صفحه نخست arrow مقالات arrow سياست arrow راست مسيحي قدرت بيشتري مي‌يابد
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
راست مسيحي قدرت بيشتري مي‌يابد چاپ پست الكترونيكي
۱۳ آذر ۱۳۸۹
http://www.mouood.org/images/news3/286.jpgده‌ها ميليون امريكايي در جنبش پر گو و عبوسي گرد هم آمده‌اند كه «راست مسيحي» ناميده مي‌شود. آنها در حال ايجاد يك دولت تئوكراتيك مبتني بر «قوانين انجيل» هستند و صداي تمام كساني را كه بر اساس تعريف آنها دشمن محسوب مي‌شوند، خاموش مي‌كنند. اين جنبش هر چه مي‌گذرد به فاشيسم نزديك و نزديك‌تر مي‌شود و به دنبال واداشتن يك جهان سركش به تسليم شدن در پيشگاه يك امريكاي امپرياليستي است.
 
 
 
كريس هجز1
چكيده:


اهميت مقاله زير وقتي بيشتر مي‌شود كه در نظر داشته باشيم، نويسنده آن فرزند يك كشيش است و تمامي دوران تحصيل خود را در مدارس مذهبي به سر برده است و به طور طبيعي بهتر با مباحثي از اين دست آشنايي دارد و طرح اين انديشه از طرف او اعتبار بيشتري به آن مي‌دهد. اگر چه كريس هجز از موضع يك منتقد بنياد‌گرايي مسيحي اين مطلب را نوشته است، اما با در نظر گرفتن احاطه او بر موضوع، بهتر مي‌توان واقعيت‌هايي را كه در زير سطح جامعه امريكا جريان دارد درك كرد. اين همه در شرايطي اتفاق مي‌افتد كه يكي از سرفصل‌هاي كارزار انتخاباتي باراك اوباما، تفكرات ليبرالي و دور شدن از پارادايم‌هاي مذهبي بود كه در دولت بوش حضور سنگيني بر سياست‌هاي داخلي و خارجي امريكا يافته بود و مخالفان اين وضعيت، در مدتي كه از رياست جمهوري اوباما سپري شده است، اميدواري خود را به شعارهاي اوليه او روز به روز بيشتر از دست مي‌دهند.


ده‌ها ميليون امريكايي در جنبش پر گو و عبوسي گرد هم آمده‌اند كه «راست مسيحي» ناميده مي‌شود. آنها در حال ايجاد يك دولت تئوكراتيك مبتني بر «قوانين انجيل» هستند و صداي تمام كساني را كه بر اساس تعريف آنها دشمن محسوب مي‌شوند، خاموش مي‌كنند. اين جنبش هر چه مي‌گذرد به فاشيسم نزديك و نزديك‌تر مي‌شود و به دنبال واداشتن يك جهان سركش به تسليم شدن در پيشگاه يك امريكاي امپرياليستي است. اين جنبش پرچمدار امحاي نابهنجاري‌هاي اجتماعي است كه به سمت مقولات مهاجرت، انسان‌گرايان سكولار، فمينيست‌ها، يهوديان، مسلمانان و كساني حركت مي‌كند كه از نظر آنها «مسيحيان اسمي» هستند. كساني كه اين جنبش توده‌اي جمعي را به چالش مي‌گيرند، به اين محكوم مي‌شوند كه تهديدي براي سلامت و بهداشت كشور و خانواده‌ها هستند. كساني كه همگي بايد پاكسازي شوند.

بر اساس اين تفكر پيروان مذاهب ديگر، از يهوديت گرفته تا اسلام، يا بايد تغيير دين دهند يا سركوب خواهند شد. رسانه‌هاي منحرف، مدارس دولتي منحرف، صنعت سرگرمي‌ساز منحرف، دولت و تشكيلات قضايي انسان‌گراي منحرف و كليساهاي منحرف يا اصلاح و يا تعطيل خواهند شد. يك كارزار براي ترويج بي‌امان «ارزش‌هاي» مسيحيت به راه انداخته خواهد شد كه قبل از اين نيز از طريق راديو و تلويزيون‌هاي مسيحي و در مدارس مسيحي جريان داشته و در جريان آن، اطلاعات و واقعيت‌ها، با اشكال مختلف و علني شست‌وشوي مغزي جايگزين مي‌شوند. اين امر در خيابان‌هاي آريزونا، در كانال‌هاي تلويزيون‌هاي كابلي، راه‌پيمايي‌هاي محافل تي پارتي، در مدارس دولتي تگزاس، در ميان اعضاي شبه نظامي و نيز حزب جمهوري‌خواه جريان دارد.

كتاب « شبكه سرخ» نوشته اليزابت ديلينگ كه يكي از هواداران نازي‌ها بوده است، از سوي ميزبان‌هاي برنامه‌هاي آشغال تلويزيوني مثل «گلن بك» به عنوان متوني كه خواندن آنها الزامي است ترويج مي‌شود. توماس جفرسون كه طرفدار جدايي دين و دولت بود، در مدارس مسيحي ناديده گرفته مي‌شود و به زودي در متون درسي مدارس دولتي تگزاس نيز ناديده گرفته خواهد شد. راست مسيحي «مشاركت مهم» كنفدراسيون را ستايش مي‌كند. سناتور جوزف مك كارتي كه يك برنامه شكار جادوگر ضد كمونيسم را در دهه 1950 هدايت مي‌كرد، بازسازي شده و كشمكش اسرائيلي ـ فلسطيني به عنوان بخشي از كارزار جهاني عليه ترور اسلامي تعريف مي‌گردد. قانونگذاري‌هايي مثل قوانين «جيم كراو» در آريزونا، از سوي هفده ايالت ديگر در دست بررسي قرار دارند.

ظهور اين راست مسيحي، پديده‌اي كه ما با به مخاطره انداختن خود آن را ناديده گرفته‌ايم، از سوي يك طبقه ليبرال بي‌عاطفه و ورشكسته سوخت‌رساني مي‌شود؛ طبقه‌اي كه ثابت كرده است، قادر به جلوگيري از بيكاري فزاينده، حمايت از ما در برابر سفته بازي‌هاي وال‌استريت يا نجات خانه‌هاي طبقه كارگر از ضبط شدن، ورشكستگي و بدبختي آنها نيست. اين طبقه ليبرال ثابت كرده است كه در مبارزه با بزرگ‌ترين مصيبت زيست‌محيطي تاريخ ما، خاتمه دادن به جنگ‌هاي پر هزينه و بي‌مصرف امپرياليستي يا توقف تاراج كشور توسط شركت‌ها، بازيگري بي‌مصرف است. بي‌دل و جرئتي اين طبقه و نوع ارزش‌هايي كه عرضه مي‌كند، ليبرال‌ها را مورد نفرت و انزجار قرار داه است.

دمكرات‌ها از لغو تخلفات فاحش دولت بوش از قوانين بين‌المللي و داخلي امتناع كرده‌اند. اين بدان معناست كه فاشيست‌هاي مسيحي كه به قدرت دست يافته‌اند، ابزارهايي «قانوني» را براي جاسوسي، دستگير كردن، عدم ارسال احضاريه به دادگاه و شكنجه يا قتل شهروندان امريكا ـ همان كارهايي كه توسط دولت اوباما انجام مي‌گيرد ـ در اختيار خواهند داشت.

آنهايي كه در جهاني مبتني بر واقعيت باقي مي‌مانند، اغلب اين متمردان را به عنوان افرادي ساده‌لوح و دلقك‌منش نفي مي‌كنند. آنها كساني همچون بك را كه به اميال ابتدايي خود براي تلافي‌جويي، افتخار جديد و تجديد حيات اخلاقي پاسخ مي‌گويند، جدي نمي‌گيرند. منتقدان اين جنبش در انديشه به‌كارگيري ابزاري براي استدلال كردن، تحقيق و نكته‌گيري براي به چالش كشيدن پوچي‌هايي هستند كه از سوي خلقت‌گراياني تبليغ مي‌شوند كه فكر مي‌كنند وقتي عيسي مسيح به زمين بازگردد، آنها عريان در آسمان‌ها شناور خواهند شد. تفكر جادويي، تحريفات وقيحانه در تفسير انجيل، تناقضاتي كه در درون سيستم اعتقادي اين جنبش به وفور يافت مي‌شود؛ شبه علمي مضحك كه در برابر منطق نفوذناپذير است. ما نمي‌توانيم كساني را كه در اين جنبش حضور دارند متقاعد كنيم كه بيدار شوند. اين ما هستيم كه در خوابيم.

آنهايي كه اين جنبش را مي‌پذيرند، زندگي را همچون نبردي حماسي عليه نيروهاي شر و اهريمني مي‌بينند. جهان سياه و سفيد است. آنها بايد احساس كنند ـ با اينكه احساس نمي‌كنند ـ كه قربانياني هستند در محاصره گروه‌هايي سيه‌دل و شرور كه به دنبال نابودي آنها هستند. آنها بايد باور كنند كه از خواست خدا آگاهند و به خصوص از طريق خشونت است كه مي‌توانند خواست او را اجابت كنند. آنها بايد اين خشم را بهداشتي كنند، خشمي كه در بطن اين ايدئولوژي نهفته است. آنها به دنبال سلطه فرهنگي و سياسي مطلق هستند. آنها در حال استفاده از فضاي درون جامعه باز براي نابود كردن آن هستند. اين جنبش‌ها در درون چهارچوب قواعد محصور شده حاكميت سكولار كار مي‌كنند، چرا كه هيچ گزينه ديگري ندارند. عدم تساهل و مدارايي كه آنها ترويج مي‌كنند، در اطمينان بخشيدن عمومي به جامعه در ارتباط با غلط اندازترين عوامل عملياتي آنها خاموش مي‌ماند. آنها قدرت كافي را در اختيار دارند و سخت براي به دست آوردن آن تلاش مي‌كنند، امكان هيچ گونه همكاري وجود ندارد. تقاضا براي كنترل كامل و مطلق بر يك كشور مسيحي و امتناع از حضور هر مخالفي در خلوتگاه‌هاي دروني آنها. كشيش‌هايي كه در درون كليساهايشان، اين تيول‌گاه‌هاي خرد و خودكامانه مستقر شده‌اند و به دنبال تكثير اين خودكامگان كوچك در مقياسي بزرگ‌تر هستند.

بسياري از ده‌ها ميليون نفري كه در جنبش راست مذهبي حضور دارند، در لبه فقر زندگي مي‌كنند. انجيل كه توسط كشيش‌هايي براي آنها تفسير مي‌شود كه ارتباط آنها با خدا به معناي آن است كه نمي‌توان آنها را مورد سئوال قرار داد، براي آنها يك كتاب خودآموز زندگي روزمره است. تصلب و سادگي باورهاي آنها، سلاحي مناسب در مبارزه عليه شياطين خود آنها و نيز براي نزاع به منظور برگرداندن زندگي آنها به روال خود محسوب مي‌شود. جهان مبتني بر واقعيت، جهاني كه شيطان، معجزات، تقدير، فرشتگان و جادو جايي در آن ندارند، چون پتك بر سر آنها فرود آمده است. جهاني كه مشاغلشان را از آنها مي‌گيرد و آينده‌شان را نابود مي‌كند. اجتماعات آنها را فاسد مي‌كند. زندگي آنها را از الكل، مواد مخدر، خشونت جسماني، محروميت و ادبار انباشته مي‌كند. و تازه آنها كشف كرده‌اند كه خدا براي آنها طرح و برنامه‌اي دارد. خدا آنها را نجات خواهد داد. خدا براي بالا كشيدن و محافظت از آنان در زندگي‌شان مداخله مي‌كند. فاصله عاطفي كه آنها از جهان واقعي تا جهان خيالي مسيحي طي كرده‌اند، بي‌اندازه طولاني است. از آن سو نيروهاي سكولار، يعني كساني كه به زبان واقعيت‌هاي علمي و شواهد و مدارك سخن مي‌گويند، مورد انزجار هستند و در نهايت از آنها بيمناك مي‌شوند، چرا كه آنها در جست‌وجوي كشيدن باورمندان به درون «فرهنگ مرگ» هستند كه آنها را تا آستانه نابودي پيش برده است.

تناقضات شديدي در درون اين سيستم اعتقادي وجود دارد. استقلال شخصي در كنار يك سرسپردگي عيني به رهبراني كه ادعا مي‌كنند براي خدا سخن مي‌گويند، گرامي داشته مي‌شود. اين جنبش مي‌گويد كه از تقدس حيات دفاع مي‌كند و از آن طرف، از مجازات مرگ، نظامي‌گري، جنگ و نسل‌كشي حق‌به‌جانب حمايت مي‌كند. اين جنبش از عشق سخن مي‌گويد و هراس از لعن و نفرين و نفرت را ترويج مي‌كند. در اين جنبش، يك تنافر شناختي هولناك در تك‌تك كلماتي كه بر زبان مي‌آورند مشاهده مي‌شود.

از نظر بسياري از افراد، اين جنبش يك حصار حيات عاطفي محسوب مي‌شود. حصاري كه همگي آنها را در كنار يكديگر نگه مي‌دارد. اما اين ايدئولوژي اگر چه زندگي افراد را تحت نظم و انضباط در مي‌آورد، اما بي‌ترحم است. كساني كه از اين ايدئولوژي منحرف مي‌شوند، از جمله «منحرفاني» كه سازمان‌هاي كليسايي را ترك كرده‌اند، مهر بدعتگذار مي‌خورند و مشمول اندكي تفتيش عقايد مي‌شوند كه يكي از پيامدهاي طبيعي جنبش‌هاي مسيحايي محسوب مي‌شود. اگر راست مسيحي قوه‌هاي قضاييه، مجريه و مقننه حكومت را در دست گيرد، اين تفتيش عقايد كوچك به تفتيش عقايد بزرگ تبديل خواهند شد.

از نگاه راست مسيحي، عيسي يك مرد عمل عضلاني است كه شياطين را دنبال مي‌كند، با ضد مسيح مي‌جنگد، به مزدوران حمله مي‌كند و فاسدان را گوشمالي مي‌دهد. اين فرقه با تجليلي كه از خشونت مي‌كند، به شدت براي كساني كه احساس ناتواني و تحقير شدن مي‌كنند جذابيت دارد. اين جنبش خشم را خالي مي‌كند و بسياري از افراد را به آغوش اين جنبش مي‌راند. اين جنبش آنها را تشويق مي‌كند تا بر پشت كساني تازيانه بزنند كه به آنها گفته مي‌شود، به دنبال نابود كردن آنها هستند. هراس غير طبيعي نسبت به جهان خارجي بيروني از طريق تئوري‌هاي توطئه عجيب و غريب در دل آنها كاشته مي‌شود، تئوري‌هايي كه از بسياري از آنها در كتاب‌هايي چون «نظم نوين جهاني» پت رابرتسون دفاع شده است، كتابي كه پيرامون بيگانه هراسي جار و جنجال به راه مي‌اندازد و به ليبرال‌ها و نهادهاي داخلي نيز حمله مي‌كند.

اين مشغوليت ذهني نسبت به خشونت، به نگارش داستان‌هايي پرفروش به قلم تيم لاهي و جري بي. جنكينز منتج شده است. در داستان روز محشري اين دو به نام «ظهور پر افتخار» كه بر اساس تفسير لاهي از پيشگويي‌هاي انجيل درباره رستاخيز دوم نوشته شده است، مسيح بازمي گردد و گوشت ميليون‌ها نفر از غيرباورمندان را با طنين صدايش از تن آنها جدا مي‌كند. در اين كتاب توصيف‌هايي پر طول و تفصيل از وحشت و خون وجود دارد. از اينكه «تك‌تك كلمات خداوند چگونه خون آنها را چنان به جوش مي‌آورد كه از زير رگ‌ها و پوست آنها به بيرون مي‌جوشد.» چشم‌ها متلاشي مي‌شوند. زبان‌ها ذوب مي‌شوند. گوشت‌ها حل مي‌شود. داستان‌هاي مربوط به «واپس ماندگان» كه اين داستان هم يكي از آنهاست، از زمره پرفروش‌ترين داستان‌هاي مخصوص بزرگسالان در اين كشور به حساب مي‌آيند.

خشونت بايد براي پاكسازي جهان به كار گرفته شود. اين فاشيست‌هاي مسيحي همگان را به اتخاذ يك حالت جنگي پيشگيرانه فرا مي‌خوانند. جيمز رابينسون، اين اوانجليست تلويزيوني مي‌گويد: «هر آموزه‌اي از صلح پيش از بازگشت مسيح، خروج از دين محسوب مي‌شود...».

به بلاياي طبيعي، حملات تروريستي، بي‌ثباتي در اسرائيل و حتي جنگ‌هاي عراق و افغانستان به عنوان تابلوهاي راهنمايي نگريسته مي‌شود كه بايد به آنها افتخار كرد. باورمندان اين جنبش اصرار دارند كه جنگ عراق در فصل نهم كتاب «مكاشفات» پيش‌بيني شده است كه در آن چهار فرشته « كه در رود بزرگ فرات حبس شده‌اند، براي به قتل رساندن سومين بخش انسان‌ها آزاد مي‌شوند.» اين روند اجتناب‌ناپذير است و نمي‌توان در برابر آن مقاومت كرد و همه ملزمند كه براي جنگ، كشتن و شايد كشته شدن آماده شوند. جنگ جهاني حتي جنگ هسته‌اي، جاي هيچ هراسي ندارد، بلكه بايد به عنوان منادي رستاخيز ثاني از آن استقبال كرد. پيشاپيش اين ارتش‌هاي انتقام‌جو، يك مسيحاي خشمگين و خشن قرار دارد كه صدها ميليون مرتد را روانه مرگي مخوف و هولناك مي‌كند.

راست مسيحي اگر چه شكلي از بدوي‌گرايي را مي‌پذيرد، اما به دنبال وضع قوانين و علومي براي مشروعيت بخشيدن به اسطوره‌هاي پوچ خود است. اعضاي اين جنبش به دنبال اين كار هستند، چرا كه با وجود اعتراضات آنها نسبت به طرف مقابل، آنها يك جنبش تماميت‌خواه هستند كه به شكل متمايزي مدرن است. آنها به دنبال پذيرش اركان روشنگري به منظور منسوخ كردن روشنگري هستند. خلقت‌گرايي يا «طرح هوشمندانه»، نظير بهسازي نژادي براي نازي‌ها يا علم «شوروي» براي استالين، بايد به عنوان يك رشته علمي معتبر وارد جريان اصلي فرهنگ ـ و در نتيجه بازنويسي متون درسي ـ شود. راست مسيحي با زبان دست و پا شكسته حقوقي و علمي مدرنيته از خود دفاع مي‌كند.

راست مسيحي به اين دليل «دانشمندان» خلقت‌گراي خود را دارد كه از زبان علم براي ترويج ضديت با علم سود مي‌جويند. اين جنبش به شكل موفقيت‌آميزي براي به فروش رساندن كتاب‌هاي خلقت‌گرا در كتابفروشي‌هاي پارك ملي گرند كانين مبارزه كرده است و آنها را در برخي مدارس ايالت‌هايي چون تگزاس تدريس كرده است. اين جنبش ادعا مي‌كند كه اثبات شده است كه تمامي گونه‌هاي جانوري يا دست كم اسلاف آنها در كشتي نوح جا شده‌اند. اين جنبش تحقيقات در زمينه ايدز و جلوگيري از بارداري را به چالش مي‌گيرد و رشته‌هاي زيست‌شناسي، نجوم، زمين‌شناسي، ديرين‌شناسي و فيزيك را تحريف و بي‌اعتبار مي‌سازد.

زماني كه خلقت‌گرايان مي‌توانند در همان زمينه‌اي سخن بگويند كه زمين‌شناسان مي‌گويند، اصرار مي‌ورزند كه گرند كانيون نه شش ميليارد سال قبل، بلكه شش هزار سال قبل در اثر سيل بزرگي ايجاد شده است كه كشتي نوح را از جاي خود بلند كرد و به حركت درآورد. براي كساني كه نمي‌توانند بر عدم حتميت حيات چيره آيند، يقين يكي از قدرتمندترين كشش‌ها به سمت اين جنبش است. كند و كاو روشنفكري بي‌طرفانه با بازتنظيم‌ها و اقتضاي هميشگي‌اش براي مدارك و شواهد، تهديد‌كننده يقين است. به اين دليل بي‌يقيني بايد منسوخ شود.

مقدس شماردن طرف ديگر براي راست مسيحي به مثابه تكفيري است كه نمي‌تواند مشروعيت ساير راه‌هاي زيستن و باورمندي را به رسميت بشناسد. اگر ساير سيستم‌هاي اعتقادي از جمله الحاد اعتبار اخلاقي داشته باشند، خطاناپذيري دكترين اين جنبش كه كشش اصلي آن را تشكيل مي‌دهد، در هم مي‌شكند. در اين جنبش هيچ راه جايگزيني براي انديشيدن يا بودن وجود ندارد. تمامي جايگزين‌ها بايد تكفير شوند.

مباحثات ايدئولوژيك، الهياتي و سياسي با راست مسيحي بي‌فايده است. اين جنبش به هيچ ديالوگي پاسخ نمي‌دهد. اين جنبش در برابر تفكر و بحث منطقي نفوذناپذير است. تلاش‌هاي ساده‌لوحانه براي جلوگيري از تمايل يك جنبش به نابودي ما، براي ثابت كردن اين نكته به آن كه ما نيز داراي«ارزش‌هايي» هستيم، فقط مشروعيت آن را تقويت و مشروعيت خودمان را تضعيف مي‌كند. اگر ما حق بودن نداشته باشيم، اگر وجود ما از چشم خدا مشروعيت نداشته باشد، هيچ ديالوگي با آنها نمي‌توان برقرار كرد. در اين مقطع، اين كار نبرد براي بقاست.

آنهايي كه در آغوش جنبش راست مسيحي گرد هم آمده‌اند، نوميدانه در حال تقلا براي بقا در جوي هستند كه به شكل فزاينده‌اي خصمانه‌تر مي‌شود. ما درباره آنها قصور ورزيده‌ايم؛ ما بيشتر به آنها مديون هستيم: اين است پاسخ آنها. جابه‌جايي‌هاي مالي، تقلا بر سر تخلفات خانگي و جنسي، مبارزه عليه انواع اعتيادها، فقر و يأسي كه بسياري در اين جنبش تحمل مي‌كنند، فاجعه بار، دردناك و واقعي است. آنها حق دارند كه خشمگين و از خودبيگانه باشند. اما آنها از سوي نيروهايي مورد استفاده و دستكاري نيز قرار مي‌گيرند كه به دنبال از بين بردن آنچه كه از دمكراسي ما باقي مانده، هستند، آنها به دنبال منسوخ كردن توده‌گرايي هستند كه زماني سنگ محك جامعه ما به شمار مي‌رفت.

جرقه‌اي كه مي‌تواند اين حريق را شعله‌ور كند، ممكن است در دست يك سلول تروريستي اسلامي كوچك باشد. مي‌تواند در دست سفته‌بازان طماع وال استريت باشد كه با پول ماليات دهندگان در سيستم جهاني سرمايه‌داري كازينويي، ماهرانه قمار مي‌كنند. حمله فاجعه‌بار بعدي يا فروپاشي اقتصادي بعدي مي‌تواند آتش «رايش سوم» ما باشد.

زمان در حال از دست رفتن است. اگر ما دست به عمل نزنيم، راست‌هاي امريكايي، درحالي‌كه صليب‌هاي مسيحي در دست، پرچم‌هاي امريكا را تكان مي‌دهند و سوگند وفاداري مي‌خوانند، از اين خشم براي سركوب و نابود كردن ما بهره خواهند گرفت.

منبع: http://www.alternet.org/story/147128/
نشریه سیاحت غرب شماره 86
 
1. Chris Hedges، گزارشگر برنده جايزه پوليتزر. آخرين کتاب او «امپراتوري توهم: پايان سواد و پيروزي سفته‌بازي» نام دارد.
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2019 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.