صفحه نخست arrow مقالات arrow معارف اسلامی arrow هجرت و افول تمدن ها در قرآن- قسمت اول
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
هجرت و افول تمدن ها در قرآن- قسمت اول چاپ پست الكترونيكي
۲۹ آذر ۱۳۸۹
http://www.mouood.org/images/news2/question.jpgقرآن به هجرت تمدّن‌ها باور دارد. اكنون بايد ديد در نگاه قرآن چه‌ انگيزه‌ها و سبب‌هايي زمينة هجرت تمدّن‌ها از دياري به ديار ديگر را فراهم مي‌سازند. چه مي‌شود كه تمدّني در سرزميني مجال رشد خود را از دست مي‌دهد و در سرزميني ديگر زمينة شكوفايي و دامن گستري خود را مي‌يابد و به آنجا رخت مي‌كشد؟
 

هجرت به معناي حركت و كوچ گروهي از مردم از جايي به جايي و از سرزميني به سرزمين ديگر است.
هجرت يا آفاقي است يا انفسي.
هجرت انفسي، هجرت دروني است. هجرت از گناه و ترك آن و حركت به سوي صلاح و رستگاري. هجرت از دام شيطان و حركت به سوي رحمان.
در روايات آمده: «مهاجر كسي است كه از گناهان هجرت كند و آنها را ترك گويد.»
هجرت آفاقي، هجرت از شهري به شهري ديگر و از دياري به ديار ديگر است. هجرت از جمع قومي و پيوستن به قومي ديگر.

شماري بر اين نظرند كه تمدّن‌ها در بسياري از جاها پس از كوچ و هجرت امّت‌ها و ملّت‌ها از سرزميني به سرزمين ديگر، صورت پذيرفته است. تمدّن ايران بر اساس هجرت آريايي‌ها به ايران پا گرفته است. علّت اين دگرديسي و دگرگوني در آن است كه سازگاري با محيط جديد زندگي، نياز به تلاش بيشتر دارد و پويش و حركت مي‌آفريند و سبب مي‌شود بينش و جهان‌بيني انسان‌ها، ژرفا بيابد و با انديشة باز به مسائل بنگرند و از دنياي تاريك ناآگاهي و جهل بيرون آيند.

از اين روي در اسلام، هجرت براي فراگيري دانش و تجربه در كانون توجّه قرار گرفته و پيروان خود را به هجرت برانگيخته است. پيامبر(ص) به پيروان خود دستور داده:
«اطلبوا العلم ولو بالصّين؛ دانش را بجوييد، گرچه در چين باشد.»

شماري از اهل نظر و دقّت در معناي حديث گفته‌اند: به دنبال دانش برويد گرچه در شهرها و سرزمين‌‌هاي دور دست باشد.
امّا هجرت تمدّن‌ها كه در اين مقاله مطرح است، در برابر مرگ تمدّن‌ها است.

به نظر ما تمدّن‌ها از بين نمي‌روند؛ بلكه اگر مردم سرزميني ويژگي‌ها و شايستگي‌‌هاي لازم را براي بالندگي تمدّني از دست بدهند، اين تمدّن در جايي ديگر ظاهر مي‌شود.

برابر اين ديدگاه، ممكن است ملّت‌ها و قوم‌‌هاي صاحب تمدّن از بين بروند، ولي تمدّن آنان به سرزمين‌‌هاي ديگر سريان يابد؛ زيرا روح تمدّن باقي است و اين روح جا به جا مي‌شود و از كالبد تمدّني كه مي‌ميرد، كوچ مي‌كند به كالبدي كه زمينة تمدّن شدن را دارد. شماري فرهنگ را روح و باطن تمدّن مي‌دانند و بر اين نظرند كه فرهنگ تمدّن ساز پس از مرگ تمدّني كه آن را ساخته به جاي ديگر مي‌رود و بنياني از نوبنا مي‌نهد.

از نظر استاد مطهّري تمدّن باقي است و به هيچ قومي اختصاص ندارد; امّا فرهنگ به منزلة روح ملّت‌ها است و هر ملّتي كه روحش را از او بگيرند، ديگر آن ملّت مرده است و توان پيشرفت ندارد.

  • مرگ يا هجرت تمدّن

تمدّن‌‌هايي كه در طول سال‌ها و قرن‌ها به وجود آمده‌اند، پس از مدّتي به خاموشي مي‌گرايند، توانايي و نفوذ خود را از دست مي‌دهند و زمين‌گير مي‌شوند و به پايان مي‌رسند. در اينجا بحثي است كه آيا تمدّن‌ها نابود و دچار مرگ مي‌شوند يا اينكه تمدّن‌ها نمي‌ميرند و اين صاحبان تمدّن هستند كه مي‌ميرند و ديگر توان حركت به جلو را از دست مي‌دهند و از حركت باز مي‌ايستند.

شماري بر اين عقيده‌اند كه تمدّن‌ها نيز مانند ساير نيرو‌هاي طبيعت تابع يك روش مشترك ولادت، نمو، انحطاط و مرگ هستند. اين نظر به اشپنگلر، دانيلوسكي و توين بي، نسبت داده شده كه گفته‌اند: تمام تمدّن‌ها متولّد مي‌شوند، نمو مي‌كنند، پخته مي‌شوند و مي‌ميرند. گر چه اينان در بيان ديدگاه‌‌هاي خويش، تحليل يكساني ارائه نداده‌اند؛ امّا همه به مرگ تمدّن‌ها باور دارند.

به گفتة شهيد مطهّري(ره):
تمدّن طلوع و غروب دارد؛ يعني در يك جامعه طلوع مي‌كند بعد در آنجا به‌انحطاط كشيده مي‌شود و در جاي ديگر طلوع مي‌كند.
مرگ ملّت‌ها با از بين رفتن فرهنگ يا انحراف در فرهنگ آغاز مي‌شود. با نشيب و فرود تعالي فرهنگي كه روح جامعه و باطن تمدّن است، مردم متمدّن در سراشيبي فروپاشي و مرگ قرار مي‌گيرند. از اين روي زماني كه واپس‌گرايي و نشيب فرهنگي رخ داد، دشمن خارجي نيز حمله ور مي‌شود و باقي ماندة روح فرهنگي و جمعي را از بين مي‌برد و گاهي مظاهر تمدّن را نيز نابود مي‌كند. اسكندر «تخت جمشيد» را به ويرانه‌اي تبديل كرد و مسيحيان مسلمانان اندلس را نابود كردند و در اين تاخت و يورش‌ها بخش‌‌هايي از جلوه‌‌هاي تمدّن اسلامي به جاي ماند. امّا اگر واپس‌گرايي و نشيب فرهنگي و فساد اجتماعي در جامعه‌اي رخ ندهد، فرهنگ به خوبي مي‌تواند در برابر هجوم خارجي بايستد، دستة پولاديني پديد آورد و دشمن را به تسليم وا دارد. مغولان گرچه شهر‌هاي اسلامي را ويران كردند و هزارها هزار انسان بي‌گناه را از دم تيغ گذراندند; امّا فرهنگ اسلام آن قدر پويا، بالنده، توانا و شكوهمند بود كه جذب آن شدند. از نظر اسلام، هجرت و تكامل تمدّن‌ها ادامه مي‌يابد تا به تمدّن واحد جهاني برسد كه همان حكومت امام مهدي(عج) است.

  • قرآن و هجرت تمدّن‌ها
آيا در نگاه قرآن، تمدّن‌ها هجرت مي‌كنند يا مي‌ميرند؟
قرآن در آيه‌‌هاي گوناگون از نابودي قوم‌ها ملّت‌ها و گروه‌‌هاي سركش گناه پيشه سخن گفته است. بي‌گمان اينها ملّت‌ها و قوم‌‌هاي صاحب تمدّن بوده‌اند، حال آيا قرآن نظر به مرگ و نابودي خود اين ملّت‌ها دارد يا نابودي و خاموشي تمدّن آنها؟

آيا قرآن نظريّة رو به كمال بودن جامعة بشري را پذيرفته كه در نتيجة افول تمدّن‌ها به منزلة مرگ آنها نباشد؛ بلكه منظور نابودي ملّت‌ها و قوم‌ها باشد يا قرآن اين نظريّه را رد كرده و افول تمدّن‌ها را به منزلة مرگ آنها دانسته است؟ اوج كمال و بالاترين لاية آن از نظر قرآن چگونه است؟

آيا كمال رشد و اوج جامعة بشري تنها در ساية قرآن به حقيقت مي‌پيوندد يا كمال و رشد جامعه‌ها از نظر قرآن، نيازي به ايمان ندارد؟
1.مرگ قوم‌ها و هجرت تمدّن‌ها: از بررسي‌ها به دست مي‌آيد كه قرآن به مرگ تمدّن‌ها باور ندارد; بلكه آنچه را مي‌پذيرد، مرگ قوم‌ها و ملّت‌هاست از آيه‌‌هاي آسماني قرآن بر مي‌آيد كه تمدّن‌ها هجرت مي‌كنند و از سرزميني به سرزميني ديگر ره مي‌پويند. در قرآن واژة تمدّن نيامده; امّا واژة قوم و امّت كه حكايت از اجتماع و مردم صاحب تمدّن است، آمده.

قرآن هنگامي كه سخن از قومي به ميان مي‌آورد كه گرفتار آتش گناه خويش شده و خانمانشان برافتاده، از تعبير‌هايي مانند (اهل قريه) و (القريه) استفاده مي‌كند.

يا وقتي از دگرگوني حال قومي سخن مي‌گويد، به روشني اين دگرگوني را چه در جهت تعالي و چه در جهت تباهي بسته به روحية آن قوم مي‌داند:
«انّ الله لا يغيّر ما بقوم حتّي يغيّروا ما بانفسهم؛ خداوند نگرداند آنچه قومي در آن باشند از نيكويي حال تا آنكه خودشان آنچه بر دست دارند از نيكويي اعمال بگردانند.»

دگرگوني روحية قوم ممكن است در جهت صلاح باشد و ممكن است در جهت فساد دگرگوني. حال به خود آنان بستگي دارد. هيچ گونه جبري در كار نيست. اين نشان مي‌دهد كه هر قوم و جمعيّتي روح جمعي دارد و با اين روح جمعي سرنوشت خويش را رقم مي‌زند.
قرآن براي جامعه به مرگ و حيات باور دارد:
«لكلّ أمَّة اْجل فاذا جاء أجلهم لايستأخرون ساعة ولايستقدمون؛ هر امّتي و گروهي را در اين جهان درنگي و انجامي و اندازه‌اي است كه كي درآيند و تا كي بمانند و كي بروند، چون هنگام سرانجام رسد نه يك ساعت واپس مانند و نه يك ساعت فراپيش شوند.»

اين آيه مرگ يك امّت را ناگزير مي‌داند; امّا لازمة مرگ امّتي، مرگ تمدّن آن امّت نيست; زيرا تمدّن به جامعة ‌انساني بستگي دارد. وقتي امّت و مردمي در پنجة مرگ گرفتار آمدند و تمدّن در ميان آنها از رشد باز ايستاد، اين تمدّن در ميان جمعي ديگر و امّتي ديگر به رشد خود ادامه مي‌دهد. بر اين اساس جامعة بشري رو به كمال و تعالي است و هر گروهي از انسان‌ها با تدبير، بينش و دانش خود آن را گامي به جلو مي‌برند تا اَجَل آنها سر مي‌رسد و قومي ديگر اين رسالت را بر عهده مي‌گيرد.

2. ميراث قوم‌‌هاي نابود شدة پيشين براي قوم‌‌هاي پسين: از پاره‌اي آيات كه در آنها از نابودي قوم‌ها و امّت‌ها سخن به ميان آمده، به خوبي استفاده مي‌شود كه با نابودي قومي، تمدّن آنها از بين نمي‌رفته است. حتّي آنان كه به عذاب ناگهاني گرفتار مي‌شدند، قومي ديگر پس از آنها قد بر مي‌افراشته و تمدّن آنها را به ارث مي‌برده است و تمدّن پيشين را پيش مي‌برده و انقلابي در اركان آن پديد مي‌آورده است.

قرآن از آنان كه پس از قوم نابود شدة پيشين سر برداشته و تمدّن آن قوم را از آنِ خود كرده و در اختيار گرفته، تعبير به خليفه يا وارث كرده است. 3. يگانگي و تكامل جامعه: از اينكه آينده بنابر آموزه‌‌هاي اسلامي كه قطعي است و از آنِ صالحان و پارسايان است، آنانند كه وارث زمين مي‌شوند و روح رشد يافته و كمال يافتة تمدّن انساني را به ارث مي‌برند، اين نتيجة روشن به دست مي‌آيد كه روح جامعه و تمدّن رو به كمال مي‌رود و اين كمال يافتگي تمدّن در آينده ثابت مي‌كند كه تمدّن‌ها نمي‌ميرند؛ بلكه از سرزميني به سرزمين ديگر كوچ مي‌كنند و رخت مي‌كشند و اين سنّت الهي است.

اگر غير از اين باشد؛ يعني تمدّن‌ها به خاموشي روند و نه به روشني و رخشاني و كمال، اينكه خداوند وعده داده زمين از آن مستضعفان، پارسايان و صالحان است و آنان به خلافت خواهند رسيد، معني نمي‌دهد. وراثت در جايي معني پيدا مي‌كند و ارزش دارد كه چيز باارزشي به وارث برسد.

علاّمه طباطبايي در تفسير آيه شريفه: «انّ الارض يرثها عبادي الصّالحون» مي‌نويسد:
وراثت وارث آن گونه كه راغب گفته به معناي انتقال مالي است به شخص بدون آنكه معامله و داد و ستدي كرده باشد.
مراد از وراثت زمين اين است كه سلطنت برمنافع از ديگران به صالحان برسد و بركت‌هاي زندگي در زمين ويژة ايشان گردد.

…بنابراين معناي آيه اين مي‌شود: زمين از شرك و گناه پاك مي‌شود و انسان‌هاي صالح در آن سكنا مي‌گزينند و خدا را عبادت مي‌كنند و شرك نمي‌ورزند.
پس برابر آيه‌‌هاي شريف قرآني بناست ملّت‌ها، قوم‌ها و امّت‌هاي آلوده و آلوده آفرين به خشم خدا گرفتار آيند، همان گونه كه تاكنون سنّت بر اين بوده و قوم نوح، عاد و ثمود به آتش خشم خدا گرفتار آمده‌اند و بساط تيرگي‌ها و تيرگي آفرين‌ها برچيده شود تا زمينه براي تعالي، كمال و رشد جامعه‌‌هاي انساني فراهم آيد و تمدّن معنوي انساني و به دور از زشتي‌ها، پستي‌ها، حق‌كشي‌ها، ستم‌ها، نابرابري‌ها و ناامني‌ها چتر خويش را بگستراند و اين همان جامعه‌اي است كه امام مهدي(عج) بنا مي‌نهد و ارزش‌ها پاس داشته مي‌شود، امنيّت برقرار مي‌گردد و زمين دفينه‌‌هاي خود را بيرون مي‌ريزد و آسمان بركات خود را فرو مي‌ريزد.

  • هجرت تمدّن‌ها در قرآن؛ انگيزه‌ها و سبب‌ها

روشن شد كه قرآن به هجرت تمدّن‌ها باور دارد. اكنون بايد ديد در نگاه قرآن چه‌ انگيزه‌ها و سبب‌هايي زمينة هجرت تمدّن‌ها از دياري به ديار ديگر را فراهم مي‌سازند. چه مي‌شود كه تمدّني در سرزميني مجال رشد خود را از دست مي‌دهد و در سرزميني ديگر زمينة شكوفايي و دامن گستري خود را مي‌يابد و به آنجا رخت مي‌كشد؟

با مطالعه بر روي تمدّن‌‌هاي كهن، اين نتيجه به دست مي‌آيد كه مردمان و سرزمين‌هايي در دوران و برهه‌‌هايي، شايستگي پرورش و رشد تمدّن را داشته و در دوره‌اي اين شايستگي را از دست داده‌اند.

مثلاً مردم «روم» در يك دورة هزار ساله از توان بالا و شايستگي درخوري برخوردار بوده و توانسته‌اند تمدّن بزرگي هم در دامن خود بيافرينند و هم سال‌هاي سال از آن نگه‌داري كنند و از گزند روزگار به دورش بدارند و پس از اين دوره، دامن مردم روم و مهد اين سرزمين، توان خويش را براي نگهداري اين تمدّن سترگ از دست مي‌دهند و آغوش مردم و بستر سرزمين روم آن گرمايي را ندارد كه به كالبد و شريان‌هاي تمدّن گرما بخشد; از اين روي تمدّن بزرگ روم به سرزمين‌هاي گوناگون هجرت مي‌كند؛ يعني هر پاره‌اي از آن به سرزميني.

قرآن كريم پيشرفت، دامن‌گستري، پسرفت و بازماندن از دامن گستري تمدّن را در گرو تلاش و سستي مردم مي‌داند. اگر سرزميني ويژگي‌ها و زمينه‌‌هاي زايش و شكوفايي تمدّني را داشت و مردم آن هم مردم پرتلاش و برخوردار از توان فكري و جسمي بالايي بودند، رو به نشيب نمي‌روند و هميشه رو به فراز خواهند داشت و اگر سستي ورزيدند و تن آسايي پيشه كردند و توان فكري لازم را نداشتند، سرزمين آنان آبستن تمدّن نخواهد شد و چنين زايش بزرگي در آن سرزمين رخ نخواهد داد كه:
«ان الله لايغيّر ما بقوم حتّي يغيّروا ما بأنفسهم؛ خداوند نگرداند آنچه قومي در آن باشند تا آن خودشان آنچه بر دست دارند، بگردانند.»

خداوند چراغ افروختة ملّتي را خاموش نمي‌كند، مگر اينكه خود آن ملّت چراغ زندگي خويش را در گذر باد قرار دهند كه برابر سنّت خداوند به طور قطع چراغ زندگي اين ملّت خاموش خواهد شد.

«ذلك بانّ الله لم يك مغيّراً نعمة انعمها علي قومٍ حتّي يغيّروا ما بانفسهم؛ اين [عذاب] بدان سبب است كه خداوند نعمتي را كه به قومي و ملّتي داده بر نمي‌گرداند، مگر آنكه خود ايشان آن را تغيير دهند و آن را به خويشتن خويش برگردانند.»

بشر توان آن را دارد كه در برابر باد و طوفان بايستد و نگذارد چراغ تمدّني كه ساخته و برافراشته خاموش نشود و آن را هميشه افروخته نگه دارد و مي‌تواند از آفت‌هاي گوناگون و لغزش‌هايي كه تمدّني را به تاريكي فرو مي‌برند و بنيان‌هاي آن را سست مي‌كنند، با دورانديشي و همه سويه نگري جلوگيري كند. هر ملّتي راز بقاي تمدّن خود را دريابد، مي‌تواند از آن، سال‌هاي سال پاسداري و آن را از هر گزندي به دور نگه دارد. مهم ترين راز كه بسياري از تمدّن شناسان و اهل مطالعه در تاريخ ملّت‌ها كم و بيش به آن اشاره كرده‌اند، هماهنگي با دگرگوني‌هاي زمان است. اگر مردمي كه تمدّن در آغوش آنان رشد كرده روي اموري كه ضرورتي براي ماندگاري آنها وجود ندارد، پافشاري نكنند و آينده را به چشم گذشته نبينند، تمدّن ماندگاري خواهند داشت.

برابر اين تحليل و نظر همة عامل‌ها و انگيزه‌ها و سبب‌هايي كه تمدّني را پديد آورده‌اند، نمي‌توانند در همان قالب، هيئت، شكل و دورن‌مايه، عامل و سبب ماندگاري آن نيز باشند.

ملّت‌هاي صاحب تمدّن نبايد به گذشتة خود دل ببندند و از رويداد‌هاي پيرامون خويش چشم فرو بندند. زمان، بسياري از امور را دگرگون مي‌كند و اگر كالبد و گاه درون‌ماية جامعه و تمدّني دگرگون نشود و خود را با زمان هماهنگ نسازد، پويايي و درخشش خود را از دست مي‌دهد و به حاشيه رانده مي‌شود.
ممكن است ملّتي در دوراني تمدّن ساز بوده و در برهه‌اي پيشتاز، پيشاهنگ و پرچمدار تمدّن؛ ولي چون هميشه چشم به گذشته داشته و خود را اشباع از گذشته مي‌پنداشته و بي نياز به موج‌هاي جديد و آينده و هر حركت، جنبش، رستاخيز، خيزش، سخن نو، ابتكار و نوآوري را كوچك مي‌انگاشته و در نگاهش حقير و پست جلوه مي‌كرده، اكنون با دست‌هاي تُهي سايه نشين ديوار‌هاي بي‌سقفِ بنا‌هاي تمدّن گذشتة خود شده است و خارج از گردونة زمان.

قرآن در هر حركتي انسان‌ها را نقش آفرين مي‌داند. اگر جامعه به اوج كمال مي‌رسد يا به خاك مذلّت مي‌نشيند، بستگي به مردمان آن جامعه دارد. اگر در حال خود دگرگوني نيك پديد آورند، جامعه رو به نيكي و اوج مي‌رود و اگر دگرگوني به گونة منفي باشد و از نيكي، نيك خصالي و نيك رفتاري و نيك منشي به در آيند و به لجنزار‌هاي عفن فرو افتند، جامعة خود را به خاك مذلّت خواهند نشاند.

حال كه روشن شد در نگاه قرآن اين مردم هستند كه نقش آفرينند و تلاش، پشتكار و حركت‌هاي سالم و خردمندانه و برابر سنّت‌هاي الهي آنان، تمدّني را پديد مي‌آورد و تن‌آسايي، سستي، تنبلي و حركت‌هاي ناسالم، نابخردانه و ناسازگار با سنّت‌هاي الهي، تمدّني را مي‌ميراند، بسزا و بجاست كه نگاه قرآن به پديدة تمدّن‌ها و مردم تمدّن آفرين در كانون توجّه قرار گيرد و از دريچة نگاه قرآن زواياي زندگي مردمان و قوم‌هاي صاحب تمدّني كه قرآن خبر از نابودي آنها داده، پرداخت كه بسيار راه‌گشا، عبرت انگيز و درس آموز است.


ماهنامه موعود شماره 118

پي‌نوشت‌ها:

1. فرهنگ معين ج 1139/1.
2.تاج العروس مرتضي زبيدي تحقيق علي شيري ج 53/18.
3. اقرب الموارد سعيد شرتوني ج 1194/3 مطبعه يسوعيه بيروت; لغت نامه دهخدا علي اكبر دهخدا ج 6972/5.
4. دائرة المعارف بستاني بطرس بستاني ج 96/7.
5. فرهنگ دانشگاهي انگليسي به فارسي عباس و منوچهر آريان پور ج1 390.
6. تاريخ تمدّن ارنولد توين بي ترجمه يعقوب آژند مقدمه چهارده مولي تهران.
7.جامعه ايده آل اسلامي و مباني تمدّن غرب جمعي از نويسندگان 302/ دبيرخانه دائمي اجلاس دو سالانه بررسي ابعاد وجودي حضرت مهدي(عج).
8.همان; تمدّن اسلامي در انديشه سياسي امام خميني 57/.
9. تاريخ تمدّن مشرق زمين گاهواره تمدّن ويل دورانت ج 258/1.
10. برهان قاطع برهان خلف تبريزي 1481.
11. فرهنگ دانشگاهي انگليسي ـ فارسي آريان پور ج 526/1.
12. جهان امروز و فردا علي اكبر كسمائي488.
13. دائرة المعارف تطبيقي علوم اجتماعي عليرضا شايان مهر ج 402/1.
14.تاريخ تمدّن علي شريعتي ج 14/1.
15. دائرة المعارف تطبيقي علوم اجتماعي ج404/1.
16. گفت و گوها تمدّن‌ها و برخورد تمدّن‌ها سيد صادق حقيقت27/ به نقل از رويارويي تمدّن‌ها ساموئل ( 86 ) هانتينگتون ترجمه مجتبي اميري.
17. قبسات شماره 132/14.
18. تاريخ تمدّن دكتر علي شريعتي ج3/1.
19. لذات فلسفه ويل دورانت ترجمه عباس زرياب خوئي علمي و فرهنگي تهران.
20. مجله قبسات شماره 119/14.
21. فرهنگ علوم اجتماعي آلن بيرو ترجمه دكتر باقر ساروخاني انتشارات كيهان.
22. فلسفه تاريخ شهيد مطهّري ج 32/1 45 صدرا تهران.
23. همان32/.
24. همان45/.
25. تاريخ تمدّن ج 990/1.
26. آينده باختر ژ. ج. دبيوس ترجمه بهاءالدين پازارگاد22/ ابن سينا; درآمدي بر تار يخ تمدّن ويل دورانت ترجمه احمد بطحايي خشايار ديهيمي 259/ انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي.
27. آينده باختر 75/.
28. همان 60/.
29.همان65/.
30. فلسفه تاريخ شهيد مرتضي مطهّري ج 246/1.
31. آينده باختر 75/.
32. لذات فلسفه 306/.
33. همان 307/.
34. درآمدي بر تاريخ تمدّن 263/.
35. سوره رعد آيه 11.
36. مجموعه آثار شهيد مطهّري ج816/13.
37. سوره اعراف آيه 34.
38. مجموعه آثار شهيد مطهّري ج 817/13.
39. سوره اعراف آيه 69 .
40. كشف الاسرار عدة الابرار خواجه عبدالله‌انصاري به اهتمام علي اصغر حكمت ج 659/3.
41.تفسير المنار محمّد عبده تقرير رشيدرضا ج 498/8.
42. الميزان محمّد حسين طباطبايي ج 178/8.
43. سوره فجر آيه 8.
44.سوره اعراف آيه 74.
45. التبيان شيخ طوسي ج 450/4.
46.سوره فجر آيه 9.
47. تفسير المنار ج 503/8.
48. همان ج98/9.
49. سوره اعراف آيه 137.
50.سوره شعراء آيه 57 ـ 59.
51. سوره دخان آيه 25 ـ 28.
52. سوره اعراف آيه 166/.
53.سوره‌انبياء آيه 105.
54. الميزان ج 330/14 اعلمي بيروت.
55. همان.
56. سوره قصص آيه 5; سوره نور آيه 57.
57 . سوره يونس آيه 13 ـ 14 .
58 . مجموعه آثار شهيد مطهّري ج 358/2.
59. سوره اعراف آيه 128.
60. الميزان ج 106/4 مجموعه آثار ج 359/2.
61. الميزان ج 225/7.
62. سوره اسراء آيه 58.
63. الميزان ج 132/13 اعلمي بيروت.
64. مجموعه آثار ج 819/13.
65. نگاهي به تاريخ جهان جواهر لعل نهرو ترجمه محمود تفضلي ج 1 / 200.
66. سوره رعد آيه 11.
67. سوره‌انفال آيه 53.
68. مجموعه آثار ج 818/13.
69. ترجمه و تفسير نهج البلاغه محمّد تقي جعفري ج 168/5.
70. سوره يونس آيه 13.
71. تاج العروس ج 443/18.
72. سوره قصص آيه 59.
73. سوره‌انعام آيه 47.
74. سوره اعراف آيه 4 ـ 5.
75. مفردات راغب 379/.
76. همان 284/.
77. تاج العروس ج 166/5.
78. سوره بقره آيه 11 ـ 12.
79. سوره بقره آيه 205/.
80. سوره قصص آيه 4.
81.سوره هود آيه 85.
82. سوره اعراف 85; سوره شعراء آيه 183.
83. تفسير المنار ج 526/8.
84. سوره اعراف آيه 86.
85. تفسير المنار ج 531/8.
86. سوره اعراف آيه 91.
87. سوره هود آيه 94 ـ 95.
88. ترجمه و تفسير نهج البلاغه ج 218/5.
89. سوره عنكبوت آيه 28 ـ 34.
90. سوره اعراف آيه 31.
91. سوره يونس آيه 83.
92. سوره دخان آيه 30 ـ 31.
93. سوره فجر آيه 7 9.
94.سوره شعراء آيه 147 148 149 150 158.
95. سوره اعراف آيه 81.
96. نگاهي به تاريخ جهان جواهر لعل نهرو ج 282/1.
97. تاريخ تمدّن ويل دورانت ج 263/1.
98. سوره سبأ آيه 34.
99. سوره اسراء آيه 16.
100. مجموعه آثار شهيدمطهّري ج 806/13.
101.نگاهي به تاريخ جهان جواهر لعل نهرو ج 283/1.
102. سورة زخرف، آية 23.

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2019 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.