spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
مهمان ماه (شيرينعلي گلمرادي) چاپ پست الكترونيكي
۰۳ آبان ۱۳۸۹

 


در سال 1317ش. در شهر «هروآباد خلخال» به دنيا آمدم. در دوران كودكي بنا به دلايل خاص و شرايط خانوادگي، نتوانستم با ورود به دبستان، ثبت‌نام و آغاز تحصيل كنم و همين باعث شد كه ضمن اشتغال به كار در روز، كلاس‌هاي شبانه را با موفّقيت به پايان برسانم. احساس كردم كه با همين اندوخته، وضعيّت مناسبي دارم. بنابراين با مراجعه به «دبستان ناصري» خلخال در امتحان كلاس چهارم ابتدايي قبول شدم و تا كلاس هشتم نظام قديم به تحصيلات خود ادامه دادم و شرايط موجود، اجازه نداد كه بيشتر از اين در فكر ادامة تحصيل باشم.


در مدارس قديم، چنان‌كه معمول بود به ادبيّات، تاريخ و متون ادبي پيشينيان به خصوص كتاب‌هايي چون «كليله و دمنه» و «گلستان» سعدي و از اين قبيل ـ حتّي در سطح مدارس ابتدايي ـ بيشتر توجّه مي‌شد و استعداد من در اين موارد، بيشتر از ساير رشته‌ها بو د و در رشتة رياضي و هندسه بي‌استعدادترين كسي بودم كه از يك سو علاقمندي معلّم ادبيّات، هوشنگ بهبودي و از ديگر سو نارضايتي يوسف كرباسي را به دنبال داشتم كه ياد و نام هر دو را گرامي مي‌دارم.


در امتحانات نهايي ششم ابتدايي كه خود در آن زمان هيبت كنكور امروزين را داشت، لازم بود كه در چهار رشتة: 1. املا؛ 2. انشا؛ 3. رياضي و 4. هندسه، بتواني حدّاقل 40 امتياز به دست آوري وگرنه مُهر مردودي، امتيازي بود كه به كارنامه مي‌خورد و ناچار بودي كه يكسال ديگر درجا بزني، بالأخره آن موعد وحشتناك هم فرا رسيد و با خود گفتم از بابت درس رياضي و هندسه كه صد البّته هيچ گونه اميدي نيست، در مورد انشاء و املا هم گرچه اندك اميدي هست ولي مگر مي‌توان اميد داشت كه در اين دو رشته و آن هم با آن سخت‌گيري‌ها چهل نمرة حدّاقل را كه كمتر سابقه دارد، به دست آورد؟


 نهايت اينكه اوراق امتحاني تقسيم و چشم‌هاي ناظران به شاگردان دوخته شد كه مبادا دست از پا خطا كنند، اوراق امتحان رياضي و هندسه را به دست گرفتم و در اين دوراهي هندسه و رياضي هرچه بيشتر تلاش كردم، خود را درمانده‌تر يافتم و متعاقباً هرچه را كه مي‌دانستم در ورقه‌ها نوشتم و تحويل دادم در حالي‌كه مي‌دانستم چه دسته‌گلي به آب داده‌ام!!


امتحان املا از كليله و دمنه بود كه خوب نوشتم و امتحان انشا، «پاييز را تعريف كنيد»‌ بود كه با دقّت آن را با عرض تسليّت به طبيعت شروع كردم و با گريه و زاري به پايان بردم!! چند روز بعد كه براي اخذ نتيجه مراجعه كردم، معلوم شد كه در انشاء و املا هر دو نمرة 20 و در رياضي نمرة 3 و در هندسه نمرة 4 گرفته‌ام و توانسته‌ام هفت نمره هم از حدّنصاب لازم، بالاتر بياورم و ركوردشكني كنم!!!


به درستي نمي‌دانم كه رويكردم به شعر به چه بهانه و از كجا آغاز شد،‌ ولي خيالتان راحت باشد كه عشق خياباني و بياباني و از اين قبيل چيزها نبوده و نيست، كه اگر چنين بود، مجنون، بزرگ‌ترين شاعر جهان مي‌شد.


... در رهگذر اين سال‌ها با مطبوعات همكاري داشتم و اوّلين شعرهايم حدود سال 1337ش. در مجلة «اميد ايران» و بعدها در ساير نشريات منتشر شد كه بعضاً با نام «گمنام» بود. حدود سال‌هاي 1341ش. ـ 1342ش. زماني كه زنده ياد، استاد مهرداد اوستا در «بيمارستان سرخه‌حصار» بستري بود از طريق مكاتبه با ايشان آشنا شدم و از بزرگواري و محبّت ايشان بهره‌ها بردم. در يكي از نامه‌ها با نواختن نگارنده، نوشته بودند:


به طبع تو خواندم بسي آفرين
اگرچه ز اندوهم آرام نيست
تو خواهي شدن شاعري نامدار
برازنده‌ات نام گمنام نيست
همراه غزل معروف:
جز آنكه خاطر من بي‌شمار غم دارد
به بوي زلف تو، ز آشفتگي چه كم دارد
از اين سپس من و سوداي آن سر گيسو
كه گفته‌اند ره دل هزار خم دارد
و در حدود همان سال‌ها با عزيزاني همچون محمّدعلي بهمني و محمّدعلي مجاهدي از راه دور مكاتبه و دوستي داشته‌ام.


كتاب‌هاي: «دهستاني»، «رقص شمشير»،‌ «پرواز و شهادت»، «پرواز از شلمچه»، «سردار سپيداران»،‌ «خورشيد معاصر جهان»، «غزل باغ‌هاي ارغوان»، «صداهاي شهيدستان»، «اهتزاز پيشاني»، «آينه در كربلاست»، «ادبيّات معاصر شمارة‌ 36»، «خاك، خون، حماسه»، «همصدا با سنگ‌هاي بي‌سكوت» و «هفتاد و دو خورشيد» از جمله آثار مكتوب نگارنده هستند.


در آن روزي كه مي‌آيي ...
خبر دارم كه روزي از دل آيينه مي‌آيي
نماز سبز تا برپا شود، آدينه مي‌آيي
خبر دارم كه دادِ ذوالفقارت با تو خواهد بود
طلوع صادق خورشيدوارت با تو خواهد بود
خبر دارم كه بانگ كربلا تكرار مي‌گردد
و ظهر تشنگان، از چشمه‌ات سرشار مي‌گردد
خبر دارم كه معبدها، همه گلپوش خواهد شد
حضورت را، درختان جهان آغوش خواهد شد
خبر دارم كه بُت‌هاي مُجسّم، خوار مي‌گردند
ستون كاخ‌ها، در ناگهان آوار مي‌گردند
خبر دارم، زبانت،‌ داد را تفسير خواهد كرد
عدالت را چو نور روز، عالمگير خواهد كرد
خبر دارم كه من هم مي‌توانم با تو صحبت كرد
و از چشم تو بي‌منّت،‌ تمنّاي محبّت كرد
خبر دارم كه با دست عدالت، دست خواهي داد
«عدالت نامه» را با مُهر خود پيوست خواهي داد
جهان را صبر در دل، يك زمان لبريز خواهد شد
در آن روزي كه مي‌آيي تو، رستاخيز خواهد شد
٭٭٭


جمعة موعود
قامت افراخته از پشت اُفق بالايت
صبح، سر مي‌زند از بارقة سيمايت
چه صبورانه، گذر مي‌كند از كوه و كُتل
از پس گردنه‌ها، گام زمان پيمانت
شب، به هم بافته، بر شانة فرداي سپيد
بافة نور، از آن ساية گيسوهايت
در فراسوي اُفق، شورش توفان پيداست
شده آغاز مگر همهمه،‌ از دريايت
گرچه دنيا همه تاريك و غبارآلود است
روز، پيداست از آن مشرق ناپيدايت
بي‌گمان، هيبت و تشويش، فرو خواهد ريخت
از فرود آمدن ضربت برق‌آسايت
راز سربسته تويي، اي به حقيقت پيوند
مي‌كند جمعة موعود، خدا،‌ افشايت
ما دويديم، دويديم، پي درك حضور
نرسيديم از اين مرحله، بر معنايت
٭٭٭

ساعت ديدار
ميان باغ‌هاي سبز رؤيا چشم در راهم
نمي‌خوابم، تو را امروز و فردا،‌ چشم در راهم
جواب پرسشم را ... ديدگانم باز مي‌گويند
همانا چشم در راهم، همانا چشم در راهم
سبك‌تر مي‌وزي تو، مثل عطر مريمستان‌ها
ولي من در حصار سنگ شب‌ها، در راهم
نخواهد جادّه گر پايان بگيرد در مسير خود
نهايت را در اين سرگشتگي‌ها، چشم در راهم
سكوت است و سكوت است و سكوت است و سكوتستان
تو را در هيبت امواج دريا، چشم در راهم
تو نزديكي، تو دوري، فهم كوتاهم نمي‌بيند
تو را در بيشه‌هاي دور افرا، چشم در راهم
رگ ارديبهشت سبز، مي‌رقصد به رگ‌هايم
سراسر اضطرابم، باز امّا چشم در راهم
شبيه تك درختم، در كويري دور از باران
به اميد بهاران شكوفا، چشم در راهم
طراوت مي‌دمد، از ناكجاهايي كه پنهان است
به جان حسرت، در اين سير و تماشا، چشم در راهم
به ديدار كسي دل بسته‌ام، بايد كه برگردد
به سوي شش جهت از سمت صحرا، چشم در راهم
تلاوت مي‌شود، آواز پيدايي كه در راه است
به هر آواز پنهان يا كه پيدا، چشم در راهم
نگاهم مي‌كشد سر، تا فراز قلّه‌هاي دور
تو را در انتهاي هرچه بالا، چشم در راهم
گذشت لحظه‌ها قرني‌ست در من، در من ساكن
براي ساعت ديدار، مولا! چشم در راهم

ماهنامه موعود شماره 117

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.