spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
بي‌نيازي از غير خدا چاپ پست الكترونيكي
۰۹ دي ۱۳۸۹
 گلشنِ تاريخِ پر افتخار ايران اسلامي، همواره به شميم حضور شجرة طيّبة صاحبدلان روشن ضمير و دانشوران پاك‌نژاد، عطرآگين بوده و گسترة آسمان علم و عرفان اسلامي، پيوسته به ستارگانِ وجودِ پر فروغِ عالمان ربّاني و عارفان اهل يقين، مزيّن بوده است. از زمرة اين فرهيختگانِ واديِ علم و معرفت، حضرت آيت الله عبدالكريم حق‌شناس است. آنچه پيش روي داريد، يكي از سخنراني‌هاي اين مرد بزرگ است.
 
 

سخناني از آيت الله عبدالكريم حق‌شناس
اشاره

گلشنِ تاريخِ پر افتخار ايران اسلامي، همواره به شميم حضور شجرة طيّبة صاحبدلان روشن ضمير و دانشوران پاك‌نژاد، عطرآگين بوده و گسترة آسمان علم و عرفان اسلامي، پيوسته به ستارگانِ وجودِ پر فروغِ عالمان ربّاني و عارفان اهل يقين، مزيّن بوده است. از زمرة اين فرهيختگانِ واديِ علم و معرفت، حضرت آيت الله عبدالكريم حق‌شناس است. آنچه پيش روي داريد، يكي از سخنراني‌هاي اين مرد بزرگ است.

اميرالمؤمنين(ع) در «نهج البلاغه» امام حسن(ع) را مخاطب قرار داده و مي‌فرمايد: حسن جان! «فابك علي خطيئتك؛1 بر گناهانت گريه كن.» و در بيان قضية ملك الموت مي‌فرمايند: «و كن منه علي حذر2؛ و از ملك الموت بر حذر باش.»

خدا شاهد است هر وقت من اينجا را مي‌خوانم اصلاً نمي‌توانم گريه نكنم! «و كن منه علي حذر»؛ يعني بايد آماده باشيد، بابا جان!.

اين آية نوراني «أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ؛3 [خطاب شود] آيا شما را به اندازه‌اي عمر ندادم كه هر كه اهل پند شنيدن است، در اين مدّت متذكّر شود و توبه نمايد؟»
بارها عرض كرده‌ام، باز هم مي‌گويم كه يكي از آقايان اهلِ علم در قم، بسيار مقدّس بود و در ايّام تابستان، نزد يكي از اساتيد اخلاق، در «همدان» مي‌رفت. بسيار جوان مهذّبي بود. چند دفعه ايشان از بنده حلاليّت طلبيد و گفت:‌ اوّلاً من يك قران به شما بدهكارم و يك قدري سستي كردم از اينكه حلاليّت بطلبم و در ثاني، چون حقّ استادي به گردن من داري، يك روز وقتي آمدي از اينجا بروي، من دير بلند شدم و مي‌ترسم كه احترام استاد را به جا نياورده باشم و مسئول باشم.

ايشان، يكي از دهليزهاي قلبش گشاد شد و دكتر، بيماري ايشان را صعب العلاج يا لاعلاج تشخيص داده و گفته بود كه بيشتر از شش ماه ديگر زنده نخواهد بود. غرض عرضم اين است كه پدرش نقل مي‌كرد كه هنگام جان دادن همين‌طور كه دستش در دست من بود، گفت: آقا جان! ملك الموت آمد و بعد گفت: اي رُسُلِ پروردگار (چون بيشتر به صاحب الزّمان(ع) قسم مي‌خورد) تو را به صاحب الزّمان(ع) با من ارفاق كنيد.

اينها مربوط به زمان خاصّي نيست؛ انسان بايد هميشه در حال مراقبه باشد، آقا جان!
اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند: «فاستدركوا بقيّة ايّامكم و اصبروا لها انفسكم؛4پس در اين چند روزي كه زنده‌ايد، گذشته را جبران كنيد و خود را به شكيبايي ورزيدن و سختي ديدن، خوي دهيد.» يعني «ليس لانفسكم ثمن الّا الجنّة فلا تبيعوها؛5 جان‌هاي شما را بهايي نيست جز بهشتِ جاويدان، پس مفروشيد جز بدان.» در هر پُستي هستي، هر كه هستي، متعلّمي، معلّمي، بزرگي، كوچكي، آقا، خادم، هر كه هستي، بقيّة‌ عمرتان را درك كنيد. «فاستدركوا» يعني دريابيد.
بارها اين شعر را خوانده‌ام كه:
از آن برد گنج مرا دزد گيتي
كه در خواب بودم گه پاسباني
آن وقتي كه من بايد از اين سرماية عزيزم ـ كه عمر من است و پروردگار براي من قرار داده است ـ
محافظت مي‌كردم، شيطان از اين طرف و از آن طرف آن را از من ربود و با اينكه پروردگار فرموده است: «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا؛ 5 در حقيقت‏شيطان دشمن شماست. ‏شما [نيز] او را دشمن گيريد.» يعني شيطان را دشمن بگيريد. امّا بنده،‌ روي عدم توجّه و غفلت، او را دوست خود تصوّر كرده و سرمايه‌ام را از دست دادم.
متاعي كه من رايگان دادم از كف
تو گر مي‌تواني مده رايگاني

حالا بنازم به آن جواني كه از حالا متذكّر شده است و در مقابل اين دشمن ايستادگي مي‌كند. حضرت مي‌فرمايد: «و اصبروا لها انفسكم». در لغت «صبر» به معناي «خويشتن‌داري» است.

اگر يك قدري شما استقامت بفرماييد، از طرف پروردگار كمك مي‌آيد و شما را بر مخالفت اميال نفساني، ياري مي‌كند.
خيلي كم است آن ايّامي كه شما در موعظه باشيد و حال آنكه برعكس، بيشتر اوقات شما در غفلت گذشته است. حضرت مي‌فرمايد: «در غفلت بوديد، در موقعيّت «تشاغل عن الموعظة» بوديد. پس ايّام موعظه، در طول عمر شما، خيلي كم بوده است.»

و در خطبه‌اي ديگر كه نظر بنده را خيلي جلب كرد ـ هر چند همة فرمايشات ايشان نظر را جلب مي‌كند ـ فرمودند كه يكي از موانع اين است، كه انسان با اهل هوا و هوس هم‌نشيني كند. «مجالسة اهل الهوي منساةٌ للايمان و محضرة للشيطان؛7 همنشيني با پيروان هوا و هوس، فراموش كردن ايمان و جاي حضور شيطان است.»
من در برخورد با اشخاص، يك قدري حسّاسيت دارم. از بعضي اشخاصي كه با آنها معاشرت دارم، توقّعات فوق‌العادّه دارم. اگر من، استغناي طبع داشته باشم، دوست دارم رفقاي من هم استغناي طبع داشته باشند.

اينكه حضرت امام خميني(ره) فرموده‌اند: علم اخلاق، در رأس علوم است، به اين معني است كه اگر در كنار آية محكم، علم تهذيب اخلاق نباشد، نتيجه‌اي ندارد. اين علوم، بدون علم تهذيب اخلاق، به درد نمي‌خورد.

چه بسا يادگيري علم توحيد، مي‌شود هواپرستي!
غيبت هم مي‌كند، علم فلسفه هم مي‌خواند! يا الهيّات به معني اخص مي‌خواند! اين نتيجه ندارد، قربانت بروم.
حالا ببينيد علم اخلاق، چه تغييري در انسان، ايجاد مي‌كند. يك باب از كتاب «جامع السّعاد\» دربارة اين است كه آيا مطالب اخلاقي واقعاً در انسان تغيير ايجاد مي‌كند؟ خيلي آقا. بسيار بسيار تأثيرگذار است.

حالا بنده يك نمونه براي شما نقل مي‌كنم:
بنده وقتي مشغول به تحصيل شدم، دايي بنده خيلي متمكّن بود؛ ميلياردر بود؛ وقتي مدّتي پيش استادم مشغول به تحصيل شدم، ايشان هر روز يك حديث براي ما مي‌خواند. حضرت آيت الله العظمي بروجردي(ره) فرموده بودند: آقايان اساتيد، براي شاگردان، قبل از درس يك حديث بخوانند، تا اينها يك مقدار توجّه پيدا كنند. من به استادم گفتم كه: دايي بنده هيچ توجّهي به من ندارد. استاد گفت: شما چي گفتي بابا جان؟ گفتم: ايشان ميلياردر است، ولي توجّهي به بنده ندارد. استاد گفت: اين شعبه‌اي از شعبات محبّت دنياست، كه در قلب تو رسوخ كرده است. هرچه زودتر بايد اين را از قلب خودت خارج كني. دايي كدام است؟ بايد امام زمان(ع) و خدا رزق تو را بدهند. «كفي الله برزق كل بريةٍ؛ خداوند رزق مخلوقاتش را كفايت مي‌كند.»

همان‌طور كه طبيب جسماني، جسم را معالجه مي‌كند، طبيب روحاني هم، روح را معالجه مي‌كند.
طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليك
چو درد در تو نبيند كه را دوا بكند؟

بايد بيايي و دوا بخواهي. چگونه است كه اگر يك قدري، پوست دستت، زبر شود، زود به طبيب پوست مراجعه مي‌كني! اگر به اندازة يك درصد توجّهات مادّي، متوجّه مقام روحت بودي، حال و روزت بهتر از اين بود.

چند سالي كه ما در مكتب استاد، بوديم، تأثيراتي داشت، حالا ببينيد چه اثري بخشيد!
يك كسي بود به نام شيخ رضاي علما، كه قريب نود سال عمر داشت، ايشان يك روز به من گفت: من رفته‌ام پيش دايي شما و يك ماهيانة زيادي براي شما تعيين كرده‌ام. بنده ناراحت شدم و به او گفتم: شما با اجازة چه كسي چنين كاري كردي؟! (ببينيد مطالب اخلاقي چه تأثيري در من گذاشته است) گفتم: با اجازة چه كسي رفتي و چنين درخواستي براي من كردي؟! روز قيامت، در حضور پيغمبر(ص) گريبان تو را خواهم گرفت! گفت: بابا جان! من به شما احسان كرده‌ام. گفتم: خير، اين كار شما، احسان در حقّ من نبوده است!‌ بايد بروي و به دايي بنده بگويي كه اگر تو پول مي‌خواهي به من حواله بده!

خوب اگر دايي حواله مي‌داد، آيا من دروغ مي‌گفتم؟ مي‌توانستم اين حواله را بدهم؟ البتّه كه مي‌توانستم، البتّه بر اساس توجّه به مقام مقدّس امام زمان(ع). به او گفتم: توبة شما اين است كه بايد بروي و به دايي بنده بگويي كه ايشان گفت: من نياز به پول شما ندارم و اگر شما پول مي‌خواهي، بايد به من مراجعه كني! و اگر اين كار را نكني، من از سر تقصير تو نمي‌گذرم.

ببينيد مطالب اخلاقي، چه تأثيري مي‌گذارد! من همان كسي بودم كه از دايي خودم، توقّع مالي داشتم.
من مي‌خواهم رفقايم هم در كمال استغنا باشند. مگر كسي مي‌توانست بفهمد كه من پول دارم يا ندارم. كسي جرئت نداشت اين سؤال را بكند. غرضِ عرض بنده، داداش جون! «من استغني اغناه الله؛8 كسي كه استغنا داشته باشد، خداوند او را بي‌نياز مي‌كند.»

البتّه، پروردگار، شما را امتحان مي‌كند و بنده، دلم مي‌خواهد، رفقاي من همين‌طور باشند؛ امّا اگر خلاف اين باشند، واي بر حال من!
خلاصه اينكه، مطالب اخلاقي اين‌قدر تأثيرگذار است.

«و مجالسة اهل الهوي منساة‌ للايمان؛9 هم‌نشيني با اهل هوا و هوس فراموشي ايمان است.» يك كسي از همين دانشجويان كه در زمان پهلوي مدرسه مي‌رفت، براي من نقل كرد كه: آقا! وقتي من مي‌آيم اينجا (مسجد)، ياد بهشت و قيامت تا مدّتي در وجود من است، امّا همين كه (در زمان پهلوي) به دبيرستان پا مي‌گذارم و با مردم عادّي، معاشرت مي‌كنم؛ اصلاً بهشت و قيامت و ماوراءالطّبيعه را فراموش مي‌كنم.

«و مجالسة اهل الهوي منساة‌ للايمان» يعني با اينها (اهل هوا) مجالست و هم‌نشيني نكنيد. سلامي و والسّلام ... اگر توانستي و قدرت داشتي، آنها را جذب مي‌كني والّا بايد اجتناب كني.

ماهنامه موعود شماره 117

پي‌نوشت‌ها:

1. ميرجهاني، محمّد حسن، مصباح البلاغه (مستدرك نهج البلاغه)، ج 3، ص 155.
2. نهج البلاغه، نامة‌31 خطاب به امام حسن مجتبي(ع).
3. سورة فاطر (35)، آية 37.
4. نهج البلاغه، خطبة 85.
5. همان، كلمات قصار، ش 456.
6. سورة فاطر (35)، آية 6.
7. نهج البلاغه، خ86.
8. الكافي، ج2، ص202، باب القناعـة.
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2019 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.