صفحه نخست arrow مقالات arrow اراده معطوف به حق arrow اراده معطوف به حق(24): علم جديد، عالم غربي و انسان مسلمان
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
اراده معطوف به حق(24): علم جديد، عالم غربي و انسان مسلمان چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵
رفتن به
اراده معطوف به حق(24): علم جديد، عالم غربي و انسان مسلمان
صفحه 2

همه آنچه كه در بخش هاي قبلي بيان شد، متذكر اين معناست كه: وضعيت رقت باري كه طي همه سال هاي گذشته و يكي دو قرن اخير بر حيات فرهنگي و مادي ساكنان زمين و بطور خاص شرق بزرگ سايه افكنده حاصل و محصول غفلت از «پرسش» است. اساساً اين اقوام و بزرگان اهل علم و فرهنگ آنها خود را مستغني از پرسش مي دانستند چنانكه خود را ناگزير از مشي در مسيري كه غرب فراروي آنان قرار داده بود مي شناختند.
پرسش از سه موضوع اساسي (مبدأ هستي، انسان و طبيعت) در خود و با خود پرسش هاي ديگري را دارد. پرسش از «علم جديد» و مبادي و مباني آن، پرسش از «تكنيك» و ماهيت آن و نسبتي كه با «علم جديد» و بشر پيدا مي كند، پرسش از «مقصد» و ماوائي كه غرب آنرا مطلوب و مقصود غايي مي شناسد در زمره پرسش هاي جدي فرارو هستند و پاسخ آنها مي تواند نقشي بنيادين و اساسي در «وضعي» كه بشر اخذ مي كند و نحوه بودن او در عرصه هستي داشته باشد.


همواره ميان «معني بودن» و «نحوه بودن» رابطه تنگاتنگي وجود دارد. بهر صورت انسان بدون داشتن «معني روشني از بودن» نمي تواند حركت كند. تنها روي آوردن به تفكر است كه موجب مي شود قومي همه آنچه را كه غرب به عنوان «معني بودن» مي شناسد پذيرا شود و در پي آن «نحوه بودن» و مشي در عرصه تاريخ را هم منطبق با همانان تقليد و تكرار كند.
بي سبب نيست كه ساكنان شرق همواره «آينده خود» را در آيينه غرب مي نگرند و طفيلي وار بدنبال آن رها مي شوند. به عبارتي «خودكرده را تدبير نيست».
در افكندن طرحي ديگرگون و پيراسته از شائبه هاي غربزدگي در نظام معرفتي به منزله ابتناء عالمي است كه در بنياد با عالم غربي متفاوت است.
آنچه كه امروزه در حوزه هاي مختلف فرهنگي و علمي مطرح است متأثر از «نظام نظري» و «روش شناسي» آلوده غربي است حتي آنجا كه از «دين»، «خدا» و «اسلام» سخن به ميان مي آيد آلوده ساختن ساحت حوزه هاي علميه سرزمين هاي اسلامي با همه آنچه كه در دايره «مطالعات انساني و اجتماعي» مورد بحث واقع مي شود (اعم از «جامعه شناسي»، روانشناسي، انسان شناسي، سياست و امثال اين ها) به منزله حذف موانع و گشايش دهانه روديست كه در خود و با خود گونه هاي مختلف امتزاج و التقاط نظري و فرهنگي را دارد.
در هم پيچيدگي و هم خواني «انسان شناسي و جهان شناسي» مدرن با مناسبات فردي و اجتماعي انسان عصر حاضر همزمان با انفعال و غفلت فراگير در وقت مواجهه با غرب، زمينه «غلبه نظام نظري و فرهنگي» غربي بر حوزه هاي ديني را سبب بوده است. حوزه هاي علوم ديني پيش و بيش از آنكه اهتمام جدي به «شناسايي غرب» و «پرسش» از آن داشته باشند پذيراي آن شده اند. چنانكه عوامل زير زمينه هاي اين امتزاج و التقاط را بيش از پيش فراهم ساخته اند:
1- تأسيس دانشگاه هاي مدرن (به اصطلاح UNivercity) توسط برخي از روحانيون و وابستگان به حوزه هاي علوم ديني
2- ورود جمع كثيري از طلاب علوم ديني به دانشگاه ها و حضور آنان در كلاس درس علماي علم الاجتماع و حتي علم الاديان روشنفكران و ممارست در متدولوژي ويژه اين علوم.
3- ورود مباحثي چون جامعه شناختي، روانشناسي و حتي هنر و ادبيات مدرن به حوزه هاي علميه ؛
4- ابتلاء اين حوزه ها به متدولوژي غربي در امر پژوهش و غلبه پژوهش به سبك و روش غربي در مطالعات ديني؛
5- ابتلاء سخنوران، نويسندگان، مدرسان و طلاب حوزه هاي ديني به اصطلاحات، الفاظ،اسماء و تعاريف حوزه هاي نظري غربي (بدون ملاحظه بار معنايي و مفهومي اين اصطلاحات و تأثير آنها در بسط التقاط)
6- تأسيس پژوهشكده هاي مدرن با همان سبك و سياق غربي (بويژه در متدولوژي، شعبه ها و شاخه هاي مورد پژوهش) در حوزه هاي علميه و گسيل طلاب براي فراگيري علوم غربي به كشورهاي آمريكايي و اروپايي.
در زمره عواملي هستند كه طي سال هاي اخير آخرين فرصت ها را براي ابتناء يك «نظام معرفتي» پيراسته از شائبه غربزدگي از كشورهاي اسلامي و شيعي اخذ كرده اند.
درست، در زماني كه غرب براي خلاصي از وبال «فرهنگ، علم و تمدن مدرن» و گريز از عقل كمي، نظام رياضي تحميل شده به هستي و خلاء وحشتناك «دين و شعر و شعور و عشق» دست و پا مي زند، حوزه هاي ديني ممالك اسلامي «ادب و ادبيات عصر مدرن» را با انبوهي از آمار و ارقام و اعداد امام خويش ساخته اند تا از اين مجرا پس از اثبات تشخص و حيثيت (آنهم از نوع غربي) خود را از بند توسعه نيافتگي و اتهام عقب ماندگي از قافله تمدن برهانند و حتي دست آخر ديو غربي را مسلمان كنند. نگارنده خود را مستعد، مهيا و مكلف به ابتناء «اين نظام نظري كيهاني» نمي شناسد و تنها مي تواند حسب درك خود از همه آنچه كه طي يكي دو قرن اخير بر سر شرق آمده آنهم به تقليد از اساتيد بزرگواري چون مرحوم سيد احمد فرديد «ابتدا به پرسش كند» و ضرورت اين امر را نيز متذكر شود. چنانكه در اين اثر به اختصار و به صورت تطبيقي وجوهي از آنهمه را بر شمرده است.
]گرفتار آمدن بشر غربي در دام «عقل كمي»، موجب شد تا در سير تدريجي غرب «نظامي رياضي» و تك ساحتي را براي هستي تصور كند، نظامي كه در آن موجودات نه در نسبتي طولي بلكه در نسبتي عرضي با هم بسر مي برند.[ و بدور از هرگونه حيثيت قدسي و معنوي در عالم مادي سير مي كنند و از «مبدأ و مقصدي» صرفاً اين جهاني نيز بهره مي جويند.
اين وضع موجد عالمي شد كه امروزه همگان در آن سير مي كنيم يعني عالم غربي. با اين وضع كه از آن سخن بميان آمد رسوخ در اين «عالم» ممكن نيست. بشر غربي طي چهارصد سال همه آنچه را كه مي تواند باعث «دوام و بقاي اين عالم شود فراهم نموده است. در واقع غرب همه آنچه را كه «لازمه» استمرار اين عالم و سير در آن باشد در كنار هم قرار داده است.
مشرق زمينان نيز از سر غفلت براي «لوازم» و «اسبابي» كه جملگي حاصل و محصول تكنولوژي و علم جديد غربي اند حيثيتي مستقل فرض كرده اند. اگرچه اين لوازم مورد استفاده همگاني در شرق و غرب عالم واقع شده اند اما، جملگي «لازمه» بودن و زيستن در «عالم غربي»اند. چنانكه هركجا «تكنولوژي» وارد شده «آداب» مخصوص آنهم رسوخ كرده است. اين تكنولوژي «ادب مناسب و مخصوص» به خود را كه همان «ادب زيستن و بودن» در عالم غربي است منتقل و منتشر مي سازد.
از روي غفلت و يا تنبلي است كه گمان مي كنيم مي توان در دو عالم متفاوت و گاه معارض بسر برد. شايد هم مي پنداريم كه «عالم غربي» همان «عالم ديني» است.
«تكنولوژي» فرزند بلافصل «علم جديد» است. علمي كه ابتناي آن بر نگاه صرفاً كمي و رياضي به عالم بود با جوهري نامقدس و عاري از حيثيت قدسي كه «عالم مادي» را اشرف و افضل بر همه عوالم مي شناخت و از همين رو بود كه موجد عالمي از همين دست شد.
اين سخن را بسياري از بزرگان از ميان فرهيختگان غربي تائيد مي كنند كه علم غربي در همه مراتب خود دنيوي است.
«... علم جديد رو گرفتي از عالم طبيعت نيست بلكه در عالم خاص و در صورت رياضي ظاهر شده است: «رياضي كردن ]جهان و موجودات[ هم ضرورتاً به معني پرده برداشتن از حقيقت موجودي نيست كه تاكنون از چشم ما پنهان مانده بود بلكه، به عكس، معني آن توفيق در ساختن عالمي است كه بايد بنا شود. علم اين وظيفه را برعهده مي گيرد و در پرتو هدايت قاعده هايي كه در كار و روش دارد، از راه فرآيند پيچيده مثالي سازي (يا تمثيل پردازي) و رياضي سازي عالم خود را بنا مي كند.
عالمي كه از اين راه بدست مي آيد، محصول دستور كار و روش خاصي است. منسوجي از مفاهيم است كه نبايد آنرا به جاي واقعيت گرفت پس علم جديد و اطلاق روش علمي، مسبوق به تغيير تلقي آدمي از موجود و پديد آمدن بينش رياضي موجودات است.»1
از آنجا كه غايت اين علم توسعه مادي و تسلط است، از اعداد و رياضيات به مثابه كليدي براي گشودن قفل هاي عالم مادي و سلطه بر آن بهره مي جويد و تبري خود را از هر نوع امر قدسي اعلام مي كند. اين تبري جستن از «هرچه مقدس» است، امكاني تمام براي انساني كه در عالم غربي سير مي كند فراهم مي سازد تا بي مانع و رادع همه چيز را در تصرف خويش وارد آورد. از همين روست كه هدف علوم جديد «سودجويي، سلطه و قدرت» است.
غفلت از هماهنگي و وفاق معنوي و آهنگ گوشنواز قدسي ميان انسان و طبيعت طي همه سالهاي گذشته زمينه هاي «بحران و درهمريختگي» زيست محيطي را سبب شده است. چنانكه غفلت از نسبت ميان «انسان، طبيعت و مبدأ هستي» باعث چشم پوشي و انكار «نظام كيهاني» معنادار، جاري و زنده تماميت هستي شده است. ابتناي اين علم بر ميزان حس و استدلال كمي موجب شد تا بطور كامل «حواس و قواي دروني» ناديده انگاشته شود. «علم جديد مبتني بر اصالت استدلال است كه از جهان بيني فلسفي قرن 17 و اعتماد آن به عقل آدمي به عنوان آخرين ملاك حقيقت و محدود داشتن واقعيت در آن به قلمرو مادي و منحصر دانستن رابطه ميان انسان و طبيعت در آن به تراز حس و استدلال كه نتايج دريافت حسي را تجزيه و تحليل مي كند برخاسته.»2
از همين روست كه اساساً «علم جديد» فاقد وجه هنري است. چنانكه عالم به آن، ميان همه آنچه از آن به عنوان واقعيت ياد مي كند و واقعيتهاي ژرف و حقيقي در عالم معنا ارتباطي را جستجو نمي كند و اصيل نمي شناسد. غلبه اين علم و عالمي كه در پي بسط تكنولوژي جاري مي شود موجد بروز نوعي احساس تنهايي در انسان مي شود در واقع بشر در اين عالم بي وقت و بي تاريخ به سفري گم و گول در ميانه هستي دست مي زند.
«به زبان رمانتيك مي توان گفت: تكنولوژي كه مي آيد خانه انس را برهم مي زند و حتي آدم هايي را كه در خانه هاي بهم چسبيده و چوبي و مقوايي در كنار هم قرار دارند بي خانمان و بيگانه مي كند. بشر وقتي در عالم تكنيك و در سايه آن سكني مي گزيند ديگر همسايه ندارد. گويي در عالم تكنيك همسايگي بي مورد و بي معني مي شود.»3
اين نكته ظريفي است كه استاد ارجمند جناب دكتر داوري در كتاب «درباره علم» ذكر مي كند. «طبيعت كه به صرف نيرو تنزل مي يابد آدمي هم حسابگر اين نيروها و طراح آزادسازي و بكار بردن اين نيروها مي شود و بالاخره خود نيز به مرتبه انرژي و نيرو تنزل مي يابد. تكنيك با تلقي عالم به عنوان منبع نيرو و يا عين نيرو پديد آمده است و اگر اين تلقي نبود علم جديد هم به وجود نمي آمد. علم و تكنيك با هم بوجود آمده اند و حتي مي تواند گفت كه تكنيك به يك معنا باطن علم و تكنولوژي است. به اين جهت علم و تكنولوژي جديد را كمال علم و تكنولوژي قديم نبايد دانست4.
وجه تمايز جدي و بنيادين «علم جديد» و همه آنچه كه درسنت شرقي از آن به مثابه «علم» ياد مي شود در «ارتفاع يا تنزل» شأن عالم و آدم است.


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.