spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
شرح دعاى ندبه چاپ پست الكترونيكي
۱۲ خرداد ۱۳۸۴

حاج شيخ عباسعلى اديب



«و رفدتهم بعلمك »
و يارى كردى ايشان رابه علم خود افتخارانبياواوليابه علم ايشان است.

اول كسى كه خدا به علم خود او را مفتخر گردانيد، حضرت آدم بود; و از همين جهت برترى بر ملائكه داشت كه در قرآن فرمود:

«و علم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال انبئونى باسماء هولاء ان كنتم صادقين× قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم× قال يا آدم انبئهم باسمائهم فلما انبئهم باسمائهم قال الم اقل لكم انى اعلم غيب السموات والارض و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون×» (1)

تعليم به آدم فرمود اسما مقدسه را تماما، پس آن اسما را بر ملائكه عرضه داشت كه اگر مى توانيد و در دعوى خود صادق هستيد از آن اسما خبر دهيد، گفتند: خدايا تو منزهى; ما علمى نداريم مگر به آنچه به ما تعليم فرموده اى و تو داناى حكيم هستى . خدا به آدم فرمود: ملائكه را به اين اسما آگاه كن. پس چون آدم به ايشان از آن اسما خبر داد، خدا به ملائكه فرمود: آيا به شما نگفتم كه من به امور پنهانى آسمان و زمين دانايم و به مطالبى كه شما پنهان كنيد يا آشكار سازيد نيز آگاه مى باشم؟

و اين مطلب خود واضح است كه بالاترين فضيلت علم است، از اينجا انبيا و اوليا به علم فخر و مباهات مى نمودند. بلكه مقصد اصلى ايشان رسانيدن علم است به مردم، همچنان كه اميرالمؤمنين ،عليه السلام، بارها مى فرمود:

«سلونى قبل ان تفقدونى »

سؤال كنيد از من پيش از آنكه مرا نيابيد.

و پيغمبر اكرم ،صلى الله و عليه و آله، فرمود:

«انا مدينة العلم و على بابها فمن ارادالمدينة فلياتها من بابها»

من شهر علم و على باب علم است پس هركس خواهد طلب علم كند از در وارد شود يعنى از على طلب نمايد.

و اميرالمؤمنين ،عليه السلام، در ديوان خود فرمايد:

«لافضل الا لاهل العلم انهم على الهدى لمن استهدى ادلا نقم بعلم ولانبغى له بدلا فالناس موتى واهل العلم احياه »

هيچ فضيلتى نيست مگر براى اهل علم; زيرا كه ايشانند راهنمايان براى هر كس كه طالب هدايت باشد، قيام ما خانواده به علم مى باشد، بدلى براى آن نمى جوييم ، مردمان همه مردگان اند و اهل علم و دانش زنده مى باشند.

«و جعلتهم الذريعة اليك و الوسيلة الى رضوانك »

و قرار دادى ايشان را واسطه به سوى خود، و وسيله به سوى خوشنودى خود.

وظيفه هفتم: اعتقاد به اينكه انبيا و اوليا واسطه بين خدا و خلق هستند «ذريعه » و «وسيله » هر دو به معنى واسطه است، و خداوند در قرآن مى فرمايد:

«يا ايهاالذين آمنوا اتقوالله وابتغوا اليه الوسيلة » (2)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا بترسيد، و براى رابطه به سوى خدا واسطه بجوييد.

انبيا و اوليا واسطه بين خالق و خلق مى باشند و واسطه بودن ايشان به دو جهت است: اول آنكه ايشان راهنماى خلق مى باشند كه خلق را به سوى خدا و دين دعوت نمايند، و خلق عقايد و احكام دين را از ايشان اخذ كنند، و راه راست و طريق نجات را از دستورات ايشان بيابند كه شرح آن مذكور خواهد شد.

جهت دوم آنكه در دعا و طلب حاجت از خدا، ايشان را واسطه قرار دهند، و به ايشان توسل جويند، تا دعاى ايشان بهتر مستجاب گردد و بهترين وسيله براى دعا، توسل به خمسه طيبه ،عليهم السلام، مى باشد. كه در خبر است كه «داود رقى » گويد: از حضرت صادق ،عليه السلام، شنيدم كه در دعا خدا را به خمسه طيبه ،عليهم السلام، مى خواند.

و ابن عباس گويد: خدمت پيغمبر، صلى الله و عليه و آله، از معناى كلماتى كه خدا تلقى به آدم فرمود، و آدم خدا را به آن خواند، سؤال كردم، جواب فرمود كه آدم خدا را قسم داد به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين،عليهم السلام، تا خدا توبه او را قبول فرمود.

و از حضرت صادق ،عليه السلام، رسيده است كه پيغمبر ،صلى الله و عليه و آله، فرمود كه اگر چه براى بنده زشت است كه تعريف خود كند و تزكيه نفس خود نمايد، لكن براى راهنمايى شما اعلام مى كنم كه چون آدم ،عليه السلام، خواست از ترك اولاى خود توبه كند، خداى را چنين خواند:

«اللهم بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى » پس خدا توبه او را قبول فرمود.

و حضرت نوح ،عليه السلام، در كشتى چون از غرق شدن خائف شد اين دعا را خواند:

«اللهم انى اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتنى من الغرق » پس خدا توبه او را قبول فرمود.

و حضرت ابراهيم ،عليه السلام، چون گرفتار آتش نمرودى شد، اين دعا را خواند:

«اللهم انى اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتنى منها» پس خداوند آتش را بر او سرد و سلامت گردانيد.

و حضرت موسى ،عليه السلام، چون با سحره فرعون مقابل شد، و آن جادوهاى بزرگ را از ايشان مشاهده نمود، خائف شد و عصا را رها نمود، و خدا را به اين دعا خواند:

«اللهم انى اسئلك بحق محمد و آل محمد لما آمنتنى » پس خطاب رسيد: «لا تخف انك انت الاعلى »

و چون حضرت يعقوب،عليه السلام، به فراق دو فرزند خود يوسف و بنيامين مبتلا و از كثرت گريه چشمان او سفيد گرديد، جبرئيل امين به او خبر داد كه: دعايى تعليم تو مى كنم كه چون آن را بخوانى چشم تو به توبرمى گردد، و به وصال دو فرزند خود نائل خواهى شد، و اين همان دعائى است كه خداوند به واسطه آن توبه آدم را قبول فرمود و كشتى نوح را از غرقاب نگاهدارى كرد و به واسطه آن آتش نمرودى را بر ابراهيم سرد و سلامت گردانيد و آن دعا اين است: «اللهم بحق محمد و على وفاطمه و الحسن و الحسين ان تاتينى بيوسف و بنيامين و ترد على عينى » تا يعقوب اين دعا را خواند ،بشير از مصر رسيد وپيراهن يوسف را به صورت يعقوب انداخت و چشم او را بهبودى حاصل شد و او را بشارت به وصال دو فرزند داد .

و در جلد دويم بحار از كتاب «در الثمين » در تفسير اين آيه: «فتلقى آدم من ربه كلمات »، (3) نقل مى كندكه آدم نامهاى پيغمبرو ائمه را به ساق عرش ديده بود و جبرئيل براى قبولى توبه او اين دعا را به او تعليم كرد:

«يا حميد بحق محمد يا عالى بحق على يافاطر بحق فاطمه يا محسن بحق الحسن و الحسين و منك الا حسان فلما ذكر الحسين،عليه السلام، سالت دموعه و انخشع قلبه و قال: يا اخى جبرئيل فى ذكر الخامس ينكسر قلبى و تسيل عبرتى قال جبرئيل ولدك هذا يصاب بمصيبة تصغر عندهاالمصائب فقال: يا اخى و ماهى؟ قال يقتل عطشانا غريبا وحيدا فريدا ليس له ناصر و لامعين و لو تراه يا آدم و هو يقول: واعطشاه واقلة ناصراه حتى يحول العطش بينه و بين السماء كالدخان فلم يجبه احد الا بالسيوف و شرب الحتوف فيذبح ذبح الشاة من قفاه و ينهب رحله اعداوه و تشهر رؤسهم هو و انصاره فى البلدان و معهم النسوان كذلك سبق فى علم الواحد المنان فبكى آدم و جبرئيل بكاء الثكلى »

آدم،عليه السلام، چون خدا را به خمسه طيبه قسم داد و به نام حسين،عليه السلام، رسيد اشك او جارى شد و دل او شكست و از جبرييل پرسيد كه: اى برادر در ذكر پنجمين دلم شكسته و اشكم جارى مى شود، جبرييل گفت كه: اين فرزند تو به مصيبتى مبتلا مى شود كه تمام مصيبتها نزد آن كوچك است، پرسيد: مصيبت او چيست؟ جواب داد كه: كشته مى شود در حالى كه تشنه و غريب و تنها و بى كس باشد، كه ديگر براى او يار و معينى نمى باشد، ايكاش مشاهده مى نمودى اى آدم او را در حالتى كه بگويد آه از تشنگى، آه از بى كسى، تا آن حدى كه گويا تشنگى مانند دودى حايل بين او و بين آسمان شود، پس احدى او را جواب ندهد مگر به شمشيرها و آشاميدن مرگ، پس مانند گوسفند سر او از قفا بريده مى شود، و دشمنان اثاث او را به غارت مى برند و سر او و اصحاب او بالاى نيزه ، با زنان حرم او در شهرها گردانيده مى شود، همچنين در علم خدا گذشته و تقدير شده است: پس آدم و جبرئيل مانند زن فرزند مرده گريستند.

و از سلمان فارسى روايت شده; كه گويد; از پيغمبر خدا،صلى الله عليه و آله، شنيدم كه فرمود، خدا فرمايد: اى بندگان من! آيا چنين نيست كه اگر كسى حاجت بزرگى به شما داشته باشد شما آن حاجت را روا نمى كنيد مگر آنكه يكى از دوستان شما را واسطه و شفيع گرداند.

«الا فاعلموا ان اكرم الخلق على و افضلهم لدى محمد و اخوه على و من بعده الائمة الذين هم الوسائل الى الله الا فليدعنى من همته حاجة يريد نفعها او دهمته داهية يريد كشف ضرها بمحمد و آله الطيبين الطاهرين اقضها له احسن ما يقضيها من يستشفعونها باحب الخلق اليه »

آگاه باشيد كه گرامى ترين خلق بر من و بهترين آنان نزد من ، محمد و برادر او على و بعد از او امامان مى باشند; و ايشان وسيله هاى به سوى خدا هستند، پس هر كه را حاجتى باشد كه از آن اراده نفعى دارد يا مصيبتى بر او وارد شده كه اراده رفع ضرر آن را دارد، مرا بخواند به محمد و خانواده طيبه طاهره او، تا آنكه روا كنم و شفاعت ايشان را بهتر از هر شفيع و واسطه اى كه شما نزد كسى مى بريد; قبول مى نمايم.

تقريبا به همين مضمون نيز از حضرت امام حسن عسكرى، عليه السلام، در تفسير رسيده است و جابر از حضرت باقر، عليه السلام، روايت مى كند كه فرمايد:« بنده به اندازه هفتاد خريف كه هر خريفى هفتاد سال باشد، در آتش جهنم مكث نمايد، تا آنكه خداى را به محمد و آل او قسم مى دهد كه اورا ببخشد، خطاب به جبرئيل مى شود كه: به جهنم فرود آى ، و بنده مرا از آتش بيرون آور، پس خطاب شود كه: اى بنده چه اندازه از زمان در آتش ماندى ، و مرا نخواندى؟ گويد: خدايا حساب آن را ندانم پس خطاب رسد كه: به عزت و جلال من قسم اگر مرا به محمد و آل او قسم نداده بودى ، با خوارى در آتش مى ماندى، لكن من بر خود لازم گردانيده ام كه هر بنده اى مرا به محمد و آل او خواند، هر گناهى كه كرده بيامرزم ، و تو را نيز به واسطه ايشان بخشيدم.»

«فبعض اسكنته جنتك الى ان اخرجته منها»

پس بعضى از ايشان را در بهشت خود سكونت دادى. تا آنكه او را از آن خارج نمودى.

مراد ازاين بعض،آدم،عليه السلام، است و در بهشت كه آدم در آن بوده سه قول است:

1. آنكه بوستانى در زمين است، كه از حضرت صادق،عليه السلام، سؤال كردند، آن حضرت فرمود: آن بوستانى از دنيا است كه آفتاب و ماه بر آن طلوع مى كند.

2. آنكه بوستانى است در آسمان است.

3. آنكه بهشت جاويد است و اكثر مفسرين قول اول را اختيار نموده اند به دو دليل:

اول آنكه اگر بهشت جاويد بود، آدم از آن خارج نمى گرديد ، كه خداوند درباره آن فرمايد:

«و ما هم منها بمخرجين » (4)

اهل بهشت از آن خارج نمى شوند

و ديگر فرمايد:

«واماالذين سعدوا ففى الجنة خالدين فيها» (5)

اهل سعادت ، پس در بهشت مخلد وجاويد مى باشند.

و ديگر آنكه خدا آدم را ازخاك خلقت فرموده و خواست خليفه روى زمين باشد و چون خداوند آدم ، عليه السلام، را آفريد، وملائكه را امر فرمود كه به او سجده كنيد، تمام ملائكه به دستور خداوند سجده به آدم نمودند، ولى شيطان از روى تكبر به آدم سجده نكرد: و گفت من از آدم بهترم ، براى آنكه خلقت من از آتش ، و خلقت آدم از خاك است و آتش اشرف از خاك است و نافرمانى خدا كرد و رانده درگاه شد لذا با آدم دشمن شد و كينه او را در دل گرفت. پس چون خدا آدم و حوا را در بهشت جاى داد و همه نعمتهاى بهشت را براى ايشان مباح نمود و از شجره گندم نهى فرمود، شيطان در مقام دشمنى برآمد و در دهن مار شد و به دستيارى طاووس وارد بهشت گرديد و ايشان را فريب داد كه اگر از اين شجره خورديد، در بهشت جاويد خواهيد ماند، پس از آن گندم خوردند و لباسهاى ايشان - براى ترك اولى - از بدنشان دور شد و با برگ درختان خود را مى پوشانيدند، پس خداوند ايشان را از بهشت بيرون نمود، آدم به سرانديب هند و حوا به زمين جده فرود آمدند; و دويست سال براى اين ترك اولى گريه مى كردند، و مبتلا به فراق يكديگر بودند، تا مشيت خدا بر اين شد كه آدم توبه كند، و توبه او قبول شد.

« و ياآدم اسكن انت و زوجك الجنة فكلا من حيث شئتما ولاتقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين× فوسوس لهما الشيطان ...» (6)

اى آدم ساكن شو با زوجه ات در بهشت و هر چه را خواستيد بخوريد و نزديك اين درخت نرويد و الا از ستمكارانيد. پس شيطان ايشان را فريب داد .

جد تو آدم بهشتش جاى بود قدسيان كردندبهروى سجود يك گناه ناكرده گفتندش تمام مذنبى مذنب برو بيرون خرام تو طمع دارى كه باچندين گناه داخل جنت شوى اى روسياه

«و بعض حملته فى فلكك و نجيته و من امن معه من الهلكة برحمتك »

و بعضى را در كشتى جاى دادى ، ونجات بخشيدى به رحمت خود او را با كسانى كه ، به او ايمان آورده بودند، از هلاكت و غرق شدن.

مراد از اين عبارت، حضرت نوح ، عليه السلام، است و او اول پيغمبران اولوالعزم است، كه در قرآن مجيد فرمايد: «فاصبر كما صبر اولوالعزم من الرسل » و ايشان بنا بر مشهور پنج نفر بودند: نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى،عليهم السلام ومحمد خاتم الانبيا، صلى الله عليه وآله .

و مطابق خبرى كه از حضرت رضا،عليه السلام، رسيده: اين پنج نفر را اولوالعزم گويند، براى آنكه صاحبان عزائم و شرايع بوده اند و عزائم جمع عزيمه ، به معنى شريعت و دين است كه هر كدام از ايشان شريعت تازه اى آورده كه ناسخ ريعت سابقه مى باشد و از زمان آدم تا زمان نوح ، پيغمبران ديگر مردم را به شريعت آدم دعوت مى كردند، و بعد از نوح تا زمان ابراهيم پيغمبران ديگر به شريعت نوح، و همچنين بعد از ابراهيم تا زمان موسى به شريعت ابراهيم، و بعد از موسى تا زمان عيسى،عليه السلام، مردم را دعوت مى نمودند و شريعت خاتم الانبيا ، صلى الله و عليه و آله، ناسخ شرايع سابقه شد، بلكه نبوت به وجود آن حضرت خاتمه يافت.

حضرت نوح ،عليه السلام، نهصد و پنجاه سال قوم خود را دعوت فرمود و اكثر ايشان نه تنها او را اجابت نكردند، بلكه در مقام اذيت و آزار او برآمدند، و سنگ و چوب بر بدن او مى زدند ، و به اطفال تعليم مى دادند كه سنگ بر او بزنند، و هر چه در اذيت افزودند، دست از دعوت خود بر نمى داشت.

در خبر است كه مردى بچه خود را بر دوش داشت و به نزد نوح ، عليه السلام، آمد و به بچه ياد مى داد كه اين مرد ديوانه است، كلام او را هيچ گاه باور مدار و تا مى توانى او را اذيت كن و سنگ بر او بزن، بچه گفت: اى پدر شايد عمر من نرسد كه به اين امر عمل نمايم، الان مرا سنگى ده تا به وصيت توعمل نموده باشم; و سنگى از پدر گرفته بر پيشانى آن حضرت زد كه خون جارى شد; نوح به خدا ناليد كه: «رب انى مغلوب فانتصر» نفرين كرد، كه خدا در قرآن شرح آن را ياد مى كند.

«و قال نوح رب لاتذرعلى الارض من الكافرين ديارا انك ان تذرهم يضلوا عبادك و لا يلدوا الا فاجرا كفارا» (7)

نوح نفرين كرد كه: خدايا احدى ازكافران را بر روى زمين باقى مگذار ، اگر ايشان را باقى گذارى بندگان تو را گمراه مى كنند، و فرزندى نمى آورند مگر آنكه بد عمل و كافر باشد.

پس از جانب خداوند مامور به ساختن كشتى شد و تا دوسال كشتى را تمام نمود و آن را به قير اندود; و آن داراى سه طبقه بود و از هر حيوانى زوجى گرفت و در كشتى داخل نمود كه نسل آنها منقطع نشود; مرغان را در طبقه عليا، و بهائم را در طبقه سفلى، و آدميان و امتعه را در طبقه وسطى جاى داد; و جبرئيل به او خبر داد كه اول طوفان ، زمانى است كه آب از تنور بجوشد; و نوح و سه پسر او، حام ، سام و يافث، با مؤمنين سوار كشتى شدند; و آب از آسمان باريد و از زمين جوشيدن گرفت و تا چهل ذراع از بالاى كوههاى بلند درگذشت. كنعان كه يكى از پسران نوح است تخلف نمود و داخل كشتى نشد و بر كوه پناه برد و نافرمانى پدر كرد كه خدا مى فرمايد:

«و نادى نوح ابنه و كان فى معزل يا بنى اركب معنا و لا تكن مع الكافرين قال ساوى الى جبل يعصمنى من الماء... (8) »

نوح به فرزند خود ندا كرد در حالى كه كناره كرده بود: اى پسر سوار بر كشتى شو و با كافران مباش; جواب داد كه: من پناه به كوهى مى برم تا مرا از آب نگاهدارى كند.

چون غرق در آب شد، نوح به خدا ناليد كه: فرزند من غرق آب گرديد; خطاب رسيد كه اين پسر نااهل است و از فرزندى تو خارج شد.

پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد سگ اصحاب كهف روزى چند پى نيكان گرفت و مردم شد

پس از اينكه اين امتحان به سر آمد و بنا بر مشهور چهل روز گذشت. فرمان خدا به آسمان و زمين رسيد كه آب خود را باز گيريد، كه فرمايد:

«و قيل يا ارض ابلعى ماءك و يا سماء اقلعى و غيض الماء و قضى الامر و استوت على الجودى » (9)

خطاب از خدا شد كه: اى زمين آب خود را بلع كن ، و اى آسمان آب خود را بازگير، و آب كم شد و فرمان خدا در آن جارى شد، و كشتى بر كوه جودى قرار گرفت، و نوح و مؤمنين از هلاكت و طوفان نجات يافتند.

و در خبر است كه:

«مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح من ركب عليها نجى و من تخلف عنها غرق »

مثل اهل بيت من ، مثل كشتى نوح است، هر كه بر آن سوارشدنجات يافت و هر كه تخلف كرد غرق شد.

«و بعض اتخذته لنفسك خليلا»

و بعضى را برگزيدى ، و او را براى خود خليل و دوست قرار دادى.

مراد از اين بعض ، حضرت ابراهيم ،عليه السلام،است.حضرت رضا ،عليه السلام، مى فرمايدكه: خدا ابراهيم ،عليه السلام، را خليل خود خواند، براى اينكه هيچ سائلى را از درگاه خود محروم نمى فرمود ، و به غير از در خانه خدا دست مسالت دراز نمى نمود. و در خبرى حضرت صادق ،عليه السلام، فرمود: براى كثرت سجود او بود و حضرت هادى، عليه السلام، فرمود: براى كثرت صلوات اوبر محمد و آل او،صلى الله و عليه و آله، بود و جابر گويد كه: از پيغمبر صلى الله و عليه و آله، شنيدم كه فرمود:

«مااتخذالله ابراهيم خليلا الا لاطعامه الطعام و صلواته بالليل و الناس نيام.»

خدا ابراهيم را خليل خود نخواند مگر براى آنكه اطعام طعام مى فرمود، و در وقتى كه مردم به خواب بودند نماز شب به جا مى آورد.

و يكى از القاب ابراهيم ، حنيف است; كه در قرآن فرمايد:

«ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا» (10)

و آن براى آداب حنيفه ده گانه او است كه ابراهيم ،عليه السلام، به آن عمل كرده، و در اين امت هم جارى است، كه پنج آنها در سراست:

1. سر تراشيدن 2. شارب گرفتن 3.ريش گذاشتن 4.مسواك زدن 5.خلال كردن

و پنج آنها در بدن:

1. غسل جنابت 2. طهارت به آب 3. ناخن گرفتن 4. موى از بدن ستردن 5. ختنه كردن

«وسئلك لسان صدق فى الاخرين. فاجتبته و جعلت ذلك عليا»

و او از تو سؤال نمود كه: به نام نيك در آخرالزمان نام برده شود; پس سؤال او را اجابت فرمودى، و نام او را تا آخرالزمان بلند نمودى.

اشاره اى است به آيه:

«واجعل لى لسان صدق فى الاخرين » (11)

(ابراهيم دعا كرد كه خدايا) لسان صدق، و نام نيك براى من در آخرين از امتها مقرر فرماى.

بعضى گفته اند، مراد آن است كه نام او به نيكى تا آخرالزمان برده شود و بعضى گفته اند، مراد از لسان فرزند باشد، يعنى فرزندى كه محمد باشد از خدا خواهش نمود و فرمايد:

«و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا» (12)

و بخشيديم براى ابراهيم و ذريه او رحمت خود را و قرار داديم براى ايشان نام نيك بلندى را .

و در بحار است كه ، ابوبصير از حضرت صادق ،عليه السلام، روايت مى كند كه ابراهيم دعا كرد كه لسان صدق در آخرالزمان براى او قرار دهد، پس خداوند براى اجابت دعا او در اين آيه خبر مى دهد و مراد از على در اين آيه، على بن ابيطالب ، عليه السلام، است.

و در تفسير على بن ابراهيم ، از امام حسن عسكرى ،عليه السلام، روايت مى كند كه ،مراد از كلمه «رحمتنا» رسول خدا، صلى الله و عليه و آله و مراد از كلمه «لسان » صدق عليا اميرالمؤمنين ، عليه السلام، است .

«و بعض كلمته من شجرة تكليما و جعلت له من اخيه ردا و وزيرا»

و بعضى را كليم خود فرمودى، و از درخت با او تكلم نمودى، و قرار دادى براى او برادر او (هارون) را يار و وزير او.

مرادازاين بعض حضرت موسى، عليه السلام، است و اول زمان تكلم موسى با خداوند0 وقتى شد كه موسى از شعيب اجازه گرفت و با عيال خود (صفورا) گوسفندان را برداشت، و براى زيارت پدر خود (عمران) و خويشان به جانب مصر روان شد; در شب جمعه بود كه راه را گم كردند ، باد مى ورزيد و برف مى باريد، و گوسفندان در بيابان متفرق گرديده بودند ; در اين حال عيالش را هنگام وضع حمل رسيد، موسى آتش زنه بر سنگ زد تا آتش بيفروزد; هر چه آن را بر سنگ زد آتش نداد; از غضب سنگ را بر زمين زد و در كار خود حيران ماند; ناگاه آتشى ديد كه از بالاى كوه نمايان است; موسى به ياران خود گفت: تاملى كنيد تا من از كوه آتش بياورم ; پس متوجه آن آتش شد; ديد آتشى است بر شاخه درخت ، و هيچ كسى را آنجا نديد ، در تعجب ماند كه شاخه سبز را با آتش چه مناسبت است؟ پس دسته هيزم بر عصا بست، و آن را به سوى آتش برد; ديد آتش به طرف ديگر شد; در تعجب و حيرت ماند; ناگاه ندايى آمد كه:

«يا موسى انه اناالله العزيز الحكيم و الق عصاك فلما رآها تهتزكانها جان ولى مدبرا و لم يعقب يا موسى لا تخف انى لا يخاف لدى المرسلين » (13)

اى موسى! منم خداوند ارجمند حكيم، و عصاى خود را بيفكن ; پس ديد كه آن عصا به حركت آمده كه گويا مارى است موسى پشت كرده و از آن دورى كرد، و ديگر التفاتى به آن عصا نمى كرد; (خطاب رسيد) اى موسى! مترس، كه پيغمبران نزد من ترس ندارند.

پس خدا او را مامور به دعوت فرمود، و دو معجزه بزرگ به او عنايت نمود. يكى آنكه عصاى او اژدهاى عظيمى مى شد، و ديگرى آنكه دست در جيب برده ، چون بيرون مى آورد نورى از آن تابش مى نمود كه نور آفتاب را مى پوشانيد.

موسى عرض كرد: خدايا چون من يك نفر از فرعونيان را كشته ام، خائفم كه مرا قصاص كنند، و زبان من روان نيست; برادرم هارون را همراه من روانه فرما، پس خداوند هارون را نيز مبعوث فرمود تا با او همراه شد، و به جانب فرعونيان روانه شدند.

«و بعض اولدته من غير اب »

و بعضى رااز مادر بدون پدر به وجود آوردى.

مراد ازاين بعض،حضرت عيسى، عليه السلام، است، و مادر عيسى مريم دختر عمران هميشه در بيت المقدس مشغول عبادت بود، و حضرت زكريا كفيل او بود، و در وقت عذر به خانه خاله خود مى رفت ، و پس از پاكى باز به بيت المقدس مراجعت مى نمود.

روزى براى غسل

پى نوشتها:

1. سوره بقره (2)، آيات 33-31.

2. سوره مائده (5)، آيه 35.

3. سوره بقره (2)، آيه 37.

4. سوره حجر (15)، آيه 48.

5. سوره هود (11)، آيه 108.

6. سوره اعراف (7)، آيات 20-19.

7. سوره احقاف (46)، آيه 35.

8. سوره هود (11)، آيات 43-42.

9.سوره هود (11)، آيه 44.

10. سوره نحل (16)، آيه 123.

11. سوره شعرا (26)، آيه 84.

12. سوره مريم (19)، آيه 50.

13. سوره نحل (27)، آيات 10-9.

14. سوره مريم (19)، آيات 18-17.

 


ماهنامه موعود شماره 5

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.