spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
مهمان ماه (حميدرضا شكارسري) چاپ پست الكترونيكي
۲۰ فروردين ۱۳۹۰
مشتري كه با موهاي مرتّب و برّاق از مغازه خارج شد، طبق معمول جارو و خاك‌انداز را برداشتم و مشغول تميز كردن كف دكّان شدم. بعد با دستمالي خيس صندلي‌ها را برق مي‌انداختم كه ناگهان كتابي توجّهم را جلب كرد. «در كوچه باغ‌هاي نيشابور» و يكي از شعرهاي اين كتاب تا مدّت‌ها رهايم نكرد. آن مشتري هرگز براي بردن كتابش برنگشت و من در كوچه باغ نيشابور مشغول گشت و گذار بودم. به خصوص همان شعر كه : «به كجا چنين شتابان؟»

تابستان كه گذشت و به مدرسه رفتم، همچنان معروف‌ترين شعر شفيعي كدكني ورد زبانم بود. تا اينكه يك روز سر كلاس ادبيات سال اوّل «دبيرستان دكتر مجد»، بي‌خيال افاضات آقاي آيت‌اللهي از پنجره، حياط را سير مي‌كردم كه ناگهان ديدم دانش‌آموزي به سرعت برق طول حياط را طي كرد و خود را به دستشويي معطّر مدرسه رساند و ناخودآگاه اين بيت تاريخي بر لبانم جاري شد:

به كجا چنين شتابان به ديار مهرباني
به ديار دل كه آنجا نبود ز كين نشاني!!

و شروع شد. با تك بيت، دو بيتي، رباعي و غزل و شگفت اينكه بدون هيچ‌گونه آموزش قبلي، هرگز در وزن و قافيه شعر، دچار اشكال و اشتباهات فاحش و آبروبر نشدم.

سال 1362ش. يكي از شيرين‌ترين لحظات زندگي‌ام تا آن روز را، تجربه كردم. غزلي از من در «مجلة جوانان» به چاپ رسيد. درست به ياد ندارم كه چند شماره از آن نشرية وزين را خريدم و تا چند سال چون جان شيرين حفظ كردم؟!
نغمة مستانه كجا، من كجا؟
ساغر و پيمانه كجا، من كجا؟

سال‌هاي اوج جنگ بود و من هم مثل خيلي از جوانان آن سال‌ها، اهل جنگ و جبهه و اين شعر، مرا ناخودآگاه به سمت و سويي خاص كشيد. شعري كه هنوز بس مقلّد بود و سطحي، به شدّت رنگ و بويي تبليغي و ايدئولوژيك گرفت. كمتر مجله، نشريه و روزنامه‌اي بود كه در آن سال‌ها شعري از من با موضوعات مرتبط با جنگ و دفاع مقدّس به چاپ نسپرده باشد. كنگره‌ها و شب‌هاي شعري كه در اين حال و هوا برگزار مي‌شد به فراواني و فراگيري امروز نبود و من افتخار حضور در بسياري از آنها را داشتم. غالب مجريان اين جلسات مرا اين‌گونه صدا مي‌كردند: شاعر جوان و پركار انقلاب و دفاع مقدّس.

جنگ به پايان رسيد و پس از فوت امام، آن تب و تاب آفرينش شعري در حوزة‌ شعر انقلاب تا حدّ زيادي فرو نشست. حالا فرصتي بود كه شاعر انقلاب و دفاع مقدّس به جاي موضوع شعرش به شعريت و سطح كيفي آثارش بينديشد. چنين بود كه در اين فرصت طلايي، طي سال‌هاي متمادي به مطالعه و پژوهش‌هاي ادبي، به طور جدّي و پيگير رو آوردم. در اين راستا به تدريج نگارش نقد ادبي را آغاز كردم. خوب به ياد دارم كه نقدي بر «گنجشك و جبرئيل» سرودة مرحوم حسن حسيني نخستين نقدي بود كه نوشتم. آن سال‌ها صفحة بسيار وزين و جدّي «بشنو از ني» ميعادگاه بسياري از شاعران و منتقدان جوان و با تجربة كشور بود كه به همّت عليرضا قزوه، شاعر بزرگ معاصر در «روزنامة اطّلاعات» كار مي‌شد. كار جدّي و حرفه‌اي من در شعر و نقد ادبي، با اين صفحه بود كه شكلي مشخّص به خود گرفت.

در سال 1375ش. نخستين مجموعه شعرم با عنوان «باز جمعه‌اي گذشت» توسط انتشارات حوزة هنري و با محبّت بي دريغ عليرضا قزوه به چاپ رسيد. شايد در آن سال هرگز گمان نمي‌كردم كه در سال 1389ش. يازدهمين كتاب شعرم نيز به چاپ برسد. كتاب‌هايي كه جوايز متعدّدي را نصيب من كرده‌اند.

در زمينة نقد و پژوهش ادبي هم دو كتاب به چاپ رساندم. «حماسة كلمات» كه بررسي دو دهه شعر دفاع مقدّس را شامل مي‌شد و در سال 1381ش. اثر برگزيدة جشنوارة دو سالانة كتاب دفاع مقدّس در بخش شعر شد و ديگري كتاب «از سكوت به حرف» كه در سال 1383ش. منتشر گرديد و تعدادي از نقدهاي ادبي مرا در برداشت.

طي اين سال‌ها به عنوان شاعر برگزيدة اوّلين جايزة ادبي قدس و شاعر برگزيدة جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب در سال 1387ش. انتخاب شده‌ام.

همچنين در «كنگرة شعر آدانا» (تركيه) در سال 1386ش. و در جشنوارة جهاني شعر استانبول در سال 1388ش. ارائة مقاله، سخنراني و شعرخواني داشته‌ام.

انتشار ده‌ها مقاله و تحقيق ادبي در نشريات و مجلّات ادبي كشور و خارج از كشور و ايراد ده‌ها سخنراني در مجامع علمي و ادبي كشور و خارج از كشور هم در كارنامة‌ هنري بنده به چشم مي‌آيد.

ضمناً تاكنون داوري ده‌ها جشنوارة شعري سراسري يا استاني كشور را بر عهده داشته‌ام.
در حال حاضر يك مجموعه شعر كوتاه با عنوان «چتر شورش» و يك مجموعه نقد اشعار كوتاه شعر فارسي را توسط انتشارات «فصل پنجم» در دست انتشار دارم.
باز جمعه‌اي گذشت
باز هم بگير! اي دل غم آشنا بگير!
آسمان! ببار و جانب دل مرا بگير!
بي‌تو كُنج آن خرابه‌ها غريب مانده‌ايم
باز هم بيا سراغ دوستان كور را بگير!
اي كه رام دست‌هاي توست آب و باد و رعد
دست از آستين بر آر و راه بر بلا بگير!
خون لاله روي دست باد لخته مي‌شود
اي اميد باغ! انتقام لاله را بگير!
باز جمعه‌اي گذشت و حاجتم روا نشد
اي دل، اي دل اميدوار من! عزا بگير!

ظهور
زماني مي‌رسد
كه خورشيد كافي نيست
و باران تگرگ مي‌بارد
    از كوه‌هاي يخ مُعلّق
زماني مي‌رسد
كه خورشيد كافي نيست
و فوّاره‌ها
درختان شيشه‌اي تُردي مي‌شوند
در ميادين شهر
مه بلند مي‌شود
    از همه
مه سخت مي‌شود
ديوار مي‌شود
و خورشيد ...
آن‌گاه
در چشم‌هاي مُنجمدمان شعله خواهي دميد
و بين ما و گُل
    پُل
        خواهي بست
چون زمهرير درگيرد
و خورشيد
    كافي نباشد ...


آمدنِ تو
با گريه مي‌خوابم
و آنقدر خواب تو را مي‌بينم
كه تعبيرش بايد
    آمدن تو باشد.
بعد امّا
تنها نسيمي از پنجره
نسيمي از تو بي‌خبر
حالا مي‌توانم روبه‌روي پنجره
بنشينم و گريه كنم
تا خوابم ببرد
و خوابِ تو را ببينم
آنقدر كه تعبيرش بايد ...


سال تحويل
1.
سال تحويل
تنها بهار است كه قدم مي‌زند
در پارك
2.
سال تحويل
تنها مسافر اتوبوس
بهار بود كه مي‌خواست
در خيابان‌هاي خلوت شهر بگردد
3.
سال تحويل
پيش از شكوفه
پرستويي بر شاخه شكُفت
4.
به كجا بگريزد
آدم برفي پير
در اين بهار ناگزير؟
5.
سر به زير برف بُرده است
تا بهار
بيايد و بگذرد
آدم برفي احمق!
6.
«چند شنبه»؟
چه فرق مي‌كند؟
بهار
هر روز بيايد
    «جمعه» است.

7.
با نَفَس بهار
حتّي گل‌هاي قالي شكُفت
يا مُحوّل الحول و الاحوال!
8.
از سيزده به در، به بعد
در دود و غبار گم شده است
يا مقلّب القلوب و الابصار!

ماهنامه موعود شماره 122


 
بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.