صفحه نخست arrow مقالات arrow امام علي (ع) واقعه غدير خم arrow شـرح درد اشتياق (فصلي از فراوان‌ فضيلت‌هاي اميرمؤمنان، علي(ع))
spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
شـرح درد اشتياق (فصلي از فراوان‌ فضيلت‌هاي اميرمؤمنان، علي(ع)) چاپ پست الكترونيكي
۲۴ شهريور ۱۳۸۹


اشاره:
مرحوم شيخ مفيد در كتاب «ارشاد» در فضايل و مناقب اميرمؤمنان(ع) آورده: روش زمامداران ستمگر آن بود كه هر كس، نامِ علي(ع) را به نيكي ياد مي‌كرد، نه تازيانه، كه گردن مي‌زدند و مردم را به بيزاري از او وادار مي‌كردند. با هر كس اين كار را مي‌كردند، عادت روزگار بر اين است كه قاعدتاً ديگر نبايد نام نيكي از او بر جاي ماند (به مرور زمان در روزگاران فراموش مي‌شد) تا چه رسد به اينكه فضايل و مناقب او نقل گردد و اين همه فضيلت دربارة او روايت شود و نشانه‌هاي حقّانيت او پايدار ماند. راستي كه همين قدر، فضايل و مناقبش عالم را در نورديده و شيعه و سنّي و دوست و دشمن در بيان آنها هم‌آوا شده، برهاني بر حقيقت و حقّانيت اوست.1

اين نوشتار، مروري است بر يكي از فضيلت‌هاي فراوان او و فصلي است از كتاب بزرگ بزرگواري‌هايش. در اين مقاله به شرح درد اشتياق آن امام عارفان و سرحلقة موحّدان به روايت متون كهن فارسي (از قرن پنجم تا دهم هجري قمري) و عمدتاً از برادران و انديشمندان و شاعران اهل سنّت پرداخته شده و در پايان به شبهة بعضي از بدخواهان و بيماردلان در اين فضيلت تابناك اشاره شده و پاسخ آن از زبان و قلم برخي از  دانشوران و فرهيختگان آمده است:

روايت «كشف الاسرار» ميبدي

در آثار بياورند كه علي(ع) در بعضي از آن حرب‌هايِ وي، تيري به وي رسيد، چنان كه پيكان اندر استخوان وي بماند، جَهد بسيار كردند، جدا نشد، گفتند: تا گوشت و پوست برندارند و استخوان نشكنند، اين پيكان جدا نشود.

بزرگان و فرزندان وي گفتند: اگر چنين است، بايد صبر كرد تا در نماز شود، كه ما وي را اندر وِرد نماز چنان همي بينيم كه گويي وي را از اين جهان خبر نيست. صبر كردند تا از فرايض و سنن (مقدّمات و مقارنات و واجبات) فارغ شد و به نوافل و فضايل (نافله‌ها و تعقيبات) نماز ابتدا كرد. مرد معالج آمد و گوشت برگرفت و استخوان وي بشكست و پيكان بيرون گرفت و علي اندر نماز بر حالِ خود بود.

چون سلام نماز باز داد. گفت: «دردِ من آسان‌تر است.»

گفتند: چنين حالي بر تو رفت و تو را خبر نبود. گفت: «اندر آن ساعت كه من به مناجات الله باشم، اگر جهان زير و زبر شود، يا تيغ و سنان (شمشير و سرنيزه) در من ‌زنند، مرا از لذّت مناجات الله، از درد تن، خبر نبود.»2

روايت «ذُروة العليا في سيرة المصطفي(ص)»
چنانچه در خبر است كه: وقتي اميرالمؤمنين علي(ع) را كه در پاي مبارك، پيكاني از تير مانده بود. طاقت نداشت كه آن را خلاص كنند از پاي او، از غايت درد، تا وقتي كه به نماز ايستاد و پيكان از پاي مباركش بيرون كردند و او را از آن خبر نبود.4

روايت «سير الاقطاب»

منقول است كه وقتي پيكان در پاي مباركش در اثناي حرب رسيده بود، زورآزمايان هر چند قوّت كردند، بيرون نيامد و پاي مبارك آماس كرد، اندر آن حال، آن حضرت مي‌فرمود:
«از بسياري درد و الم، ذوق و لذّت بسيار مي‌يابم.» تا روزي امام همام، حضرت حسن(ع) فرمود: «چون آن حضرت در نماز شوند، پيكان از پاي مقدّسش بيرون مي‌توان آورد.»

به فرمودة آن حضرت، چنان كردند. چون آن مخزن فضل و كمال در نماز گرديد، پيكان بر آوردند و وي را از فعل (آن كار) هيچ خبر نبود. چون از نماز گشتند (نماز را به پايان آوردند) ياران گفتند كه: نماز از سر گزاريد!

فرمود: «چرا؟» خون كه از پاي مباركش جاري شده بود، نمودند. پس تجديد وضو كرد و نماز باز ادا نمود. زهي كمال رياضت و يگانگي حق كه شمّه‌اي از آن نتوان نوشت و در بيان نيايد.5

روايت «مناقب مرتضوي»

ميرمحمّد صالح حسيني ترمذي متخلّص به كشفي از بزرگان علم و ادب و عرفان و از شاعران توانا و خوشنويسان چيره‌دست قرن دهم و يازدهم. دربارة مذهب و طريقت نويسنده آورده‌اند كه: در فقه و كلام و به عبارتي احكام قالبي، پيرو اهل سنّت است، ولي اهل تولّاست و نه تبرّا و در احكام قلبي (طريقت) از دوستداران اهل بيت(ع) است و به آنان ارادتي قلبي و خالصانه دارد و به پيروي از آنان نازش مي‌كند. در سخني رساتر مي‌توان گفت كه: پيرو مذهب عشق و ولايت است و آن دو دست نمي‌دهد، مگر به پيروي و جان نثاري خاندان پاك پيامبر(ص) كه امامان و سرسلسله‌هاي معرفت بوده‌اند.

ميرمحمّدصالح حسيني اين منقبت اميرمؤمنان(ع) را به نقل از «تفسير حسيني» چنان روايت مي‌كند:
در تفسير حسيني مسطور است كه: «عبادتش به مرتبه‌اي بود كه هر شب از خلوتش، اهل خانه هزار تكبيرة الاحرام مي‌شنيدند و استغفارش در نماز به مرتبه‌اي بود كه در جنگ «اُحد» چون تير مخالف در پاي مباركش خليد و پيكان چنان محكم نشسته كه بر آوردنش بي‌صعوبت (بدون سختي) ميسّر نبود. اميرالمؤمنين(ع) نيز با اين همه شدّت و محنت نمي‌توانست قرار داد كه از انبر بكشند (نمي‌توانست بپذيرد كه با انبر آن تير را از پاي بكشند) آخر آن سَرور (پيامبر اكرم(ص)) فرمود: «چون عليّ بن ابي طالب(ع) به نماز ايستاده شود، در آن وقت از انبر بيرون بكشيد (و به روايتي خود گفت)» المقصود، چون هنگام نماز شد، پيكان از پاي مباركش بيرون كردندي، مصلّي تمام چون پر خون شد، امير را اصلاً از اين معنا خبر نبود.6 چنانچه شيخ عطّار از اين معني خبر مي‌دهد:
 
چنان شد در نماز او محو سبحان
كه از پايش برون كردند پيكان
توضيح آنكه بيت بالا در «اسرارنامة» عطّار اين گونه
آمده:
چنين بايد نماز، ار اهل رازي
كه تا باشد نماز تو نمازي
چنان شد در نماز از نور حق، جانْشْ
كه از پايي برون كردند پيكانْشْ7

روايت «حديقـة  الحقيقه»

اين واقعه در متون منظوم و كهن فارسي نيز بازتاب‌هايي داشته كه در اينجا به دو مورد آن اشاره مي‌رود.
حكيم سنايي در شاهكار بي‌مانند خود «حديقـ[ الحقيقه» اين حادثه و حالت را با استادي اين گونه به تصوير كشانده و ترميم كرده است:
در «اُحد» مير حيدر كرّار
يافت زخمي قوي در پيكار
ماند پيكان تير در پايش
اقتضا كرد آن زمان رايش
كه برون آرد از قدم، پيكان
كه همان بود، مر، و را درمان
زود مرد جرايحي (جرّاح) چو بديد
گفت: بايد به تيغ، باز بُريد
تا كه پيكان، مگر پديد آيد
بستة زخم را كليد آيد
هيچ طاقت نداشت با دَمِ گاز
گفت: بگذار تا به وقت نماز
چون شد اندر نماز، حجّامش
ببُريد آن لطيفْ اندامش
جمله پيكان از او برون آورد
و او شده بي‌خبر ز ناله و درد
چون برون آمد از نماز، علي
آن، مَرْ او را، خداي خوانده، ولي
گفت: كمتر شد آن اَلم، چون است؟
وز چه جاي نماز، پر خون است؟
گفت: با او جمال عصر، حسين(ع)
آن بر اولاد مصطفي شده، زَيْن
گفت: چون در نماز رفتي تو
بَرِ ايزد فراز رفتي تو
كرد پيكان، برون ز تو حجّام
باز ناداده از نماز، سلام
گفت حيدر به خالق الاكبر
كه مرا زين اَلم، نبود خبر!8

درد اشتياق به روايت «تحفـة الاحرار» جامي

شاعر و عارف نامي، مولانا عبدالرّحمان جامي (قرن نهم) در مثنوي «تحفـ[ الاحرار» از «هفت اورنگ» خود، اين نماز پر رمز و راز را اين گونه به تماشا ايستاده و تصويرآفريني كرده است:
شير خدا، شاه ولايت علي(ع)
صيقلي شرك خفيّ و جلّي
روز «احد» چون صف هيجا گرفت
تير مخالف به تنش جا گرفت
غنچة پيكان به گل او نهفت
صد گُل محنت ز گلِ او شكفت
روي عبادت، سوي محراب كرد
پشت به درد سر اصحاب كرد
خنجر الماس چو بيد، آختند
چاك به تن، چون گلش انداختند
غرقه به خون، غنچة زنگارگون
آمد از آن گلبن احسان، برون
گُل گُل خونش به مصلّا چكيد
گفت: چو فارغ ز نماز، آن بديد
اين همه گُل چيست، تهِ پاي من
ساخته گلزار، مصلّاي من؟!
صورت حالش چو نمودند باز
گفت كه سوگند به داناي راز
كز الم تيغ ندارم خبر
گرچه ز من نيست خبردارتر
طائر من سدره‌نشين شد چه باك
گر شودَم تن چو قفس، چاك چاك9
اين فضيلت در متون شيعي نيز بازتاب‌هايي داشته كه به چند مورد آن اشاره مي‌رود:

شرح درد اشتياق به روايت «كشف اليقين» علّامه حلّي
حضرت اميرالمؤمنين(ع) عابدترينِ اهل عصر خود بود و از آن حضرت ياد گرفتند مردم نماز شب را و دعاهايي كه وارد شده در آن ...، در عبادت به مرتبه‌اي رسيده بود كه چون متوجّه درگاه احديّت مي‌شد، به همگي حواس و قلب متوجّه مي‌بود كه اگر اَلمي (دردي) به او مي‌رسيد، احساس نمي‌كرد، چنان كه خواستند كه پيكان تير، از بدن مباركش برآرند، گذاشتند كه آن حضرت به نماز مشغول شد، پس آن پيكان را بر آوردند.10

غزّالي در «احياء علوم الدّين» نظير اين فضيلت درخشان را به يكي از عارفان نسبت مي‌دهد و مي‌نويسد: آورده‌اند: در عضو يكي از اعضاي ايشان، علّت آكله (بيماري قانقاريا) ظاهر شد و به قطع آن حاجت افتاد و او نمي‌گذاشت.

گفتند: در نماز هر چه بر وي رود در نيابد، پس آن عضو را در نماز ببريدند.11
فقيه نامدار و محدّث پر آوازه، مرحوم ملّا محسن فيض كاشاني(ره) كه در تهذيب و پيراستگي كتاب غزّالي «المحجّـ[ البيضاء في تهذيب الاحياء» را نگاشته است، در ذيل داستان غزّالي مي‌نويسد:
نظير اين قضيّه به مولايِ ما، اميرمؤمنان(ع) نسبت داده شده است، وقتي كه پيكان در پاي مبارك آن حضرت فرو رفته بود و بيرون آوردن آن ممكن نبود، حضرت فاطمه(س) فرمود:
«پيكان را در حال نماز، از پايِ او بيرون آوريد؛ زيرا در آن حال، هر چه بر وي مي‌گذرد، احساس نمي‌كند» و چون علي(ع) به نماز ايستاد، پيكان از پايش
بر آوردند.12

روايت تفسير «منهج الصّادقين»

اين واقعة بي‌نظير و فضيلت تكرارناپذير را مفسّر نامدار شيعي مرحوم ملّا فتح‌الله كاشاني نيز در تفسير خود «منهج الصّادقين» در ذيل آية «الّذين هم في صلاتهم خاشعون» در سورة مؤمنون چنين روايت كرده است:

در اخبار صحيحه آمده كه در روز اُحُد، پيكان مخالفان در بدن مبارك اميرمؤمنان(ع) نشست و از غايت وَجَع (شدّت درد) نتوانستند كه آن را بيرون آورند، صورتِ حال را به حضرت رسالت(ص) عرض كردند، فرمود:
«در وقتي كه وي در نماز باشد، پيكان را از بدن او بيرون كشيد، چه توجّه او در اين حال به حضرت عزّت بر وجهي است كه خود را فراموش مي‌كند و از «ماسوي» بي‌خبر مي‌شود.» پس چون به نماز مشغول شد، جرّاح آوردند و پيكان را از بدنِ اطهر او بيرون آوردند و خونِ بسيار بر سجّادة او ريخته شد. چون از نماز فارغ شد و آن خون را مشاهده نمود، پرسيد كه: اين خون چيست؟ گفتند: در حيني كه پيكان را از بدن شما بيرون آورديم، اين خون از آن جراحت بيرون آمد. فرمود:
«به خدايي كه جانِ علي در قبضة قدرت اوست درنيافتم و واقف نشدم كه شما در چه وقت بدن مرا شكافتيد و پيكان را بيرون آورديد.»13

در اينجا بعضي از بيماردلان و بدخواهان كه تاب ديدن فضيلت‌هاي درخشان اميرمؤمنان(ع) را ندارند، اين شكّ و شبهه را مطرح كرده‌اند كه آيا اعطاي زكات و دادن انگشترين توسط اميرمؤمنان(ع) به شخص نيازمند در نماز، با حضور قلب منافات ندارد؟ شما كه مدّعي هستيد، ايشان در نماز آن‌قدر فاني و مستغرق مي‌شدند كه از همه جا و همه كس مي‌بريدند و غافل مي‌گرديدند. اين تعارض را چگونه حل مي‌كنيد؟

در اينجا برخي از پاسخ‌هايي را كه بزرگان به این شبهات داده‌اند، مي‌آوريم:
1. مرحوم حضرت امام خميني(ره) در عدم استبعاد (ممكن بودن) اين عمل از كاملان و عارفان در كتاب شريف «چهل حديث» آورده‌اند:
[اي عزيز!] در حال بزرگان و بزرگواران و كيفيّت عبادات و مناجات‌هاي آنان نظر كن. بعضي از آنان در وقت نماز، رنگ مباركشان تغيير مي‌كرد و پشت مباركشان مي‌لرزيد، از خوف اينكه مبادا در امر الهي، لغزشي شود، با آنكه معصوم بودند از حضرت مولا(ع) معروف است كه تيري به پاي مباركش رفته بود كه طاقت بيرون آوردن نداشت. در وقت اشتغال به نماز، [تير] را بيرون آوردند و اصلاً ملتفت نشد. حضرت امام(ره) در ادامه، در توجيه و پذيرش اين عمل مي‌فرمايد:

عزيزم! اين عمل از امور متمنّعه (امور ممتنع و غيرممكن) نيست. نظير آن در امور عاديّه (امور عادّي و روزمرّه) بسيار اتّفاق مي‌افتد. انسان در حال غلبة غضب و غلبة محبّت، گاهي از هر امري غافل مي‌شود.

يكي از دوستان موثّق ما مي‌گفت: وقتي با جمعي از اوباش در «اصفهان»، منازعه (دعوا) كردم. در ميان دعوا و درگيري، بعضي از آنان با مشت به من مي‌زدند. [در آن هنگام] من نمي‌فهميدم كه [جريان] چيست؟ بعد كه به خود آمدم، معلوم شد كه با كارد، چندين زخم به من زده‌اند كه از آثار آن زخم‌ها تا چندي بستري بودم. نكتة آن معلوم است [و آن اينكه] وقتي نَفْس، توجّه تام به امري پيدا مي‌كند، از مُلك بدن [توجّه به جسم] غافل مي‌شود و احساسات از كار مي‌افتد و همّتش، همّ واحد مي‌شود (تمام هوش و حواس و همّتش در يك هدف متمركز مي‌گردد)؛ ما خود در جنگ و جدال مباحثات ديده‌ايم كه در آن حال، هر امري كه در مجلس درس واقع شود، از آن به كلّي غافل هستيم. ولي افسوس كه ما به هر امري، توجّه تام داريم، جز به عبادتِ پروردگار و از همين جهت [از شنيدن درآوردن پيكان از پاي اميرمؤمنان(ع) در حالت نماز] استبعاد مي‌كنيم (آن را محال و غيرممكن مي‌شماريم.)14
2. حضرت آيت الله جوادي آملي در مقدّمة خود بر كتاب شريف «سرّ الصّلوة» در امكان جمع اين حالات، از منظر «راز نماز» آورده‌اند:
«سرّ نماز» همة مجاري ادراكي و تحريكي نمازگزار را، مظهر درك و فعل حق مي‌كند، بنابراين ممكن است نوكِ شكستة تيري را، از پاي نمازگزار در حالت سجده بيرون آورند و او احساس نكند [امّا] نالة مستمندي را در حال ركوع بشنود و انگشتر خويش را به او صدقه دهد. جمع اين حالات، از لحاظ ظاهر بسي دشوار است. امّا از جهت «راز نماز» كاملاً سهل و آسان است؛ زيرا عبد سالك در پرتو قرب نوافل به جايي مي‌رسد كه همة كارها را با مجاري ادراكي و تحريكي خداوند ـ در مقام ظهور فعلي ـ انجام مي‌دهد و فعل خداوند، حق است و باطل در آن راه ندارد. [پس در اين صورت] همة جذب و دفع، ارسال و امساك او نيز حق خواهد بود.

و لازمة اين حالت، اين است كه بيرون آوردن تير احساس نشود، چون احساس آن خلاف حضور قلب است، ولي صداي مستمند را بشنود و انگشتري را به او صدقه دهد كه اين خود حق است و موافق با آن.

پس روشن است «راز نماز» كه در شهود جمال معبود نهفته است، همة مجاري ادراكي نمازگزار را متوجّه آن جمال محض مي‌كند و از ساير امور باز مي‌دارد، بنابراين هيچ رنجي را احساس نمي‌كند.15

3. فيلسوف نامدار مرحوم حكيم سبزواري در غير ممكن نبودن و حتّي عادّي بودن اين رفتار اميرمؤمنان(ع) در «اسرار الحكم» آورده‌اند:
جايي كه جمال صوري يوسفي محدود، زنان [مصر] را فاني كند كه به نصّ كلام الهي كه «فلمّا رأينه اكبرنه و قطّعن ايديهنّ؛15 پس هنگامي كه [زنان مصر]، او را ديدند، وی را بس شگرف يافتند و [از شدّت هیجان] دست‌های خويش را، بريدند»، جمالِ مطلق [خداوندي] چه خواهد كرد، خاصّه نسبت به عارفان، در حال استغراق در ذكر و عبادت.17

4. حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني در پاسخ به پرسشي كه از ايشان در اين باره شده، اين گونه
آورده‌اند:
قلوب اولياء الله، تحت تصرّف اختيار خداست. چنانچه در احاديث قدسي وارد شده است: «قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرّحمان، يقلّبه كيف يشاء؛ دل مؤمن در ميان دو انگشت از انگشتان خداست، هر گونه كه بخواهد [و در هر زمان] آن را برگرداند.» بنابراين جايز است كه حضرت علي(ع) با همان حال توجّه كامل به خدا، از سوي خدا متوجّه فقير شده باشند و بر اين معنا، روايات بسياري دلالت دارد. حضرت آيت الله صافي در ادامه رواياتي را در تأييد مطلب بالا آورده است.18

5. در «تفسير نمونه» در پاسخ به اين ترديد آمده است:
آنها كه ايراد مي‌كنند از اين نكته غافل هستند كه شنيدن صداي سائل و مستمند و كمك به او، توجّه به خويشتن نيست، بلكه عين توجّه به خداست. علي(ع) در حال نماز، از خود غافل بود نه از خدا و ما مي‌دانيم كه بيگانگي از خلق خدا، بيگانگي از خداست. به تعبير روشن‌تر، پرداخت زكات در نماز، «انجام عبادت در ضمن عبادت» است نه توجّه به مسائل مادّي و شخصي زندگي، بلكه توجّهي در مسير رضاي خدا و كاملاً سازگار با روحِ عبادت است. ذكر اين نكته نيز لازم است كه معناي غرق شدن در توجّه به خدا، اين نيست كه انسان بي‌اختيار، احساس خود را از دست بدهد، بلكه با ارادة خويش، توجّه خود را به آنچه در راه خداست، معطوف مي‌كند و از آنچه در راه خدا نيست، صرف نظر مي‌نمايد.19

6. مرحوم علّامه طباطبايي(ره) در پاسخ به اين پرسش تكراري كه در كتاب «در محضر علّامه طباطبايي» آمده، اين رفتار اميرمؤمنان(ع) را «عبادت در عبادت» دانسته و بيان مي‌دارند كه: اين كار هيچ منافاتي با حضور قلب ندارد؛ زيرا زكات و نماز هر دو عبادت هستند و اين كار از قبيل «عبادت در عبادت» است و مانند جريان دو شتري است كه پيامبر(ص) آوردند و بنا داشتند كه يكي از آنها را به كسي كه دو ركعت نماز با حضور قلب بخواند، ببخشد. هيچ كدام از اصحاب نتوانستند و تنها اميرمؤمنان(ع) توانستند با اينكه در نماز به ذهن مباركش خطور كرد كه شتر چاق‌تر را در راه خدا انفاق كرده و ببخشايد.20 بنابراين خطور اين فكر در نماز، خود عبادت بوده و با حضور قلب هيچ منافاتي ندارد.21

7. مرحوم علّامه طهراني(ره) در دروس «امام‌شناسي» از منظر عرفان به اين حركت والاي اميرمؤمنان(ع) نگريسته و بر اين باورند كه كمك به نيازمند و مستمند، از پيكان از پاي مبارك برآوردن بسي والاتر و بالاتر بوده است. ايشان مي‌نويسند:
اگر بخواهيم با نظر عميق عرفاني به مطلب بنگريم، بايد بگوييم كه بر خلاف تصوّر عاميانه، كمك حضرت علي(ع) به سائل در هنگام نماز، امري والاتر و بالاتر از اين است كه در هنگام نماز، تيري از پاي ايشان بيرون بكشند و ايشان متوجّه نشوند.

توضيح مطلب آنكه عرفا گويند: انسان در مسير سير و سلوك چهار مرحله در پيش‌رو دارد:
1. سفر از خلق به سوي حق؛
2. سفر از حق در حق به وسيلة حق؛
3. سفر از خلق به سوي خلق به وسيلة حق؛
4. سفر همراه خلق، به سوي حق، به وسيلة حق.
اين مرحلة آخر، در واقع مختصّ انبيا و امامان(ع) است كه پس از رسيدن به خدا به سوي مردم باز مي‌گردند
و آنها را نيز همراه خود به سوي خدا مي‌برند.

البتّه اين بازگشت به معناي جدايي از خدا نيست، بلكه آنان پس از آن، ديگر در همه حال با خدايند. به هر حال اين مراحل براي سالك و عارف به تدريج پيش مي‌آيد و واضح است كه هر مرحله، از مرحلة قبل بالاتر و والاتر است.

از نظر عرفا، هنگامي كه تير را از پاي حضرت علي(ع) بيرون مي‌كشند، ايشان در مرحلة دوم بوده است. او در اين مرحله، آن چنان غرق و فاني در خداست كه متوجّه هيچ چيز نمي‌شود، امّا هنگامي كه در نماز به سائلي كمك مي‌كند در مرحلة سوم است؛ يعني به تعبير روايات به مرتبه‌اي رسيده كه خداوند مي‌فرمايد:

«من چشم او مي‌شوم كه با آن مي‌بيند، گوش او مي‌شوم كه با آن مي‌شنود، دست او مي‌شوم كه با آن كار مي‌كند.»
سالك و عارف در اين مرحله از مرتبة «فناء في الله» گذر كرده و به مرتبة «بقاء بالله» مي‌رسد. بنابراين هر كاري كه انجام مي‌دهد، كاري است كه خدا آن را خواسته و اراده كرده و او جز ارادة خدا، اراده‌اي ندارد و كاري انجام نمي‌دهد.22

8. فقيه پارسا مرحوم مقدّس اردبيلي(ره) در «حديقـ[ الشّيعه» پس از آوردن آية ولايت (آیة 55 سورة مائده) و خاتم‌بخشي اميرمؤمنان(ع)، شبهاتي چند از مخالفان را در اين موضوع آورده و پاسخ مي‌دهد از جمله از زبان يكي از آنان مي‌نويسد:
شما مي‌گوييد كه علي(ع) در حال نماز، در غايت خشوع و خضوع مي‌بود و به نحوي مستغرق عبادت (فاني در نيايش) الهي مي‌شد كه پيكاني كه در وقت جنگ در بدن مباركش جا كرده بود، در آن وقت بيرون مي‌آوردند، خبردار نمي‌شد، پس چگونه از حال سائل و چيزي از مردم به او نرسيدن با خبر بود و گفت‌وگوي سائل را مي‌شنيد و به او تصدّق مي‌داد؟!

او در پاسخ مي‌آورد: اگرچه حكايت پيكان به صحّت نرسيده و شيخ مفيد و جمعي غير او قبول ندارند ـ بلي شيعه تمام قبول دارند كه حال آن حضرت در حين عبادت زياده از آن است كه گفته‌اند ـ ليكن از التفات آن حضرت به سائل، لازم نمي‌آيد كه ملتفت به غير حق شده باشد، اين التفات، عين التفات به حق تعالي است.23

واقعيّت اين است كه اين فضيلت تابناك همان گونه كه در متون كهن اهل سنّت بازتاب فراواني داشته و ما در اينجا، شش روايت آن را، از قرن پنجم تا دهم، در متون نظم و نثر آورديم، در متون شيعي نيز زياد تكرار شده است، اگر شيخ مفيد(ره) آن را از فضايل اميرمؤمنان(ع) نياورده، دليلي بر عدم صحّت آن نيست. چنان كه در همين نوشتار روايت علّامه حلّي و ملّا محسن فيض كاشاني و ملّا فتح الله كاشاني براي نمونه آورديم.

سخن را با ذكر خاطره‌اي از مرحوم آيت الله العظمي بهجت(ره) در همين خصوص به پايان مي‌بريم. ايشان مي‌فرمودند:
فرماندار يا شهردار كرمان، در رژيم پهلوي، شب عيد غدير، مجلس جشني برپا نموده بود كه در آن «مردوخ»، يكي از عالمان اهل سنّت كردستان نيز شركت داشت. مدّاح محفل، ضمن خواندن اشعاري در ستايش اميرمؤمنان(ع)، به جريان بيرون آوردن پيكان از پاي آن حضرت در حال نماز اشاره كرد. در اين هنگام آقاي مردوخ رو به آقاي شهردار يا فرماندار كرده و با صداي بلند گفت: آقاي.... به نظر شما اين سخنان افسانه نيست؟

ايشان مي‌گفت: اعتراض مردوخ در آن محفل، آن هم در ميان اين همه جمعيّت، مثل كوهي بر سر من فرود آمد، با خود گفتم: امشب، شب غدير است، خوب است شادمان باشيم و جواب او را ندهم، از طرفي ديدم كه اگر جواب او را ندهم، شكست اسلام و مذهب شيعه است. از سوي ديگر ديدم او عالِم است و من از اهل علم نيستم تا بخواهم جواب كافي و كامل به او داده يا اينكه بحث و مناظره كنم. در اين لحظه گويا به من الهام شد و يك مرتبه به ذهنم خطور كرد كه به ايشان بگويم:
آقا شما قرآن خوانده‌ايد؟
گفت: بله!
گفتم: دربارة اين آيه چه مي‌فرماييد كه خداوند متعال مي‌فرمايد:
«فلمّا رأينه، اكبرنه و قطّعن ايديهنّ؛ چون زنان مصري، يوسف را ديدند، او را بزرگ انگاشته و دست‌هاي خود را بريدند.»
جناب مردوخ! زنان مصري در مجلس زليخا، جمال مخلوقي را ديدند و آن چنان محو و مات و مبهوت جمال يوسف شدند كه بي‌اختيار دست‌هاي خود را بريدند. اين كجا و تجلّياتي كه در نماز براي حضرت امير(ع) پيش مي‌آمد، كجا؟!

[پذيرفتن اين مطلب بر شما خيلي گران است] كه آن حضرت در برابر تجلّيات انوار الهي و مشاهدة جمال و جلال حضرت حق، آن چنان مستغرق و فاني شدند كه متوجّه بيرون آمدن تير از پاي مباركشان نگردد؟!
با اين سخن، سر را به زير انداخت و ديگر هيچ نگفت.24

عبدالحسن بزرگمهرنيا
ماهنامه موعود شماره 115


پي‌نوشت‌ها:
1. ارشاد، ج1، ص452.
2. رشيدالدّين ميبدي، تفسير كشف الاسرار، ج1، ص179.
3. همان، ص180.
4. ابوالحسن بكري، ذروة العليا في سيرة المصطفي(ص)، ص837.
5. شيخ العدديّه بن شيخ عبدالرّحيم چشتي، سير الاقطاب، ص10.
6. محمّد صالح حسيني، مناقب مرتضوي، ص356.
7. عطّار نيشابوري، اسرارنامه، ص104.
8. سنايي غزنوي، حديقـ[ الحقيقه، صص 86ـ87.
9. عبدالرّحمان جامي، مثنوي هفت اورنگ (تحفـ[ الاحرار)، صص507ـ508.
10. درّ يمن در ترجمة كشف اليقين، ص92،
11. محمّد غزالي، احياء علوم الدّين، ج1، ص379.
12. محسن فيض كاشاني، راه روشن، صص611ـ615.
13. ملّا فتح الله كاشاني، منهج الصادقين، ج12، ص123.
14. حضرت امام خميني(ره)، چهل حديث، ص429، شرح حديث 27.
15. امام خميني(ره)، سرّ الصلوة، صص14ـ15.
16. سورة يوسف(12)، آية31.
17. حاج ملّا هادي سبزواري، اسرار الحكم، ص528.
18. لطف الله صافي گلپايگاني، معارف دين، ج1، ص82.
19. ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج4، ص428.
20. محمّدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج36، ص161؛ شواهد التنزيل حسكاني، ج2، ص266.
21. محمّدحسين رخشاد، در محضر علّامه طباطبايي، صص163 ـ166.
22. سيّد محمّدحسين تهراني، امام شناسي، ج4، ص260، به نقل از «راهنما»، ج3، صص169ـ171.
23. مقدّس اردبيلي، حديقـة الشّيعه، ج1، صص58ـ‌64.
24. محمّدحسين رخشاد، در محضر بهجت، ج1، صص24ـ25.

 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.