spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
اراده معطوف به حق(23): پرسش از طبيعت چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

پرسش از طبيعت» به منزله پرسش از «جايگاه و شأن طبيعت» و نسبت آن در يك نظام نظري با «انسان» و «مبدأ هستي» است.
رويكرد انسان به «طبيعت» و نحوه «تعامل» او در بافتي يكدست ناظر بر «تعريف و جايگاهي» است كه انسان حسب دريافت كلي خود درباره هستي از «طبيعت و جهان» ارائه مي كند.
بخش مهمي از ناهنجاري ها و بحران هاي عارض بر مناسبات فردي و اجتماعي انسان در وجوه مختلف اقتصادي، اجتماعي و حتي سياسي معطوف به نحوه درك و تلقي ويژه او از طبعيت است.
«طبيعت» صحنه گسترده اي است كه انسان بر پهنه آن حضور مي يابد، نقش مي آفريند، با عوامل و قواي دروني و بيروني خود درگير مي شود، خود را مي شناسد، برمي خورد، بركشيده مي شود، كمال مي يابد و حاصل تعاملات گوناگون را به تجربه مي نشيند. از اينهمه نمي توان گذشت، آن را ناديده انگاشت و با مسامحه درباره اش عمل كرد. چيز كوچكي در حاشيه حيات نيست كه بشر بتواند آنرا ناديده انگارد.

آدمي تا چشم باز كرده طبيعت را اولين قدمگاه خويش يافته. در برابر بزرگي و وسعت آن سرفرود آورده، با طوفانها و گردبادهايش مبارزه كرده، از تماشاي غروب و طلوع و زايش زمينش بهره برده و در خلوت و تنهايي با آن به گفتگو پرداخته و در پي سؤالي بزرگ كه از ميان سينه اش برخاسته از خود پرسيده كه كيم؟ چيستم؟ مرا چه نسبتي با اين طبيعت است؟ و.... حضور بي واسطه در عرصه هستي در آغازين روزهاي حيات (و تا قبل از پيدا شدن «متافيزيك» بعنوان راهي براي پاسخگويي به پرسش هاي كلي) و تعامل صميمي انسان با طبعيت، دريافت و بينشي را فراروي او قرارداد كه امكان دستيابي به «پاسخهايي آرامش بخش» را فراهم مي ساخت. حكمتي پيراسته از شائبه هاي علم حصولي و هرگونه «آموزه انساني».
«طبيعت» با موسيقي و هارموني دلرباي رنگها و انعكاس موزون و تكرار شدني رخدادها، و اصواتي كه ريشه در جان هستي داشت، به تمامي پرسشهاي «نهاد ناآرام انسان» را پاسخ مي گفت: پاسخي روشن براي پرسشگري كه مي پرسيد: كيستم؟ از كجايم؟ مقصدم كجاست؟ پاسخهايي كه پرده از راز برمي گرفت.
طبيعت راز باران، راز طوفان، راز زلزله، راز سبزي و تنومندي، راز ارتفاع، راز رنگها و بوييها، راز آمدن و شدن آدمي در پهنه طبيعت و هستي را بر صفحه صاف و شفاف آينه خود منعكس مي ساخت تا انسان، اين موجود پرسشگر كه بي هيچ «غرض» و «قصد» و ميلي به «تملك و تصرف و سلطنت» به پرسش مي پرداخت هم نوا و هماهنگ با «آهنگ عمومي هستي» چون مسافري منزل به منزل طي طريق كند. تا آنجا كه گوش جانش «نيوشاي راز هستي» شود. درعموم آثار اساطيري كهن شرقي، طبيعت با زباني رمزآلود، بيانگر وجه باطني هستي و نمايشگر تعلق همه عناصر و پديده ها به عالمي ماورائي است كه قدرت و عظمتش بر كل هستي و طبيعت سيطره دارد. همه آنچه كه از آن به عنوان «بينش اساطيري» ياد مي شود ناظر بر ارتباط دقيق و هماهنگ ميان اعمال انسان، عكس العمل طبيعت و سنت ثابت و لايتغيري است كه عدول از آن ممكن نيست و انسان با حضور آگاهانه در عرصه طبيعت، تجربه پي درپي و صرافت طبع از اين ارتباط و قانونمندي پرده برمي دارد و خود را با آهنگ آن هماهنگ مي سازد تا از تبعات اعمالش در امان بماند.
دراين «بينش» باران و طوفان و زمين، رها و يله، بي قانونمندي و ضابطه نيستند چنانكه هريك از آفريده ها از درجه اي هوشمندي و جاني آگاه برخوردارند و در هيات نمادها پيامهايي را كه متذكر انسان مي شوند تا او خود را با كل هستي و كيهان بزرگ و گسترده هماهنگ سازد.
در واقع، طبيعت، در خود تجلياتي از يك مبدأ كل را دارد، پژواكي از عالمي وسيع و شاعرانه شايد از همين روست كه در ميان اقوام كهن درخت و كوه و صحرا و يا هريك از پديده ها وجهي «مقدس» و يا «شوم و ناميمون» را با خود دارند و انسان خود را مكلف به حراست «امر مقدس» و دوري از همه آنچه كه منعكس كننده شومي و پليدي است مي شناسد. امواج اين نگاه همه پهنه طبيعت را در مي نوردد و حتي پرنده ها و ساير حيوانات را هم دربرمي گيرد.
در «بينش اساطيري» ايراني كه بخشي از آنرا در لابلاي آثار حماسي (چون شاهنامه فردوسي طوسي)مي توان ملاحظه كرد، صفات اهورايي و رذايل اهريمني در گستره وسيعي از جهان منتشر است، و هريك از موجودات در خود و با خود وجهي از اين صفات را دارا هستند، ايران سرزمين اهورايي در نسبت با نور و روشنايي همواره در جدال با توران كه حامل رذايل اهريمني است بسر مي برد بهمان سان كه قهرمانان اساطيري هريك حامل همين وجوه هستند و انسان، قهرماني است كه شناساي اين صفات، حافظ فضايل و مجاهد طريق نور و روشنايي معرفي مي شود.
در آيين زردشتي، زمين فرشته است كه در هيئت اين جهاني نمود يافته. بهمان سال كه «گل ها» نمادي از يك واقعيتي بهشتي و آسماني اند.
دركليه سنت هاي شرقي، تصرف در طبيعت مشروط و منوط به آيين ويژه ايست كه حراست از آن انسان را از غلتيدن در آفت ها و آسيب ها كه همانا عكس العمل طبيعت اند در امان مي دارد. از همين روست كه آئين هاي مقدس همواره در پيوندي راز آلود با طبيعت و انسان قابل ملاحظه اند.
جشنها و سوگ ها، پاسداشت قانونمندي ها و سنت هاي ثابت هستي اند. اين آئين ها جملگي انسان را در مراجعه به مبدأ و حراست از آن ياري مي دهند و امكان تداوم نسبت ميان انسان و طبيعت و آن كل واحد را كه مصدر همه صفات است فراهم مي كنند. جشن هاي سده، مهرگان، نوروز در زمره اين قبيل جشن ها هستند.
سنت هاي ديني شرق اسلامي نيز كه پس از دريافت هاي شاعرانه اساطير شرقي از عالم، بصورت مدون در سطوح سه گانه اعتقادي، فرهنگي و اعمال و آداب قابل مطالعه و تفحص اند. ناظر بر «نگاه و دريافتي» ويژه و متفاوت با همه آنچه كه در تاريخ چهارصدسال اخير غرب جاري شده هستند.
بارزترين وجه اين دريافت در توجه به «شأن معنوي» طبيعت است كه طبيعت را از حيثيتي كاملاً كمي، مادي و زميني (چنانكه غرب مي پندارد) خارج كرده و شأني الهي و آسماني به آن مي بخشد.
اين نسبت پيوند طبيعت را با كل واحد و حقيقتي الهي نشان مي دهد و در مجموعه اي هماهنگ از آن تصويري از «عالم كبير» كه حامل و حاوي مجموعه اسماء و صفات حق تعالي است ارائه مي دهد؛ با اين تفاوت كه صفت مطلقيت تنها متعلق به اصل الهي است.
شأن الهي از طبيعت پلي مي سازد تا انسان به مدد آن امكان سير به عالم معنا بيابد.
در سنت اسلامي، جهان مزرعه ايست كه انسان دانه استعداد و عمل خود را در دل آن مي نشاند تا پس از گذار از نشئه ملكي و نيل به عالم ملكوت و ارواح و بهشت سرمدي بر و ميوه آن را درو كند. اين استعداد كه از سوي كل مطلق در نهاد و بستر طبيعت نهاده شده طبيعت را در هيئت متذكري نشان مي دهد كه انسان از برگ برگ درخت ها و گلهايش درس «بودن» و «شدن» را مي آموزد.
اين دريافت از كليه آفريده ها ذاكري تسبيح گوي مي سازد. (يسبح مافي السمواه والارض) كه در سير تكويني از مصدر غيبي به سوي مكمن غيبي در حركتند. (انالله و انااليه راجعون).
نسبت حقيقي و مشترك انسان و طبيعت با منبع فيض، ارتباط معنادار، مطلوب و آرامش بخشي را ميان آندو فراهم آورده. چنانكه، اين تمايل ذاتي چون نيرو و قوه محركي قوي انسان را براي خلاصي از آنچه كه با جان او نسبت ندارد راهي كوه و صحرا و دشت مي سازد. در اين وضع، طبيعت با خلوت انس خود امكان تأمل، تذكر و شنيدن نداي روح الهي و موسيقي گوشنواز ملكوتي را تقديم آدمي مي كند. از همين روست كه نزد همه كساني كه در شرق و ميان سنتهاي فرهنگي آن سير مي كنند هر يك از موجودات حامل جاني و فهمي مخصوص به خود و متناسب با وسعت وجوديشان هستند. جاني هوشيار و تسبيح گوي و به قول شيخ اجل سعدي شيرازي:
ديدم اين شرط آدميت نيست
مرغ تسبيح خوان و من خاموش.
اين تلقي رخصت هرگونه تعرض و بي حرمتي به طبيعت را از انسان سلب مي كند. چه، «چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست» عالم جملگي آيه هاي روشن حضرت خداوندي هستند. نشانه هاي مبين كه «جلال و جمال» خداوند را در خود متجلي مي سازند.
در طبيعت، جلال و جمال درهم مي آميزند، هيبت كوه و غرش طوفان، لطافت شبنم و برگ گل هر يك سهمي از اسماء و صفات كمالي را بارز مي سازند تا حيات و سرزندگي از ميانه سربرآرد و انسان هوشيارانه بر صحن طبيعت و جهان زيست كند. سنتهايش را دريابد، خود را با آهنگ و موسيقي آن هماهنگ سازد و با گذار از ظاهر به باطن و معنا برسد.
نگاه ابزاري و صرفاً كمي به طبيعت، حسب غلبه تاريخ غربي، شأن طبيعت را به «واقعيتي صرف» نازل ساخت. و سلب حيثيت معنوي از آن كليه آفريده ها را در هيئت اشيايي بي روح، مادي و غيرمرتبط با هم تصوير كرد.
اين حكم دست انسان را در تصرف و مصرف آزاد ساخت تا به هر صورت و شكل كه نفس اماره اش طلب كند از آن بهره ببرد.
دست اندازي بي قيد وشرط، با خود و درخود آشفتگي در آهنگ گوش نواز «طبيعت و جان» آدمي را داشت. از همين رو و به سرعت شالوده اخلاقي ست، انسان بي هدف و طبيعت درگير با بحران شد.
انانيت و تماميت خواهي بيماري هاي فردي و اجتماعي را دامن زد و نگرش تك ساحتي به طبيعت موجب از بين رفتن پلي شد كه انسان را از كانون بحران خلاصي مي بخشيد و به او امان تولد دوباره قبل از تجربه مرگ محتوم مي داد.
تسري اين نگاه به طبيعت، از تملك و تصرف مقدمه اي براي «تسلط» بلامنازعه و از «قدرت» ابزاري براي تداوم آن ساخت.
گوش جان معلمان و مبشران عالم جديد بر همه پيامهاي طبيعت بسته شد تا چشم ظاهربيني از آنهمه تسبيح و ذكر و ياد و اسم و صفت و آهنگ تنها ناظر «تنازع براي بقا» شود. درسي كه سبعيت و درنده خويي را مبدل به قانون ثابت و پذيرفته شده بشر جديد مي ساخت. تا براي برخورداري و تصرف و سود بيشتر، بدرد، ببرد و تمامي شئونات را لگدمال هوا و هوس خود سازد.
غرب و علوم جديد مبتني بر آن، با ارائه طرحي «صرفاً رياضي» از موجودات، هرگونه نسبت آسماني درباره منشأ طبيعت را منتفي دانست تا وهمياتي چون «تجربه گرايي صرف و آمپريسم» اساس نظر و عمل انسان براي زيستن و تداوم اين زيستن شود.
اين دريافت ماشيني و كمي، به اعداد، ارقام و آمار حيثيتي مقدس داد تا انسان غربي مجال هرگونه تعرض به «مقدسات» و سنت هاي ديني را بيابد.
از اينجا بود كه زاويه اي در «نگرش» انسان به هستي و «عمل» در صحنه طبيعت حادث شد كه پيامد آن جز بحران نبود.
بحران زيست محيطي، آلودگي درياها و آسمانها، قحطي و گرسنگي، بيماريهاي خانمان برانداز، احساس بيهودگي ولاادريگري انسان غلبه طاغيان و جابران حامي استعمار و امپرياليسم، و بالاخره دور افتادن از معنا و معنويت جملگي حاصل اين زاويه بزرگ بودند.
ساكنان شرق بزرگ و از جمله مسلمين هيچگاه مجال طرح «پرسش بزرگ از غرب» را فراهم نساختند.
چشمان آنان چنان بر دستاوردهاي مادي و صورت مدرنيته دوخته شده است كه حاضر به نقد جدي و علمي غرب هم نيستند، اينان در غرب آينده خود را مي نگرند و برآنند تا در كنار غرب تجربه كننده همه ساحتهاي فرهنگي و تمدني آن شوند. چنانكه بي گمان تماميت «بحران» ناشي از اين امر را هم تجربه خواهند كرد.
«پرسش از طبيعت»، ناظر بر مطالعه «نظر و عمل» انسان غربي طي چهارصد سال اخير درباره طبيعت و جهان است. همه نقطه عطف هايي كه در آنها انديشمندان «آرايي» را عرضه كردند كه امكان تغيير نگاه و دريافت انسان از دريافتي سنتي و متكي بر نگاه ديني به عالم به دريافت كمي و سكولار فراهم آمد. آرايي كه امروزه به عنوان «علم» صحن كلاسهاي درسي، كتب و مطبوعات و ساير رسانه ها را انباشته است. آرايي كه دست بشر را در دخل و تصرف بلامنازعه طبيعت باز نگهداشته و بدان مشروعيت بخشيده است.
اين پرسش ضرورتاً ناظر بر بازنگري و احياء همه دريافتهاي مغفول سنتي شرقي و ديني است. بي گمان تا آن زمان كه تحولي بزرگ بشر را با گذر دادن از «دالان تنگ و تاريك» خودمحوري آخرين سالهاي باقي مانده از تاريخ غرب به صحن و سراي روشن تاريخي كه به نام دين و حق آغاز مي شود برساند بايد انتظار كشيد اما، ناگزير اين انتظار مي بايست قرين با تفكر، آمادگي و مجاهده بزرگ باشد.
اين مجاهده انسان منتظر را به با ترك انانيت و سلب حيثيت از خود مستعد گذار از ظاهر و غربزدگي مي سازد تا شايد «حق و حقيقت» از طريق امام مبين بر او جلوه كند.

اسماعيل شفيعي سروستاني

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.