صفحه نخست arrow مقالات arrow یهود arrow اين يك نجوا است آرام بخوانيد تا دشمن نفهمد ‌‌‌
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
اين يك نجوا است آرام بخوانيد تا دشمن نفهمد ‌‌‌ چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵
رفتن به
اين يك نجوا است آرام بخوانيد تا دشمن نفهمد ‌‌‌
صفحه 2

بهونهء بني اسرائيلي از عهد موسي عليه السلام تا صهيونيستف 2004م .

همهء ما در ميان مردم ( يعني خودمان ، خودي كه منتظر بزرگترين مرد تاريخ است ) بااين اصطلاح بسيار برخورد كرده و بي شك بارها از آن در محاوراتمان سود جسته ايم " بهونهء بني اسرائيلي " . اما چه وقت و چرا ؟ هنگامي كه مي خواهيم مخاطبمان را به باد استهزاء گرفته و بقول امروزي ها پوزخندي به وي بزنيم كه چرا من هر چه مي گويم يا هر چه انجام مي دهم تو باز بهانه أي بيجا مي گيري و هزار و يك گوشه و كنايهء ديگرمثل : نفهمي ، كم فهمي ، كج فهمي ، لجاجت ، اذيت ، حماقت ، پايين بودن IQ و … ،كه همه و همه سري در متلك گفتن دارند ، آنوقت است كه بسراغ اين جمله كه ژست ضرب المثل هم به خود گرفته است رفته و به بهترين شكل از آن بهره‌ور مي شويم . اما چرا ؟! جوابش خيلي راحت است ، زيرا بزرگان‌ما به‌ما گفته‌اند : بدترين قومها بني اسرائيل فعهدف موسي عليه السلام و بهانه‌جوترين ملت‌ها ملت يهود است ، بهانه جوئي هائي كه در محضر قرآن‌كريم به خوبي مي توان آنرا به نظاره نشست. قومي كه حتي قبل از موسي عليه السلام هم ، حال و روز خوبي نداشته و روزگاراني را ديده كه پيامبر زادگان آن ايّام برادر در چاه مي اندازند تا چه رسد عام مردم و شرح حالي كه قلم پس از حركت بر هفتاد مَن كاغذ تازه مي گويد هفتاد مَن فديگر بيار!. اما تو چه مي خواهي بگويي ؟ مي خواهم با رويي شرمسار در محضر حضرت بقية‌الانبياء 1 و سدرة‌المنتهي 2، مهدي زهرا سلام الله الكامل التام عليه همچو خسي نا چيز ، به خودم كه يكي از جوانان كوي زمان اويم ، آرام بگويم : أي تو ! - ببخشيد بي احترامي شد – أي شما ! تو از بني اسرائيل هم بني اسرائيلي تري !، چرا ؟

همين قوم … براي فرج موسي عليه السلام بارها به بيابان زد اما تو ، شايد براي استقاسهء باران به صحراء زده باشي اما براي فرج (( صاحب الدولة الزهراء ))3،سؤالي است كه تو خود بايد در درونت برايش پاسخي داشته باشي. كسي هم به من نگوييد كه آقا ! بيابان ما همين جامعهءايست كه عرصهء خدمت به خلق و … است چراكه در جوابش مي گويم كه من منتظر حكومت موعودي هستم كامل ، كه بزرگترين نتيجهء عملي ظهورش معنا پيدا كردن همين خدمت به خلق است ، من منتظر وعده داده أي هستم كه در متن ره‌آورد جدش همانقدر كه فعاليتهاي اجتماعي و .. اهميت دارد همانقدررفتن به محيط اعتكاف ويا بياباني كه كمتر به ظواهر دنيوي آراسته است براي حصول حالت انقطاع كه اولين بهره ور آن شخص و افراد و محيط پيراموني اويند مهم تلقي شده كه البته شايد زياد هم با روحيهء انتظار جامع بي ربط نباشد .
بلي عرصهء خدمت به خلق هميشه متن جامعه نيست گاهي هم بيابان رفتن هم در راستاي خدمت به خلق آن هم از نوع خدمت به خلق براي خدا قرار مي گيرد . صحبت از انتظار جامع شد ، بلي او در قفبَل مدينه أي چنين جامع ، انتظاري مي خواهد همه بعدي و كامل .
شيخ صدوق رحمة الله عليه صاحب كمال الدين و اتمام النعمة ابوابي را به اين مطلب اختصاص داده كه : قبل از هر فرجي شدائدي بوده كه در نتيجهء آن روحيهء اضطرار و به دنبالش انتظار حقيقي مردمف همان زمان را در پي داشته است . اما من مي خواهم بخودم بگويم كه من منتظر بزرگترين مرد تاريخ ام مردي كه همه عالم فهدايت ومظلوميت از آدم تا خاتم عليهم السلام در اين انتظار من شريك اند آيا مردي چنين رويائي اما حقيقي انتظاري در خور را طلب ندارد . مردي چنين كامل انتظاري كامل ،پويا وهمگاني را شايسته است .
زياد از مطلب دور نشوم اما چه كنم وقتي يادم مي آيد همين چند سال اخير در پي خسكسالي چه جماعتهائي كه براي نماز باران به كوه و دشت نرفتند ، كوه و دشت و بياباني كه تا امروز بيش از باران تشنهء ديدن دعا و استقاسهء مردم براي ظهور حضرت الماؤ الحياة سلام الله الكامل التام عليه است . نمي خواهم بگويم در طلبش به بيابان بزنيم مي خواهم بگويم : جامعه أي كه براي نماز بارن به كوه و دشت مي زند اما براي فرج امامش كه نفع آن هم توي جيب خودش مي رود بيابان را تشنه گذاشته ، جامعهء منتظري نيست و اين بمعناي ناديده گرفتن روحيهء انتظار امام راحل رحمة‌الله‌عليه و دوستدارانش نيست بلكه بانك جَرَسي است از سلولي از همين پيكره براي ساير سلولهاي زنده.
از مطلب دور افتاديم و آن اينكه چرا تو از بني اسرائيل هم بني اسرائيلي تري!، چرا ؟ اما شرح ما وقع از لسان مبارك اميرالمؤمنين علي عليه السلام : (( حضرت از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت مي كند كه فرمود : وقتي وفات يوسف عليه السلام فرا رسيد شيعيان و خاندان خود را جمع كرد و حمد وثناي الهي به جاي آورد و سپس به آنها فرمود : سختي شديدي به آنها خواهد رسيد كه در آن مردانشان را بكشند و شكم زنان بار دارشان را پاره كنند و كودكانشان را سر ببرند تا آنگاه كه خداوند حق را در قائم كه از فرزندان لاوي بن يعقوب است ظاهر سازد و او مردي گندمگون و بلند قامت است و صفات او را بر شمرد ، پس ايشان به آن وصيت متمسك شدند وغيبت و شدت بر بني اسرائيل واقع شد و آنها مدت چهارصد سال منتظر قيام قائم بودند تا آنكه ولادت او را بشارت دادند و علامات ظهورش را مشاهده كردند و سختي آنها شدت يافت و با سنگ وچوب به ايشان حمله كردند و فقيهي كه به احاديث او آرامش مي يافتند تحت تعقيب قرار گرفت و او مخفي شد و با نامه نگاري كردند و گفتند : ما در گرفتاري ها به كلام تو آرامش مي يافتيم پس آن فقيه ايشان را به بيابانها برد و نشست و با آنها حديث قائم و صفات او و نزديكي ظهور او را مي گفت و آن شب شبي مهتاب بود ودر اين ميانه موسي عليه السلام در آمد و در اين هنگام او نوجوان بود و از سراي فرعون به پشت گردشگاه آمد و از موكب خود كناره گرفت و در حاليكه سوار بر قاطري بود و طيلسان خزي بر دوش داشت به نزد ايشان آمد ، چون آن فقيه او را بديد ، از صفاتش او را شناخت ، برخاست و بر قدوم او افتاد و بر آن بوسه داد و گفت : سپاس خدائي را كه مرا از دنيا نبرد ات آنكه تو را به من نشان داد و چون پيروانش چنين ديدند دانستند كه او صاحب ايشان است و به شكرانهء خداوند تعالي بر زمين افتادند و موسي عليه السلام جز اين نگفت كه اميد وارم خداوند در فرج شما تعجيل كند و بعد از آن غايب شد و به شهر مدين رفت و آن ساليان را نزد شعيب مقام كرد و اين غيبت دوم از غيبت اولي بر آنها سخت تر بود و آن پنچاه و چند سال مقدر گشت و گرفتاري آنها شدت گرفت و آن فقيه نيز خود را مخفي ساخت و كسي را به نزد او فرستادند و گفتند ما بر استتار تو شكيبائي نداريم ، پس به بياباني بيرون شد و آنها را خواست و آنها را خوشدل ساخت و به آنها اعلام كرد كه خداي تعالي به او وحي كرده است كه پس از چهل سال فرج ايشان را خواهد رسانيد همه گفتند : الحمدلله و خداي تعالي وحي فرمود كه بايشان بگو بخاطر الحمدلله كه برزبان جاري كرديد آن را به سي سال تقليل دادم ، گفتند : كل نعمة فمن الله ،وحي آمد كه به آنها بگو آن را بيست سال كاهش دادم ،گفتند : لا ياتي بالخير الا الله ، وحي آمد كه به آنها بگو آن را به ده سال كاستم ،گفتند : لا يسرف السوء الا الله و خداوند به آن فقيه وحي كرد كه بايشان بگو : از جاي خود حركت نكنيد كه اذن فرج شما را دادم ، در اين ميان موسي عليه السلام در حاليكه سوار بر حماري بود ظاهر شد و آن فقيه خواست او را به شيعيان معرفي كرده و موجبات استبصار آنها را فراهم سازد ، موسي آمد و… .))4
عجب ! بني اسرائيل فديروز از روي نياز در طلب مفصلحش تكاني به خود داد اما بميرم براي مفصلحي كه حتي مصلح بني اسرائيل هم خاطر خواه اوست اما … !!!؟؟؟


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.