spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
حکمت غدير چاپ پست الكترونيكي
۰۴ خرداد ۱۳۸۵

آنگاه که محمد گفت: «خدايا دوست بدار دوست داران علي را و دشمن بدار دشمنان علي را» واي! آنگاه که تمامي اعراب که به حج آمده بودند با علي بيعت کردند به ولايت و امامت اکثرهم ناکثين شدند، پيمان شکنان و محمد مي دانست که اول پيمان شکن از خانه ي محمد بود و همسر او (عايشه). محمد چه زيبا گفت خدايا دوست بدار دوست داران علي را و دشمن بدار دشمنان علي را، صحنه زيباست، همه پيرو محمد، همه مدعي پيروي محمد بودند، با شکستن پيمان، پيمان با محمد را نيز شکستند. به والله مي ترسم که بگويم ولي مي گويم که درد علي در کجاست، در چاه گريستن در چه بود، آنگاه که غدير را به فراموشي سپردند و پيمان شکني کردند، در حقيقت پيمان محمد را شکستند و آنان که پيمان با محمد را شکستند مطمئنا مرتدند در دين که حتي مسلم نيز نيستند.

به نام حضرت حق، صاحب جلال، کرامت، جمال و صاحب قدرت مطلق و اوست مالک و چون مالک است بر همه غالب و چون غالب، استيلايش همه بر حكمت و حکمتش از قدرت و قدرتش از علم او که همه چيز بر او معلوم و مکشوف، چون او خود باعث همه چيز است و خالق همه و صانع است و چون صانع، آگاه بر مصنوع؛ تمامي هستي به دمي از او به لفظ کن شد، پس چيزي از او پنهان نيست و پنهان نمي ماند. پس به نام قدير و رحيم، چون مالک شد حاکميتش بر عدل و عدلش توأمان با احسان و چون چنين کرد، رحمت آورد از سر عنايت و چون خود جميل است طالب جمال و خود سبحان، خود طالب پاکي همگان و چون کامل و مطلق است خواهان کمال براي بندگان، اوست تنهايي، که غمخوار تنهايان است و اوست که با دوستان از سر لطف و با بندگان از سر رحمت کار مي سازد، او هم تشنه محبت است که محبت کند و محبت ببيند، زين رو بر آخرين رسول خويش محمد مصطفي لقب حبيبي داد و رحمت للعالمينش کرد. آدم را برگزيد، صفه الله کرد، نوح را برانگيخت نجي الله کرد، آن وقت ابراهيم را خليل گرفت ، چون خليل پيدا شد، موسي را کليم و همکلام کرد و چون به عيسي رسيد روح الله شد مظهر مهر و محمد حبيب الله. استعاره ايست زيبا، آدم را برگزيد، نجاتش داد، دوست قرار داد همکلام شد. محبت نشان داد و آنگاه به دوستي خود برگزيد؛ دوستي از سر مهر و آنگه علي ولي. آدم مي تواند به موازات الله در سايه او، چون او، از دولت او زندگي کند. آري القاب انبياء همه بازتاب اراده ي حق است به نهايت آدميت. آن زمان که مهدي برآيد يعني، قائم آل محمد انسان ، آنکس که آدم است قائم شود و آدميت تا باز صفه الله شود. پس به نام حضرت کريم ، دادار عليم.
با سلام و درود بر محمد مصطفي که گفتيم حبيب است، رحمه للعالمين است، آنگاه که آدم در آب و گل بود او پيامبر بود، خود فرمود. با سلام و درود بر آل او که اينان همگي هاديانند از براي خلايق تا برسند به آنجايي که برگزيده شوند و با سلام و درود بر علي مرتضي تجلي جمال و جلال حق و بيانگر عدالت حق و دست او در بين خلائق که او همان چهره اي است که در آينه الست، حق خود را ديد و با سلام و درود بر علي مرتضي و باز علي مرتضي، گيرنده سرچشمه بقا و باز علي و سلام بر علي ميزان حق در بين خلائق، حديد حق براي عدالت و گوينده و عامل کتاب حق، براي فرهنگ حق و بينش حق و با سلام و درود بر بي بي دو عالم زهراي اطهر، لطف حق . علي اگر مظهر عدالت است، فاطمه احسان عدالت است. آنجاکه خداوند در قرآن مي فرمايد: عدل و احسان، عدل علي است و احسان زهراي اطهر که فاطمه تجلي حق است و نبوت و ولايت.

18 ذيحجه، عجب روزي است امروز براي محمد، براي علي، براي فاطمه. آنگاه که محمد در مکه، در مراسم حج، حديث ثقلين مي گويد و آنگاه که وداعي دارد در دل خويش گذري از اول خويش دارد تا به کنون، مي نگرد پدر و مادر، بيابان هاي مکه که در کنار حليمه و آنگاه عموي خويش، نياي خويش، آنگاه حلف الفضول خويش، اعتکافش در غار حرا و مي شنود نداي اقرا باسم ربک الذي خلق و آنگاه در ميان لرزش، باز نداي يا ايها المدثر و باز همچنان به پيش در ميان مردم عرب، قبايل متفرق وحشي، خونريز و بي فرهنگ و جاهل و شاد شدن به نداي دگر، والضحي، که دوست فرمود تو را فراموش نکرديم، لبخندي بر لبانش نشست و ياد آورد به نماز جماعت سه نفره ي خودش، خديجه و علي؛ به پيشتَرَک مي آيد شعب ابي طالب، مرگ خديجه، مرگ ابوطالب و آنگه هجرتش، تنهايي علي در مکه، علي را مي ديد در تمامي اين گذر با خويشتن، به يادش آمد اعجاز ميلاد علي و باز بدر و احد و خندق و خيبر و در اينان غيرت علي، عشق علي. در خندق ديد اسلام مجسم را، در خيبر ديد قوت الهي را و در حنين ديد باز وفاي علي را. ديد هر جا که بود علي با او بود، حتي در معراج خويش علي از او جدا نبود. آمد پيشترک، فتح مکه، وحدت اعراب، جهان گشايي اش را؛ ديد وحدت اعراب را ولي درونش آشفته بود، مي ديد تنهايي علي را، در تنهايي محمد، علي يارش بود ولي علي را تنها ديد، حسنين را مي ديد، زهرا را مي ديد و تنش به يکباره لرزيد. ديده بود و مي دانست چهره ي منافقين و پيمان شکنان را که منتظر مرگ اويند، مي ديد کينه ي شکست خوردن قبايل را به دست علي، مي ديد نجابت علي، مي ديد سخاوت علي، مي ديد که در بودن خود او علي تنها است. مردم اطراف مکه نگاهشان به علي آنچنان نگاه دوستانه نبود. نگاهي بود که نمي شناختندش، مترصد بودند تا بعد از او دست از آستين برون آورند پر از کينه، چون هنوز پخته نبودند، مفسلفم بودند به گرد محمد بودند ولي اکثرهم مومن نبودند. محمد مي ديد علي چون خدايش چقدر تنهاست؛ همانگونه که خدا ناشناخته بود علي هم در طول اعصار ناشناخته مي ماند، مي ديد علي همه عشق، همه ايثار و مي ديد اخلاص علي و عدل علي و مي دانست که عادل هميشه تنهاست.
لباس از احرام فرو ريختند راهي شدند براي بازگشت، محمد غرق اين افکار، ندا پيچيد بگو، تبليغ کن، آنچه که به تو گفته شده، نگران نباش که ما نگهدارنده ايم. بر پيشاني محمد عرق نشست، سنگيني وحي بود، اين آيه از همه آيات سنگين تر؛ قلبش فشرده، حسين را در کربلا مي ديد نتيجه اين رسالت و اين کلام، حالت ابراهيم را داشت که گفتند اسماعيل را ذبح کن، تبليغ اين رسالت ذبح حسين بود به کربلا و محمد مي ديد؛ دوباره سروش به محمد گفت و محمد دوباره در ديدارهاي خويش، بار سوم لحن عتاب آلود، محمد اگر نگويي تبليغ رسالت نکرده اي. محمد عظمت کار را دريافت که اين تبليغ و اين اعلام يکطرف و 23 سال گذشته همه يکطرف؛ 23 سال درد و رنج و زحمت و اينک يک روز برابر با 23 سال و چون شيفته حق بود و چون در نزد او مفطاع بود، فرياد برآورد بايستيد، رفتگان را خبر کنيد، بمانيد تا آيندگان بيايند، اينجا غدير بود، در کنار آبگيري در گرماي بيابان، او مي ديد رحلت عنقريب خويش را و حيله منتظران را. رفتگان باز آيند، يعني کسي جلوتر از ما در دين نرود، يعني بدعت نگذارند؛ بازماندگان بيايند يعني کسي از دين عقب نماند، چون همه آمدند، نداي من کنت مولاه فهذا علي مولاه برخواست و باز ثقلين را و عترت و کتاب را بيان کرد که اين دو به موازات همند، مردم جلوتر نرويد، با اينان برويد، بازماندگان نمانيد با اينان برويد.
آنگاه که محمد گفت: «خدايا دوست بدار دوست داران علي را و دشمن بدار دشمنان علي را» واي! آنگاه که تمامي اعراب که به حج آمده بودند با علي بيعت کردند به ولايت و امامت اکثرهم ناکثين شدند، پيمان شکنان و محمد مي دانست که اول پيمان شکن از خانه ي محمد بود و همسر او (عايشه). محمد چه زيبا گفت خدايا دوست بدار دوست داران علي را و دشمن بدار دشمنان علي را، صحنه زيباست، همه پيرو محمد، همه مدعي پيروي محمد بودند، با شکستن پيمان، پيمان با محمد را نيز شکستند. به والله مي ترسم که بگويم ولي مي گويم که درد علي در کجاست، در چاه گريستن در چه بود، آنگاه که غدير را به فراموشي سپردند و پيمان شکني کردند، در حقيقت پيمان محمد را شکستند و آنان که پيمان با محمد را شکستند مطمئنا مرتدند در دين که حتي مسلم نيز نيستند. واي از اين ريشه و واي از اين شجره، واي از اکثرهم، من نه متعصب و نه متحجر بياييد از ديد عاشق ببينيد، سفارش محمد شکستند، سفارشي که نداي حق بود به محمد، يعني منکر آيت حق شدند از کتاب. مگر نه اين است که منکرين آيات الهي کافرند؟ حقيقت غدير است و دردي که از غدير برخواست. اسلام، با اقرا باسم ربک الذي آغاز شد در حرا و با رحلت پيامبر، با شکستن عهدشان با علي، اسلام محمد پايان گرفت، اسلام دگر آمد که بدعت بود و آنچه که کنون به دست شيعه رسيد از خون دل و خون سر علي بود، پهلوي شکسته ي زهرا، خون جگر حسن و شهيد کربلا مانده تا کنون شکل اسلام، ورنه اگر اينان نبودند اين رنگ و بوي اسلام هم نبود. آري، محمد 23 سال آموخت يک روز امتحان گرفت و ممتحن خلائق، شاهد الله و ملائک و معلم محمد، ولي اکثرهم مردود و اين دردي بزرگ و جانکاه بود براي محمد در بستر مرگ، آخرين خواسته ي او را که کاغذ و قلمي بود اجابت نکردند. زين رو با اشتياق فرياد بر آورد رفيق اعلي.
آري روز غدير است، روز پادشاهي علي، روز ولايت علي، روز بر مسند نشستن علي عيد است براي عاشقان و آناني که علي را خواستند و مي خواهند و اين اراده حق است که اين روز به دست عاشقان از محمد تا مهدي زنده بماند. محمد فرمود، معصومين فرمودند، اين عيد بالاترين اعياد است و مطمئناً دل عاشقان را نشاط است و دلف سيه دلان، زخم خورده و پر کينه. از عيد بايد با نشاط گفت، شاديم که مولايمان را خداوند برانگيخت و خداوند ولايتش مقرر کرد، هرچند که ديو سيرتان نتوانند ببينند. آري شاديم که با اين روز و با ولايت علي، خداوند دينش را کامل کرد و شاديم که کلام خدا روشن کرد حق و باطل را در انتخاب راه، اولياء الله و پيروانش در غدير شناخته شدند و اولياء طاغوت و پيروانش نيز در غدير و وفاي به غدير. زين رو است که محمد سفارش کرد خواندن آيه الکرسي را، لا اکراه في الدين قد تبين الرشد، اکراهي در دين نيست که راه روشن است، روز غدير روز آيه الکرسي است. آري شاديم و بر اين شادي مي باليم که خدا تنهاست و دوستان خويش را تنها پسندد؛ علي تنها و شيعيان علي در بين خلائق تنها و مفتخريم که اباصالح حق به حق دار برساند.
با سلام و درود بر محمد مصطفي پيام آور راستين حق براي اخلاق و آل او که اينان همه يادگاران غديرند و وفاداران به غدير. ولايت علي در غدير. ولايت اينان نيز بود و خواهد بود. با سلام و درود بر علي مرتضي، مرد تنهاي هميشه ي تاريخ، فراتر از هر زمان و مکان که چون خدا ناشناخته ماند و با سلام و درود بر بي بي دو عالم زهراي اطهر، اولين شهيد و وفادار به پيمان غدير و با سلام و درود بر اولياي حق که در زمره مسلمين و مومنين دين محمدند و با سلام و درود بر اباصالح المهدي که آمدنش را منتظريم تا ولايت علي را کامل ببينيم و مومنين را .
والسلام
نوشته شده توسط : HABIBALHOSAIN

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.