صفحه نخست arrow مقالات arrow شعر و داستان arrow برخوردار از نعمت‌ها، امّا غافل از آنها
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
برخوردار از نعمت‌ها، امّا غافل از آنها چاپ پست الكترونيكي
۲۴ شهريور ۱۳۸۹
عصر روز پنجشنبة هفتة آخر تير ماه است و من در يكي از ميادين اصلي و شلوغ شهر در حال خريد يك سري وسايل هستم. حاج خانم، مادر عزيزم تصميم گرفته است كه پسر كوچكش؛ يعني بنده را نيز سر و ساماني بدهد و به خانة بخت بفرستد، براي همين هم امر كرده است كه به بازار بيايم و لباسي مناسب با مراسم خواستگاري تهيّه كنم. هر چه گفتم حاج خانم من لباس دارم و حالا لازم نيست كه لباس نو باشد و از اين حرف‌ها، قبول نكرد كه نكرد. آخر سر هم گفت: بگو نمي‌خواهي بيايي، چرا بهانه مي‌آوري؟

در رابطة بين حاج خانم و من، اين نقطه، نقطة صفر است و عدول از آن؛ يعني نمرة منفي و آن وقت ديگر حساب من مي‌رود توي حساب‌هاي كرام الكاتبين. در اين حالت چاره‌اي نيست، جز يك چشم گفتن به حاج خانم و كسب رضايت او. والسّلام.

ماجراي من و خواستگاري را داشته باشيد تا بعد. امّا اجازه بدهيد از نكات جالب‌تري برايتان بگويم.

وقتي به چشم خريدار وارد بازار مي‌شوي، تازه مي‌فهمي كه عجب! چقدر جنس از همه نوع خوردني، پوشيدني، لوازم خانگي با هر نوع مصرف ضروري و غير ضروري فانتزي، محصولات فرهنگي و خلاصه همه چيز در مغازه‌ها و دست فروشي‌ها ريخته شده، راستي راستي كه بازار مكّاره است. شما هم حتماً با اين صحنه‌ها مواجه شده‌ايد. به حدّي تنوّع در همة اجناس فراوان است كه آدم در خريد خود گيج مي‌شود، يك وقت‌ها شنيده بودم كه مادرم مي‌گفت: به فلان جا رفتم، از شير مرغ تا جان آدميزاد وجود داشت. حالا مي‌ديدم فراواني و تنوّع جنس آن قدر زياد است كه مصداق اين ضرب المثل است. وارد قسمت تره‌بار ميدان كه مي‌شوم، مي‌بينم بيش از صد و پنجاه مغازة اصلي عرضة موادّ خوراكي و ميوه و حدود همين رقم دستفروش وجود دارند و ماشاءالله از فراواني جنس. راستي راستي خداوند متعال فراواني و بركت را بر سر ما ريخته است. در پس چهرة خشن بده و بستان‌ها و داد و ستدهاي رايج در بازار، لطافت و زيبايي‌هاي هنرنمايي خالق بزرگ هستي را مي‌توان خوب خوب ديد، اگر كمي با ديدة انصاف به لطف و مهرباني پروردگاريش بنگري، مي‌بيني كه از آب و خاك آن چنان به تنوّع و تفاوت آفريده است كه در صُنعش در مي‌ماني و تنها بايستي بنده‌وار بگويي: جلّ جلاله ربّي. در كنار اين همه نعمت و بركت و فراواني و ظرافت در خلقت و لذّت جسم و جان، چيزي كه دلت را مي‌شكند، ناسپاسي بنده است در قبال پروردگارش. خوب كه نگاه كنيم، درمي‌يابيم كه جملة بندگان الّا ائمة معصومان(ع) و اولياءالله غرق در بحر نعمت و برخورداري از آن، ولي در عين بي‌خبري هستيم. شايد به طور اتّفاقي چند نفري سري به سوي آسمان بالا ببرند و شكر و سپاس خود را اعلام دارند، ولي عموماً حظّ همة نعمات دور و بر را مي‌بريم ولي از خالق آنها غافليم. براي اثبات اين حرف به تحقيق و بررسي‌هاي خيلي پيچيده و سخت نيازي نيست، اگر حوصله كنيد و بقيّة مطلب را بخوانيد، شما هم به آن مي‌رسيد و مي‌بينيد كه غلوّي در كار نبوده است. كنار يك مغازة عطّاري كه كمي خلوت‌تر بود، ايستادم و بندگان خدا كه چهار نفر با سنّ و سال‌ها و تيپ‌هاي متفاوت بودند با من همراه شدند تا گفت‌وگويي صميمانه داشته باشيم. من از آنها پرسيدم: نعمت چيست؟ و آنها به ترتيب پاسخ دادند: اوّلي) سلامتي، دومي) امنيّت و سلامتي، سومي) پول، چهارمي) محتاج كسي نبودن.

پرسيدم توي اين بازار چه خبر است؟
اوّلي) شلوغي و خريد مردم. دومي) خريد و فروش و گراني. سومي) گراني و بي‌انصافي كاسبان. چهارمي) گوش بريدن كاسبان و جنس در هم دادن به مشتري كه بيشترش آشغال است. پرسيدم: وقتي اين همه ميوه و خوراكي مي‌بينيد چه پيش خودتان فكر مي‌كنيد؟

اوّلي) خُب نعمت خداست ، دومي) مي‌گويم اين همه جنس هست، امّا چرا برخي كاسبان بي‌انصافي مي‌كنند و آنها را به قيمت به مشتري نمي‌دهند كه از بين نروند. سومي و چهارمي هم حرفش را تأييد مي‌كنند. پرسيدم: وضعيّت كالاهاي ديگر غير از موادّ خوراكي چطور است؟

اوّلي) همه چيز زياد است، ولي قيمت‌ها خيلي گران است. به نظر من كسي نمي‌تواند خريد بكند.

دومي) خيلي چيزها به درد بخور نيستند. چيني و هندي‌اند.
مي‌پرسم به نظر شما اگر كسي نمي‌تواند خريد كند، پس اين مغازه‌ها چه كار مي‌كنند، چرا اين همه جنس مي‌آورند؟

اوّلي) خوب البتّه خانم‌ها هستند كه چرخ اين مغازه‌ها را مي‌چرخانند و مرتّب خريد مي‌كنند. مي‌گويم: پس مردم قدرت خريد دارند؟

دومي) بله اگر نداشته باشند، كه اين همه خريد نمي‌كنند.

سومي) خيلي از اين خريدها زيادي است و به نظر من اسراف است، مگه سالي چند دست لباس براي يك نفر نياز است، خانواده‌ها واقعاً براي خريد خود برنامه ندارند، تا چشمشان چيز تازه مي‌بيند، هوس مي‌كنند كه بخرند.

چهارمي) به نظر من نبايد اين همه جنس وارد بازار شود تا مردم را به هوس خريد بيندازد.

دومي) در تأييد حرف نفر چهارم گفت: خوب است كه رسانه‌ها اين مطالب را به مردم ياد بدهند.

اوّلي) خدا پدرت را بيامرزد، روزنامه‌ها، مجلّه‌ها، صدا و سيما كه پر از تبليغ براي مصرف است، اصلاً تشويق به كم مصرف كردن جزو برنامه‌هاي آنها نيست. حتّي در و ديوار شهر هم پر از اين تبليغ‌هاست.

دومي) كاش همة تبليغات يك دست باشند ما در همه جا بين آنها تناقض و تضادّ مي‌بينيم، مثلاً آيه‌اي از قرآن كريم يا روايتي از ائمه(ع) در صرفه‌جويي و عدم اسراف آورده شده و در كنارش تبليغ فلان كالا با رنگ و لعاب ويژه، خودنمايي مي‌كند. خوب اين موارد شايستة جامعة مذهبي و مسلمان ما نيست.
من هم به حرف‌هاي آنها اين نكته را اضافه كردم: به خصوص كه ما الآن در تحريم اقتصادي قرار گرفته‌ايم، آيا وقت آن نرسيده كه يك شيوه‌نامه براي مصرف و تبليغ تهيّه بشود؟ آيا به اين ضرورت نرسيده‌ايم كه همة واحدها چه رسانه‌ها، چه بخش واردات و صادرات، چه تعاوني‌هاي مصرف و تاجران كالا چه مصرف كنندگان و... بپذيرند كه لطف زندگي و خوشبختي در زياد مصرف كردن نيست، در خوب و بهينه مصرف كردن است؟

سومي) راست مي‌گي، زياد داشتن و زياد خواستن با هم رفيقند، هر كس بيشتر داره، بيشتر هم مي‌خواد، پدرهاي خانواده‌ خودشان را به آب و آتش مي‌زنند، حلال و حرام مي‌كنند تا خانواده بيشتر و بيشتر مصرف كند، ولي از طرف ديگر بچّه‌هايي كه به هر قيمتي! خوب و زياد مصرف كرده‌اند، عادت به زياده‌خواهي مي‌كنند، ناشكر و ناسپاس مي‌شوند. محبّت پدر و مادر و نعمت دادن خدا را جزو وظايف آنها مي‌دانند.

چهارمي) راستي راستي همين طور است. هر چه بيشتر مي‌گيرند، كم حياتر مي‌شوند.

دومي) همه همين طورند. الآن نگاه كنيد اين همه خدا به ما نعمت داده، هيچ به چشممان نمي‌آيد، امّا يكي از اين نعمت‌ها كه كم مي‌شود، شروع به نق زدن مي‌كنيم و آه و ناله، كه چرا خدايا اين نعمت را كم كردي، چرا اين طوري شد و...

اوّلي) امّا پيش خودمان فكر نمي‌كنيم در مقابل همة آنچه داريم چه كرده‌ايم، آيا شكر خدا كرده‌ايم؟ آيا قدر نعمت‌ها را دانسته‌ايم. ما فقط جاي خالي‌ها را مي‌بينيم و چشممان به نيمة خالي ليوان است.
پسر جواني كه چهرة آفتاب سوخته و دستان پينه بستة مردانه‌اش حكايت از اين مي‌كرد كه كارگري زحمتكش است و شاهد همة گفت‌وگوهاي ما تا اين لحظه بود، جلو آمد و گفت: ‌آقاي خبرنگار يك چيزي هم من بگم؟

با خوشحالي و در حالي كه دستش را گرم مي‌فشردم، گفتم: بگو و او گفت: تا چند وقت پيش بيكار و ول توي خيابان‌هاي شهرمان مي‌چرخيدم و چند تا دوست هم داشتم كه يكيشان معتاد بود و بقيّه هم بهتر از من نبودند تا اينكه فهميديم رفيق معتادمان اوضاعش خيلي خراب شده و ديگه از مرز خطر هم گذشته. تصميم گرفتيم او را به كميتة مبارزه با موادّ مخدّر معرفي و اصلاً خودمان تحويلش دهيم. اين كار را هم كرديم. يك روز به مادر و پدرش سر زديم ديديم با فقر و بدبختي زندگي مي‌كنند، مادر دوستمان تصميم گرفته بود، يكي از كليّه‌هايش را بفروشد تا خرج زندگيشان تأمين شود. آنجا ما از خودمان خيلي خجالت كشيديم كه اوّلاً هيچ كدام نمي‌توانستيم حتّي به اندازة ده هزار تومان كمكشان كنيم، دوم اينكه فهميديم راستي راستي ما از ميلياردرها هم پولدارتريم و خداوند چقدر به ما نعمت داده! هر يك از اعضاي بدن ما چند ميليون مي‌ارزه. آن وقت با اين همه ثروت، اين قدر مفلس بودن واقعاً خجالت داره. از آن روز سه تايي سر كار رفتيم و شكر خدا وضعمان خوب شده. مي‌خواستم بگم شما راست مي‌گيد كه ما، مردم نعمت‌هاي دور و برمان را نمي‌بينيم و از آنها استفاده نمي‌كنيم  و هميشه منتظر يك وضعيّت ايده‌آل هستيم، مثلاً من خودم وقتي ديپلم گرفتم پيش خودم مي‌گفتم مگه مي‌شه من برم كارگري؟ بايد برايم اين شرايط و آن شرايط جور بشه. امّا حالا مي‌بينم خداوند نعمتي داده كه براي كسب نعمت ديگه بايد خرج بشه. اصلاً شكر؛ يعني همين. حرف‌هاي اين جوان كارگر خيلي به دلمان نشست. از او و بقيّه تشكّر كردم. اذان مغرب از مأذنة مسجد داخل ميدان پخش مي‌شد و من بساطم را جمع كردم تا به نماز برسم.
تا گزارش بعدي علي يارتان

محسن تابنده
ماهنامه موعود شماره 115


 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.