صفحه نخست arrow مقالات arrow معارف اسلامی arrow آموزه‌هاي اخلاقي- رفتاري امامان شيعه(ع)-2
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
آموزه‌هاي اخلاقي- رفتاري امامان شيعه(ع)-2 چاپ پست الكترونيكي
۲۵ مرداد ۱۳۸۴


عزّت نفس
محمدتقي عبدوس-محمدمحمدي اشتهاردي



اشاره:

در مضامين مختلفي از معارف امامت، امامان معصوم(ع) به كشتي روان در ميان امواج بي‌امان دريا، تشبيه شده‌اند كه هركس سوار آن كشتي‌ها شد نجات يافت و هركس آن‌را ترك كرد، غرق گرديد؛ آن‌كه از آن‌ها پيشي گرفت، از مرز دين خارج، و آن‌كه از آن‌ها عقب ماند، نابود شد؛ و آن‌كه دوش به دوش ايشان حركت كرد، به آنان پيوست و همراهشان خواهد بود.
در سخنان مختلفي از امامان، پيدايش مأمومان منتظر، مقدمة ظهور امام زمان معرفي شده است. و بي‌ترديد، اقتداي كامل به صاحبان اين منهج و مكتب، قبل از شناخت شيوة زندگي فردي و اجتماعي و سياسي آنان ممكن نيست.
در نخستين قسمت اين نوشتار، به بيان لزوم آشنايي با زندگي چهارده معصوم(ع)، راه خروج از زندگي پوچ و بيهوده و برخي از موضوعات دو قرن، زندگي سياسي امامان پرداختيم. در اين قسمت، به بررسي آموزة «عزت نفس» در اخلاق و رفتار امامان(ع) خواهيم پرداخت.

معناي عزّت نفس در اسلام

عزّت، در لغت، به معناي شكست‌ناپذيري است. «عزيز» يكي از صفات خداوند است كه در قرآن، ذات پاك خدا 92 بار با اين صفت ياد شده است.
عزّت، در مورد انسان نيز از همين ريشه سرچشمه مي‌گيرد و به معناي حفظ آبرو و شخصيّت، و عدم كرنش و دريوزگي در برابر صاحبان زر و زور و تزوير است كه يك نوع شكست‌ناپذيري است.
چنين عزّتي را قطعاً در پرتو ارتباط محكم با صاحب عزّت مطلق، خداي عزيز، قدرتي كه با داشتن آن هرگز اسير و ذليل هوا و هوس نمي‌شويم و در برابر طاغوت درون و برون سرخم نمي‌كند، مي‌توان به دست آورد؛ به قول اقبال لاهوري:
آدم از بي‌بصري بندگي آدم كرد
گرچه خود داشت ولي نذر قباد و جم كرد
يعني از خوي غلامي ز سگان پست‌تر است
من نديدم كه سگي پيش سگي قد خم كرد
حقيقت عزّت در درجة نخست، در دل و جان انسان ظاهر مي‌شود و او را از خضوع و سازش و خودباختگي در برابر طاغيان و ياغيان باز مي‌دارد. و چنين خصلتي از خصال جوان مردان غيور است.
مرز بين عزّت و تكبّر باريك است. از اين‌رو، گاهي موجب اشتباه مي‌شود و افرادي كه خوي متكبّران دارند، آن‌را با عزّت نفس اشتباه مي‌گيرند. گاهي نيز بعضي، به اشتباه عزّت برخي را به عنوان تكبّر آنان تصور مي‌‌نمايند.
مرز بين ذلّت و تواضع نيز نزديك است. بايد موارد هركدام را شناخت.
شخصي به امام حسين(ع) عرض كرد: در تو تكبّر وجود دارد. آن حضرت در پاسخ فرمود: «بزرگي و كبريايي مخصوص ذات پاك خداست، ولي در من عزّت وجود دارد كه خداوند مي‌فرمايد:
ولله العزّة و لرسوله و للمؤمنين؛1
عزّت مخصوص خدا و رسول او، و مؤمنان است.
شخصي به امام حسن(ع) عرض كرد: در تو عظمت و بزرگ‌نمايي وجود دارد. آن حضرت پاسخ داد:
بل فيّ عزة؛2
بلكه در من عزّت وجود دارد.
سپس آية مذكور را تلاوت كرد.
عزّت، براساس روايات اسلامي، تنها در پرتو تقوا و بندگي خالص خدا به دست مي‌آيد.
اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:
لاعزّ أعزّ من التّقوي؛3
عزّتي عزيزتر از تقوا و پرهيزكاري نيست.
آن بزرگوار در مناجات با خدا عرض مي‌كرد:
إلهي كفي بي عزّاً أن أكون لك عبداً؛4
خدايا! براي من همين عزّت كافي است كه بندة تو هستم.
بسياري از دستورها و برنامه‌هاي عملي اسلام موجب تقويت عزّت است. در ميان آنها، از همه آشكارتر، برنامة جهاد اسلامي است كه بزرگ‌ترين فلسفة آن حفظ عزّت مسلمانان است. برهمين اساس، حضرت زهرا(ع) در ضمن شمارش فلسفة پاره‌اي از احكام، فرمود:
جعل الله الجهاد عزّاً للإسلام، و ذلّا لأهل الكفر و النفاق؛5
خداوند جهاد را سبب عزّت و شكوه اسلام و ذلّت و شكست كافران و منافقان قرار داد.

عزّت نفس از ديدگاه قرآن

قرآن مجيد در سه مورد، همة عزّت را از آنف خدا مي‌داند و مي‌فرمايد:
إنّ العزّة لله جميعاً؛6
همانا همة عزّت از آن خدا است.
نيز مي‌فرمايد:
ولله العزّة و لرسوله و للمؤمنين؛7
عزّت، مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است.
اين آيات بيانگر آن است كه خصلت عزّت، از صفات الهي است. آنان كه داراي اين خصلت بزرگ هستند، مظهر يكي از صفات الهي مي‌باشند.
آخرين آيه حاكي است كه رسول‌خدا(ص) و مؤمنان راستين نيز داراي عزّت هستند. بنابراين، اگر كسي به سوي صفات و رفتاري برضدّ عزّت برود، قطعاً از مؤمنان راستين نخواهد بود.
در قرآن مي‌خوانيم:
أيبتغون عندهم العزّة فإن العزّة لله جميعاً؛8
آيا آنان (منافقان) عزّت را نزد غيرخدا مي‌جويند، (با اين كه) قطعاً همة عزّت نزد خداست.
نيز در قرآن مي‌‌خوانيم:
من كان يريد العزّة فللّه العزّة جميعاً؛9
كسي كه خواهان عزّت است (بايد از خدا بخواهد؛ چرا كه) تمام عزّت براي خدا است.
بنابر اين آيه، پاية اساسي و شرط اصلي تحصيل عزّت، اعتقاد به خداست. بنابراين، در كارها و برنامه‌هاي غيرخدايي، هيچ‌گونه عزّتي به دست نخواهد آمد.

ارزش عزّت نفس از ديدگاه روايات

در روايات، از عزّت نفس به عنوان يكي از ارزش‌هاي مهم و بسيار والا ياد شده است. اكنون از بين صدها روايت، چند روايت را نقل مي‌كنيم:
1. امام حسن مجتي(ع) فرمود:
إذا أردت عزّاً بلاعشيرة، و هيبةً بلاسلطان، فاخرج من ذلّ معصية الله إلي عزّ طاعة الله؛10
اگر خواستار عزّت بدون داشتن قوم و خويش، و طالبف شكوهف بدون سلطنتي؛ از ذلّت نافرماني خدا به سوي عزّت اطاعت او حركت كن!
2. در اسلام از هر چيزي كه زمينه‌ساز براي ذّلت انسان مي‌شود، و يا كمترين رابطه‌اي با ذّلت انسان دارد، نهي شده است. پيامبر(ص) به اصحاب خود فرمود:
ألا تبايعوني؟
آيا با من بيعت نمي‌كنيد؟
اصحاب عرض كردند: اي رسول خدا! ما با تو بيعت مي‌كنيم. پيامبر(ص) فرمود:
تبايعوني علي أن لاتسألوا النّاس شيئاً؛11
با من چنين بيعت كنيد كه هيچ چيز را از مردم تقاضا نكنيد.
از اين ماجرا به بعد، اصحاب به قدري مراقب بودند كه از كسي تقاضايي نكنند، حتّي اگر سوار بر مركب بودند و تازيانه از دستشان برزمين مي‌افتاد، به كسي نمي‌گفتند آن‌را به ما بده، بلكه خودشان پياده مي‌شدند و آن‌را برمي‌داشتند.
آن حضرت فرمود: «اگر يكي از شما ريسماني بردارد و براي جمع كردن هيزم به بيابان برود و كوله‌باري از هيزم بر كول گيرد و آن‌را بياورد و بفروشد، و از مزد آن معاش زندگي خود را تأمين كند و آبرويش را حفظ كند، براي او بهتر از تقاضاي كمك كردن است».
3. امام صادق(ع) فرمود:
شيعتنا من لايسأل النّاس شيئاً و لو مات جوعاً؛12
شيعة ما از مردم چيزي را تقاضا نمي‌كند گرچه از گرسنگي بميرد.
4. نيز فرمود:
من سأل من غير فقر فإنّما يأكل الخمر؛13
كسي كه فقير نيست ولي تقاضاي كمك مالي كند؛ همانا شراب مي‌خورد (يعني گناهش همانند شراب‌خواري سنگين است).
5. امام سجاد(ع) فرمود:
ما أحبّ أن لي بذل نفسي حمر النّعم؛14
دوست ندارم داراي شتران سرخ مو (و ثروت كلان) باشم، ولي در برابر تحصيل آن، لحظه‌اي تن به ذلّت دهم.
6. امام باقر(ع) فرمود:
طلب الحوائج إلي النّاس استلاب للعزّ... و اليأس عمّا في أيدي النّاس عزّ المؤمن في دينه؛15
حاجت خواستن از مردم، موجب سلب عزّت خواهد شد، و قطع اميد از آنچه در دست مردم است، ماية عزّت مؤمن در دينش مي‌باشد.
7. امام صادق(ع) فرمود:
عزّ المؤمن إستغناؤه عن النّاس؛
عزّت مؤمن، بي‌نيازي او از مردم است.
8. امام صادق(ع) فرمود:
إنّ الله تبارك و تعالي فوّض إلي المؤمن أموره كلّها و لم يفوض إليه أن يذلّ نفسه؛16
همانا خداوند متعال همة كارهاي مؤمن را به خود مؤمن واگذار نموده، جز اين كه به او اجازه نداده است خود را ذليل كند.
9. نيز فرمود:
لاينبغي للمؤمن أن يذلّ نفسه، قيل له و كيف يذلّ نفسه؟ قال يتعرّض لما لايطيق؛17
سزاوار نيست مؤمن خود را ذليل كند، سؤال شد: چگونه خودش را ذليل مي‌كند؟ فرمود: خود را در معرض كاري كه از او ساخته نيست، قرار دهد.
10. امام صادق(ع) فرمود:
من سأل النّاس و عنده قوت ثلاثة أيّامف لقي الله تعالي يوم يلقاه و ليس في وجهه لحم؛18
كسي كه غذاي سه روز را دارد و از مردم تقاضاي كمك كند، روز قيامت با خداوند ملاقات كند در حالي‌كه در صورتش گوشت نيست.

عزّت در گفتار امام حسين(ع)

امام حسين(ع) در ماجراي كربلا و بيعت نكردن با يزيد، دربارة عزّت نفس و دوري از ذلّت، بسيار سخن گفت، به عنوان نمونه فرمود:
موت في عزّة خير من حياة في ذلّ؛19
مرگ با عزّت، بهتر از زندگي با ذّلت است.
نيز در روز عاشورا فرمود:
ألا و إنّ الدّعي بن الدّعيّ، قد ركزني بين اثنتين؛ بين السّلّة و الذّلّة، و هيهات منّا الذّلّة، يأبي الله لنا ذلك و رسوله و المؤمنون، و حجور طابت و طهرت و أنوف حميّة، و نفوس أبيّة من أن نؤثر طاعة اللّئام علي مصارع الكرام؛20
آگاه باشيد! فروماية پسر زنازاده، مرا بين دو راهي مرگ و ذلّت قرار داده است؛ بسيار دور است ذلّت از ما، خداوند و رسولش ما را از پذيرفتن ذلت باز داشته است. هم‌چنين مؤمنان و پرورش‌يافتگان دامن‌هاي پاك و ارجمند، انديشه‌هاي بزرگ و شكوه‌مند و شخصيت‌هاي غيور و عزّتمند نخواسته‌اند كه ما اطاعت فرومايگان پست را بركشته شدن در قتلگاه بزرگ مردانف بلند همّت ترجيح دهيم و ذلّت را بپذيريم.
نيز فرمود:
الموت خير من ركوب العار
و العار أولي من دخول النّار21
مرگ، بهتر از ننگ ذلّت در برابر يزيد است. ننگ (ظاهري شكست در جنگ) بهتر از ورود در آتش دوزخ مي‌باشد.
لا والله لا أعطيكم بيدي إعطاء الذليل و لا أفرّ فرار العبيد؛22
نه، به خدا سوگند! دست ذلت به سوي شما دراز نمي‌كنم، و همچون بردگان نمي‌گريزم.

نمونه‌ها

در زندگي سازنده و درخشان امامان معصوم(ع) و شاگردانشان، نمونه‌هايي بسيار زيبا و بالنده از عزت نفس در برابر طاغوت‌ها و ديكتاتورهاي عصرشان وجود دارد كه به زندگي آنان، درخشندگي والايي بخشيده است. كه بعضي از آن‌ها را مي‌آوريم:
نمونة اول: گروهي از انصار (مسلمانان مدينه) به پيامبر(ص) عرض كردند: اي رسول خدا! براي حاجتي نزد شما آمده‌ايم.
پيامبر: «چه حاجتي داريد؟»
گروه انصار: حاجت ما بسيار بزرگ است.
پيامبر: «بگوييد، بدانم چيست؟»
گروه انصار: حاجت ما اين است كه در پيشگاه پروردگارت، بهشت را براي ما ضمانت كني.
پيامبر(ص) سرش را به زير افكند، سپس عصايش را چند بار به زمين زد و سرش را بلند كرد و فرمود: «با يك شرط، چنين ضمانتي را براي شما مي‌كنم:
أن لاتسألوا أحداً شيئاً؛
از هيچكس (جز خدا) چيزي را تقاضا نكنيد».
آنان تعهّد دادند در زندگي از احدي تقاضا نكنند، تا آنجا كه اگر يكي از آنان در سفر بود، و سواره حركت مي‌كرد، و تازيانه‌اش به زمين مي‌افتاد، خوش نداشت به كسي بگويد: تازيانه را به من بده، بلكه خودش پياده مي‌شد و تازيانه‌اش را برمي‌داشت، يا اگر يكي از آنان در كنار سفره دستش به آب نمي‌رسيد، به كسي نمي‌گفت: آب را به من بده، بلكه خودش برمي‌خاست و ظرف آب را برمي‌داشت.23
نمونة دوم: مفضّل بن قيس از ياران امام صادق(ع) بود. او روزي نزد امام صادق(ع) رفت و به بيان گرفتاري‌ها و رنج‌هاي زندگي خود پرداخت. امام صادق(ع) به كنيز خود دستور داد كيسه‌اي كه محتوي چهارصد درهم بود، به او بدهد، آن‌گاه به او فرمود: «با اين پول زندگيت را بهبود بخش».
مفضّل عرض كرد: منظور من از بيان شرح حال خود، اين بود كه در حقّ من دعا بكنيد.
امام صادق(ع) فرمود:« بسيار خوب، دعا هم مي‌كنم» و در پايان به مفضّل فرمود:
إيّاك أن تخبر النّاس بكلّ حالك فتهوّن عليهم؛24
از بازگو كردن همة شرح حال خود براي مردم، پرهيز كن؛ تا خوار نشوي.
نمونة سوم: هارون به وزير خود، يحيي بن خالد برمكي دستور داد، موسي بن جعفر(ع) را از غل و زنجير آزاد كند و سلامش را به او برساند و بگويد: پسر عمويت (هارون) مي‌گويد: من سوگند ياد كرده بودم كه تو را آزاد نسازم، تا اقرار كني كه با من رفتار بدي كرده‌اي و از من درخواست عفو نمايي. اقرار تو ننگي برايت ندارد درخواست عفو تو از من، موجب نقص و عيب تو نخواهد بود. اين پيام رسان من (يحيي بن خالد) مورد اطمينان من و وزيرم مي‌باشد، از او درخواست عفو كن؛ به مقداري كه مرا از مسئوليت سوگند برهاند. آن‌گاه به سلامت! هركجا خواهي برو.
يحيي پيام هارون را به آن حضرت رساند. امام كاظم(ع) به يحيي فرمود: «ابا علي! مرگ من فرا رسيده است و بيش از يك هفته، در اين دنيا نخواهم ماند... . از جانب من به هارون بگو: روز جمعه فرستادة من نزد تو مي‌آيد و آنچه را (در مورد وفات من) ديده، به تو خبر مي‌دهد، و تو به زودي در فرداي قيامت در پيشگاه عدل الهي زانو بر زمين مي‌زني و در آن‌جا روشن مي‌شود كه ستمگر كيست؟»25
به اين ترتيب، آن بزرگ مرد الهي در سخت‌ترين شرايط، با كمال صلابت در برابر هارون ايستاد و تقاضاي عفو نكرد و مرگ با عزّت را بر زندگي ذلّت بار ترجيح داد.
نمونة چهارم: بختيشوع كه از پزشكان ماهر بود، براي درمان يكي از خلفا كه دل درد شديدي داشت، به بالين او آمد. پس از معاينه، معجوني از دارو درست كرد و به خليفه داد و او خورد ولي خوب نشد. بختيشوع به خليفه گفت: آنچه مربوط به علم پزشكي بود، همين بود كه انجام دادم. بنابراين، درد تو با برنامة طبّي، درمان نمي‌يابد؛ مگر شخصي كه دعايش به استجابت مي‌رسد و در پيشگاه خدا مقامي دارد، براي تو دعا كند. خليفه به يكي از دربانان گفت: موسي بن جعفر(ع) را به اين‌جا بياور. او رفت و امام كاظم(ع) را آورد. مأمور در مسير راه، راز و نياز و دعاي امام كاظم(ع) را مي‌شنيد. امام كاظم(ع) به دربار نرسيده بود كه خليفه شفا يافت. خليفه به امام عرض كرد: به حق جدّت، محمّد مصطفي(ع)! بگو: براي من چگونه دعا كردي؟
امام كاظم(ع) فرمود، گفتم:
اللّهم كما أريته ذلّ معصيته، فأره عزّ طاعتي؛26
خدايا! همان‌گونه كه نتيجه ذلّت بار گناه او را به خودش نشان دادي، نتيجة عزّت بخش اطاعت مرا نيز به او نشان بده.
امام كاظم(ع) با اين دعاي خويش، به خليفه فهماند كه نتيجة گناه، ذلت است و نتيجة عبادت، عزت.
نمونة پنجم: امام كاظم(ع) در زندان بسيار خوفناك سندي بن شاهك بود. هارون توسّط ربيع (وزير دربار) براي آن حضرت پيام داد: من ربيع را مأمور كرده‌ام تا هرگونه غذا خواستي براي تو آماده سازد. آنچه ميل داري بدون مضايقه از او بخواه ... .
ربيع به زندان رفت، ديد امام مشغول نماز است. صبر كرد تا نماز امام تمام شود. همين كه نماز امام تمام مي‌شد، بي‌درنگ برمي‌خاست و به نماز ديگر مشغول مي‌شد. سرانجام ربيع در آخرين جملة يكي از نمازهاي امام، پيش آمد و پيام هارون را به امام كاظم(ع) ابلاغ نمود.
امام كاظم(ع) بي‌آنكه به ربيع توجّه كند، فرمود:
لا حاضر مالي فينفعني، و لم أخلق سئولاً؛27
اموالم نزد من حاضر نيست تا مرا بهره‌‌مند سازد و خداوند مرا تقاضا كننده از خلق نيافريده است.
سپس بي‌درنگ برخاست و به نماز ايستاد.
ربيع نزد هارون بازگشت و ديده‌ها و شنيده‌هاي خود را به هارون گزارش داد. هارون به ربيع گفت: نظرت دربارة موسي بن جعفر(ع) چيست؟ ربيع پاسخ داد: اگر خطي در زمين كشيده شود و موسي بن جعفر(ع) داخل آن گردد و سپس بگويد: از آن خارج نمي‌شوم، هرگز از آن خارج نخواهد شد!
هارون گفت: راست مي‌گويي.
نمونة ششم: ابوذر غفاري شاگرد ممتاز پيامبر(ص) و علي(ع) بود. عثمان در عصر خلافت خود، كيسة پولي را به غلامش داد و گفت: اين كيسه را ببر و به ابوذر بده. اگر پذيرفت، تو را آزاد مي‌كنم.
غلام، كيسه را گرفت و با ذوق و شوق، خود را به ابوذر رسانيد و آن‌را به ابوذر داد، امّا هرچه اصرار كرد نپذيرفت. غلام گفت: آزادي من بستگي به پذيرش تو دارد؛ اگر اين كيسة پول را نپذيري من آزاد نخواهم شد.
ابوذر كه بزرگ مردي عزت مدار بود، و حاضر نبود به هيچ وجهي عزت خود را در برابر عثمان كمرنگ كند، در پاسخ غلام گفت:
إن كان فيها عتقك، فإنّ فيها رقّي؛28
اگر آزادي تو در گروف اين كار است، بندگي من نيز در گروف آن است.
ابوذر، عزت خود را به پول وافر عثمان نفروخت؛ با اينكه در آن وقت تهي‌دست بود و نياز بسيار به آن پول داشت.
روزي عثمان با ابوذر ملاقات كرد و هدايايي به او داد، ولي ابوذر نپذيرفت و گفت:
لاحاجة لي في ذلك، يكفي أباذر ثقته بالله؛29
نياز به اين امور ندارم. براي ابوذر، توكّل و اطمينان به خدا كافي است.
ابوذر همواره دعايي مي‌خواند كه جبرئيل به پيامبر(ص) عرض كرد: «دعاي ابوذر در آسمان معروف است». دعاي ابوذر اين بود:
اللّهم إنّي أسألك الأمن و الإيمان بك، و التّصديق بنبيّك، والعافية من جميع البلاء، والشّكر علي العافية، و الغني عن شرار النّاس؛30
خدايا! امنيت و ايمان را از تو مي‌خواهم. همچنين تصديق پيامبرت، و عافيت از همة بلاها و شكرگزاري برعافيت، و بي‌نيازي از انسان‌هاي بد را، از درگاهت مي‌خواهم.
جملة «بي‌نيازي از انسان‌هاي بد» كه اساس عزت و سربلندي يك مسلمان است، دعاي هميشگي ابوذر بود، او محتواي اين دعا را در همة ابعاد زندگيش عينيّت بخشيد.
نمونة هفتم: يكي از اصحاب حضرت رضا(ع) به نام احمدبن محمد بن ابي‌نصر، به آن حضرت عرض كرد: قربانت گردم! براي اسماعيل بن داود نامه‌اي بنويس و سفارش كن تا مرا (از اموال دنيا) بهره‌مند سازد.
امام رضا(ع) فرمود: «دريغم مي‌آيد كه از او و امثال او چيزي را تقاضا كني. به مال من تكيه كن و خود را بي‌نياز ساز».31
نمونة هشتم: ابراهيم خليل(ع) براي پيدا كردن مهمان از خانه بيرون رفته بود. هنگامي كه به خانه بازگشت، مرد يا شبيه مردي را در خانه ديد، پرسيد: «كيستي و با اجازة چه كسي وارد خانه شده‌اي؟» او سه بار جواب داد: «با اجازة پروردگار خانه، وارد شده‌ام». ابراهيم(ع) دريافت كه او جبرئيل است، خدا را شكر نمود. جبرئيل گفت: «خداوند مرا به سوي بنده‌اي كه او را به عنوان خليل (دوست خالص) خود برگزيده، فرستاده است تا به او مژده بدهم.» ابراهيم گفت: «او كيست تا خدمت‌گزارش گردم.» جبرئيل گفت: او تو هستي. ابراهيم گفت: «براي چه من خليل خدا شده‌ام؟» جبرئيل گفت:
لأنّك لم تسأل شيئاً قطّ، و لم تفسأل قطّ فقلت: لا؛32
زيرا تو هرگز از كسي تقاضايي نكردي، و هرگز كسي از تو تقاضايي نكرد مگر اين‌كه پاسخ مثبت به او دادي.



پي‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از: آموزه‌هاي اخلاقي ـ رفتاري امامان شيعه(ع)، نوشتة محمدتقي عبدوس و محمد محمدي اشتهاردي
1. منافقون (63) آية 8؛ بحارالأنوار، ج 44، ص 198.
2. همان، ج 46، ص 106.
3. نهج‌البلاغه، حكمت 371.
4. بحارالأنوار، ج 77، ص 400.
5. اعيان الشيعه، ج 1، ص 316، نظير اين مطلب در نهج‌البلاغه، حكمت 252 آمده است.
6. نساء(4) آية 139؛ فاطر(35) آية 35 و يونس(10) آية 65.
7. منافقون (63) آية 8.
8. نساء(4) آية 139.
9. فاطر (35) آية 10.
10. بحارالأنوار، ج 44، ص 139.
11. همان، ج 96، ص 158.
12و13. همان.
14. مستدرك الوسائل، ج 2، ص 464.
15. بحارالأنوار، ج 75، ص 112.
16. فروع كافي، ج 5، ص 63.
17. همان، ص 46.
18. ثواب الأعمال (ترجمه شده)، ص 630.
19. بحارالأنوار، ج 44، ص 192.
20. تاريخ طبري، ج 6، ص 235 و مقتل الحسين مقرّم، ص 247.
21 و 22. مناقب آل ابي‌طالب، ج 4، ص 68.
23. فروع كافي، ج 4، ص21.
24. بحارالأنوار، ج 47 ، ص 44.
25. مناقب آل ابي‌طالب، ج 4، ص 290.
26. بحارالأنوار، ج 48، ص 140.
27. انوارالبهيّه، ص 303 ـ 304.
28. كشكول شيخ بهايي، ج 1، ص 263.
29. جمهرة الاولياء، ج 2، ص 46.
30. اصول كافي، ج 2، ص 587.
31. وسائل الشيعه، ج 6، ص 394 و اصول كافي، ج 2، ص 149.
32. بحارالأنوار، ج 12 ، ص 13.


ماهنامه موعود شماره 54


 
< قبل
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.