spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
مناجات با اباصالح المهدی -1 چاپ پست الكترونيكي
۰۸ خرداد ۱۳۸۵

قرن، قرن انديشه شيعه است.
به نام حضرت حق، دوست سرمد از ازل تا به ابد، آنكه از روز ازل جلوه كرد و دل برد و خود نهان كرد. تا مرا آلوده خاك كرد كه حجابم تن من شد و خاك زمين آن پرده كه بر انداخت و حجاب آورد به پيش، دل برد و خاك را كرد حجاب:گفتيم و باز مي گوئيم. من از مشتي خاكم كه با آب لطف گلي ساخت، با نسيم عشق سرشت و به آتش هجران راهي خاك كرد. به تن مي نگرم كه اگر لطف و عشق و هجران نبود به چه مي ارزيد؟
آن آب لطف، فيضش بود و آن نسيم عشق نفختف بود و آن آتش هجران باعث ازدياد عشق است تا هجران دست ندهد، عشق معنا نشود. ديد در بَرش بوديم بي تشويش، رگ معشوقيش بجنبيد به هجران مبتلا كرد و خود چشم انتظار بنشست با نگراني، سخني كه ملائك گفتند در آغاز او را نگران كرد و فرشتگان منتظرند تا ببينند عشق انسان، فرشته ندانست عشق چيست و نمي داند، ولي از سويي نظر حق مي بينيد بر اين عاشق دل سوخته و متحير است از چه مقوله است كه معشوق از براي ازدياد محبت، عاشق واصل به آتش هجران مبتلا كند.


با درود و سلام بر محمد، جمال دلرباي حق از براي جمال پرستان و بروز حب دوست در او كه حبيب است. مطمئناً علي مرتضي در دعاي خويش با دل، او را نيز مي گفت: "مولاي يا حبيبي، انت المحبوب و انا محب و هل يرحم المحب الا المحبوب." آري به محب چه كسي جز محبوب رحمت آرد و آن رحمت همان دلربايي است و دلربايي آنقدر كه عاشق منتظر بماند تا لااقل بشنود صداي لن تراني، به اين نيز دلخوش است. محمد رحمت آورد از سوي حق، زين رو رحمت للعالمين شد كه پيام عشق به سوي انسان گسيل داشت و محمد سر خوش از اين كه حبيب است و چون حبيب است مطمئناً محبوب حق است و از براي دگران جز از محبت نگويد كه كتاب محمد از هر كتابي بيشتر از محبت گفت،" ان الله يحب الصابرين، يحب المحسنين و يحب المحبين." با درود بر آل او كه اينان نيز مفسران محبت حقند بر آدميان چرا كه اگر حق نظر لطف بر اين مشت خاك نداشت پيام خويش عرضه نمي كرد و صدا نمي كرد. با هر لطيفه اي هر ظريفه اي چه به قهر و چه به مهر، قومي را با وعده به سوي خويش كشد، قومي را به قهر، ولي هستند كساني كه خود مي روند، يعني يار وعده ندهد، قهر نكند و اينان مقربونند و عاشق هميشه دوست.
با درود و سلام بر علي مرتضي كه خواست درد عاشقان راستين را در دوران فراق با جمال علي تسكين دهد كه هر كه عاشق من است، عاشق صادق و با وفا، با ياد علي و چهره علي آرام بگيرد، درد هجران خود را خفيف كن با نظر به جمال علي كه او جمال من است كه او بيان من است، كه او ولي من است، سوز دل با او آرام گيرد. ولي علي خود شد مقصد و مقصود. از آن زمان كه علي آمد به خاك در كعبه، زمين رنگ و بوي دگر گرفت، دوستان آرام شدند تا كه علي رفت، دوباره بي قرار، ‌دل آرام كردند در كنار حسنين، چون اينان نيز فدايي عشق شدند، در كنار دگران نشستند تا اينكه او باز پيدا شد محمد نام، شد اباصالح. از اغيار پنهان شد، بر محبين چهره گشاد و باز هجران آغاز شد و او چون از حال سوختگان باخبر بود پيام مي داد و پيام
مي شنيد و وعده داد به محبين صادق خويش كه من خواهم آمد و ما به انتظار آمدنيم، آن زمان كه او بر خاك آمد نويد بيداري دل، بينايي چشم، پاكي قول و شنيدن صداي معشوق به ارمغان آمد، چون در ايام بعد از حسين كه به خون نشست، سور الهي، اسماء الحسناي دوست در زندان بودند و عاشقان مهجور و دوستان مغموم، او كه آمد نويد داد عشق دوباره را، حكومت عاشقان را، وصل مهجوران را، مستي مخموران را، او آمد. محمد گفته بود مي آيد، علي گفته بود كه بيايد. او آمد در زماني كه نامردمان منتظر بودند كه بيايد تا بكشند، ولي حق از بهر دل دوستان نگهش داشت و باز ترفند دگر از معشوق، در بقيه الله بر دوستان چهره نمود، دل برد و نهان شد تا عاشق دل سوخته اميد از دست ندهد، آتش عشق تيزتر كرد، ساليان گذشت و از هر گوشه و كناري مي شنويم كه چهره نموده و ما در حسرت هميشه معشوق، و عاشق ناز كند تا آتش نياز برافروخته سازد. يار ما نيز از سر ناز چهره در پشت پرده فرو برده و مي بيند كه عاشقان چگونه ذبح مي شوند و يا در فراق پر و بال بسته مي سوزند. رسم معشوق است و آئين عاشقي كه معشوق هر كه را در نظر آورد با او جفا پيشه كند آنقدر جفا كه ناله برخيزد و چو ناله برخاست، عرض نياز كند، چو عرض نياز كند او بر ناز خود بيافزايد، چون معشوق، عاشق را همه براي خود خواهد و حكايت يار سفر كرده از اين مقوله است و خود مي بيند حكايت بيدلان و عاقلان را. زماني زمين خاك بود از خاك آدم آمد برون، نيشتري بر رگ هستي زدند در خاك آدم چكيد نامش دل شد؛ چون آدم با دل شد به دنبال گمشده خود برخاست تا اينكه در سامرا يافت در چهره ابا صالح و ابا صالح روي نمود و پنهان شد تا اينكه دل، دوباره پر خون كند تا دوست از نادوست باز شناسد، چون ديد در آدميان عشق هست ولي در اكثرهم پنهان مانده، چو پنهان مانده ظلم و ستم آمد به پيش. آنقدر اين كار كند تا ندا از تمام خلق برآيد كه درآ كه عاشقان ضعيف شده اند، پوستي بر استخوان شده اند و از سوي دگر تاريكي، مستولي تا نور عشق خاموش كند. در اين بين عاشقان روي ابا صالح چراغ معرفت به كف گرفتند تا خانه تاريك شب زدگان را روشن كنند، نشنيده اي "يخرجون من الظلمات الي النور" تا دوستان كه ضعيف شده اند راهنماي روشنايي باشند، نمي دانستم كه زيبا رويان اينچنين پر جفايند.
گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بياموز گفتا ز خوب رويان اينكار كمتر آيد
و از سويي رندي عالم سوز است آنقدر اين جفا كند تا عاشقان در اقصي نقاط دنيا يكديگر بيابند و بنالند، بيا سوته دلان گرد هم آئيم، آنگاه كه سوته دلان گرد هم آمدند شايد رحمت معشوق به جوشش درآيد چو به جوشش درآمد شايد كه لطفي و نظري كند. او سرگراني كند، رخ ننمايد آنوقت عاشقان بخوانند، "اللهم كن لوليك". اين چه نظر بازيست، تا دل به خون نكشد دست از ناز برندارد و چون او پنهان مدعيان متجاسر، زراندوزان و ستمگران بي پرواتر، مزوران بي حياتر، بر جان و مال مردم چنگ انداخته. آري اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت، جانم بسوختي و به دل دوست دارمت، اگر برعاشق رحمت نياري لااقل بر بندگان خدا رحمت آر، آنان نيز عاشقند ولي گم كرده راه، كسي نيست راه بنمايد مگر عاشقي چراغ بدست گيرد كه دنيا داران از ترس دنيايشان چراغ از او بگيرند و در سياه چال فراموشي پنهانش كنند، تو اين ميخواهي؟ كه عاشق مي داند هر چند معشوق نداند؛ اگر بگويي كه نمي دانم كه اين نيز ناز است، اگر بگويي مي دانم، پس اين بازي چرا؟ از آن زمان نازنينم كه پا در خاك نهادي ديدند تو را شنيدند كلامت، پس چرا باز رفتي تا كي اين بازي توانم؟

(لطفا ادامه مطلب را در قسمت دوم مطالعه نمایید.)
نوشته شده توسط : HABIBALHOSAIN

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.