spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود
addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
شرح مراتب طهارت-3 چاپ پست الكترونيكي
۲۵ مرداد ۱۳۸۴



طهارت موجب افزوني رزق مي‌شود

طهارت انسان در هر دو بخش ظاهري و باطني، آن موجب افزايش رزق است. اگر طهارت، ظاهري باشد بر رزق ظاهري افزوده مي‌گردد. منتهي بايد به نكته‌اي در بحث رزق توجه كرد و آن اينكه در اصطلاح عامه، آن مقدار از امور مادي را كه صرف خرج ظاهري بدن انسان مي‌گردد كه مورد نياز اوست و كم و زيادي ندارد، تعبير به رزق مي‌كنند. زيرا بايد حساب رزق و روزي را از حساب مال و مالداري جدا دانست. چون اگر انساني كمتر از نياز ظاهري خود مال به دست آورد و يا بيشتر از نياز خود مال جمع‌آوري كند آن مقدار ديگر رزق او نخواهد بود، مگر اينكه انسانها رزقف از بالا آمده را نسبت به هم راه‌زني كنند. اگر رزق ظاهري افزوده گردد، معلوم مي‌شود كه خرج ظاهري شخص هم افزوده مي‌شود و به همراه آن، دست بخشش او نيز نسبت به غير بالا مي‌رود، در اين صورت او علاوه بر اينكه خرج خودش را تأمين مي‌كند، خرج آنهايي را هم كه در تحت تكفل اويند تأمين مي‌كند. اين نيز به منزلة رزق است. مثل اينكه شما بزرگف منزليد، گرچه غذاي خودتان در شبانه‌روز به يك مقدار كمي است اما چون همسر و فرزند در منزل افزوده شد، و روزي آنها هم از ناحية شما تأمين مي‌گردد، آن مقدار رزق آنها هم به حساب شما مي‌آيد. حال اگر كسي منزلش را وسعت دهد تا بتواند همساية فقيرش را نيز تأمين كند در اين صورت اگر بر مالف او افزوده شود، اين افزايش رزقف اوست نه افزايش مال او. اما اگر بيش از مقدار خاص خود مال جمع كند، اين ديگر افزايش مال اوست نه افزايش رزق او. معناي افزايش رزق ظاهري آن است كه اگر شخص اهل طهارت باشد، حلّيت مال او اقتضا مي‌كند كه ديگران نيز از آن بهره‌مند شوند. اما رزق باطني را هيچ‌گاه مقيد به اندازه‌اي نكرده‌اند، بلكه فرموده‌اند: هرچه طهارت باطني بالا رود بر رزق باطني هم افزوده مي‌شود تا كسي نگويد من اعمال عبادي را انجام مي‌دهم تا مثلاً به درجة پنجم از ايمان برسم! خوب چرا نبايد به مرتبة ششم برسد و اصلاً چرا نبايد به درجة دهم ارتقاء يابد؟ چرا توقف كند؟ چرا بالا نرود؟ اينجاست كه راه ازدياد رزقف باطني، باز است زيرا رزق باطني مربوط به جان شخص است و جان نيز يك حقيقت غيرمتناهي است. لذا هرچه بر رزق باطني افزوده شود همه غذاي روح و جان مي‌شود. همانند اينكه يك درخت هرچه از آب و خاك غذا بگيرد، بزرگ‌تر مي‌گردد و وسيع‌تر مي‌شود و مي‌تواند براي افراد بيشتري سايه‌باني كند. نكية ديگر اينكه سايه‌باني كردن درخت، مقصود اصلي رشد درخت نيست، بلكه مقصود درخت، توسعه يافتن است. بعداز آن ديگران، خود، از وسعت درخت بهره‌مند مي‌شوند. درخت هرگز نمي‌گويد: غذا مي‌گيرم براي اينكه به ديگران بدهم. بلكه مي‌گويد: من غذا را براي خودم مي‌گيرم وقتي قوي شدم و قوت نفساني پيدا كردم خود به خود ديگران از وسعت وجودي من بهره‌مند مي‌شوند. نفس ناطقة انساني نيز مرزوقف رزق باطني است و هرگز در حدّ خاصي مقيّد نمي‌شود بلكه موجودي بي‌انتهاست و به واسطة گرفتن روزي بالاتر مي‌رود و آمادة‌گيرايي بيشتر مي‌شود و بعداز گرفتن، ديگران خود به خود از او انتفاع مي‌برند.

انگيزة صحيح براي انجام كار نيك
گفتيم كه رزق باطني مربوط به خود شخص است. در رزق ظاهري هم اگرچه ديگران از آن بهره‌مند مي‌شوند اما در نهايت باز بهرة آن به خود شخص برمي‌گردد. زيرا رزق ظاهري از جود و سخاوت و ديگر صفات انساني شخص سرچشمه مي‌گيرد و شخص بعداز انجام اين افعال، «روزي» به ازاي آن را دريافت خواهد كرد. مانند اينكه امروز مي‌بخشد و روز ديگر خود بخشيده مي‌شود. حال ببينيم آيا مي‌توان به اميد دريافت چيزي به ازاء انجام كاري، كار نيك انجام داد؟ مثل اينكه شخصي بگويد: من مي‌بخشم تا خدا مرا ببخشد. يا مي‌دهم تا خداوند در ازايش به من بدهد. متأسفانه در ما اگر انجام كاري به ازاء دريافت چيز ديگري نباشد، هيچ صفت خيري صادر نمي‌شود و كسي جود و بخشش نمي‌كند. انگيزة اكثر مردم از انجام فعل نيكو اين است كه ازايش را از خداوند بگيرند. اما انگيزة اميرالمؤمنين(ع) و ديگر بزرگان هرگز چنين نبوده است. آنها فقط مي‌گويند: «ما مي‌بخشيم همان‌گونه كه خدا مي‌بخشد». جناب شيخ‌الرئيس در نمط پنجم يا ششم اشارات مي‌فرمايند:
جود، بخشيدني را مي‌گويند كه بلاعوض باشد.

خداوند نيز چنين است. مي‌بخشد اما هرگز در مقابل آن، چيزي طلب نمي‌كند و احتياج به عوض ندارد. بلكه مي‌گويد: سرشت ذاتي من بر بخشش است. مثل اينكه چشم بگويد: سرشت ذاتي من بر ديدن است و گوش بگويد: بافت حقيقي من بر شنيدن است، يا اينكه خورشيد بگويد: بافت حقيقي من بر نوردهندگي است. تمام موجودات عالم از حق درس گرفته‌اند، همه مي‌گويند: سرشت ذاتي تكويني ما بر اين است كه به كار خود مشغول باشيم و در مقابل آن چيزي طلب نكنيم. در اين ميان فقط انسان است كه كارهايش را در مقابل دريافت عوض آن انجام مي‌دهد. البته نمي‌گويم اينگونه بودن بد است بلكه اين يك نظر متوسط است. نه مي‌گوييم بد است و نه مي‌گوييم خوب است. فقط مي‌گوييم اينگونه افراد اگر بخششي هم كنند، جواد حقيقي نمي‌باشند زيرا جواد حقيقي در مقابل جود خود چيزي طلب نمي‌كند.
إنّما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جَزاءً و لاشكوراً.1

مرد آن است كه هزار مرتبه دست مردم را بگيرد و وقتي هم كه افتاد، هيچ انتظاري از ديگران نداشته باشد. اين را آيات قرآن و سيرة ائمه(ع) به ما آموخته‌اند. به عنوان مثال، آية فوق اشاره به آن قضيه دارد كه روزي امام حسن و امام حسين(ع) مريض شده بودند و حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س) نذر كرده بودند كه اگر مريضي فرزندانشان خوب شد، سه روز روزه بگيرند.

توجه به يك نكته اخلاقي در ارتباط با تصرفات
لازم به ذكر است كه اين مطلب شما را به يك دستورالعمل قرآني و يك نكته اخلاقي توجه مي‌دهد و آن اينكه با اينكه جناب اميرالمؤمنين(ع) و صديقة كبري(س) از اولياء الله بودند و معصوم و تمام عالم را در اختيار داشتند و مي‌توانستند با يك اشاره مريض را خوب كنند، اما بازدست تصرف دراز نكردند و نذر سه روز روزه كردند تا مريضشان خوب شود. معلوم مي‌شود با اين عمل خواسته‌اند به ما دستورالعمل بدهند. زيرا آنها براي شفاي مريض اصلاً نياز به سه روز روزه نداشته‌اند. آنها اين كار را كرده‌اند تا به ما برنامه بدهند كه شما نيز براي شفاي مريضتان مي‌توانيد نذر كنيد كه سه روز روزه بگيريد. وگرنه اگر آنها اين طور عمل نمي‌كردند با اشاره‌اي مريض را خوب مي‌كردند. ما نيز مي‌گفتيم: ما كه مثل آنها نيستيم تا بتوانيم با اشاره‌اي كار را تمام كنيم. نكتة ديگر اينكه در مباحث قبلي عرض كرده بوديم هركس قوي‌تر شود، دستف تصرّفش در نظام عالم كم‌تر مي‌شود. مثلاً نمي‌آيد بگويد حال كه من ولي‌الله‌ام و كسي هستم كه پيامبر در شب معراج هرچه را مي‌ديد به شكل من مي‌ديد، چرا بايد معطل باشم و حسن و حسين را با اشاره‌اي شفا ندهم؟ نه‌خير اين كار را نمي‌كند. او مي‌گويد، همانطور كه ديگران براي برآورده شدن حاجات خود نذر مي‌كنند ما نيز براي بهبودي فرزندان خود نذر مي‌كنيم. خدا اگر بخواهد خود شفا مي‌دهد. اينها علاوه بر اينكه به ما ادب داشتن مي‌آموزد براي ادامة راه به ما دلداري نيز مي‌دهد. همانند اينكه شما شخصيت بزرگي را ببينيد كه براي رفتن به نقطه‌اي به جاي اينكه از هواپيما يا ماشين شخصي خود استفاده كند به ايستگاه ماشين‌سواري بيايد و مانند يك فرد معمولي با ديگران همسفر شود و به آنها آرامش دهد. يا به عنوان مثال ديگر، جناب زين‌العابدين(ع) نيز در كربلا مريض بودند اما براي خوب شدن خود هيچ تصرف نكردند. زيرا مي‌دانستند ارادة خدا بر مريضي‌شان تعلق گرفته و دليلي ندارد از خدا بهبودي خود را از راه تصرف طلب كند. اگر مي‌بينيد شخصي مريض مانده نبايد حتماً به دنبال اين باشيد كه شفاي او را از خداوند بگيريد. اگر مقرر شده كه اين شخص مريض بماند، بگذاريد بر همين حال باقي باشد البته او را به نزد پزشك ببريم، دلسوزي بكنيم، دعا بكنيم، دارو برايش ببريم و زحمت بكشيم اما به اين معنا نباشد كه لج كنيم حتماً اين مريض بايد شفا پيدا كند. ما نمي‌توانيم براي خدا دستورالعمل صادر كنيم. علامه حسن‌زاده در اين مورد تعبيري دارند كه:

«ايشان بايد امر كند و ما تابع باشيم نه اينكه ما امر كنيم و خدا امرمان را اجرا كند»

ما در اين موارد خيلي گرفتاريم و توجه زيادي به اين مسائل نداريم. ائمة اطهار اين روش را به ما آموخته‌اند. به خاطر همين، حضرت علي(ع) و حضرت صديقة طاهره(ع) نذر كردند اگر عزيزانشان شفا پيدا كردند سه روز روزه بگيرند. امام حسن و حسين(ع) هر دو شفا پيدا كردند و همگي سه روز روزه گرفتند. هنگام افطار روزة روز اول مسكيني آمد و در خانة ايشان را زد و مقداري غذا خواست. آنها نيز غذاي خود را به او دادند. (خدا هم خوب جاهايي انسان را امتحان مي‌كند. درست همان موقعي كه انسان،د خود، نيازمند است او را امتحان مي‌كند، ببيند آيا مي‌دهد يا نمي‌دهد؟ هنر آن است كه انسان خود گرسنه باشد و به ديگران بدهد نه اينكه داشته باشد و بخشش كند كه البته آن نيز كار آساني نيست.) روز بعد هم روزه گرفتند و هنگام افطار، يتيمي در خانة آنها را زد. فرمودند: امشب هم نان خود را به او مي‌دهيم و خود كمتر مي‌خوريم تا از گرسنگي از پاي در نيائيم. روز سوم هم اسيري در خانة آنها را زد و آنها غذاي خود را به او دادند. بعد مي‌فرمايند:
با اينكه گرسنه بوديم به ايشان داديم اما هرگز از آنها چيزي طلب نمي‌كنيم. حتي نمي‌خواهيم از ما تشكري كنند. «إفنَّما نفطْعفمفكفمْ لفوَجْهف‌الله لا نفريدف مفنْكفمْ جَزاءً و لا شَكفوراً».2

اين، بسيار فرمايش بلندي است كه انسان هزاران خدمت به ديگران بكند اما هرگز انتظار يك خدمت كردن از ايشان را نداشته باشد. اگر اين آداب انسان‌سازي اهل بيت(ع) در ما پياده شود ما يك پارچه نور مي‌شويم. به طور كلي بايد خصلت پسنديده را در خود تقويت كنيم و آن اينكه مطلقاً از غير خدا انتظاري نداشته باشيم. از دوستانمان، از همسايگانمان، از هم محلي‌هايمان، از برادران و پدارنمان، حتي از فرزندان خود نيز انتظاري نداشته باشيم. به خود القاء نكنيم كه فرزندانمان را بزرگ مي‌كنيم تا در هنگام پيري دستمان را بگيرند. اين خصلت انساني و مردانگي نيست. مردانگي آن است كه سر سوزني از ديگران انتظاري نداشته باشيم. اين امر باعث مي‌شود انسان هميشه راحت و آرام باشد و توقعي از ديگران نداشته باشد و اگر احياناً در ازاي خدمتف او، خدمتي شد باز سعي كند در ازاي آن به ديگران خدمت كند و اگر خدمتي نديد در دلش كينه‌اي نكند و ناراحت نشود. رسيدن به اين مقام كار يك سال و دو سال نيست. انسان بايد خيلي اهل همت باشد تا به اين مقام راه يابد.

بيائيد همة ما از امروز تصميم بگيريم اين‌گونه باشيم. اگر در ازاي خدمتي از ما تشكر كردند ممنونشان باشيم و اگر تشكر نكردند ممنون‌تر باشيم. بلكه بايد بالاتر رويم كه نه تنها توقع خدمت نداشته باشيم بلكه خلاف آنرا و نقطة مقابل آنرا در انتظار بنشينيم. اين باعث مي‌گردد كه بر رزق معنوي انسان افزوده گردد و آنگاه است كه مي‌بينيد چه وقايعي براي شما رخ مي‌دهد.

افراد بد اجتماع برگردن ما همان اندازه حق دارند كه افراد خوب حق دارند. اين بسيار حرف بلندي است. مثلاً اگر شما فردي همچون يزيد را به عنوان بدترين فرد، و بعد فرد ديگري را همچون حسين بن علي(ع) را به عنوان بهترين انسان، به ذهن آوريد بعد بگوييد اين‌دو به يك اندازه برگردن ما حق دارند. حال چطور بايد اين مسئله را حل كرد؟ تا انسان بخواهد به سرّف و حقيقت اين كلام برسد چقدر طول مي‌كشد؟! حال براي فهميدن اندك ظاهر اين كلام جمله‌اي را به عرضتان مي‌رسانيم. فرموده‌اند: بافت و مزاج ما به گونه‌اي است كه اگر كسي فحش و ناسزايي به ما بگويد و يا يك بي‌احترامي به ما بكند، سريعاً از آن طرف درف رحمت را به رويمان مي‌گشايند. خوب اين كم خدمتي است؟ برادرف من آدم بايد آنقدر نماز بخواند و جان به لب بياورد تا بتواند آن در را به روي خود باز كند. مگر اين گونه نيست؟ اگر كسي بخواهد درف آن سوي عالم به روي او گشوده شود و چشمف دلش باز شود تا حقايق را ببيند، چقدر بايد زحمت بكشد؟ اما مي‌بينيد ناگهان كسي به انسان جسارتي مي‌كند و دلف او را مي‌شكند بعد خداوند به حرف در مي‌آيد و مي‌فرمايد: «انا عند المنكسرة قلوبهم» من در نزد دلهاي شكسته جاي دارم. حال مي‌بينيد كه در يك انتخابات، اگر يكي از كانديدا به ظاهر شكست بخورد و منزوي شود چقدر مردم به او خدمت كرده‌اند و او چقدر مي‌تواند از اين فرصت استفاده كند، اگر اهلف كار باشد. اما اكنون ما اين‌گونه نيستيم. آن هم كه در انتخاب پيروز شده آنقدر در جشن پيروزي خود سرگرم مي‌شود تا اينكه دلمرده مي‌گردد. وقتي مردم به درف خانة حضرت اميرالمؤمنين(ع) آمدند و اظهار ارادت كردند و عرضه داشتند شما را به خلافت برگزيده‌ايم، آنجا حضرت فرمود:

اگر شما امروز حاضر نمي‌شديد و خداوند وظيفه و تكليف و حجت را بر من تمام نمي‌كرد كه اگر مردم به تو روي آوردند، امورشان را در دست گير، من افسار شتر حكومت را بر پشتش مي‌انداختم و رهايش مي‌كردم.

جشن برپا كردن بعداز پيروزي انتخاباتي دل را تيره مي‌كند. بايد از تمام فرصت‌ها استفاده كرد. آنكس هم كه در انتخابات شكست خورده بايد ازشكستن دلش استفاده كند و را ه بيفتد. درست است كه حضرت علي(ع) مي‌فرمود: من بيست و چهار سال استخوان در گلو داشتم، اما همان استخوان باعث شد كه ملك و ملكوت به خدمت حضرت درآيد. چنانكه در روز عاشورا همين دشمن بود كه سيدالشهدا و اصحابش را به مقامات بلند رسانيد. بدانيد هر وقت مردم به شما پشت كردند و روي گردانيدند، آن وقت است كه بركتي به شما روي مي‌آورد و درهاي رحمت بر شما باز مي‌شود كه:

بدان را هست بر ما حق بسيار
چو حق مردم پاكيزه كردار
برآن زخمي كه ديدم از زمانه
براي فيض حق بودي بهانه

«والحمدلله ربّ‌العالمين»
پايان جلسة يازدهم


پي‌نوشت‌ها:
1. سورة انسان، آية 10.
2. همان
 


ماهنامه موعود شماره 53


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.