spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
شب تولّد،‌ شب شهادت چاپ پست الكترونيكي
۲۲ آبان ۱۳۸۹
 يکي از علماي نجف لطيفه‌اي جالب مي‌فرمود ـ من تجربه کرده‌ام ـ عبايم وقتي کهنه است، خادم من است، هر وقت عباي نو در بر مي‌کنم عکس مي‌شود، من مي‌شوم خادم عبايم. روايت است که رسول خدا(ص) زياد اين دعا را مي‌خواند: «الّلهمّ ارني الاشياء کما هي؛ خدايا! حقايق اشيا را آن گونه که هست به من نشان ده.» آدمي بايد بفهمد مال زياد، زياد شدن ذلّت است. فقط کاري کن که حالا بفهمي؛ نه در گور که آن وقت ديگر فايده ندارد.

 

 

عجيب نيست که گفته‌اند، شهادت اکسيري است که به هرکس ندهند و پر طاووسي است که به کرکس‌ها نمي‌دهند. معلّم اخلاق و استاد مجاهد، حضرت آيت الله دستغيب شيرازي، در شب عاشوراي 1292 ش. در شهر شيراز متولّد شد.

نام زيباي او که به احترام سرور و سالارش، عبدالحسين نهاده شد، ترسيم‌کنندة آيندة خونين او بود که با اقتدا به مولايش و در راه آرمان‌هاي مقدّس، بدني تکّه تکّه و قطعه قطعه تقديم به مکتبش نمود.

دستغيب را که همواره دستاني از غيب مددکار و راهنماي او بود، بايد از کلام استاد و مرادش امام خميني(ره) شناخت که فرمودند:
... مسجد، محراب و منبر شيراز نغمة ملکوتي اين شهيد راه اسلام را از ياد نمي‌برند. درس‌هاي انسان‌ساز ايشان که در قلب انسان‌هاي متعهّد غوغا برپا مي‌کرد، جاويدان است. دستغيب در دست غيب‌نشينان به ملکوت سپرده شد و در آغوش رفيق اعلا آرميد ... از خدا بي‌خبراني که همّت بر قتل اين رهبران فضيلت و رهروان به سوي محبوب، گماشته‌اند با فضيلت و حق‌طلبي مخالفند ... اينان طعم به غيب و محبوب را نچشيده و شب‌پرگاني هستند که از وصل آفتاب گريزانند و عشق مردگاني هستند به صورت زندگان که با اعمال وحشيانة خود سدّ راه حقيقت شده‌اند.
توصيه‌ها و نکاتي از اين شهيد سعيد را از نظر مي‌گذرانيم.

حقايق اشيا


يکي از علماي نجف لطيفه‌اي جالب مي‌فرمود ـ من تجربه کرده‌ام ـ عبايم وقتي کهنه است، خادم من است، هر وقت عباي نو در بر مي‌کنم عکس مي‌شود، من مي‌شوم خادم عبايم. روايت است که رسول خدا(ص) زياد اين دعا را مي‌خواند: «الّلهمّ ارني الاشياء کما هي؛ خدايا! حقايق اشيا را آن گونه که هست به من نشان ده.» آدمي بايد بفهمد مال زياد، زياد شدن ذلّت است. فقط کاري کن که حالا بفهمي؛ نه در گور که آن وقت ديگر فايده ندارد.1

مرتبة ايمان


گاهي انسان در فکر مي‌رود آيا ايمان دارم يا نه؟ اگر مرگم رسيد، مؤمنم يا نه؟! سخن حضرت صادق(ع) محک خوبي است براي اينکه انسان بفهمد از نخستين درجة ايمان بهره‌اي دارد يا نه؟  حضرت مي‌فرمايد: «هرکس گناهش او را ناراحت کرد و کار نيکش او را شادمان ساخت، مؤمن است.»2 معلوم مي‌شود که او باور دارد ثواب و عقاب را.3

مرد آخربين

روزي وزير هارون الرّشيد از کنار قبرستان رد مي‌شد; ديد جناب بهلول، استخوان‌ها را در قبرستان جابه‌جا مي‌کند و دنبال چيزي مي‌گردد، گفت: بهلول! اينجا چه مي‌کني؟ بهلول گفت: امروز آمده‌ام اينها را از هم جدا کنم. فرق بگذارم بين وزير، دبير، سرهنگ، سرتيپ، تاجر، حمّال و ...  مي‌خواهم ببينم داخل اينها کدامشان وزير است! هر چه نگاه مي‌کنم مي‌بينم همة آنها مثل هم هستند. اينها بي‌خود در دنيا بر سر هم مي‌زدند. (مردِ آخربين، مبارک بنده‌اي است)4

سوزش آتش


در حالات علّامه شيخ مهدي مازندراني آمده است: اين بزرگوار گاهي که در خودش احساس غفلت مي‌کرده به اتّفاق پسر و خادمش به خارج شهر (و بيابان) مي‌رفته است. آنگاه شيخ به پسر و خادمش مي‌گفته: آيا لازم است دستور مرا اجرا کنيد يا نه؟ پس از اينکه مي‌گفتند: آري، مي‌فرمود: من هيزم جمع مي‌کنم شما هم هيزم جمع کنيد. آنگاه هيزم‌ها را آتش مي‌زد و مي‌گفت: مرا کشان کشان به سوي آتش ببريد و بگوييد: اي پير گنهکار! خيال کن روز قيامت بر پا شده است، تا بلکه سوزش آتش مرا بيدار کند.5

به يکديگر رحم کنيد


رحمت خدا به کسي داده مي‌شود که از رحمت حق در وجودش ظهوري باشد، اگر رحمتي در خودت بود، سزاوار رحمت پروردگار مي‌شوي; آن وقت بگو «يا ربِّ! ارحم؛ خدايا! رحمم کن.» امّا به من، اگر خداي نکرده رحم نداري، نه به زن و بچّه، نه به مشتري، نه به يتيم و
زير دستت، هر طور هستي خدا نيز همين طور با تو معامله مي‌کند تا کَرم در تو نباشد، توقّع کَرم از خدا غلط است. کَرم خوب است يا بد؟ اگر بد است چرا مي‌خواهي، اگر خوب است چرا نداري؟6

دل‌هاي بيمار


شايد تجربه کرده باشيد، اگر سگي گرسنه رو به شما آورد و همراهتان نان يا گوشت باشد، آيا به گفتن چخ، رد مي‌شود؟! چوب هم بلند کني فايده ندارد، او گرسنه است و چشمش به غذا است، چوبش هم بزنيد، فايده ندارد و دست بردار نيست. امّا اگر هيچ همراه نداشته باشي، با آن شامّة قوي که دارد، چون مي‌فهمد چيزي نداري تا گفتي چخ، فوراً مي‌رود.

دل شما نيز مورد نظر شيطان است، نگاهي به دل مي‌کند، اگر آذوقة او مانند حبّ مال، زر و زيور، شهرت، مقام، حسادت، بخل و ... در آن باشد، مي‌بيند به به! چه جاي خوبي براي او است، همان‌جا متمرکز مي‌شود، اگر صدهزار بار هم «اعوذبالله من الشّيطان الرّجيم»، بگويي به اين چخ‌ها رد نمي‌شود، چون اين دشمن خيلي سرسخت است. «انّ الشّيطان لکم عدوّ ـ انّه لکم عدوٌ مبين». بلي اگر طعمه‌اش را دور کردي، آنگاه مي‌بيند وسيلة ماندن ندارد و با يک استعاذه فرار مي‌کند.7

حسن قدّوسي زاده
ماهنامه موعود شماره 117

پي‌نوشت‌ها:

1. معارفي از قرآن، ص 76.
2. اصول کافي، ج 2، ص 232، ح 6.
3. قلب قرآن، آيت الله دستغيب، ص 45.
4. همان، ص 325.
5. همان، صص 144 و 145.
6. معارفي از قرآن، آيت الله دستغيب، صص 50 و51.
7. استعاذه، آيت الله دستغيب، ص 58. 

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2019 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.