spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
مسيحيت از عيسى تا يوحنا چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵
رفتن به
مسيحيت از عيسى تا يوحنا
صفحه 2
صفحه 3

اشاره:
عيسى مانند هر انسان ديگرى، محصول فرهنگ دوره و زمانه خود بود.اعتقاد به الوهيت عيسى‏در مسيحيت، تأثير بسزايى بر عهد جديد يا الهيات صدر مسيحى باقى گذاشت، با اين همه‏اعتقاد مسيحى ديگرى كه عيسى را از هر حيث يك انسان مى‏داند، با اين ديدگاه جامعه‏شناختى‏معاصر همسوست كه نگرش وى عمدتا از عقايد مشترك مردم زمانه او ناشى شد.(1)


پيش از عيسى 
از آنجا كه ‏مردم زمانه عيسى يهودى بودند، وى وارث نگرش دينى يهودى شد.حتى بدعتهاى او دريهوديت، واجد اصول بنيادى همين دين است.
يهوديت در طول قرنها دينى توحيدى با سويه‏اى اخلاقى بود.بر طبق نص كتاب مقدس‏عبرى (عهد عتيق مسيحى)، خداوند متعال مطران يهودى ابراهيم را به رابطه‏اى خاص فرا خواند (سفر پيدايش، 15 ـ 14) .ابراهيم و اعقابش مى‏بايست بر اساس ميثاقى با خداوند زندگى كنندكه آنان را از مردمان حول و حوش آنها متمايز مى‏كرد، مردمانى كه خدايانشان در واقع چيزى جزنيروهاى طبيعت نبودند.اين ميثاق با نبوت موسى كه بعدها شارع اعظم يهوديت قلمداد شد،بيش از پيش اهميت يافت.مطابق آنچه در سفر خروج« (Exodus) »آمده است، خداوندبنى‏اسرائيل را از اسارت در مصر رهايى بخشيد و در كوه سينا به رابطه ميثاقى خود با آنان‏رسميت داد.آن شريعتى (تورات) كه بر طبق كتاب مقدس با موسى بر فراز كوه سينا آغاز گشت،بعدها به شالوده يهوديت تبديل شد.طى دوره موسوم به «داوران» (يا رهبران فرهمند)، و نيز در طول سلطنت كوتاه داود« (David) »و سليمان« (Solomon) »، خداى اين رابطه ميثاقى (به نام يهوه« [(Yahweh)] »كارسازترين نيروى تاريخ فلسطين است.طى دوره موسوم به «رسولان» ، يعنى‏زمانى كه فلسطين تجزيه شد و هر دو ناحيه شمالى و جنوبى آن به دست بيگانگان افتاد، يهوه وميثاق كما كان واجد اهميتى بنيادى بودند. (2)


از نظر برخى مفسران، واژه «يهوديت» كه از نام قبيله يهوديه« (Judah) »در جنوب فلسطين‏مشتق شده است، مشخصا به رويدادهاى دينى و فرهنگى از زمان بازگشت بنى‏اسرائيل از بابل به‏فلسطين در سال 538 پيش از دوره مشترك مربوط مى‏شود.وجه مشخصه دين بنى‏اسرائيل پس‏از بازگشت از تبعيد، مقاومت در برابر هر گونه تأثير تمدنهاى ديگر بود، تمدنهايى كه ممكن بود دين آنان را دگرگون و يا در خود مستحيل كنند.يهوديان با رعايت دقيق سنن اوليه و ميراث دينى‏خود، آن سنن و ميراث را متعصابه حفظ كردند.آنان كه به فلسطين بازگشتند شريعت خود را به‏دقت تفسير كردند و معبد سليمان را به منزله مركز كيش خود مجددا ساختند.نخست‏هخامنشيان و سپس اسكندر مقدونى و اخلافش (سلوكيان (3) ) بر آنان حكومت كردند.تعدادكثيرى از يهوديان بيرون از فلسطين باقى ماندند، اما چه در خارج از فلسطين و چه در داخل آن،فرهنگ يونانى كه اسكندر مقدونى ترويج داده بود به زندگى يهوديان نفوذ كرد.مكابيان« (Maccabees) »و هسمونيان« (Hasmoneans) »شورشى در سده‏هاى اول و دوم براى مدتى به‏يهوديان استقلال سياسى دادند، ليكن در سال 63 پيش از دوره مشترك پمپى« (Pompey) »حكمران روم، سوريه را به امپراتورى روم ضميمه كرد و بيت المقدس را به اشغال درآورد.بدين ترتيب فرهنگ نسلهاى پيش از عيسى، محصول ايمان كتابى فلسطينيان باستان، تأثيرهاى‏ناشى از فرهنگ يونانى و حضور نظامى امپراتورى روم بود.
به رغم سلطه امپراتورى روم بر فلسطين، يهوديان از انديشه‏هاى ديرينه خويش درباره‏حكومت دينى دست نشستند.حتى به هنگام تبعيد در سرزمينهاى خارج از فلسطين، يهوديان درجرگه‏هاى بسيار منسجم گرد هم آمدند تا بتوانند سنن دينى خويش را زنده نگه دارند.درمجموع، يهوديان كه جمعيتشان در فلسطين حدود نيم ميليون نفر و در تبعيدگاههايشان در خارج‏از فلسطين به هفت الى هشت ميليون نفر (يعنى تقريبا ده درصد كل جمعيت امپراتورى روم)مى‏رسيد، امكان يافتند كه در عين ممانعت ناچيزى كه روميان به عمل مى‏آوردند كما كان مطابق‏با سنتهاى خود زندگى كنند.
در روزگار عيسى، گروههاى گوناگون ديانت يهودى اهميتى يكسان براى شريعت و سياست‏قائل نبودند.سامريان كه اغلبشان در شمال بيت المقدس و ايالت يهوديه مى‏زيستند، كافر قلمداد مى‏شدند زيرا از نظر آنان تورات صرفا اسفار خمسه« (Pentateuch) »را در بر مى‏گرفت (يعنى فقط پنج كتاب موسى را) و نيز معبد بيت المقدس خانه خدا نبود.اسنيان« (Essenes) »راهبانى بودندكه در نقاط دور افتاده فلسطين و بويژه در كرانه بحر الميت مى‏زيستند زيرا از نظر آنان عبادت درمعبد سليمان و همين طور برگزارى ديگر مناسك عمومى دينى، عملى مكروه تلقى مى‏شد. «متعصبان»« (Zealots) »گروه سياسى ستيزه‏جويى بودند كه از فرط مخالفت با اشغال فلسطين‏توسط روميان، مبادرت به اعمال تروريستى مى‏كردند و نه فقط روميان بلكه حتى هموطنان‏ يهودى خويش را كه به اندازه كافى ميهن پرست نمى‏دانستند هدف حملات خود قرار مى‏دادند.
اما عمده‏ترين گروههاى يهوديت رسمى، عبارت بودند از صدوقيان« (Sadducees) »وفريسيان« (Pharisees) ».صدوقيان گروهى اشرافى و عمدتا روحانى بودند كه به منظور حفظ سنن‏دينى با امپراتورى روم همكارى كردند.آنان در دعا و نيايش همگانى در معبد سليمان تأثيربسزايى باقى گذاشتند، اما در ميان عامه مردم چندان طرفدارى نيافتند.صدوقيان صرفا شريعت‏مكتوب (اسفار خمسه و به ميزانى كمتر كتب انبياى عهد عتيق) را قبول داشتند و آن را در ظاهررعايت مى‏كردند.آنان هراسى از فرهنگ يونانى به خود راه نمى‏دادند، چرا كه اعتقاد داشتندخداوند اخلاقيات كتاب مقدس را در ميان غير يهوديان نيز اشاعه داده است.صدوقيان در تلاش‏براى حفظ موجوديت قوم يهود، بسيارى از اعمالى را كه فريسيان بسيار مهم تلقى مى‏كردند،كم اهميت جلوه دادند.
فريسيان گروهى غير روحانى و با نفوذتر از صدوقيان بودند.ايشان اعقاب مؤمنانى بودند كه‏در دوران پس از جنگ استقلال مكابيان (حدود سال 125 پيش از دوره مشترك) به دفاع از دين‏خود پرداختند و در مخالفت با شيوع فرهنگ يونانى، ثابت قدمانه بر شريعت صحه گذاردند.فريسيان كه بر مطالعه دقيق تورات اصرار مى‏ورزيدند، در همه جاى فلسطين حضور داشتند وكنيسه‏هايى را كه يهوديان خارج از بيت المقدس در آنها براى عبادت و مطالعه گردهم مى‏آمدندتحت نفوذ خود درآورده بودند.گر چه آنان از ديرباز به شدت ميهن پرست بودند، ليكن در زمانه‏عيسى توجه آنها عمدتا به شريعت يهودى (تورات) معطوف بود.
فريسيان به طور غريزى جزئيات شريعت را مو به مو رعايت مى‏كردند.عيسى با اين غريزه‏تخالف مى‏ورزيد، زيرا اعتقاد داشت كه نص شريعت مى‏تواند به زيان روح آن باشد امروزه‏نگرش محققان درباره فريسيان، تأييد آميزتر از نگرش نسلهاى گذشته مسيحيان است و واژه «فريسى» را ديگر به صورتى تحقير آميز به كار نمى‏برند.فريسيان تنها گروه از رهبران دينى بودندكه پس از تخريب معبد سليمان و تبعيد بنى‏اسرائيل به دنبال سركوب شورش يهوديان در سال‏70 دوره مشترك توانستند به بقاى خويش ادامه دهند.آنگاه كه مناسك دينى و مراسم‏قربانى كردن در معبد ديگر ممكن نبود، فريسيان بيش از پيش عبادت و مطالعه در كنيسه‏ها راترويج كردند .ديرى نگذشت كه آنان مجموعه سنن شفاهى را تدوين كردند، مجموعه‏اى كه دريهوديت «ميشنا»« (Mishnah) »و تلمود« (Talmud) »نام گرفت.بدين ترتيب فريسيان مبدع يهوديتى‏بودند كه در دوره مشترك (تاريخ مشترك مسيحيان و يهوديان) سلطه داشته است.

زندگى و شخصيت عيسى
عيسى وارث اين تاريخ بود.ظاهرا زندگى او براى تاريخ نگاران بى‏دينى كه اندكى پس از دوره وزمانه او تاريخ مى‏نوشتند، چندان مهم نبود.با اين همه، اشارات گذراى تاريخ نگاران رومى (ازقبيل جوزيفس (4) ، پلينى (5) ، تاسيت (6) و سويتوينوس (7) كه همگى در دوره و زمانه عيسى يا اندكى‏پس از آن مى‏زيستند) و نيز آن دسته از اسناد مسيحيت كه جزو كتاب مقدس نيستند (مانند انجيل‏توما« ([Thomas]) »جاى هيچ‏گونه ترديدى درباره وجود عيسى باقى نمى‏گذارند.عيسى در سال 6يا 7 پيش از دوره مشترك در شهر بيت لحم به دنيا آمد، در ناحيه شمالى فلسطين موسوم به جليل‏زندگى كرد و در حدود سالهاى 30 و 33 دوره مشترك در شهر بيت المقدس ديده بر جهان‏فرو بست. (8) شايد بتوان گفت جنبه عمومى زندگى او در سال 27 يا 28 دوره مشترك آغاز شد،يعنى زمانى كه يحيى او را غسل تعميد داد.تا پيش از آن زمان، وى به احتمال قوى در شهرناصره واقع در ناحيه جليل مى‏زيسته و از راه نجارى گذران عمر مى‏كرده است.از آنچه در اناجيل‏آمده است چنين بر مى‏آيد كه عيسى پس از تعميد شدن، احتمالا به سبب احساس نوعى بحران‏در پيشه خود، در صحراى يهوديه عزلت گزيد (9) و سپس مبلغ نويد مسرت بخش فجر پادشاهى‏خداوند شد. (منبع اصلى اطلاعات ما درباره عيسى، اناجيل هستند، ولى نبايد تصور كرد كه‏رخدادهاى تاريخى در آنها بى طرفانه شرح داده شده‏اند .در واقع، اناجيل تفسيرهايى دينى اززندگى، مرگ و تعاليم عيسى هستند كه به دست مؤمنان و براى مؤمنان نوشته شدند، آن هم‏لااقل پس از يك نسل تجربه كليسايى.به همين دلايل، بايد ادعاهاى مطرح شده در اناجيل را ازديدگاهى نقادانه در نظر گرفت).
عيسى علاوه بر موعظه كردن، بيماران را نيز شفا مى‏داد و ارواح خبيث را از روان جن زدگان‏بيرون مى‏راند.ياور مستضعفان و محرومان اجتماعى بود، به زنان و كودكان بسيار احسان‏مى‏كرد و با سختگيريهاى برخى از فريسيان و تندرويهاى انقلابى «متعصبان» مخالف بود.او در رأس گروه كوچكى از افراد دوره‏گرد، نواحى شمالى فلسطين را زير پا گذاشت و ملازمات فجرحكومت خداوند را براى همگان برشمرد.اين ملازمات بسيارى از عوام را شگفت زده كرد، اماعمدتا باعث موضعگيرى خصمانه دستگاه مذهبى حاكم شد.ظاهرا رهبران دينى تصورمى‏كردند كه عيسى با اولويت دادن به عشق به خدا و عشق به همسايه بر شريعت، باعث هرج ومرج اجتماعى مى‏شود .
پس از اينكه شاه هيروديس« (Herod) »سر از تن يحيى تعميد دهنده جدا كرد (انجيل متى« [Matthew] »، باب 14، آيات 1 الى 10)، عيسى از جليل به بيت المقدس رفت.مطابق آنچه دراناجيل آمده است، وى پيروزمندانه به بيت المقدس وارد شد و با بازرگانانى كه در محوطه‏بيرونى معبد سليمان به كسب و كار اشتغال داشتند روياروى گشت.اين امر، تعارض او با رهبران‏يهود را به اوج خود رساند و در نتيجه، حكمرانان رومى شهر، وى و حواريونش را پس از شركت‏در مراسم عيد فصح (10) دستگير كردند.اعضاى مجلس سياسى يهوديان موسوم به صنهدرين« (Sanhedrin) »او را مورد بازجويى قرار دادند و به اتفاق آرا حكم كردند كه عيسى به دليل كفرگويى‏و ادعاى برخوردارى از قدرتهاى الهى (مانند قدرت بخشايش گناهان)، سزاوار مرگ است.قاضى‏رومى پنطيوس پيلاطس« (Pontius Pilate) »عيسى را خطرى براى آرامش اجتماعى دانست ودستور داد وى را شلاق بزنند و مصلوب كنند.پس از مرگ عيسى، حواريونش مدعى شدند كه اوبار ديگر زنده شده و خود را به آنان نمايانده است.آنها شروع به تبليغ كردند كه عيسى پس ازمرگ قيام خواهد كرد و لذا مسيح موعود است، و بدين ترتيب ديرى نگذشت كه فرقه يهودى‏جديدى به وجود آمد.هنگامى كه وحدت مجدد با يهوديت ديگر ناممكن شد، اين فرقه به نطفه‏يك دين جديد تبديل گشت.
حتى اين زندگينامه مختصر نيز مملو از نكات نامعلوم و فاقد قطعيت است، زيرا منابع اصلى‏آن (اناجيل) يك نسل پس از مرگ عيسى نوشته شدند و مشحون از مفروضات نشأت گرفته ازايمان به عيسى هستند.ارائه تصويرى دقيق از شخصيت و تعاليم عيسى، امرى است دشوارتر.بااين همه اغلب محققان با اين ادعا موافق‏اند كه وى شخصيتى خارق العاده داشته است.مثلامحقق يهودى معاصر گزاورميز عيسى را معجزه‏گرى مقدس مى‏داند و بر ديدگاه محقق ديگرى‏صحه مى‏گذارد كه پيشتر گفته بود در احكام اخلاقى عيسى، «والايى و رجحان و اصالتى وجوددارد كه در هيچ يك از ديگر احكام اخلاقى عبرى سابقه نداشته است، همان گونه كه مثلهاى« (Parables) »او مبين هنرى شگرف و بى‏همتاست.» (11)
به زعم محققان مسيحى از قبيل لوكاس گرولنبرگ، در پس احكام اخلاقى و مثلهاى عيسى اطمينانى فوق العاده به خدا و ميثاق يهوديان نهفته است. (12) ظاهرا عيسى با الفاظى خودمانى به‏خداوند اشاره مى‏كرد و او را «پدر» مى‏خواند.وى با اطمينان از حمايت هميشگى اين پدر،بى هيچ قيد و بندى به همه جا مى‏رفت و با هر كس كه به نزدش مى‏آمد مراوده مى‏كرد.به نظرمى‏رسد كه اين امر او را به عاملى بحران ساز تبديل كرد.آنان كه بى قيد و بند بودن عيسى واطمينان مطلق او به نيكى خداوند و حمايت هميشگى‏اش از او را در مى‏يافتند، مى‏توانستندخود را رها كنند و به آنچه كتاب مقدس «ايمان» مى‏نامد نايل شوند.يعنى به تعهدى از صميم‏دل، شفاى بيماران و بيرون راندن ارواح خبيث از روان جن‏زدگان به دست عيسى را با توسل به‏چنين ايمانى به بهترين نحو مى‏توان از ديدگاهى روانشناختى توجيه كرد.آن كسانى هم كه‏نمى‏خواستند يا نمى‏توانستند وجود چنين ايمانى را در خود به عيسى نشان دهند، از او كناره‏مى‏گرفتند.به نظر بسيارى از مردم، عيسى مبانى سنن آنها را سست مى‏كرد و توقعاتش براى‏ايجاد تحول، زياده از حد بود.بدينسان بود كه معاصران او به گروههاى مختلفى تقسيم شدند.شخصيت عيسى چنان نافذ بود كه گهگاه اعضاى خانواده‏اى واحد، درباره او مواضع ونگرشهايى مغاير هم داشتند.

از سوى ديگر، اگر آنچه را در اناجيل آمده است بپذيريم، آنگاه بايد گفت كه عيسى به مفهوم‏متعارف كلمه «شخصيتى نافذ» نبود.وى غالبا رفتارى ملايم و شاعر مآبانه از خود نشان مى‏داد.او براى تسلط يافتن بر دستگاه دينى، مبادرت به جنگ يا هراساندن زنان و كودكان نكرد.در واقع،حتى آنان كه به لحاظ دينى مطرود قلمداد مى‏شدند (گناهكاران)، وى را خوش برخوردمى‏يافتند .وى از فرط اعتقاد به اينكه خداوند پدرى مهربان است و دوران جديدى از رابطه‏دوستانه و صميمانه با خدا در پيش روى قرار دارد، به گناهكاران پيشنهاد بخشايش مى‏كرد.نويدمسرت بخش او به معناى آغازى جديد [در رابطه انسان و خدا] بود، زيرا به زعم او عشق‏مى‏توانست زخمهاى ديرينه را التيام بخشد.عشق مى‏توانست موجب آشتى دشمنان شود وحتى اشخاص دلسرد را با خودشان آشتى دهد.عيسى با برخوردارى از چنين نگرشى، ظاهراعالم هستى را پرشور و زيبا قلمداد مى‏كرد.او عاشق مرغان آسمان و گلهاى سوسن بود، گلهايى‏كه خداوند دشتها را مملو از آنها كرده و شكوه بخشيده بود.او ناظر اين حوادث كوچك اماشور آفرين بود كه بيوه زنان بخشى از اندك دارايى خود را براى كمك به معبد سليمان مى‏بخشندو شبانها براى نجات جان يك ميش هر مشكلى را به جان مى‏خرند.عيسى با تأمل دريافت كه‏گرچه عامه مردم غالبا همچون فرزندانى ناسپاس رفتار مى‏كردند، ليكن خداوند چنان مشحون ازمهر پدرى بود كه خطاهاى آنان را بى‏درنگ مى‏بخشيد.عيسى بيش از هر چيز به فرزندى چنين پدرى مباهات مى‏كرد.


 
< قبل
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.