spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
گلستانه چاپ پست الكترونيكي
۱۷ مهر ۱۳۸۹

در شادباش ولادت حضرت عليّ بن موسي الرّضا(ع)

آهوتر از هر چه آهو

مولا عليّ بن موسي! عرض سلام و ارادت
فرخنده بادا طلوعت، مهر سپهر هدايت
اي كاش بودم كنار صحن و سراي دو چشمت
فارغ ز هاي و هياهو، مي‌كردم آنجا زيارت
در گرگ‌خيز هياهو، آهوتر از هر چه آهو
آسيمه‌سر مي‌دويدم، در سايه‌سار پناهت
من زائر توسِ عشقم، آقا طلب كن دلم را
تا دست افشان بيايم، پابوس خورشيد ماهت
يك سينه دارم سخن من، سنگ صبورم تو هستي
من با نگاه تو خلوت ... آقاي آيينه! رُخصت
بيداد مي‌بارد اي خوب! از عصر، اين عصر سُربي
كو نور موعود مهدي؟ كو تكسوار عدالت؟
اي قبلة‌ سبز هشتم، مولاي عشق و تبسُّم!
رحمت بخوان حضرت عشق، اِقراء بِاسمِ ... محبّت
امروز، روز بهشت است، نور تو مي‌بارد از عرش
چشم زمين روشن از توست، اي آفتاب ولايت
٭٭٭
عيد است و لب‌هاي مستم، مشغول رقص تبسُّم
سرريز شد هشتمين خُم، اي مِيْ پرستان، بشارت

رضا اسماعيلي



اي بقيّة خدا!

مردي
ـ از تبار لاله‌ها ـ
به درك ارتفاع عشق
        مي‌رسد.
واژه‌هاي داغ را
        بياوريد
واژة فراق را
        بياوريد!
چارُق و عصاي من كجاست؟
راه را
چه‌گونه مي‌شود برُفت؟
عاشقي، غريبه نيست
كربلاي پنج تن
        به گوش مي‌رسد.
اي بقيّة‌ خدا!
به داد اشك‌هاي سرخِ ما
        برس!

ابوالقاسم حسينجاني



غزّه

نشسته بر سر تابوت كودكان غزّه
گشوده تا به خدا، ناله و فغان غزّه
به شعله‌خواني او، آسمان هم آوا شد
فراز بام فلك كرده پرفشان غزّه
چكامه‌اي كه سروده ز ناي پُر خونش
گذر نموده ز آفاق كهكشان غزّه
گرفته آينه‌اي پيش روي نامردان
ز پاره‌هاي تن كودك و جوان غزّه
به آخرين نَفَس ما اميدها باقي‌ست
به لاله‌اي بشود دهر، گلستان غزّه
غمين مباش كه تمهيد عشق خون شماست
اگر چه تيغ رسد تا به استخوان غزّه
خوشا به خاك تو، همسنگ كربلا گرديد
كه جاي سجدة دل‌هاست، اين مكان غزّه
زمانه گرچه «پريشان» نموده عالَم را
ثمر دهد به جهان خون عاشقان غزّه

حجّتي (پريشان)



دل بي‌شكيب

آقا نيامدي تو و عالم غريب شد
كار تمام مردم دنيا عجيب شد
دَم مي‌زنند از تو و عشقت ولي دريغ
دست صداقتي كه فشردم فريب شد
يك عدّه مضطرب، نگرانند و منتظر
دست دعا بلند به اَمّن يُجيب شد
من ماندم و دو چشم به ره مانده در گذر
مولا نيامدي و دلم بي‌شكيب شد
شيطان فريفت آدم و سيبي به او خوراند
رَحمي كه باغ زندگيم پُر ز سيب شد
خار گناه بس كه خليده به چشم ما
دل از نگاه روي گُلت بي‌نصيب شد
مردم دلي به پاكي آئينه‌ها كجاست؟
اِنگار دست عاطفه‌ها نانجيب شد
تنهايي (رضا) و غريبي و درد عشق
آقا نيامدي تو و عالم غريب شد

غلامرضا زربانويي



پرندة زخمي

گذشت فصلِ جدايي، تو خود وصالم ده
ميانِ مجلسِ نيلوفران جلالم ده
چه روزگارِ عجيبي! ملولم از دستش
تو اي كبوترِ آواره شرحِ‌ حالم ده
شكسته شهپر و بالم، چه دورم از ياران!
خدايِ من!‌ مددي، چون پَري دو بالم ده
منم پرندة زخمي ميانِ نيزاران
ز دست و دامنِ خود دانة حلالم ده
سكوتِ چشمِ من از التماس لبريزست
ز چشمة لبِ خود قطره‌اي زلالم ده
مرا و گسترة‌ ذاتِ يار، التّوبه
اگر كه لب بگشايم زبانِ لالم ده
ز حلقِ عاشق افتاده اين سخن جاري‌ست
كه بختِ خوش به شب و روز و ماه و سالم ده
منم به نغمة‌ داوود شهره در عالم
بيا به تربتِ پُر لاله انتقالم ده

محمّدحسن داوديان


رُباعيّات انتظار

بر آمدنت جهان تفأل زده است
خورشيد دوباره بر زمين پل زده است
برخيز و بيا كه در قدومت، حتّي
پاييز به گيسوي خودش گل زده است
٭٭٭
اي كشف و شهود عشق، پيشينة تو
آتشكده‌اي ز شور در سينة تو
خورشيد، مجاز و آسمان، ظرف مجاز
در صبح چراغاني آدينة تو!
٭٭٭
با آبي آب و چلچراغي در دست
با يك دل بي‌قرار و شوري سرمست
از شوق زيارت تو حتّي پاييز
مانند بهار طاق نصرت زده است!
٭٭٭
بر لوح غمين دل، شكرخنده ز توست
جام غزل و نشاط، آكنده ز توست
ما راهسپار جادّة امروزيم
اي وارث ذوالفقار! آينده ز توست
٭٭٭
زهرا محدّثي خراساني


ماهنامه موعود شماره 116

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.