صفحه نخست arrow مقالات arrow اراده معطوف به حق arrow پايان تاريخ و واپسين انسان در قلمرو تئورى هاى مدرن غربى و نظريه ى ولايى شيعى-25
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
پايان تاريخ و واپسين انسان در قلمرو تئورى هاى مدرن غربى و نظريه ى ولايى شيعى-25 چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵
رفتن به
پايان تاريخ و واپسين انسان در قلمرو تئورى هاى مدرن غربى و نظريه ى ولايى شيعى-25
صفحه 2
صفحه 3

پايان تاريخ غرب و يكسان سازى جهانى
«اشپينگلر» فيلسوف تاريخ معاصر آلمانى در فلسفه ى تاريخ ادوارى خويش پس از چهارصد سال سير انديشه ى ترقى از انحطاط (1) تمدن غربى سخن مى گويد و از اين جا حكايت از پايان تمدن و تاريخ غربى البته بسيارى از هوشمندان غربى دريافته اند كه سخن اشپينگلر بيشتر بار سياسى و هشدار به اروپايى ها و بخصوص آلمانى ها دارد و هنوز مى توان با چالش ها و ابداعاتى در برابر تمدن روسى كه به اعتقاد اشپينگلر در عصر بلوغ و شكوفايى است قد علم كرد و موفق به رهايى از وضع موجود گرديد. (2)
عميق تر از اشپينگلر متفكرانى بوده اند كه ضمن اعلام پايان دوره اى از تاريخ غرب، از آغاز عصرى نو و دوران كودكى و بازگشت جاويدان همان روح انسانى سخن گفته اند كه در آن جهان از ايلغار و جنگ رهايى پيدا مى كند و با زمين و زمان صلح مى نمايد. (3) «نيچه» بر خلاف مشهور از اين نگاه برخوردار است. در عصر بحران معنوى غرب بسيارى از متفكران پست مدرن غربى مانند: «هميدگر» و «گادامر فوكو» از رهايى سخن گفته اند كه بيشتر به نحوى نگاه معنوى فارغ از واقعيت جهان انضمامى شرقى در كار بوده است.


اما اكنون كه همه ى تمدن هاى جهانى در منجلاب تمدن مدرن و روح مدرنيته غرق مى شوند و هويت هاى شرقى در حال اضمحلال در برابر فرهنگ يكسان ساز جهانى و اقتصاد قدرتمند و بى رحم بورژوازى جهانى است، بسيارى روشن فكران منفعل شرقى به تنها چيزى كه نمى انديشند، احيا و بازسازى تمدن و فرهنگ شرقى در برابر فرهنگ غربى است. براى آن ها حتى وجود تمدن شرقى و غربى بىوجه است. اساساً تمدن تنها يك تمدن است و آن هم تمدن مدرن و غالب غربى است. ما فقط از آن ها عقب مانده ايم و آموزه هاى كهن و سنّتى، ما را از قافله ى تمدن دور كرده است، بايد با كار و كوشش و زحمت به اين قافله نزديك شد و به تاريخ غرب پيوست در قله و رأس اين قافله قرار گرفت چنان كه ژاپن، چين و كره به اين نقطه رسيده يا در حال رسيدن اند.
نظريه ى فوق ابتدايى ترين و پر انتقادترين نظريه نسبت به روحيه ى اسلامى و شرقى ايرانيان است كه با انقلاب اسلامى تشديد شده است، حتى در غرب گراترين جامعه ها و دولت هاى اسلامى، چه تركيه و چه عربستان، اين انديشه خريدارى عمده اى ندارد و همواره در سطح اقليتى غير مؤثر خواهد ماند. در اين جامعه ها همواره سعى براى ظاهر كردن علايق دينى از سوى مردم يا دولت وجود داشته و خواهد داشت.
در اين جامعه ها تئورى ارتباط با غرب طورى تبيين مى شود كه گويى اراده ى مستقلى بر آن ها حاكم است كه موجوديتى وراى تمدن غرب براى آن ها به ارمغان مى آورد. ناسيوناليسم قومى ترك و مذهب وهابيت عربى سعودى چنين هويت مستقلى را همواره به ملت گوشزد و خاطر نشان مى كند. اين دولت ها مانند ساير دولت هاى اسلامى مهار جسم و نفس مردم را رها كرده اند، تا بتوانند بحران هاى اقتصادى و سياسى را مهار كنند، و از آن جا كه مهار بحران دشوار است و مردم نيز حق ورود به ساحت سياست، فرهنگ و اقتصاد را ندارند، غالباً در پناه وابستگى به آمريكا و ديگر قدرت هاى بزرگ، هم انفجار بحران (انقلاب و شورش) را به تعويق مى اندازند، هم به سركوب مخالفان سياسى خود مى پردازند. مسلماً هرگاه چنين حكومتى بخواهد با استفاده از رهيافت هاى مستقل توسعه ى فرهنگى و صنعتى، خود را از تراز جامعه ها جهان سوم خارج كند، فوراً توسط ارباب بزرگ امريكا با يك بازى ساده در معاملات و مناسبات ارزى، اقتصادى و سياسى مجدداً دچار بحران شده و سرنگون مى شوند; چيزى كه در اندونزى سوهارتو و مالزى مهاتير محمد مى بينيم.

تئورى برخورد تمدن ها در برابر يكسان سازى تمدنى
صرف نظر از اين تئورى يكسويه كه روشن فكران لائيك غرب گرا از آن حمايت مى كنند، تئورى هاى جدى ترى اكنون در غرب مطرح شده است كه اين روشن فكران غرب گراى محلى و بومى جهان سوم و سرزمين هاى اسلامى به جهت فقدان قوه ى نظرى و عملى مستقل قادر به درك آن نبوده اند. اين تئورى صرفاً مسايل اقتصادى و فرهنگى مشابه امّا در جهاتى شمال و جنوب (فقير و غنى)، صنعتى مدرن و كشاورزى و يا جهان سومى و جهان صنعتى لحاظ مى كند بلكه به عوامل فراتر يعنى عوامل تمدنى مى انديشد يكى از تئورى هاى جدى تئورى برخورد تمدن هاى «ساموئل هانتينگتون» استاد دانشگاه هاروارد است، بدين معنى كه او اسلام و مغرب را به عنوان دو ماهيت و هويت تمدنى كاملاً متباين آشتى ناپذير مى داند. (4)

«ادوارد سعيد» و انكار برخورد تمدن ها
اگر اين نظر را ديگران چون «الوين تامنر»، «ادوارد سعيد»، «نصر» و ... نپذيرند اما وقتى عميقاً به نحوه ى رويارويى غرب با اسلام در رسانه ها و عرصه ى سياست دقت كنيم، جز واقعيت چيز ديگرى در متن آن نمى بينيم. هر چند «ادوارد سعيد» معتقد است حزب هاى اسلامى با وجود تمامى جاذبه و مبناى شان در قالب يك جاى گزين يك پارچه و يا مهم براى آينده نمى گنجد.
او معتقد است همه ى كشورهاى عربى مشحون از مظاهر دنيوى ـ سكولار ـ هستند كه بافت و جريان هاى روزمرّه ى زندگى آن ها را فرا گرفته و اين ها به دليل علاقه به هم سازى با محيط، كسب دانش و سوابق تاريخى فراهم شده است. امّا اين نكته در ذهنيت آمريكايى «سعيد» (عرب تبار مسيحى) مغفول مانده است كه اين ها به نوعى اضطرار تاريخى باز مى گردد، بدون اين ابزار ـ اشياى فنى و تكنولوژيك مدرن ـ در اين جهان زيست نتوان كرد.
زيرا شيوه هاى سنّتى حيات به كلى در تاخت و تاز تمدن غربى، ارزش ها و ابزارهاى ماشينى آن به گوشه ى انزوا خزيده اند. البته زيستن با شيوه هاى سنّتى ممكن است اما در جهان مشحون از ابزارهاى تكنيكى سيطره يابنده، چگونه مى توان از حالت اضطرار و مسلوب الاختيار جهان سومى خارج شد.
اما با اندكى دقت معلوم مى شود كه اين مظاهر تمدن سكولار اغلب عقيم، بى جان، كم اثر، تجمّلى و تشريفاتى اند. مانند دانشگاه ها يا رسانه ها كه موجوديتى جدى و قابل مقايسه با دانشگاه ها و رسانه ها غربى ندارند و به صراحت مى توان گفت كه 99% از سوى آن نهادهاى غربى تغذيه مى شود و آن نيز اغلب در حاشيه است. پس در اين جا سخن گفتن از علاقه، سوابق و كسب جدى نتواند بود. البته ديدگاه رسانه اى غرب آن چنان كه در CNN يا BBC مى آيد و از اسلام چهره اى وحشتناك و ميلتياريسى و نظامى نشان مى دهند با تعبيرات جنگجويان مسلمان، شمشير اسلام و خشم مقدس بيشتر نمايش گر جنبه ى مترسكى و كاريكاتورى تفكر انتزاعى آن ها از اسلام است و كمتر به وجه فرهنگى و ضد نيست انگارانه و معنوى ـ دنيوى اسلام نظر مى كنند. انسان شناسى و تلقى انسان از خدا و جهان در اسلام از تلقى غربى آن متفاوت است.
جاذبه ى اسلام در حقيقت جويى و حق خواهى آن است هرچند كه اين حقيقت جويى با شمشير در برابر ظالمان تظاهر كند، امپرياليسم غربى وحشيانه و گرگ خويانه سال هاست هستى سرزمين هاى اسلامى را به غارت برده، هويت فرهنگى بسيارى از عوام و خواص را مورد تعرض قرار داده و صدمه زده است.
از اين مبدء و نقطه ى عزيمت براى بازگشت به هويت فرهنگى، بازگشت به جايگاه اصيل خويش و وطن و فرهنگ مادرى است كه تنازعات معنوى آغاز مى شود و نهايتاً كار به برخورد و جنگ خونين مى كشد هر قدر اين علاقه ى بازگشت به هويت ايمانى و معنوى اصيل، عميقاً در جهان اسلام ظاهر شود به همان نسبت احتمال برخورد، شديدتر خواهد بود. مگر آن كه طرف باطل كه احتمال شكست مى دهد از قلب سرزمين هاى اسلامى عقب نشينى كند، و سپس از دايره ى نفوذ خود در جهان بكاهد. اين پيش بينى منطقى است.

نظريه ى پايان تاريخ «فوكوياما»
اگر انديشه به سوى تفكر تاريخى ـ سياسى «فوكوياما» گرايش يابد ترديد ديگر برخورد تمدن ها بىوجه خواهد بود. چالشى جدى در آينده جز مسابقه براى رسيدن به قافله ى نظام هاى دموكراسى ليبرال بىوجه خواهد بود.(5) البته در نظام هاى دموكراسى ليبرال دين، مذهب و عرفان هاى شرقى نيز وجود خواهند داشت و فشارهاى روزمره ى سياسى، اقتصادى و اجتماعى را به نحوى تسكين خواهند بخشيد و نفس انسان را در مسير نيست انگارى و مدرنيته و تحمّل دردهاى جان كاه تقويت خواهند كرد. مسيحيت، يهوديت و اسلام هر سه در ذيل تجدّد و سكولاريسم در متن غربى اضمحلال خواهند يافت، ديگر چالشى عمومى و فرا خصوصى در حوزه ى شريعت و ديانت وجود نخواهد داشت. دين به مرتبه ى نازل ترين امور و مسايل خصوصى و فردى مى افتد و يا موضوع هيجان انگيزترين مباحث كلامى و فلسفى يا فعاليت هاى مؤسسه هاى خيريه مى شود بى آن كه اثرى در سياست و اقتصاد عمومى داشته باشد و اين همان وضعيت تدين دوم است كه «اسوالد اشپينگلر» براى عصر زمستانى دين كليسايى تعبير مى كند.

تديّن دوم «اشپينگلر»
به اعتقاد اين متفكر آلمانى ديانت كليسايى هنگامى كه به تدين به مثابه ى يك امر شخصى تبديل مى گردد، دوران پايان فرهنگ دينى مسيحى فرا مى رسد. وى معتقد است كه در اين دوره هيچ پديده ى تازه اى در فرهنگ مسيحى به وجود نمى آيد و فقط مانند اين است كه مه اى كه سرزمينى را پوشانده، رفته رفته به كنار مىرود و صورتهاى قديمى تفكر ناآگاهانه، مجدداً ظاهر مى شود. تدين دوم اگرچه از اجزاء تدين اصيل برخوردار است، لكن به نوع ديگر آزمون مى شود و به نوع ديگر به بيان در مى آيد، كه در حقيقت همان آزمون و بيان اومانيستى جديد است.
با اين وجهه ى نظر، دين در دوره ى جديد به خودى خود ارزش ندارد. ارزش آن در خدمتى است كه به حكومت مى كند. چون دين مايه ى تقويت و استحكام دولت مى شود. بنابر سياست ماكياولى «شهريار» بايد آن را رواج دهد و به خود بندد. هر چيزى كه موافق دين است حتى اگر باطل باشد، بايد پذيرفته شود و مورد تقويت قرار گيرد، پس دين بايد تابع سياست باشد. در اين جا نوعى وحدت وارونه وجود دارد.
معمايى كه ادوارد سعيد بدان اشاره مى كند، يعنى مسلمان بودن همراه با تجدد (مدرنيسم) و سكولاريسم، اين چنين واقعيت پيدا كرده است، اين اسلاميت عين استقرار در جهان تدين دوم است. اين ديانت و گونه رفتارهاى دينى، به قول سعيد نوعى غير جدى از بيان احساس درونى است. آن چه موجب نگرانى مسلمانان مى باشد، امرار معاش روزانه و تغذيه كودكان است و گرايش هاى اسلامى روش هاى ساده ى بيان احساس رضايت عاطفى به نظر مى رسد نه چيزى بيش از اين. (6) امّا ادوارد سعيد نمى تواند ظهور بنياد گرايان مجاهد را ناشى از اصرار بر هويت اسلامى نداند و مشكل غرب در اين نقطه آغاز مى شود وگرنه در درون غرب هم گرايش هاى غير جدى مشابه دينى وجود دارد، امّا به اين نوع گرايش ها «ستيزه جو» نام نمى نهند. چه كسى است كه دولت هاى فاسد غرب گراى غربى را به عنوان عامل ظلم ستيزى و محرك اسلام انقلابى ناديده گيرد.
يك ساحت اسلام، سلبى است و يك ساحت آن ايجابى. هر ايجابى مستلزم سلبى است. غرب و غرب گرايان ساحت سلبى اسلام را تحريك مى كنند و مفهوم «جهاد اصغر» را معنى مى دهند، چنان كه وساوس و حجاب هاى نفسانى «جهاد اكبر» را بر مى انگيزد، به شرط خودآگاهى اسلامى و الاّ در غفلت وضع همان خواهد بود كه ملك فهدها خادم الحرمين و در ضمن بزرگ ترين دوست آمريكا و انگليس در خاورميانه خواهد ماند و در ضمن با اسراييل هم مماشات خواهند كرد، امّا با احياى خودآگاهى اسلامى ديگر فضاى مناسب براى ادامه ى حيات رهبران فاسد عرب نخواهد بود، و هويت اسلامى به قدر سطح اين خودآگاهى باز مى گردد و آن گاه برخورد تمدن ها قطعى است، بى آن كه بخواهيم براى آنان زمان نزديك يا دورى تصور كنيم.
در حال حاضر انقلاب اسلامى و جنبش هاى تمدنى و فرهنگى اسلام در يك وضع بينابينى است. در چالش آرام تمدن غربى با آثار باقيمانده ى سنت هاى اسلامى و خودآگاهى دينى مردم به جان آمده برخى سرزمين هاى اسلامى البته وجود نفت و حمايت غرب قدرى از دردهاى آشكار مى كاهد. امّا آيا اوضاع سرزمين هاى اسلامى شكننده نيست و خطر فروپاشى نظام هاى كنونى وجود ندارد؟ اسراييل موجودى است كه توسط غرب در قلب خاور ميانه خلق شده و در نتيجه مسلمانان آن را يك دست نشانده ى غربى تصور مى كنند، اما غرب همواره مى كوشد به آن رسميت بخشد و اين هميشه به صورت گره ناگشودنى خواهد ماند و در برخورد تمدن ها كاملاً خودنمايى مى كند نشان خواهد داد


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.