش‌ از بيانيه‌ پايبند بوده‌ و هستند؛8 اما در عين‌ حال، در تبيين‌ علل‌ صدور اين‌ بيانيه، نبايد اين‌ عامل‌ اساسي‌ را از نظر دور داشت‌ كه‌ مغرب‌ زمين، از آن‌ روز كه‌ به‌ فتواي‌ اوربانوس‌ دوم‌ و پطرس‌ مقدس، عليه‌ اسلام‌ شمشير كشيد (و در حقيقت، به‌ خدمت‌ فئوداليسم‌ فرسوده‌ و سپس‌ سرمايه‌داري‌ پرتحرك‌ غرب‌ كمر بست) تا امروز، از حيث‌ آشنايي‌ با اسلام، راه‌ نسبتا درازي‌ را پيموده‌ است‌ و خورشيد حقيقت، اينك‌ در هفرم‌ سوزان‌ خود بسياري‌ از ابرهاي‌ ظلمت‌ را آب‌ كرده‌ و بر افق‌ مغرب‌ زمين‌ درخشيدن‌ گرفته‌ است؛ هرچند كه‌ تا مقصد نهايي‌ هنوز راهي‌ طولاني‌ در پيش‌ است. خورشيد، همواره‌ پشت‌ ابر نمي‌ماند و خداي‌ جهان‌ گيتي‌ را به‌ سپيده‌دمانف‌ علم‌ و عدل‌ و آزادي، هدايت‌ مي‌كند.
نيرومندترين‌ و مجهزترين‌ مخالفان‌ اسلام‌ در طول‌ اين‌ چهارده‌ قرن‌ مسيحيان‌ بوده‌اند. هنگامي‌ كه‌ به‌ تاريخچه‌ داوري‌ اين‌ رقيب‌ نيرومند مي‌نگريم، مي‌بينيم‌ دوره‌ به‌ دوره‌ به‌ سوي‌ انصاف‌ گراييده‌ است‌ و اين‌ خود از طرفي‌ نشانه‌ وجدان‌ جهاني‌ و از طرف‌ ديگر نشانه‌ حقيقت‌ اسلام‌ است.
چنان‌كه‌ گفتيم، غرب‌ از هجي‌ كردن‌ القائات‌ پطرس‌ كلوني‌ تا امروز، راه‌ درازي‌ را پيموده‌ است. ببينيم‌ اين‌ راه‌ طولاني‌ را چگونه‌ طي‌ كرده‌ است؟

تصوير اسلام‌ در «آينه‌ شكسته» تبليغات‌ صليبي‌
بررسي‌ آثار و نوشته‌هاي‌ گوناگون‌ غربيان‌ درباره‌ اسلام‌ از قرون‌ وسطي‌ تاكنون9 ، به‌ روشني‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ طرز تفكر و قضاوت‌ نويسندگان‌ غربي‌ درباره‌ پيامبر اسلام‌ و كتاب‌ و آيين‌ او، طي‌ قرون‌ متمادي‌ بر اثر توسعه‌ اطلاعات‌ و مطالعات‌ انجام‌ شده‌ (به‌ويژه‌ ترجمه‌ قرآن‌ به‌ زبان‌هاي‌ مختلف‌ اروپايي) به‌ تدريج‌ تحول‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ يافته‌ و روي‌ هم‌ رفته‌ در يك‌ سير تكاملي‌ از تندي‌ و تهمت‌ و تجاهل‌ به‌ سمت‌ توجه‌ و تحقيق‌ و تكريم‌ رفته‌ است.10
تحول‌ تدريجي‌ ديدگاه‌ غربيان‌ نسبت‌ به‌ اسلام، هرچند روالي‌ صد در صد يكنواخت‌ نداشته‌ و احيانا خالي‌ از برخي‌ نشيب‌ و فرازها و پيشرفت‌ و پسرفت‌ها نبوده‌ است؛ اما در كل، به‌ چهار دوران‌ تاريخي‌ قابل‌ تقسيم‌ است:
1 . دوران‌ تهمت‌ و تجاهل‌ يا دشمني‌ شديد توام‌ با اتهام‌هاي‌ ناشيانه‌ و بي‌اطلاعي‌
2 . دوران‌ توجه‌ و ترديد
3 . دوران‌ تحقيق‌ و تكريم‌
4 . دوران‌ تفهيم‌ و تقريب‌
دست‌ كم‌ مي‌توان‌ از نقاط‌ عطف‌ اين‌ تحول‌ تدريجي‌ با عنوان‌ چهار مكتب‌ ياد كرد كه‌ تقريبا به‌ دنبال‌ هم‌ رواج‌ يافته‌اند.
نخستين‌ دوران‌ (دوران‌ تهمت‌ و تجاهل) از زمان‌ اولين‌ برخورد نظامي‌ امپراتوري‌ بيزانس‌ در قرن‌ هفت‌ ميلادي‌ با موج‌ رو به‌ گسترش‌ اسلام‌ آغاز مي‌شود و تا سال‌ها پس‌ از جنگ‌هاي‌ مشهور صليبي‌ ادامه‌ مي‌يابد.
در اين‌ فاصله‌ تاريخي‌ در خلال‌ اظهارات‌ و نوشته‌هاي‌ غربيان‌ (و عمدتا پاپ‌ها و كشيشان) به‌ نظريات‌ و نسبت‌هاي‌ بسيار عجيبي‌ درباره‌ حضرت‌ محمد (ص) بر مي‌خوريم‌ كه‌ فوق‌العاده‌ مضحك‌ بوده‌ و نقل‌ آنها، مايه‌ شرمساري‌ دستگاه‌ تبليغاتي‌ مسيحيت‌ و نويسندگان‌ اروپاييف‌ وقت‌ است.
در قرون‌ وسطي، جهالت‌ و افترا را تا حدي‌ رسانده‌ بودند كه‌ موسس‌ اسلام‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ اسقف‌ رومي‌ مي‌شناختند كه‌ چون‌ به‌ مقام‌ پاپي‌ نايل‌ نشده، به‌ عربستان‌ گريخته‌ است! يا او را فردي‌ مدعي‌ خدايي! معرفي‌ مي‌كردند عرب‌ها مجسمه‌اش‌ را از طلا مي‌ساختند و خود را قرباني‌ او مي‌كردند! از نام‌ محمد اسم‌ بتي‌ به‌ اسم‌ ماهوم‌ مشتق‌ كرده‌ و در قصص‌ رايج‌ زبان‌ آورده‌ بودند! در سرودهاي‌ مشهور رولان‌ اشعاري‌ است‌ كه‌ مي‌گويد وقتي‌ سواران‌ شارلماني‌ بر اعراب‌ پيروز شدند، بت‌هاي‌ مسلمانان‌ را شكستند و زير پا ريختند! پاپ‌ اينوسان‌ سوم، پيامبر اسلام‌ را [نعوذ بالله] دجال‌ ناميده‌ و نويسنده‌ نسبتا جدي، ژيبر دونژان، حكايت‌ مي‌كند كه‌ فوت‌ پيامبر از شدت‌ مستي‌ بود بعد جسد او را خوك‌ها خوردند، و به‌ همين‌ دليل‌ شراب‌ و گوشت‌ خوك‌ در اسلام‌ حرام‌ شده‌ است..!11
ذكر اين‌ تهمت‌هاي‌ فجيع و در عين‌ حال‌ بچگانه‌ و مضحك‌ كه‌ قلم‌ از بازگويي‌ آن‌ شرم‌ دارد، براي‌ آن‌ بود كه‌ با نمونه‌اي‌ از اظهارات‌ و تبليغات‌ غرب‌ صليبي‌ (كه‌ با هدف‌ توجيه‌ قتل‌ و غارت‌ شرق‌ اسلامي‌ در جنگ‌هاي‌ صليبي‌ انجام‌ مي‌گرفت) آشنا شويم‌ و از اين‌ بابت‌ از ساحت‌ قدس‌ نبي‌ اكرم‌ اسلام(ص)، پوزش‌ مي‌طلبيم.
پروفسور مونتگمري‌ وات، استاد عربي‌ و مطالعات‌ اسلامي‌ دانشگاه‌ ادينبورگ‌ انگليس، تصويري‌ را كه‌ در اروپاي‌ قرون‌ وسطي‌ از اسلام‌ ترسيم‌ مي‌شد، مبتني‌ بر چهار نكته‌ اساسي‌ زير مي‌داند:
1 - دين‌ اسلام‌ دروغ‌ است‌ (چون، در نحوه‌ تبيين‌ حقايق‌ مربوط‌ به‌ طبيعت، انسان‌ و خدا با تفكر و تعليمات‌ رايج‌ مسيحيت‌ و تفسير ارباب‌ كليسا از تورات‌ و انجيل‌ تعارض‌ دارد و في‌المثل، مدعي‌ است‌ «فارقليطا»يي‌ كه‌ انجيل‌ وعده‌ ظهور او را مي‌دهد، همان‌ پيامبر اسلام‌ است).
2 - دين‌ اسلام، دين‌ شمشير و خشونت‌ است.
3 - دين‌ اسلام، دين‌ تن‌آسايي‌ و عيش‌ و عشرت‌ است‌ (چون‌ رهبانيت‌ مسيحي‌ را قبول‌ ندارد!).
4 - حضرت‌ محمد [ص] يكي‌ از پيامبران‌ ضد مسيح‌ است.12
وات‌ تصريح‌ دارد كه‌ «اينها، چهار جنبه‌ عمده‌ تصوير تحريف‌ شده‌اي‌ از اسلام‌ بود كه در اروپا بين‌ قرون‌ 12 و 14 ميلادي‌ شكل‌ گرفته‌ بود»13 و «دست‌ كم‌ تا قرن‌ هيجدهم‌ بر تفكر اروپايي‌ تاثير عظيمي‌ داشت‌ و با وجود تلاش‌ پژوهشگران‌ براي‌ تصحيح‌ خطاهاي‌ خود هنوز هم‌ در برخي‌ محافل، تاثيري، هر چند ناچيز، دارد.»14 در حالي‌ كه‌ اين‌ گونه‌ تصوير از اسلام، تصويري‌ بسيار دور از واقعيت15 بوده‌ و تحقيقات‌ جديد اروپايي، از اسلام‌ و بنيان‌گذار آن‌ چهره‌اي‌ مغاير با اين‌ تصوير به‌ دست‌ مي‌دهد.16 وات‌ از اين‌ كه‌ مي‌بيند صليبيون‌ جنگ‌افروز و مهاجم‌ به‌ ديار مسلمانان، اسلام‌ و مسلمانان‌ را متهم‌ به‌ خشونت‌ مي‌كنند، اظهار شگفتي‌ و تعجب‌ مي‌نمايد.17
سردنيسن‌ راس‌ خاورشناس‌ انگليسي‌ اعتراف‌ مي‌كند در طول‌ چندين‌ قرن‌ اطلاعاتي‌ كه‌ بيشتر اروپاييان‌ راجع‌ به‌ اسلام‌ داشتند، روي‌ هم‌ رفته‌ مبتني‌ بر روايت‌ها، يعني‌ گزارش‌هاي‌ تحريف‌ شده‌ مسيحيان‌ متعصب‌ بود و همين‌ معني، منتهي‌ به‌ شيوع‌ مجموعه‌اي‌ از تهمت‌هاي‌ ناروا و دور از انصاف‌ شد و راجع‌ به‌ چيزهايي‌ كه‌ در نظر اروپا خوب‌ و پسنديده‌ نمي‌نمود اغراق، مبالغه‌ و سوء تعبير صورت‌ مي‌گرفت.
نويسندگان‌ غربي‌ مسلمانان‌ را كافر، شرور، بت‌پرست، جهنمي، سگ‌هاي‌ جهنم، دشمنان‌ خدا، دجال، ژانتيل، نابود كننده‌ صنعت‌ و هنر و امثال‌ اين‌ عناوين‌ خطاب‌ مي‌كردند!
دوزي‌ خاورشناس‌ هلندي‌ تصديق‌ مي‌كند كه‌ غرب‌ از همان‌ آغاز امر نسبت‌ به‌ اسلام‌ بغض‌ ريشه‌دار و عداوت‌ غير قابل‌ وصفي‌ نشان‌ مي‌داد :
«مسيحيان‌ نسبت‌ به‌ مسلمانان‌ بغض‌ شديدي‌ از خود نشان‌ مي‌دادند و درباره‌ محمد و عقايدي‌ كه‌ نشر مي‌داد، انديشه‌هايي‌ كاملا خطا و ناروا ابراز مي‌كردند. مسيحياني‌ كه‌ در ميان‌ اعراب‌ زندگي‌ مي‌كردند، با كمال‌ سهولت‌ مي‌توانستند با اصل‌ موضوع‌ آشنا شوند و اين‌ تعليمات‌ را فرا گيرند؛ ولي‌ با كمال‌ سرسختي‌ در آشنا شدن‌ با منابعي‌ كه‌ در دسترسشان‌ بود امتناع‌ مي‌كردند و به‌ باور كردن‌ و تكرار نمودن‌ افسانه‌هاي‌ پوچي‌ كه‌ راجع‌ به‌ پيغمبر مكه‌ گردآوري‌ كرده‌ بودند، قانع‌ شده‌ بودند.»18
نكته‌اي‌ كه‌ در نوع‌ اظهارات‌ و داوري‌هاي‌ غربيان‌ در قرون‌ وسطي‌ نسبت‌ به‌ مسلمانان‌ به‌ شكل‌ شاخصي‌ خودنمايي‌ مي‌كند، گذشته‌ از تعصب‌ خشك‌ مفرفط، جهل‌ يا تجاهل‌ عجيب‌ گويندگان‌ آنها نسبت‌ به‌ حقايق‌ روشن‌ تاريخ‌ اسلام‌ و احكام‌ مسلم‌ اين‌ آيين‌ (نظير دعوت‌ به‌ توحيد و مبارزه‌ پيگير و قاطع‌ با شرك‌ و بت‌پرستي) است. بي‌جهت‌ نيست‌ كه‌ برخي‌ از نويسندگان‌ مانند ساثرن، برآنند كه‌ بيم‌ و تنفر جهان‌ مسيحي، زاييده‌ ناداني‌ مسيحيان‌ بوده‌ است. او مي‌گويد چهار سده‌ نخستين‌ تاريخ‌ اسلام‌ را بايد «عصر ناداني» جهان‌ مسيحي‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ دانست. زيرا در اين‌ مدت‌ اروپاييان‌ عملا چيزي‌ از اسلام‌ نمي‌دانستند و تنها كوشش‌ مي‌كردند كه‌ در فروغ‌ گفته‌هاي‌ انجيل، آن‌ را مورد تفسير و بررسي‌ قرار دهند. ساثرن، انديشمندان‌ غربي‌ آن‌ روزگار را به‌ مردي‌ نادان‌ تشبيه‌ مي‌كند كه‌ در زنداني‌ به‌ سر مي‌برد و شايعاتي‌ از بيرون‌ زندان‌ مي‌شنود و سعي‌ مي‌كند كه‌ با كمك‌ باورهاي‌ پيش‌ ساخته، به‌ شنيده‌هاي‌ خود شكل‌ دهد.19
پايك، مستشرق‌ ديگر اروپايي‌ در كتابي‌ كه‌ پيرامون‌ زندگاني‌ پيامبر اسلام‌ نوشته، اعتراف‌ مي‌كند محمد [ص] يكي‌ از مردان‌ بزرگي‌ است‌ كه‌ بيش‌ از هر مرد پرآوازه‌ ديگر جهان، آماج‌ تهمت‌ و دروغ‌زني‌ قرار گرفته‌ است.20
همان‌گونه‌ كه‌ ساثرن‌ نشان‌ داده‌ است، دست‌ كم‌ تا اوايل‌ قرن‌ 18 ، دانش‌ اروپا درباره‌ شعبه‌اي‌ از فرهنگ‌ شرقي‌ - كه‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ است‌ --- بسيار ناچيز، اما پيچيده‌ بود.21 نگارش‌ كتاب‌هايي‌ كه‌ بعدها، به‌ويژه‌ در قرن‌ 20 ، نسبتا با مراجعه‌ مستقيم‌ به‌ متون‌ اسلامي‌ و اظهارات‌ دانشمندان‌ مسلمان، تحت‌ عناويني‌ چون‌ «فهم‌ اسلام»22 نوشته‌ فريتيوف‌ شووان، دين‌شناس‌ مشهور فرانسوي‌ معاصر، يا «كشف‌ اسلام»23 به‌ قلم‌ روژه‌ دوپاسكيه، خاورشناس‌ سوئيسي، تهيه‌ شد، دربردارنده‌ اين‌ حكم‌ ضمني‌ بود كه‌ اسلام‌ تا آن‌ زمان‌ در اروپا به‌ درستي‌ شناخته‌ و فهميده‌ نشده‌ و تصور رايج‌ از اسلام‌ در غرب، تصوري‌ وارونه‌ و تحريف‌ شده‌ از واقعيت‌ اين‌ دين‌ است.24
جالب‌ است‌ بدانيم‌ كه‌ پروفسور مونتگمري‌ وات، اين‌ تصوير وارونه‌ را ناشي‌ از احساس‌ خودكم‌بيني‌ و تحقيري‌ مي‌داند كه‌ اروپاي‌ غربي‌ در مقابل‌ تمدن‌ اسلام‌ داشت. او معتقد است: «به‌ طور كلي‌ احساسات‌ اروپاييان‌ غربي‌ نسبت‌ به‌ مسلمانان، مثل‌ احساسات‌ طبقات‌ پايين‌ جامعه‌ نسبت‌ به‌ طبقات‌ بالاي‌ آن‌ بود. آنها همانند طبقات‌ نازل‌ جامعه‌ براي‌ تاييد خود در برابر طبقات‌ ممتاز، روبه‌ سوي‌ دين‌ خود، خصوصا به‌ سوي‌ آن‌چه‌ دو شكل‌ جديد دين‌ مسيحي‌ يعني‌ زيارتگاه‌ سن‌ جيمز در كومپوستلا و احساس‌ عميق‌ نسبت‌ به‌ جنگ‌هاي‌ صليبي‌ براي‌ گرفتن‌ بيت‌المقدس‌ به‌ شمار مي‌رفت، روي‌ مي‌آوردند.
تصوير تحريف‌ شده‌اي‌ از اسلام‌ در ميان‌ اروپاييان، مساله‌ جبران‌ احساس‌ حقارتشان‌ را در مقابل‌ مسلمانان‌ پيش‌ كشيد. يكي‌ از اساسي‌ترين‌ كمك‌ها را براي‌ اين‌ احساس‌ جديد، پطرس‌ مقدس‌ با تهيه‌ مجموعه‌ تولدويي‌ [يا مجموعه‌ كلونياك، شامل‌ ترجمه‌ لاتيني‌ قرآن‌ و...] و نيز تاليف‌ خلاصه‌اي‌ از دين‌ اسلام25 و نوشتن‌ رديه‌اي‌ بر آن26 انجام‌ داد...
تصوير تحريف‌ شده‌اي‌ از اسلام‌ كه‌ در اين‌ زمان‌ توسط‌ دانشمندان‌ مسيحي‌ ترسيم‌ شده، احتمالا به‌ منظور تواناكردن‌ مسيحيان‌ ديگر براي‌ اين‌ مساله‌ بوده‌ كه‌ حال‌ كه‌ عليه‌ مسلمانان‌ مبارزه‌ مي‌كنند، بدانند براي‌ روشنايي‌ در برابر تاريكي‌ مي‌جنگند...»27
برداشت‌ خود وات‌ اين‌ است‌ كه، «اسلام‌ ديني‌ است‌ كه‌ در طلوع‌ قرون‌ براي‌ ميليون‌ها نفر از مردم‌ امكان‌ زيستن‌ در يك‌ زندگي‌ پرمعنا را در شرايطي‌ بسيار دشوار فراهم‌ آورده‌ است»28 و «امروزه‌ بر ما اروپاييان‌ فرض‌ است‌ كه‌ برداشت‌ غلط‌ خودمان‌ را اصلاح‌ كرده‌ و بر دين‌ خويش‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ و عرب‌ اعتراف‌ كنيم.»29
بناي‌ كجي‌ كه‌ بنيان‌ آن‌ به‌ويژه‌ از سوي‌ كليساي‌ كلوني‌ (و رئيس‌ آن، پطرس‌ مقدس) در قرن‌ 12 محكم‌ شد، متاسفانه‌ پس‌ از پايان‌ گرفتن‌ دوران‌ قرون‌ وسطي‌ نيز ادامه‌ يافت‌ و دولت‌هاي‌ استعماري‌ غرب، براي‌ توجيه‌ مظالم‌ و پيشبرد مطامع‌ خويش‌ در شرق‌ و شست‌وشوي‌ مغزي‌ توده‌هاي‌ مغرب‌ زمين، به‌ حفظ‌ آن‌ كمك‌ كردند؛ سياستي‌ كه‌ تا امروز، به‌ اشكال‌ گوناگون‌ ادامه‌ داشته‌ و حمايت‌ از كتاب‌ سلمان‌ رشدي، يكي‌ از آخرين‌ حلقه‌هاي‌ اين‌ زنجيره‌ مستمر است.
پروفسور آربري‌ كتابي‌ در تفسير قرآن‌ دارد.30 او در مقدمه‌ اين‌ كتاب‌ خاطرنشان‌ مي‌كند كه‌ در سراسر اروپا از قرن‌ 14 و 15 به‌ بعد، قرآن‌ با نام‌ كتاب‌ بربرها ترجمه‌ شده‌ است! بربرها عنواني‌ بود كه‌ به‌ اصطلاح‌ به‌ وحشي‌ها اطلاق‌ مي‌شد و هرگاه‌ كسي‌ مي‌خواست‌ به‌ شرق‌ مسافرت‌ كند، مي‌گفتند «به‌ سرزمين‌ بربرها مي‌رود!».
كتاب‌ شاتوبريان‌ با عنوان‌ سفرنامه‌ پاريس‌ به‌ اورشليم‌ و اورشليم‌ به‌ پاريس‌ (سال‌هاي‌ 11 - 1810 ميلادي) مشتمل‌ بر جزييات‌ سفر او در سال‌هاي‌ 1805 و 1806 پس‌ از سفر او به‌ امريكاي‌ شمالي، است. از ديدگاه‌ شاتوبريان‌ (1869 --- 1790)، ناپلئون‌ بناپارت‌ [فاتح‌ مصر و سوريه] آخرين‌ جنگجوي‌ صليبي‌ بوده‌ و او نيز به‌ نوبه‌ خويش‌ «آخرين‌ فرد فرانسوي‌ است‌ كه‌ كشورش‌ را براي‌ مسافرت‌ به‌ سرزمين‌ مقدس31 ترك‌ مي‌كند، در حالي‌ كه‌ انديشه‌ها، اغراض‌ و احساسات‌ سفرهاي‌ اسلاف‌ [صليبي‌ خود] را به‌ همراه‌ دارد». او مدعي‌ است‌ قرآن‌ كتاب‌ «زندگي‌ [حضرت] محمد» است‌ كه‌ شامل‌ «هيچ‌ اصلي‌ از اصول‌ تمدن‌ و يا دستوري‌ كه‌ بتواند شخصيت‌ افراد را تعالي‌ بخشد، نيست». به‌ گفته‌ او «اين‌ كتاب، نه‌ كينه‌اي‌ عليه‌ ظلم‌ و نه‌ محبتي‌ به‌ آزادي‌ را تبليغ‌ مي‌كند.»32

نويسنده: ‌علي‌ ابوالحسني‌
منبع: باشگاه انديشه

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.