spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
مهدويت و انتظار در انديشة شهيد مطهري چاپ پست الكترونيكي
۲۶ مرداد ۱۳۸۴

حسين سوزنچي




اشاره:
مسئله قيام حضرت مهدي و انتظار موعود جهاني با چالش‌هاي متعددي روبه‌روست نظير اين‌كه: اگر قرار است عدالت كامل در آخرت تحقق يابد، چه ضرورتي دارد كه حكومت عدل جهاني در دنيا تشكيل شود؟ چرا انتظار فرج، افضل اعمال خوانده شده با اين كه سنخ «انتظار» از سنخ «عمل كردن» نيست، چه رسد به افضل اعمال بودن؟ با توجه به ديدگاه ما در خصوص حكومت جهاني واحد حضرت مهدي(ع) آيا مي‌توان به ديدگاهي در خصوص مسئله امروزي «جهاني شدن» دست يافت؟

اگر شرط ظهور، پر شدن جهان از ظلم است، آيا تلاش‌هاي اصلاحي ما ظهور را به تعويق نمي‌اندازد، و اگر اين تلاش‌هاي اصلاحي ما سير تكاملي انسان را شكل مي‌دهد ديگر چه نيازي به مهدي موعود(ع) است؟ و ... در واقع از ما خواسته‌اند كه «منتظر قيام موعود جهاني باشيم» و همة سؤالات ما به اين بر مي‌گردد كه اولاً چرا؟ و ثانياً چگونه؟ در اين مقاله كوشيده‌ايم اين گونه سؤالات را با نگاهي به انديشه استاد مطهري پاسخ دهيم.

بحث انتظار و ظهور مهدي موعود(ع) از ابعاد گوناگوني مورد چالش قرار گرفته است؛ از جمله:
1. مهم‌ترين فلسفه‌اي كه براي تحقق قيام مهدي برشمرده‌اند، تحقق عدالت فراگير و گسترده است. با توجه به اين كه يكي از علل ضرورت معاد نيز همين ضرورت تحقق كامل است و با توجه به اين‌كه دنيا فقط دار گذر، و اصل و مقصد نهايي، آخرت است، ديگر تحقق عدالت فراگير در دنيا چه ضرورتي دارد و چرا بايد در اين دنيا انتظار عدالت داشته باشيم؟

2. در آيات و احاديث براي برخي اعمال جايگاه خاصي قائل شده‌اند: نماز ستون دين دانسته شده، و امر به معروف و نهي از منكر، مايه قوام بقيه احكام، و ... در اين ميان انتظار فرج، افضل اعمال شمرده شده است. چرا انتظار، چنين جايگاهي دارد؟ به ويژه اگر توجه كنيم كه در بقيه موارد، فعل ايجابي و اقدام صورت مي‌گيرد؛ اما ظاهراً انتظار، فعل سلبي و اقدام نكردن و منتظر ماندن است. چگونه «كاري نكردن» «مهم‌ترين و برترين كار» دانسته شده است؟

3. يكي از مباحثي كه امروزه جدي مطرح مي‌شود، بحث «جهاني شدن» است و مي‌دانيم حكومت مهدي(ع) نيز حكومت جهاني است. قيام او فلسفه‌اي جهاني دارد و الگوي اسلامي جهاني شدن را مي‌توان همان حكومت حضرت مهدي(ع) دانست. اگر از اين زاويه نگريسته شود، آيا جهاني شدن رنگ و بوي ديگري نخواهد گرفت و در آن صورت، وظيفه ما در قبال آن‌چه امروزه به صورت جهاني شدن مطرح شده، چيست؟

گذشته از اين‌گونه پرسش‌ها كه در خصوص اصل مهدويت و انتظار مطرح است، خود مفهوم انتظار، در درون خود نيز با چالش‌هايي جدي مواجه است كه شايد مهم‌ترين آن‌ها اين باشد كه با توجه به اين‌كه در احاديث آمده ظهور، زماني رخ مي‌دهد كه جهان پر از ظلم شده باشد. آيا هرگونه تلاش اصلاحي عملاً ظهور را به تأخير نمي‌اندازد؟ اگر بايد منتظر ظهور بود، پس بايد از اقدامات اصلاحي دست برداشت و اين به معناي نفي وظايف اجتماعي است كه در دين بر دوش انسان گذاشته شده است ( نظير امر به معروف و نهي از منكر) و اگر قرار است به آن وظايف عمل كنيم، ديگر چگونه مي‌توان منتظر بود؟ به بيان ديگر، اگر قرار است سير بشر با اين اصلاحات ما، سير تكاملي باشد، اين سير به همين ترتيب به آخر مي‌رسد و ديگر چه نيازي به ظهور مهدي(ع) است؟

اين‌ها و سؤالاتي از اين دست، نگاهي دوباره و عميق به مسئله مهدويت در اسلام را مي‌طلبد كه مي‌توان كل مسئله را در اين جمله خلاصه كرد: از ما خواسته شده «انتظار ظهور و قيام مهدي را داشته باشيم» و مسئله ما اين است كه چرا و چگونه؟

در اين مقاله قصد داريم با استفاده از انديشه‌هاي شهيد مرتضي مطهري پاسخ اين سؤال را به دست آوريم.
سؤال از چرايي، دو گونه پاسخ مي‌تواند داشته باشد: يك بار، سؤال چرايي، سؤال از علل شيء است و اين‌جا بايد به تبيين فلسفه مهدويت پرداخت؛ يعني سؤال از اين‌كه «چرا بايد منتظر بود؟»، به اين بر مي‌گردد كه چرا قيام مهدي ضرورت دارد كه انتظار آن ضرورت داشته باشد؟ پاسخ ديگر، پاسخ از طريق نتايج (معلولات شيء) است؛ يعني بايد منتظر بود؛ زيرا منتظر بودن، اين آثار را براي ما به همراه دارد؛ اما بحث از چگونگي، بين اين دو نحوه چرايي قرار مي‌گيرد. اين بحث از طرفي متفرع بر فلسفه مهدويت است؛ زيرا براي معلوم شدن چگونگي انتظار ابتدا بايد متعلق آن معلوم شود. روشن است كه انتظار حمله دشمن را داشتن چگونگي‌اي غير از انتظار ورود ميهمان داشتن را اقتضا مي‌كند. اين‌جا پس از شناخت ضرورت و فلسفه قيام موعود جهاني است كه مي‌توان به اين پرداخت كه اين قيام چگونه تحولي در تاريخ و جامعه بشري است و چگونه انتظاري را از ما مي‌طلبد. از طرف ديگر، زماني مي‌توان سخن از آثار و نتايج اين انتظار به ميان آورد كه چگونگي اين انتظار معلوم شده باشد تا بگوييم چنين انتظاري چنان ثمره‌اي خواهد داشت.

بدين ترتيب بحث را در سه بخش ادامه مي‌دهيم: در بخش اول (فلسفه مهدويت و ضرورت انتظار) و سوم (ثمرات انتظار) دربارة چرايي انتظار سخن خواهيم گفت و در بخش دوم ( نحوه انتظار و وظيفه ما) در خصوص چگونگي آن.

بخش‌اول: فلسفة مهدويت و ضرورت انتظار

در فلسفة اسلامي، قاعده‌اي به نام قاعدة «تلازم حد و برهان» وجود دارد. به اقتضاي اين قاعده، هرگونه برهاني كه بر مسئله‌اي اقامه شود، به شناخت (حد) بهتر آن خواهد انجاميد و بالعكس.1 اين بحث ما نيز بر همين روش مبتني است؛ يعني اگر بخواهيم شناخت مناسبي از مهدويت به دست آوريم، يك راه اين است عللي كه ضرورت مهدويت را ايجاب كرده، بررسي كنيم. به نظر مي‌رسد مهم‌ترين دليل ضرورت موعود جهاني، همان فلسفة بعثت انبيا است كه فلسفة خلقت نيز هست.2 فلسفه خلقت، عبادت و عبوديت است كه حقيقت عبوديت، تقرب به خدا است و فلسفة بعثت نيز طبق آيات متعددي از قرآن كريم، توحيد و عدالت اجتماعي معرفي شده كه مطابق شرح دقيق شهيد مطهري، عدالت نيز براي توحيد است.3 و مهم‌ترين ضرورت قيام موعود جهاني نيز پر كردن زمين از عدل و قسط است؛ اما چنان‌كه گفته شد، اگر قرار است عدالت كامل در آخرت محقق شود، ديگر چه اصراري هست كه در دنيا هم محقق شود؟ پاسخ به اين سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت بر مي‌گردد كه در چند بند توضيح مي‌دهيم:

1. جايگاه انسان در نظام آفرينش: «از منظر قرآن كريم، انسان به زمين نيامده كه در زمين بماند؛ بلكه آمده تا مسير حركت به سوي خدا را طي كند و به مقام شايسته خويش كه همان مقام خليفة اللهي است برسد؛ يعني مظهر صفات خدا گردد. انسان، آن گونه كه ملائكه پنداشتند، فقط موجودي نيست كه در زمين فساد و خونريزي كند، بلكه سكه وجودش، روي ديگري دارد كه همان فلسفة آفرينش او است و در واقع آن‌چه در انسان اصالت دارد، همان ارزش‌هاي متعالي وجود او است».4

2. اصل فطرت: با توجه به مطلب پيشين، انسان موجودي خنثي نيست كه صرفاً تحت تأثير عوامل خارجي واقع شود، بلكه در ذات خود، شخصيت واقعي و جهت‌گيري حقيقي به سمت كمال دارد كه اين جهت‌گيري، همان فلسفه اصلي وجود او است و امري است كه مي‌توان روي آن سرمايه‌گذاري كرد.5 اين سرمايه اوليه به قدري اهميت دارد كه وجود هرگونه باطلي كاملاً تبعي و طفيلي اين سرماية حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلكه همه باطل‌ها در اثر افراط و تفريط در حق پديد مي‌آيند و هويت مستقلي ندارند.6 به بيان ديگر، انسان يك ظرف خالي محض نيست كه از بيرون و تحت تاثير عوامل خارجي پر شود؛ بلكه بذر يك سلسله بينش‌ها و گرايش‌ها در نهاد او نهفته است و بدين سبب انسان بايد «پرورش» داده شود، نه اين‌كه مانند يك مادة صنعتي، «ساخته» شود.

3. رابطه فرد و جامعه: در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. ديدگاه اسلام نه اصالت فردي محض است كه جامعه را فقط اعتباري و قراردادي بداند، نه اصالت جمعي صرف است كه هيچ‌گونه اصالت و هويتي براي فرد قائل نباشد، بلكه بايد گفت:
«افراد انسان كه هر كدام با سرمايه‌اي فطري و سرمايه‌اي اكتسابي از طبيعت، وارد زندگي اجتماعي مي‌شوند، روحاً در يكديگر ادغام مي‌شوند و هويت روحي جديدي كه از آن به روح جمعي تعبير مي‌شود، مي‌يابند. اين تركيب يك نوع تركيب طبيعي مخصوص به خود است كه براي آن شبيه و نظيري نمي‌توان يافت. اين تركيب از آن جهت كه اجزا در يكديگر تأثير و تأثر عيني دارند و موجب تغيير عيني يكديگر مي‌گردند و اجزا، هويت جديدي مي‌يابند، تركيب طبيعي و عيني است؛ اما از آن جهت كه «كل» و مركب به عنوان يك «واحد واقعي» وجود ندارد، با ساير مركبات طبيعي فرق دارد؛ يعني در ساير مركبات طبيعي، تركيب، تركيب حقيقي است؛ زيرا اجزا در يكديگر تاثير و تاثر واقعي دارند و هويت افراد هويتي ديگر مي‌گردد و مركب هم يك «واحد» واقعي است؛ يعني صرفاً هويتي يگانه وجود دارد و كثرت اجزا تبديل به وحدت كل شده است؛ اما در تركيب جامعه و فرد، تركيب، تركيب واقعي است؛ زيرا تأثير و تأثر و فعل و انفعال واقعي رخ مي‌دهد و اجزاي مركب كه همان افراد اجتماعند، هويت و صورت جديد مي‌يابند، اما به هيچ وجه، كثرت تبديل به وحدت نمي‌شود و «انسان اكمل» به عنوان يك واحد واقعي كه كثرت‌ها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اكمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتباري و انتزاعي دارد»8
بنابراين، تحقق سعادت فرد بماهو فرد، لزوماً به معناي تحقق سعادت جامعه بماهو جامعه نيست؛ چرا كه هر دو اصالت دارند و زماني مي‌توان واقعاً سعادت انساني را محقق شده دانست كه افزون بر سعادت فرد، سعادت جامعه نيز محقق شود.9

4. رابطه دنيا و آخرت: آخرت، باطن دنيا است بدين معنا كه عالم آخرت عالمي كاملاً مستقل نيست كه بعد از پايان زماني دنيا، تازه آغاز شود، بلكه با نظر عميق به آيات و روايات مي‌توان دريافت كه آخرت در باطن دنيا قرار دارد؛ پس جزاي آخرتي، نه جزاي قراردادي است و نه حتي رابطه علي و معلولي با اعمال دنيايي دارد؛ بلكه جزاي آخرتي به ظهور رسيدن باطن همين اعمالي است كه در دنيا انجام مي‌داده‌ايم.10
پس مي‌توان گفت: سعادت آخرتي، تجلي باطني و واقعي سعادت دنيايي است؛ بدين لحاظ كه در تعبير قرآن كريم، انساني كه از ياد خدا غافل باشد، گرچه انواع امكانات رفاهي در اختيارش باشد، باز زندگي‌اش سخت و ناخوشايند است.11 و در مقابل، اولياي خدا هر قدر هم كه به لحاظ ظاهري در رنج و سختي باشند، در خوشي و آرامش كاملند.12
بدين ترتيب، براي تحقق عدالت واقعي در قيامت بايد هم به لحاظ فردي و هم به لحاظ اجتماعي، انسان كمال يافته در دنيا وجود داشته باشد.

5. انواع كمال انساني: اعمال انسان در زندگي‌اش را مي‌توان از حيث چهار رابطه بررسي كرد: رابطة او با خود، با خدا، با ديگر انسان‌ها، و با طبيعت؛ اما مي‌توانيم با نظري دقيق‌تر بگوييم كه بازگشت اين چهار رابطه به دو رابطه است: رابطه با خدا و رابطه با ديگران.
همان‌گونه كه كمال انساني از حيث رابطه‌اش با خدا مطرح است، از حيث رابطه‌ انسان‌ها با همديگر نيز بحث رسيدن به كمال انسان، قابل بررسي است. بدين ترتيب مي‌توان گفت: به رغم اين كه پيامبر خاتم(ص) كسي است كه به لحاظ فردي تمام مراتب كمال انساني را پيموده است (الخاتم من ختم المراتب بأسرها) اما هنوز لزوماً انسان تمام مراتب كمال خويش را سپري نكرده؛ زيرا اين مراتب كمال را به لحاظ اجتماعي نيز بايد بپيمايد و البته اين نقصي بر مقام پيامبر خاتم(ص) نيست؛ بلكه نقصي بر مجموعة انسان‌هاست كه هنوز آماده تحقق آن كمال جمعي نشده‌اند.13 به بيان ديگر، با توجه به اين‌كه جدا از فرد، جامعه هم اصالت دارد، به كمال رسيدن جامعه هم موضوعيت دارد و اين به كمال رسيدن بايد در عالم انساني تحقق يابد كه شايد فلسفه رجعت نيز همين باشد.14

بدين ترتيب، همان‌گونه كه به لحاظ فردي براي تحقق مقام خليفة اللهي كه خدا براي انسان در نظر گرفته، بايد انساني وجود داشته باشد كه در آن مقام در او تحقق يابد، به لحاظ اجتماعي نيز براي تحقق مقام خليفةاللهي بايد جامعه كاملي در جهان پيدا شود. جالب اينجا است همان‌طور كه انسان به لحاظ فردي «جسمانية الحدوث و روحانيه البقا» است،15 به لحاظ اجتماعي هم سير حركتي او از نهادهاي اقتصادي آغاز مي‌شود و به نهادهاي فرهنگي مي‌انجامد.

انسان در اثر همه‌جانبه‌بودن تكاملش، تدريجاً از وابستگي‌اش به محيط طبيعي و اجتماعي، كاسته، و به نوعي وارستگي كه مساوي است با وابستگي به عقيده و ايمان، افزوده است و در آينده به آزادي كامل معنوي دست خواهد يافت.16
سير تكاملي بشريت به سوي آزادي از اسارت طبيعي مادي و شرايط اقتصادي و منافع فردي و گروهي و به سوي هدفي بودن و مسلكي بودن و حكومت و اصالت بيش‌تر ايمان و ايدئولوژي بوده و هست. ارادة بشر ابتدايي بيش‌تر تحت تأثير محيط طبيعي و محيط اجتماعي و طبيعت حيواني خودش شكل گرفته و متأثر شده است؛ ولي ارادة بشر مترقي در اثر تكامل فرهنگ و توسعة بينش و گرايش به ايدئولوژي مترقي، تدريجا از اسارت محيط طبيعي و اجتماعي و غرايز حيواني آزادتر شده و آن‌ها را تحت تأثير قرار داده است.17

6. واقعي بودن آرمان‌هاي اسلام: نكتة مهمي در آموزه‌هاي اسلام هست و آن اين‌كه تمام آرمان‌هايي كه در اسلام مطرح شده، واقعي و عيني و دست يافتني است. مكاتب جديدي كه چند قرن اخير در جهان غرب پيدا شده و آرمان‌هايي را مطرح كرده‌اند، به طور عمده معترف بوده‌اند كه آرمان آن‌ها از نوع ايده‌آل است و توصية آن‌ها براي رسيدن به آن آرمان، صرفاً توصية روشي است؛ يعني بكوشيد حتي الامكان به آن سمت و سو برويد؛ هر چند معلوم است كه آن آرمان، سرانجام، دست نيافتني است. در واقع مدينه‌هاي فاضله آن‌ها، اتوپيايي نبوده كه واژه «ايده‌آل» ترجمه دقيقي از «آرمان» آن‌ها است؛ اما آرمان‌هاي اسلامي، صرفا ايده‌آل و غيرعيني نيست. اسلام، انسان‌ را تا حد خليفة اللهي مي‌خواهد و قبل از هر چيز نمونه آن را (پيامبر اكرم(ص) و امير مؤمنان(ع)) به جامعة بشري عرضه مي‌كند تا بدانند اين آرمان، به وسيله انسان‌ها دست يافتني است.18 به همين ترتيب، اگر از ما مي‌خواهد جامعه‌اي با عدالت كامل در دنيا برقرار كنيم، تحقق آن را هم امري واقعي مي‌داند، نه صرفاً همچون آرماني دست نيافتني.

7. تقابل حق و باطل و غلبه نهايي حق: «هرچند در مجموع، حركت تاريخ، تكاملي است، ولي سير تكاملي آن جبري و لايتخلف نيست و چنين نيست كه هر جامعه‌اي در هر مرحله تاريخي لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود كامل‌تر بوده باشد. نظر به اين‌كه عامل اصلي اين حركت، انسان است كه موجودي مختار و آزاد و انتخاب‌گر مي‌باشد، تاريخ در حركت خود نوسانات دارد، ولي در مجموع خود، يك خط سير تكاملي را طي كرده و مي‌كند».19

به بيان ديگر، از ويژ‌گي‌هاي انسان، تضاد دروني ميان غرايز متمايل به پايين است كه هدفي جز امر فردي و محدود و موقت ندارد و گرايش‌هاي متمايل به بالا كه مي‌خواهد از حدود فرديت خارج شود و همه افراد بشر را در برگيرد. نبرد دروني انسان كه قدما آن را نبرد ميان عقل و نفس مي‌خواندند، خواه ناخواه به نبرد ميان گروه‌هاي انسان‌ها هم كشيده مي‌شود؛ يعني نبرد ميان انسان‌هاي كمال يافته و آزادي معنوي به دست آورده با انسان‌هاي منحط و حيوان صفت، كه قرآن كريم آغاز اين نبرد را در داستان دو فرزند آدم، هابيل و قابيل منعكس كرده است.20
«در طول تاريخ گذشته و آينده، نبردهاي انسان تدريجاً بيش‌تر جنبه عقيدتي و مسلكي پيدا كرده و مي‌كند و انسان تدريجاً از لحاظ ارزش‌هاي انساني به مراحل كمال خود، يعني به مرحله انسان آرماني و جامعة آرماني نزديك‌تر مي‌شود تا آن‌جا كه در نهايت امر، حكومت و عدالت، يعني حكومت ارزش‌هاي انساني كه در تعبيرات اسلامي از آن به حكومت مهدي تعبير شده است، مستقر خواه شد و از حكومت نيروهاي باطل و حيوان مآبانه و خودخواهانه و خودگرايانه اثري نخواهد ماند».21

نكتة جالب توجه اين‌كه بر اساس پاره‌اي از احاديث، قيام مهدي(عج) زماني رخ خواهد داد كه سعيد و شقي به نهايت كار خود رسيده باشند؛ يعني هرچه اين حركت تاريخ به جلو مي‌رود، هم شقي شقي‌تر و هم سعيد سعيدتر مي‌شود و چنين جامعه‌اي است كه مي‌تواند زمينه‌ساز قيام نهايي حق و باطل شود.22

8. ايمان به غيبت و امدادهاي غيبي: نكته بسيار مهمي كه در اين جنگ حق و باطل نبايد مورد غفلت واقع شود، اين است كه نظام جهان، نظام اخلاقي است. در منظر ديني، جهان چنين نيست كه در برابر عمل خوب و بد واكنش يكساني داشته باشد و اين همان چيزي است كه از آن تحت عنوان امدادهاي غيبي ياد مي‌شود. قرآن كريم مي‌فرمايد:
«إن تنصروا الله ينصركم»،23 «و من يتّق الله يجعل له مخرجا»24، «إن يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مأتين»25 و ... كه همگي حكايت دارد معادلات حاكم بر جهان، بسيار بيش‌تر از معادلات مادي و عادي است كه با چشم سر مشاهده مي‌شود كه يكي از اين معادلات مهم، آمدن حضرت مهدي(ع) براي نبرد نهايي حق و باطل است و به تعبير دقيق شهيد مطهري: «از مجموع آيات و روايات استنباط مي‌شود كه قيام مهدي موعود(ع) آخرين حلقه از مجموعه حلقه‌هاي مبارزات حق و باطل است كه از آغاز جهان برپا بوده است.»26 و اين همان امداد غيبي است كه شامل جبهة اهل حق مي‌شود. بايد توجه كرد كه در منطق قرآن كريم، شمول امدادهاي غيبي نه تنها منافاتي با تلاش و حركت ما ندارد، بلكه اساسا، اگر ما بكوشيم، اين امدادها از راه مي‌رسند. اگر خدا را ياري كنيد، خدا ياريتان مي‌كند. در آيه:
و ما رميت إذ رميت و لكنّ الله رمي.27
نمي‌فرمايند تو كناري نشسته بودي و تيري از غيب آمد و به دشمن خورد؛ بلكه مي‌فرمايد آن تيري را كه تو پرتاب مي‌كني ما به هدف مي‌زنيم كه اگر تو باشي و خودت، معلوم نيست كه آن تير به هدف بخورد.

9. بعد از قيام مهدي(ع): واپسين نكته‌‌اي كه در شناخت مهدويت ضرورت دارد، اين است كه حكومت مهدي(ع) آغاز حركت اصلي انسان است، نه پايان كار.28
و اين حسن مهم آرمان‌هاي اسلامي است. به تعبير شهيد مطهري، در هر مكتبي وقتي آرمانش محقق شود، ديگر كار آن مكتب تمام مي‌شود و مي‌ميرد؛ اما انساني كه نبردهاي با باطل را به اتمام رسانده، هنوز اصل «فاستبقوا الخيرات» جلوي چشمش خودنمايي مي‌كند. او كه نقص‌ها را برطرف كرده، تازه در ابتداي سير صعودي خود است كه بايد بالا رود و اين سيره منتها و نهايت ندارد و هر چه بالاتر رود، در دستگاه هستي براي او امكان بالاتر رفتن هست.29 و شايد فلسفة رشد فوق العاده علمي و معنوي مردم در عصر ظهور همين نكته باشد.

بخش دوم: چگونگي انتظار و وظيفة ما
گفتيم انقلاب مهدي(ع) تحولي عظيم در تاريخ بشر است. در خصوص تحولات تاريخي، دو نوع بينش وجود دارد كه بر اساس هر يك، انتظار، معناي خاصي مي‌يابد. يك ديدگاه اين است كه تحولات تاريخي ضابطه‌مند نيست يا اگر ضابطه‌مند است، اراده انساني در آن نقشي ندارد و بر روند تاريخ، جبري حاكم است. كسي كه معتقد باشد تحولات تاريخي ضابطه‌مند نيست، بايد قائل شود به اين كه اين تحولات قابل شناختن نيستند؛ پس قيام مهدي(ع) را هم نمي‌توان تحليل كرد؛ آن‌گاه انتظار، يعني منتظر يك حادثه عجيب و غريب ماندن و كاري نكردن تا بلكه دستي از غيب برون آيد و كاري بكند. اين‌جاست كه باب تأويلات نادرست در خصوص احاديث ظهور، باز مي‌شود و حتي برخي خواهند گفت: چون جهان بايد پر از ستم شود تا مهدي بيايد، پس ما هم به رواج ظلم كمك كنيم. كسي هم كه قائل باشد تحولات، ضابطه‌مندند، اما ارادة انساني در آن‌ها نقشي ندارد نيز چاره‌اي ندارد جز اين‌كه بگويد: كاري نمي‌توان كرد و يگانه كار، حركت در همين سير جبري است و بازهم در اين منطق، اصلاحات مردود است. بر اساس هر دو رويكرد اين ديدگاه، قيام مهدي صرفاً ماهيت انفجاري دارد و فقط و فقط از گسترش و اشاعه ستم‌ها و تبعيض‌ها ناشي مي‌شود؛ آن‌گاه كه صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفداري نداشته باشد و باطل يكه‌تاز ميدان شود، اين انفجار رخ مي‌دهد و دست غيب براي نجات حقيقت (نه اهل حقيقت، زيرا حقيقت طرفداري ندارد) از آستين بيرون مي‌آيد.30

ديدگاه دوم، آن است كه تحولات تاريخي ضابطه‌مندند و ارادة انساني در آن‌ها نقش دارد كه در بخش اول در واقع مباني اين ديدگاه را تبيين كرديم. در اين ديدگاه نيز دوگونه تصوير وجود دارد كه شايد بتوان تفاوت دكتر شريعتي و استاد مطهري را در مسئله انتظار در اين موضع ديد. يك تصوير اگزيستانسياليستي است كه در اين تصوير، ارادة انسان نقش بسيار مهمي دارد؛ اما هدفي وراي انسان قائل نيست و معتقد است كه خود انسان بايد هدف براي خود بيافريند.31 در واقع از ديد آن‌ها، پذيرش هر هدفي وراي انسان و حركت انسان به سمت آن هدف مستلزم از خود بيگانگي است؛ پس، از پيش نبايد هيچ هدفي را براي انسان قائل شد؛ بلكه هر كسي هر هدفي دلش مي‌خواهد براي خودش برگزيند و به سمت آن حركت كند؛ اما اشكالات اين تصوير اگر بيش از ديدگاه قبل نباشد، كمتر نيست. مهم‌ترين اشكالش اين است كه اصلاً آفريدن ارزش به معناي دقيق كلمه سخني بي‌معناست. آيا به واقع معقول است كه انسان فرض كند در مقابلش هدفي هست؛ آن‌گاه به سمت آن هدف فرضي و براي رسيدن به آن حركت كند. اين مثل كار بت‌پرست‌ها است كه بت را مي‌آفريدند و بعد مي‌پرستيدند و انسان داستان آن مرد ساده‌لوح را به ياد مي‌آورد كه براي رهايي از آزار بچه‌ها به آن‌ها گفت: در كوچه بالاتر آش نذري مي‌دهند و وقتي بچه‌ها به آن سمت دويدند، با خود گفت شايد واقعاً آش مي‌دهند و خودش هم به آن سمت حركت كرد. هدف فرضي معنا ندارد، هدف بايد واقعي باشد، اما در عين حال برگرفته از عمق وجود خود آدمي باشد به نحوي كه حركت به سمت آن، حركت كمالي براي خود تلقي شود. نه حركت به سمت از خود بيگانگي. در هر حال، در اين تصوير انتظار به معناي اعتراض هميشگي به هر وضعي است و مستلزم اصالت انقلاب است؛ يعني اگر هيچ هدف خاص و معيني قبول نشود، آن‌گاه به هر حالتي انسان بايد معترض باشد و هيچ هدفي را كه عده‌اي پذيرفته‌اند نپذيرد؛ زيرا ديگر انتظار به پايان خواهد رسيد و به نظر مي‌رسد ديدگاه دكتر شريعتي در كتاب انتظار، مكتب اعتراض چنين مبنايي داشته باشد.

در تصوير دوم از اي�

پي‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از نشريه قبسات، سال نهم، پاييز، 1383.
1. غلامحسين ابراهيمي ديناني، قواعد كلي فلسفي در فلسفه اسلامي، ج3، صص 249 ـ 240.
2. مرتضي مطهري، انسان كامل، صص 73ـ69.
3. همو، همان، صص 85 ـ74.
4. همو، همان، صص 54 ـ 52.
5. همو، همان، امدادهاي غيبي در زندگي بشر.
6. همو، حق و باطل، صص 37 ـ 35.
7. همو، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفه تاريخ، ص35.
8. همو، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ج5، جامعه و تاريخ، صص 27-26.
9. براي بحثي قرآني در اين زمينه كه هم فرد اصالت دارد هم جامعه به تفسير الميزان، ذيل آيه 200 سوره آل عمران مراجعه كنيد (سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القران، ج4، ص 94 به بعد).
10. مرتضي مطهري، عدل الهي، ص201 و نيز مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، ج6، زندگي جاويد يا حيات اخروي، صص 32 - 30.
11. سوره طه (20)، آيه 125.
12. سوره يونس (10)، آيه 62.
13. بايد توجه كرد كه پيامبر به لحاظ فردي، مرتبة آخرت را هم پشت سر گذاشته و فوق مرتبة آخرت قرار گرفته است. بهترين شاهد، حديث معراج است كه در آن، پيامبر احوال مردمي را كه در آخرت در حال عذاب يا متنعم شدن بوده‌اند حكايت كرده است (طباطبايي، الميزان، ج 13، صص 11ـ10). از اين گذشته آن‌گونه كه علامه طباطبايي به خوبي با استفاده از آيات و روايات نشان داده، پيامبر اكرم(ص) و برخي ديگر از انسان‌ها (مخلصين) با نفخ صور دچار صعقه نمي‌شوند فَصَعفقَ مَن في السَّمَاواتف وَ مَن فّفي ألارْض إلّا مَن شاء اللهف(سورة زمر(39)، آية 68) و آنها را مثل بقيه در قيامت حاضر نمي‌كنند فَإنَّهفم لَمفحْضَروفنَ إلّا عفبادَاللفه المفخْلَصين (سورة صافات(27)، آيات: 127 و 128)؛ زيرا قيامت در حضور و محضر آنها حاضر مي‌شود نه اين‌كه آنها در محضر قيامت حاضر شوند و براي همين است كه آنها خود ميزان اعمالند و اعمال خود آنها ديگر سنجيده نمي‌شود.
14. علامه طباطبايي ذيل آيات 208 تا 210 سورة بقره توضيح داده است كه حكومت حضرت مهدي(ع)، رجعت، و قيامت، سه مرتبه از ظهور حقيقت هستند كه به ترتيب بعداز هم و فوق همديگر آشكار مي‌شوند (طباطبايي، الميزان، ج2، صص 111ـ110). و با توجّه به مطلبي كه گفتيم، شايد بتوان گفت فلسفة رجعت همة امامان(ع) اين است كه آنها به لحاظ فردي، به مقام كمال انساني رسيده‌اند؛ امّا جامعه‌اي كه به كمال رسيده باشد وجود نداشته تا آنها به لحاظ اجتماعي هم، كمال انساني را در خود بروز دهند؛ بدين سبب رجعت مي‌كنند تا كمال اجتماعي را كه فرد در جامعه عادل واقعي بدان دست مي‌يابد نيز برايشان حاصل شود.
15. محمد بن ابراهيم قوام صدرالمتألهين شيرازي، الحكمةالمتعاليه في الأسفار العقلية الأربعه، ج 8، ص 347.
16. مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفه تاريخ، ص 37.
17. همو، صص 49ـ48.
18. استاد مطهري اين بحث را به نحو مستوفايي در كتاب انسان كامل، هنگام مقايسه انسان كامل اسلام با ساير مكاتب انجام داده است.
19. همو، ص 48ـ47.
20. همو، صص 39ـ38.
21. همو، ص 44.
22. استاد مطهري در جايي توجّه داده است كه: «اتفاقاً در جامعه‌هايي كه فساد هست و احياناً فساد بيش‌تر است، زمينه براي تكامل روحي و اخلاقي بيش‌تر است؛ زيرا تكامل روحي و اخلاقي و معنوي نتيجة مقاومت كردن در برابر جريان‌هاي مخالف است (مرتضي مطهري، تكامل اجتماعي انسان...، صص 34ـ33). و لذا در جامعه‌اي كه اشقيا، شقي‌تر مي‌شوند، خوبان نيز مي‌توانند خوب‌تر شوند.
23. سورة محمد (47)، آية 7.
24. سورة طلاق (65)، آية 12.
25. سورة انفال(8)، آية 65.
26. مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي از ديدگاه فلسفه تاريخ، ص 68.
27. سورة انفال(8)، آية 17.
28. كه اين هم مي‌تواند يكي ديگر از فلسفه‌هاي رجعت باشد.
29. مرتضي مطهري، تكامل اجتماعي انسان به ضميمه هدف زندگي و...، صص 58ـ57.
30. همو، قيام و انقلاب مهدي(ع)، صص 64ـ56.
31. همو، تكامل اجتماعي انسان، صص 51ـ46.
32. اين مطلب را شهيد مطهري در همين كتاب تكامل اجتماعي انسان، صفحة 48 تا 50 به اختصار و در كتاب سيري در نهج‌البلاغه، مفصل نقد كرده.
33. همو، قيام و انقلاب مهدي(ع)، ص 47.
34. بسياري از اوقات مردم چون نمي‌توانند حق را از باطل تشخيص دهند، با حق و عدل مي‌جنگند و به خيال خود دنبال حق هستند. به تعبير اميرمؤمنان(ع): «فلو أن الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف علي المرتادين و لو أن الحق خلص من لبس الباطل، انقطعت عنه السن المعاندين، ولكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان، فهنالك يستولي الشيطان علي اوليائه، و ينجو الذين سبقت لهم من الله الحسني»(نهج‌البلاغه، خطبه 50). اگر باطل از آميختگي با حق جدا مي‌شد، بر شك‌كنندگان هم بطلانش مخفي نمي‌ماند و اگر حق از لباس باطلي كه بر او مي‌پوشانند بيرون مي‌آمد.
35. البته ما اين‌جا ديدگاه اسلامي را در خصوص جهاني شدن مطرح كرديم كه كاملاً در پارادايمي غير از مسئله جهاني شدني است كه امروزه مطرح است. در واقع در پاراديمي كه فعلاً جهاني شدن مطرح است، بحث اصلي ما بحث در نحوة برقراري روابط بين‌المللي با ساير كشورها است.
36. از منظر اسلامي بين مظلوم بودن و منظلم بودن فرق است. هر دوي آنها كساني هستند كه به ناحق مورد تجاوز واقع شده‌اند؛ امّا فرد مظلوم كسي است كه خودش نمي‌خواسته زير بار ظلم برود؛ ولي توان مقاومت نداشته است. منظلم كسي است كه با اين‌كه مي‌تواند در مقابل ظلم بايستد، زير بار ظلم مي‌رود.
37. مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي(ع)، ص 66.
38. همو، همان، ص 67.
39. همو، همان، صص 60 ـ 59، و نيز همو، تكامل اجتماعي انسان، ص 58.
40. سورة انبياء (21)، آية 105.

 


ماهنامه موعود شماره 54


 
< قبل
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.