spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
تفکر، فرهنگ و ادب، تمدن چاپ پست الكترونيكي
۱۳ آذر ۱۳۸۹
معماري اسلامي، مهمان را پيش از آنكه به اندرون خانه رهنمون شود، از فضايي معروف به «هشتي مي‌گذراند تا محارم را از ديد نامحرم در امان بدارد. ديوارهاي بلند بنا، حافظ همة ارزش‌هايي است كه او قصد حفاظت از آنها را دارد. فضاي وسيع خانه نيز، نمايانگر گشادگي سينة اوست. اين تلاش در حفظ ارزش‌ها تا بدانجاست كه كوبه‌هاي آويخته بر در، به هنگام كوبيده شدن، معرّف جنسيّت شخص مراجعه‌كننده به در منزل است.
 
 
مدنيّت در گذشته و حال

بشر، از قديم‌ترين ايّام تا به امروز، آثار مختلفي به وجود آورده است؛ گاه تمدّن‌هاي سترگي خلق كرده تا هزاران سال در عرصة زمين بر جاي بوده و گاه منشأ اثر در تمدّن‌هاي بعد از خود شده است. اقوام بزرگ، صاحبان تمدّن‌هاي بزرگند؛ تمدّن‌هايي كه در آنها، همة مناسبات اجتماعي، معماري، موسيقي، تشكيلات آموزشي، بافت اجتماعي و روابط انساني، نشانة شكوه و عظمت آن تمدّن‌ها بوده است.

بي‌ترديد، تمدّن‌هايي نيز وجود داشته كه اينك از آن همه، جز آثاري مختصر يا صورت‌هايي كم‌رنگ باقي نمانده است. تمدّن‌هايي كه روزگاري يونانيان قديم، چينيان، ايرانيان و مسلمانان در پهنة زمين به وجود آوردند و اگرچه در صورت‌هاي مادّي حيات و سيستم حاكم بر آن مجموعه‌ها، تفاوت‌هايي با هم داشتند؛ ليكن ترديدي نيست كه همگي به نوعي جواب‌گوي نيازهاي مبتلا به انسان عصر خود در همة وجوه معماري، پوشش، حكومت، آموزش و ديگر مسائل بوده‌اند، امّا بايد ديدكه آيا با وجود تفاوت صوري در شاكلة يك تمدّن وجه مشتركي اجزاي آن را به هم پيوند مي‌دهد يا خير؟

شايد در وهلة اوّل چنين به نظر برسد كه هر يك از اين وجوه در اقتصاد، سياست، معماري و شهرسازي، پوشش و بالأخره در روابط انساني مناسبتي با هم ندارند؛ ليكن وقتي در تمدّن معاصر دقيق مي‌شويم، به راحتي مي‌بينيم كه همة وجوه آن اعمّ از سيستم آموزشي، بافت اقتصادي، نحوة ادارة امور، ساختار معماري ويژه و حتّي آثار ادبي و هنري آن كاملاً مناسب با شرايط كنوني است.

نگاهي به بناهاي باقي مانده از عصر تمدّن اسلامي، حاكي از اين است كه اين بناها هر چند در اقصانقاط جهان آن روزگار پراكنده بوده و سرزمين وسيعي را از «شمال آفريقا» تا «تاشكند» شامل مي‌شدند؛ ليكن عناصر اصلي آن مجموعه، نمايانگر وجوهي است مشترك كه در تمامي آنها قابل تشخيص است. طرح‌هاي اسليمي، خطوط منقوش بر در و ديوار، گنبدها و طاق‌نماها در همة مساجد بزرگ با رنگ لاجوردي كاشي‌ها، همگي حكايت از انديشة ثابتي دارند كه ساختار آن معماري را تشكيل مي‌دهد. گنبدهاي بر كشيدة مساجد، همواره حافظ ياد آسمان است كه معمار و سازندة بنا، همة خوبي‌ها، نيكي‌ها و زيبايي‌ها را در آن جست‌وجو مي‌كند. گويي چشمان او نور و روشنايي، پاكي و خير را تا دل آسمان رديابي و از آن پس ياد و يادگار آن همه روشنايي را در صورت گنبد و بنا حفظ مي‌كند. او با كاشي‌كاري آستانه‌ها و مناره‌ها، رنگ لاجوردين آسمان را به نمايش مي‌گذارد و با قرينه‌سازي خطوط و گچ‌بري‌ها، تعادل و نظم حاكم بر كلّ عالم را كه منبعث از بينش حكيمانة خالق اوست، نشان مي‌دهد.

معماري اسلامي، مهمان را پيش از آنكه به اندرون خانه رهنمون شود، از فضايي معروف به «هشتي مي‌گذراند تا محارم را از ديد نامحرم در امان بدارد. ديوارهاي بلند بنا، حافظ همة ارزش‌هايي است كه او قصد حفاظت از آنها را دارد. فضاي وسيع خانه نيز، نمايانگر گشادگي سينة اوست. اين تلاش در حفظ ارزش‌ها تا بدانجاست كه كوبه‌هاي آويخته بر در، به هنگام كوبيده شدن، معرّف جنسيّت شخص مراجعه‌كننده به در منزل است، كوبه‌هاي درشت و ستبر با صداي بم، نمايانگر حضور مردي در پشت در است و كوبه‌هاي ظريف با صداي زير، نمايانگر زني كه صاحب‌خانه را فرا مي‌خواند. اين تناسب و هماهنگي را در همه جاي اين سرزمين وسيع مي‌توان ديد. گويي كه براي معمار، حفظ مجموعة ارزش‌ها و احكام مقرّر شده از سوي آسمان مهم‌تر از خواست خود اوست.

از طرفي اگر به پوشش و لباس اين انسان نيز نظر كنيم، درمي‌يابيم كه فكر حاكم بر ساختار معماري بر اين وجه نيز حكم مي‌راند. ممكن است كوهستان‌هاي سرد و سخت غرب و سواحل گرم جنوب، شرايط ويژه‌اي را از نظر پوشش بر او تحميل كند، امّا نزد اين انسان، هم‌زيستي مسالمت‌آميز شرايط آب و هوايي و نظام ارزشي، وجهي ثابت از «پوشيدگي» را به وجود آورده است؛ چرا كه او آنچه را عزيز مي‌دارد، از ديد اغيار مي‌پوشاند و پيش از آنكه به خواست شخصي خويش تن دهد، به تمنّاي كلام قدسي خالق حاكم بر زمين و آسمان دل مي‌سپارد و رأي او را مقدّم بر نظر خويش مي‌داند. نظري اجمالي به مضامين آثار بزرگان ادب پارسي در كلام منظوم و منثور نيز نشان دهندة ديدگاه اين انسان ـ انسان مسلمان ـ به جهان، انسان و خداست. همان كه بر آن اساس، بناي معماري و پوشش و ديگر امور خود را استوار مي‌سازد.

من ملك بودم و فردوس برين جايم بود
آدم آورد بدين دير خراب آبادم
اي خوش آن روز كزين منزل ويران بروم
به هواي سر كويش پر و بالي بزنم
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت
رخت بر بندم و تا مُلك سليمان بروم
٭ ٭ ٭
بشنو از ني چون حكايت مي‌كند
از جدايي‌ها شكايت مي‌كند
كز نيستان تا مرا ببريده‌اند
از نفيرم مرد و زن ناليده‌اند

تفاوتي نمي‌كند كه سخن از كدام سراينده باشد. حافظ؟ سعدي؟ مولوي؟ چرا كه يك سخن بيش نيست.
اگر معماري و بنا، صورتي مي‌شود تا او ياد آسمان و سرنوشت خود را در آيينة آن نشان دهد و ميل خود را براي حفظ تقدّس آسماني به نمايش بگذارد، كلام منظوم و شاعرانة او نيز تمايلش را براي بازگشت به همان وطن مألوف آسماني بيان مي‌كند. همين ديدگاه در بسياري از گوشه‌ها و نغمات موسيقي بومي مناطق مختلف ايران جلوه‌گر است.

بايد دانست بين موسيقي، معماري، پوشش و شعر اين قوم، نسبتي جدا نشدني وجود دارد. گويا همة اينها انعكاس يك صدا بيش نيست و تنها ممكن است زير و بم نت‌ها، تلفيق رنگ‌ها يا نحوة گويش و بيان واژه‌ها تحت شرايط منطقه‌اي، اندك اختلافي با هم داشته باشند؛ ليكن حقيقت همگي ثابت است. اين تلفيق زيبا كه حاصل تلاش قوم مسلمان ايراني است؛ نمايانگر تلاش اوست كه سعي دارد وجه جسماني و نمادين فرهنگ و تفكّر خود را در عرصة زمين نمايان كند و چون در نزد او همة اجزاي عالم در نسبتي هماهنگ و مرتبط به سر مي‌برند، اين نسبت و نزديكي، خود را در تمام وجوه حيات او نشان مي‌دهد.

اگرچه در اين مقال روي سخن با تمدّن معاصر و جاري نيست، ولي ناگزيريم براي نشان دادن وجود ارتباط نزديك بين مظاهر يك فرهنگ و يك تمدّن، نظري بدان داشته باشيم. امروزه كافي است تا دريچه‌اي از خانة خويش بر محلّه و شهر باز كنيد و از آنجا به نظارة كوي و برزن و خانه‌ها بنشينيد. همة اشياي ريز و درشت پراكنده در صحن منازل قابل رؤيت است و شما حتّي قادر به تشخيص نوع مبلمان و ابزار مصرفي هر خانواده هستيد. معماري عريان و لختي كه نشان از انسان امروز دارد؛ انساني كه چيزي براي مخفي كردن، رازي براي نهفتن و محارمي براي در امان نگه داشتن ندارد.

تلاش انسان براي ايجاد پيوندي بين گذشته و امروز نيز مجموعة مسخره‌اي از تلفيق كهنه و نو به وجود مي‌آورد. حكايت همان مهندسي است كه براي احياي معماري كهن از گچ‌بري‌ها و دريچه‌ها و سرستون‌هاي خانه‌هاي قديمي، عكس و اسلايد تهيه مي‌كند و در خيال خود با تقليد از صورت معماري گذشته، اقدام به احياي آن مي‌نمايد و آنچه در اين ميان نمي‌بيند، همان معمار، نقّاش، طرّاح و بالأخره انسان است و تبيين نگاه خاصّ آن انسان به عالم و آدم.

در نظام تعليم و تربيت نيز قصّه همين است. صد بار كه «بسم الله» و «اعوذبالله» بگويد و بنويسد، فرقي نمي‌كند. چون اصل موضوع ثابت مانده است. انساني مي‌آموزد «بابا نان داد» و بدان جا مي‌رسد كه سعادت را از فلان بانك جست‌وجو كند، تضمين سلامتي و موفقيّت را در آينده‌اي دور از صندوق پس‌انداز در بانك... يا بيمه... سخن از موضوعي كلّي و تفكّري جاري است كه بر اساس آن انسان در عرصة زندگي به خود بازگشت مي‌كند؛ ليكن اين خود، نه خود حقيقي ـ كه او را به اصل رهنمون شود ـ بل خود نفساني است.

انسان امروز در «آينة تفكّر خويش» خود نفساني را مي‌بيند و سپس به تصويرسازي آنچه مشاهده مي‌كند، مي‌پردازد وگرنه كيست كه نداند متعلّم در نظام پيشين مي‌آموخت كه اوّلُ العلمِ معرفة جبّار2 است و آخر آن واگذاري همة امور به او. همان متعلّمي كه اعلام مي‌كرد، خواست و مشيّت از آن كسي است كه فعّال مايشاء است و قدر قدرت حاكم بر هستي و با اطمينان قلبي مي‌گفت:

گر دوست بنده را بكشد يا بپرورد
تسليم از آن بنده و فرمان از آن اوست

بنابر آنچه گفته شد، هر چه در عرصة زمين به وسيلة انسان به ظهور مي‌رسد، محصول و مجسّمة انديشه و دريافت اوست و به زبان ساده‌تر، تمدّن صورت به هم پيوسته‌اي است از تمام اجزا كه به رغم تفاوت صوري در روح مشترك يا فرهنگ به ثبات مي‌رسد. امّا اين فرهنگ است كه به تمام اين اجزا فرمان مي‌دهد و به مثابه روحي، امكان استمرار حيات جسم را فراهم مي‌كند. بايد دانست در عصري كه فرهنگ ويژه‌اي حاكم باشد و تمدّن خاصّي مبتني بر آن شكل گرفته باشد، انسان‌ها دانسته يا ندانسته در خدمت احكام آن فرهنگند.

تجلّي تفكّر در ادب و اخلاق


تا زماني كه دريافت قلبي اهل تفكّر در يك جامعه، «فرهنگ و ادب» قوم خود را ننماياند، هيچ يك از معاملات مردم، از تفكّري خاص، متأثّر نمي‌گردد، حتّي اگر همة مردم از وجود آن تفكّر و فرهنگ آگاهي داشته باشند، بسيارند ملّت‌هايي كه دربارة ويژگي‌هاي فرهنگ پيشين خود، آگاهي داشته‌اند و درباره‌اش داد سخن داده و كتاب‌ها نوشته‌اند، امّا در همان حال مناسبات و معاملات اجتماعي، اقتصادي و سياسي خود را متناسب با فرهنگ بيگانه سامان داده‌اند. اين همه حكايت از اين دارد كه ميان آن قوم و اهل تفكّرشان فاصله به حدّي است كه آنان را امكان دريافت حضوري نيست و تا نيل به باوري قوي دربارة نگرش بزرگانشان به عالم و آدم، راهي دراز در پيش رو دارند.

مطالعه در احوال تمدّن‌هاي منسوخ، نشان مي‌دهد كه هر تمدّني در اوج شكوفايي و درخشندگي، بيشترين نسبت و رابطه را با فرهنگ و ادب خود داشته، به گونه‌اي كه آن فرهنگ، روح خود را در تمامي صورت‌هاي مادّي آن تمدّن مي‌دميده است و پرورده‌شدگان در آن فرهنگ و تمدّن، هرگاه كه بنايي را برپا مي‌داشتند؛ ويژگي‌هاي فرهنگي خود را به طور كامل در آن مي‌نماياندند و بنا به اين دليل است كه امروزه مي‌توان براي معماري يا هر يك از مناسبات و معاملات، هويّتي معيّن عرضه داشت، در غير اين صورت همگي به شكلي آشفته و در هم، حكايت از آشفتگي دروني معماران و سازندگان خود مي‌كردند. تعريف معيّني كه حدّ و رسم يك معماري را در صورتي جزئي يا يك تمدّن را به شكلي كلّي معلوم كند، نمايانگر نوع نگرشي خاص دربارة هستي است. انعكاسي از دريافت معمار از عالم و جايگاه انسان در ميان آن؛ روحي كه در ميان مصالح ساختماني دميده شده است. از همين جاست كه بايد گفت: اخلاق و فرهنگ هر قوم، در تفكّر يا هستي‌شناسي خاصّ او تثبيت مي‌شود. امّا بايد توجّه داشت كه هرگاه باور يك قوم دربارة هستي، بدل به «علم» و «اطّلاع» شد، آن باور مسخ مي‌شود؛ زيرا انسان تنها در برابر باور خويش مقيّد است و بر فرمان قلب خويش عمل مي‌كند و در مقابل، دانسته‌ها، مبيّن هيچ گونه باوري نبوده و انجام هيچ عملي را تضمين نمي‌نمايند.

اگرچه مجموعة عواملي كه باعث مسخ تمدّن‌ها مي‌شود، فروانند، امّا عمده‌ترين آنها، عبارت از اين است كه يك قوم آنگاه كه «ذاكر» حقيقت و باور خويش را از دست داد يا نسبت خود را با او گسست، در سراشيبي تندي مي‌افتد و هر لحظه به سياهي و تباهي نزديك و نزديك‌تر مي‌شود. در چنين شرايطي معمولاً نسل‌هاي فاقد ذاكران حقيقي تا چندي از خوان پدر بهره مي‌برند، امّا به تدريج دانسته‌ها را در ازاي باوري جديد به دست فراموشي مي‌سپارند و عمل خويش را مبتني بر نظري بيگانه استوار مي‌سازند و تنها يادگارهاي پدر را ارج نهاده و بدان افتخار مي‌كنند. بدين ترتيب صورت‌هاي مدينة پيشين فرو مي‌ريزد و جاي را براي ايجاد بنايي كه توان و روح خويش را از تفكّري بيگانه و غريبه اخذ كرده است، خالي مي‌سازد و در اين ميان، كم‌كم فرزندان آنان، بي‌آنكه احساس خطر، بيهودگي يا بي‌هويّتي كنند، دل به فرهنگي مي‌سپارند كه هيچ نسبتي با آن نداشته‌اند و به ناگاه خود را در ميان تمدّني مي‌بينند كه جسم و جان آنها را مي‌فرسايد، غافل از اينكه زنجيرة ارتباط و اتّصال نسل‌ها با هويّت‌ها و هستي‌شناسي‌هاي ويژه، در پناه حصن اهل نظر و ذاكران حقيقي، حفظ مي‌شوند، هم آنان كه همة همّ خود را مصروف متحوّل كردن درون آدمي مي‌كنند تا قلوب آنان متوجّه حقيقت شود؛ زيرا به خوبي دريافته‌اند كه جايگاه باور، سينة آدمي است و نه ذهن او. به همين لحاظ به بهترين صورت، تمثيل و حكايت را به خدمت مي‌گيرند؛ زيرا شنوندة كلام تمثيلي، آرام آرام متذكّر مي‌شود و با دريافت‌هاي حاصل شده، مؤدّب مي‌گردد. ادبي كه به ارث مي‌رسد و فرزندان را حامي همان هويّت و فرهنگ مي‌كند؛ چرا كه جهان در زير گام‌هاي اهل حكمت سست است و آنان با گذر از پوستة حيات با منشأ هستي مرتبط مي‌شوند و همين ارتباط حضوري، سخنان آنها را ماندگار مي‌كند. اين دريافت حضوري از حيات آدمي و نهايت سير و سفر او در پهنة خاك، به صورت طبيعي، به مجموعه‌اي از آداب مي‌انجامد كه چگونه زيستن و چگونه بودن را معني مي‌بخشد.

اسماعیل شفیعی سروستانی
ماهنامه موعود شماره 118

پي‌نوشت‌ها:

1. دستگاه در رديف‌هاي آوازي تركيب يافته از چند گوشه است كه خواننده قطعة آوازي را با توجّه به مفاهيم اشعار و حالات در آن گوشه‌ها اجرا مي‌كند.
2. اوّلين عبارت از كتاب جامع المقدّمات «اوّل العلم معرفة الجبار و آخره تفويض امر الي الله».
3. علم حصولي در مقابل علم حضوري است، مراد علمي است كه آدمي از طريق حصول اطّلاعات و با واسطه دربارة امور عالم به دست مي‌آورد.
4. عقل جزوي يا عقل معاش، مرتبه‌اي از عقل است كه قوّت تدبير و تأمّل در امور حيات مادّي در اوست و در مرتبه‌اي ديگر. عقل معاد است كه قوّت تدبير سعادت اخروي را داراست.
5. همان كه امروزه غرب بدان گرفتار آمده و همة هواجس نفساني و حيوي را به شيوه‌هاي ظريف به اصطلاح غلط هنري! عرضه مي‌نمايد.
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2019 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.