spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
دنياي قشنگ نو چاپ پست الكترونيكي
۲۰ فروردين ۱۳۹۰


مريم سخنور
نهاد خانواده مفهومي است كه توجّه بسياري از برنامه‌ريزان، روانشناسان و جامعه‌شناسان را به خود جلب كرده است.
تلفيق نام خانواده با نهاد، متضمّن دو مفهوم مهم است؛ مفهوم اوّل نهاد، يعني ساختارها و ساز و كارهاي نظم و همكاري كه رفتار گروه‌هاي انساني را در اجتماعات معيّن راهبري مي‌كنند. نهادها، از طريق اهداف، پايداري اجتماعي، زندگي‌ها و مقاصد افراد انساني بازشناسي مي‌شوند و با ساختن و تقويت قواعد، رفتار افراد را در مناسبات اجتماعي هدايت مي‌كنند و داراي كاركردهاي مشخّص خود هستند و امّا مفهوم دوم خانواده، يعني، يك گروه متشكّل از پدر، مادر و فرزندان با مديريت عمومي پدر و مديريت داخلي مادر.
مادر، در اين نهاد، هدف مشخّصي را دنبال مي‌كند و آن تربيت فرزندان است و وظايف اعضاي آن نيز در اين ميان مشخّص مي‌باشد. كاركردهاي خاصّ اين نهاد (خانواده) كه موجب بقاي آن مي‌شود، عبارت است از كاركردهاي عاطفي، جسمي ـ جنسي، شخصيّتي ـ رواني، مذهبي، تربيتي، آموزشي و اقتصادي.
حال سؤال اينجاست كه اگر نهادي اهداف خود يا كاركردهايش را از دست بدهد، باز هم مي‌توان آن را نهاد ناميد؟
مسلّماً نه؛ امّا آنچه در غرب مي‌بينيم، دقيقاً همين است؛ يعني از خانواده چيزي جز نام آن باقي نمانده است. اكنون ديگر به سختي مي‌توان اين ساختار اجتماعي را نهاد ناميد؛ زيرا خانواده ديگر اهداف و كاركردهايش را از دست داده و وظايف اعضا شكل ديگري پيدا كرده است.
خانواده‌اي كه بايد جايگاه امن براي پرورش فرزندان محسوب مي‌شد، امروزه در وضعيّتي قرار گرفته كه به سختي پذيراي فرزندان خود مي‌باشد و از همان ابتدا سعي مي‌كند به فرزندان به اصطلاح استقلال بدهد و آنها را از ساختار خود بيرون كند. اين تغيير رويّه در خانواده‌ها، يعني تغيير در اهداف، كاركردها و وظايف، مستلزم پديد آمدن گونه‌هاي جديد خانواده است. وقتي هدف از تشكيل خانواده تنها ارضاي غرايز خاصّي باشد و انتفاع فردي جاي كار جمعي را بگيرد و زماني كه مسائل اقتصادي در رأس قرار بگيرد و عواطف، قرباني خودمحوري‌ها شود، ديگر جايي براي خانواده‌هايي با ساختار گذشته باقي نمي‌ماند.
امروزه در رأس همة دغدغه‌هاي انساني در جوامع صنعتي، مسائل جنسي و پس از آن مسائل اقتصادي قرار گرفته و فلسفة حاكم بر ساختارهاي مختلف جامعه، فردگرايي است. در چنين شرايطي نمي‌توان انتظار داشت زن و مرد در كنار هم و بر پاية مسائل عاطفي، تعاملي دو جانبه، توأم با از خودگذشتگي داشته و به تربيت فرزندان اهتمام گمارند و از سوي ديگر ارضاي غرايز خود را محدود به خانواده نمايند؛ برعكس، آنها ترجيح مي‌دهند به گونه‌اي زندگي كنند كه هيچ‌گونه تعهّدي به كسي نداشته باشند و به همين سبب است كه ما شاهد اشكال جديدي از خانواده در غرب هستيم كه اتّفاقاً شكل قانوني هم به خود گرفته است. اشكالي مثل خانواده‌هاي تك والديني، زوج‌هاي بدون ازدواج، مادران و پدران مجرّد، زوج‌هاي هم‌جنس و... .
اگر هم خانواده‌اي به شكل سنّتي آن تشكيل شود، استحكام چنداني ندارد و خيلي زود به واسطة طلاق از هم مي‌پاشد. چنان‌كه آمارها نشان مي‌دهد، در كلّ «اروپا» هر سال، يك ميليون طلاق اتّفاق مي‌افتد؛ يعني به‌طور متوسط هر ۳۰ ثانيه، يك مورد طلاق.
امروزه با پديد آمدن اين اشكال جديد خانواده در غرب، كساني كه در اين ميان بيش از همه مورد ظلم و تعدّي واقع شده‌اند، زنان هستند. طبق آمار، «آلمان» با ۱۸۷ هزار مورد، «انگليس» با ۱۴۴ هزار و ۲۵۷ مورد، «فرانسه» با ۱۳۴ هزار و ۴۷۷ مورد و «اسپانيا» با ۱۲۵ هزار و ۱۲۱ مورد طلاق، بيشترين آمار طلاق را در اروپا داشته‌اند و ديگر مادر و پدري نيست كه در اين ميان به آيندة فرزند خود بينديشد؛ بلكه آنچه براي آنان مهم است، خودشان هستند  نه ديگران. به اين ترتيب آنچه باقي مي‌ماند، خانواده‌هاي تك والدي است كه والدين آنها در بزرگترين حادثة زندگي دچار شكست شده‌اند و قطعاً نمي‌توانند كاركردهاي مناسب خود را داشته باشند.
در اين ميان زنان بيشترين آسيب‌ها را مي‌بينند؛ زيرا كه از مكان امن خانواده محروم شده و بر خلاف طبيعت ظريف و حسّاسشان از يك سو مجبور به كارهاي سخت، خشن و طاقت‌فرسا در بيرون از خانه‌اند و از ديگر سو بايد به خاطر آزادي بي حدّ‌ و حصر مسائل جنسي در كشورشان يا به سقط جنين بپردازند يا از فرزندي كه ناخواسته بر دامنشان گذارده شده، نگهداري كنند و كساني كه ظاهراً بيش از همه سود برده و خود را از قيد و بند و تعهّدها رها كرده‌اند، مردان هستند كه هم ارضاي تمايلاتشان را محدود به خانه نمي‌كنند و هم تعهّدي به تأمين معاش همسر و فرزندان خود ندارند و اين در حالي است كه سختي‌ها و مشكلات پرورش فرزند را هم متحمّل نمي‌شوند و از طرفي ديگر، بسياري از كارهاي سخت جامعة خود را بر دوش زن‌ها گذاشته‌اند. آيا اين همان چيزي است كه فمينيست‌هاي افراطي دنبال آن بودند؟
در كشورهاي صنعتي، ديگر كسي به فكر اين اساسي‌ترين نهاد جامعه نيست؛ بلكه همه درصدد پيشرفت علم، صنعت و تكنولوژي‌اند؛ حتّي اگر اين به ظاهر پيشرفت‌ها منجر به از هم پاشيدگي كامل نهاد خانواده گردد.
به طور مسلّم اين واقعيّت را هم بايد بپذيريم كه شعار تساوي حقوق و برابري مردان و زنان، نتيجه‌اي بهتر از اين نخواهد داشت. وقتي ما بخواهيم بزرگترين واقعيّت طبيعت، يعني جنسيّت را ناديده بگيريم، مي‌بايد يكي را فداي ديگري كنيم. آنچه در ابتداي تولّد هر نوزادي او را از نوزادي ديگر متمايز مي‌كند، جنسيّت اوست، حال چطور است كه ما تفاوت‌هاي ديگري را كه فرع بر اين تفاوت است، مي‌پذيريم و به آن احترام مي‌گذاريم؛ امّا منكر تفاوتي مي‌شويم كه جهان خلقت بر پاية آن بنا شده است. چطور ممكن است دو موجودي كه نه فيزيك مشابهي دارند و نه روحيات يكسان و نه توانايي‌هايشان مثل هم است، داراي حقوق مساوي با هم باشند و آنها را برابر با هم تلقّي كنيم. به عقيدة شما اين به يك لطيفه بيشتر شبيه نيست؟ امري كه منشأ همة معضلاتي است كه غرب با آن دست و پنجه نرم مي‌كند و از آن با نام تمدّن ياد مي‌كند!!! درست مثل اينكه يك ليوان زهر را به نام شهد به ديگران بخورانند.
هر چه زمان مي‌گذرد، تصويري كه مك لوهان۱ از دهكدة جهاني و آلدوس هاكسلي۲ از دنياي قشنگ نو ترسيم كرده‌اند، بيشتر رنگ و بوي واقعيّت به خود مي‌گيرد و البتّه اين دنياي قشنگ نو، واقعيّت‌هاي آشكار و پنهاني دارد كه شايد آن قدرها هم قشنگ و نو نباشد و چهرة زشت دنيايي را عيان كند كه در آن، انسان‌ها به سرنوشتي شبيه حيوانات دچار مي‌شوند و هر چه بيشتر از هدف آفرينش خود دور مي‌شوند و قصّة زنان در اين بين تلخ‌تر است. قربانيان زرق و برق و هياهوي اين دنياي قشنگ و نو، زناني هستند كه براي پابرجا ماندن يكي از اركان اصلي اين فرهنگ؛ يعني آزادي‌هاي بي‌حدّ و حصر جنسي، مورد سوءاستفاده قرار مي‌گيرند.
بياييم صادق باشيم، آزادي‌هاي جنسي كه محصول قطعي آن خشونت‌هاي جنسي است، مختصّ اروپا و جوامع غربي نيست؛ امّا مسئله اينجاست كه اين چنين تئوري‌هايي مولود غربند و امروز نيز مروّجان اصلي آن، همين كشور‌ها و از طريق تسلّط بر عرصة رسانه‌اي جهان هستند. جاي بسي تعجّب است كه با وجود مشاهدة چنين آمارهايي، چگونه همچنان بر طبل آن مي‌كوبند و دست از ترويج آن بر نمي‌دارند تا كار به جايي مي‌رسد كه سازمان ملّي زنان در كشور آمريكا اذعان مي‌كند كه: به‌رغم دو دهه تلاش گروه‌هاي مدافع زنان، از جمله خود اين سازمان، براي متوقّف كردن روند همه‌گير تجاوزات جنسي، آمار‌ها همچنان تكان دهنده است.
در ادامه، اين سازمان ملّي به آمارهايي اشاره مي‌كند كه شايد احتياج به هيچ توضيحي نداشته باشند و به تنهايي گوياي عمق فاجعة فرهنگي در پيش رو است كه تحت هجمة پر هياهوي رسانه‌اي برخي كشورها، از نظر پنهان مي‌ماند.
در سال ۲۰۰۵ م. ،۱۱۸۱ زن در آمريكا توسط دوستان نزديك خود به قتل رسيده‌اند؛ يعني به طور ميانگين در هر روز سه زن.۳
طبق بررسي‌هاي ملّي در آمريكا،۲۳۲۹۶۰ زن در ايالات متّحدة آمريكا در سال ۲۰۰۶م. مورد تجاوز جنسي واقع شده‌اند؛ يعني چيزي بيش از ۶۰۰ زن در هر روز.
اين در حالي است كه در محيط طرفداران الگوي فمينيستي، همين زن غربي به عنوان الگويي ترسيم مي‌شود كه تحت شرايط بسيار دشوار نظامي تحت آموزش براي جنگ قرار مي‌گيرد و وضعيّت اسفباري دارد، به نحوي كه به گزارش سايت «اسلام تايمز» نشرية تحقيقات كنگرة آمريكا «سي كيو ريسرچر» اخيراً در گزارشي آورده است : اريكا كراولي، گروهبان يكم ارتش آمريكا، در كتاب جديد خود با عنوان «تصاوير زنان كهنه سرباز جنگي» آورده است: هنگامي كه وي (كراولي) به ارزيابي سربازان پيش از اعزام به عراق مشغول بود، دريافت كه بسياري از زنان به منظور اجتناب از اعزام، باردار مي‌شوند.
همچنين شبكة تلويزيوني بي‌بي‌سي در گفت‌وگو با  مارتي ريبيرو، يكي از سربازان زن شاغل در نيروي هوايي آمريكا از سختي‌هاي كار زنان در ارتش اين كشور خبر مي‌دهد؛ به‌طوري كه بسياري از زنان شاغل در ارتش آمريكا مورد آزار و اذيّت همكاران مرد خود قرار مي‌گيرند و در عين حال تمهيداتي براي برخورد با متخلّفان از سوي مقامات آمريكايي در نظر گرفته نمي‌شود.
در دنياي رسانه‌اي امروز كه وسايل ارتباط جمعي و رسانه‌ها، حرف اوّل را مي‌زنند به راحتي آمار‌ها جابه‌جا شده، واقعيّت‌ها تحريف مي‌شوند و جاي خود را به سياست‌هاي فرهنگي، سياسي و حتّي اقتصادي كشور‌هايي مي‌دهند كه براي پيشبرد اهداف و منافع خود و در راستاي سياست‌هاي يكسان‌سازي فرهنگي يا همان جهاني‌سازي دست زدن به هرگونه اقدامي را مجاز تلقّي مي‌كنند.

ماهنامه موعود شماره 122

پي‌نوشت‌ها:
۱. تئوريسين دهكدة جهاني.
۲. نويسندة رماني به نام دنياي قشنگ نو با مضمون جهاني سازي.
۳. .سايت سازمان ملّي زنان آمريكا.
www.now.org/issues/violence/stats.html

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.