spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
مظهر تام اراده معطوف به حق -26 چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

آخرين قسمت از سري مقالات "اراده معطوف به حق "از اسماعيل شفيعي سروستاني.
اشتغال به علومي چون «نجوم، رياضيات، هندسه» و امثال اينها نيز در نسبت با همين نگرش به هستي و غايت و مقصودي كه براي خلق هستي تعريف شده معني مي يابد.
جمله اين علوم و فايده آنها نيز معطوف به امكاني است كه براي انسان فراهم مي شود تا خود را با نظام مقدس و معنادار هستي هماهنگ و سازگار سازد و با ايجاد آمادگي مجال سير از ظاهر به باطن و نيل به مراتب عالي و متعالي را پيدا كند.
اين سير و سفر انسان را در متجلي ساختن صفات متعالي و عالي الهي در خود مدد مي دهد. بهمين جهت «حساب و هندسه و موسيقي ونجوم» نيز نه تنها ارتباط تنگاتنگ ميان پديده ها و آفريده ها را با «وحدت مطلق» نشان مي دهند بلكه به انسان كمك مي كنند تا امكان درك و تجربه «فراسوي عالم مادي» را بدست آورد.
به عبارت ديگر، در اين «نظام معرفتي»، جمله علوم خاستگاه الهي دارند.
علوم سنتي- از جهت مبتني بودن بر طبيعت «سلسله مراتبي كيهاني» و از لحاظ در نظر گرفتن شباهتهايي كه ميان جهان صغير و جهان كبير وجود دارد و از جهت اتكاي به عقل كه ظواهر را مي شكافد و از حس و دليل فراتر مي رود و به جوهر باطني آنها مي رسد، به اصول و مبادي متافيزيكي و جهان شناسي وابسته است.(1)


اين علم (علم مقدس) علم همسانيهاي كيهاني است كه روحيه نمادپذير مي بخشد تا انساني قادر به درك واقعيت پديده اي شود كه نماد يك حقيقت است.
اين علم انسان را مجهز مي كند تا قواي دروني را درك كند و جوهر اشياء را ببيند، «علم نمادهاي نظام طبيعي» در آغوش كيهان شناسي سنتي رشد كرده و انسان سنتي را مدد داده تا نقشه اي را براي سيروسلوك معنوي كشف كند و كل جهان را چون شمايلي ببيند كه نمايانگر قدرت و حكمت صانع است.(2)
هيچ به تلفيق شگفت آور خط و رنگ و تصوير و طبيعت در معماري سنتي توجه كرده ايد؟
هر يك از عناصر مذكور، در خود و با خود نمادهايي را جلوه گر مي سازند انسان را از زمين جدا مي كند و تا دوردست افلاك پيش مي برد. گوئيا كه جملگي ذاكر و متذكري هستند كه با لطافت بال هزاردستان و گلبرگ گل سرخ، خاكسترهاي غفلت را از ساحت چشم و دل انسان مي زدايند تا دل جلا يافته بيننده چون آئينه اي انوار ملكوتي و روحاني را منعكس سازد.
معمار چيره دست در اين ميانه، معلمي است كه هندسه و حساب را در كار وارد مي كند تا هماهنگي سحرآميز عالم كبير و عالم صغير (انسان) را به نمايش بگذارد.
حاصل اين چيره دستي ابنيه ايست كه در خود خنكاي عالم قدسي را به جان انسان مي نشاند و همه آن عالم را در مقياسي كوچك اما ملموس و دست يافتني فراروي آدمي قرار مي دهد.
طاقها وگنبدها، رنگ لاجوردي كاشيها، پيچ وخمهاي دايره وار گچبريها و خطها جملگي طنين صداي آسمان و صافي عالم بي خودي وشاعرانه را منعكس مي سازد تا مرغ جان انسان نسبت خود را با نيستان وجود و باغ ملكوت از ياد نبرد و چون سالكي از دار دنياي دني بگذرد و مجال حضور در عالم انس و گنجخانه وحدت را بيابد.
اين همه حاصل خودآگاهي انساني است كه گوش جانش نيوشاي كلام قدسي شده و در رودخانه سنت و فرهنگ جان و جسم از آلودگي پيراسته شده است. ورنه بر ظاهرسازي و كپي برداري جاهلانه (چونان انسان وامانده غربزده امروزي) هيچ حادثه ميمون و مقدسي مترتب نيست.
به هر روي، علم جديد، علم دنياست كه در خود و با خود شهوت بي حصر و شيطاني تصرف و قدرت را دارد. بي آنكه هيچ نسبتي با «راز هستي» و «سرخلقت» داشته باشد.
فقدان نسبت با راز هستي همه خضوع و خشيت مردان حاضر در صحن و سراي علم قدسي و سنتهاي مقدس را مبدل به عصيان، طغيان، خودكامگي، تكبر و بالاخره نيست انگاري عالمان علم جديد كرده كه مبتني بر تصوري ماشين گرايانه از هستي بناي تجدد وتمدن نيست انگار غربي را برمي كشند و از روي نخوت همه مطالعات و دريافتهاي عالمان علوم سنتي و صاحبان معرفت و دل آگاهي را تحويل به خرافه و جهل مي كنند. شايد از همين روست كه در فرهنگ و تمدن غربي و محصولات آن يعني شهر و خانه و كوي و برزن و اتومبيل انسان متجدد، بي هدف، تماميت خواه، قرين با آز و هوس در اقيانوسي از بيماري ها و بحرانهاي فردي و اجتماعي دست و پا مي زند و حريصانه منابع و سرمايه ها را مصروف زندگي مدرن اما پيچيده و چندوجهي مي سازد تا شايد براي دمي احساس تنهايي، تشكيك، يأس، لاادريگري را مبدل به احساس انس و امنيت كند. هيهات كه افيون و مخدر ناكارآمد و كم اثر پي درپي انسان متجدد عصر ما را وامي دارد تا ديوانه وار و مأيوس از آينده اي روشن سر در آبشخور افيون و مخدري قوي تر كند بلكه راهي براي خروج از اين بن بست دهشتناك بيابد.
اين «شوراب جنون» را پاياني نيست. چه، ذات اين همه با سرگرداني و ندانم به كجايي عجين است. سرانجامي كه بي هيچ ترديد همه سالكان كوي تجدد آنرا به تجربه خواهند نشست حتي اگر صدبار آنرا انكار كنند.
خروج از اين بحران به مدد همه عوامل بحران ساز و اسباب بحران آفرين به شوخي و مزاح بيشتر شباهت دارد تا واقعيت. تا آدمي در اين عالم (غربي) سير مي كند و همه لوازم آنرا لازمه بودن و تداوم حيات مي شناسد روزي مقدر او همين است. اينهمه «قضاي نامرضي» خداوند است كه آدمي حسب غفلت و كناره گيري از تفكر اصيل آنرا روزي خويش ساخته است. چنانكه به هيچ روي نمي توان از آن بعنوان امري حتمي و سفري ناگزير ياد كرد.
«اراده معطوف بحق» نقطه عطفي است كه جان انسان را متوجه و متذكر «حقيقت» مي سازد. در مقابل چندين قرن خودكامگي وعصيان، هوسي خام كه از آدمي موجودي تك ساختي ساخت تا در نخوت تمام مبدل به «اراده معطوف به قدرت» شود. «اين تجسم تام قدرت طلبي» همه توجه و اهتمام خويش را متوجه و معطوف به عالم ظاهر، تسخير زميني و دنياي فاني ساخته است. «اراده معطوف به قدرت» يعني تكبر و خودكامگي شيطاني است كه در تمامي افراد ساكن در اين موقع و موقعيت عالم به درجات متجلي است و تماميت آن درفرهنگ و تمدن غربي، تكنولوژي و سياست و قدرت تماميت خواه آمريكا آشكار گشته است. اينهمه انعكاس نظر وعمل يهوديتي است كه تمام قد با حق و حقيقت در جدال آمده است.
ما به ازاء خارجي و كامل اين اراده شيطاني، يهوديت صهيونيستي است. جرياني فاسد و مفسد كه حسب لعن ابدي خداوند برخورداري خود را در «تداوم واستمرار حيات شيطاني» مي شناسد واز همه امكانات براي سلطه كامل بر زمين، اغواي انسان و مبارزه با حق بهره مي جويد.
هيهات كه اين جريان در زاد و ولدي مستمر وانتشار تمنا و آرزو از «انسان امروز» نمونه اي و رونوشتي چون خود ساخته است. ميليونها و ميلياردها مرد و زن كه مقصد و مقصود يهود را امام خويش ساخته اند. «اراده هايي حقير اما معطوف به قدرت» سلطه، دنيامداري و دنياطلبي، كوتوله هاي شرير كه در مسابقه برتري، رياست و آقايي بر ديگران از هم سبقت مي گيرند، آيا پيرامون خود جمع كثيري از اين تمثال اراده هاي حقير را نمي بينيد؟
ما به ازاء خارجي تام و اتم و اكمل اراده معطوف بحق كه خود محل ظهور و مجلاي تام اسماء و صفات حق جل وعلا، مقدم در خلقت (خلقت نوري) اولين و آخرين مخلوق ملكي و ملكوتي از صبح ازل تا شام ابد، واسطه فيض رحمت مطلق، مربي كامل انسان از سوي رب الارباب، امين سرالله، هادي سبل، صراط مستقيم، باب الحق، امام مبين حضرت صاحب الزمان و صاحب الامر مولانا امام المهدي ارواحنا له الفدا است كه از تمامي امكان براي هدايت، دستگيري، انتقال انسان از ورطه هولناك ساحت واقع بيني صرف، دوري از حقيقت و زمان زدگي، به ساحت عالي و متعالي نسبت با حقيقت هستي زمان بي مرگي و ابدي و استقرار در جوار عرش الرحمان را داراست.
«ظهور ولايت تامه» حق و امام زمان(عج) منوط به ظهور كبراي ايشان در آخرالزمانست كه اينك آخرين سالهاي آن را سپري مي كنيم اما، نسبت يافتن بدان و انتظار حقيقي كه خود يكي از شرايط اين ظهور تام است در گرو «پرسش» از وضعي است كه در آن به سر مي بريم.
احياء نظام معرفتي مغفول مبتني بر «دريافت ولايي» از عالم امريست ناگزير كه بي نقد جدي مبادي علوم جديد متغدر است.
اين «نظام» يا منظوم درخشان كه بر مدار «ولايت» حجج الهي و امامت امام حق مي چرخد. نقطه آغازيني است براي «سير از ظاهر به باطن». سفر از ملك به ملكوت» و معنايي براي بودن، «نظامي» كه جايگاه انسان و نسبت او را در ميانه هستي (بحقيقت) مي نماياند.
از همين رو و با توجه به اين امر مهم است كه «شيعيان» ساكن در اين وطن اسلامي را محق و مقدم در ترسيم اين نظام معرفتي و رجعت بدان مي شناسيم. چه اينان پيش و بيش از ساير اقوام در سابقه ولاحقه تاريخي، سنتهاي اعتقادي فرهنگي و بالاخره نسبت وجودي و خلقيشان نسبت با اين امر حق را دارا هستند.


1- علم در اسلام- ص 39
2- همان- ص 406


 

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.