spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري چاپ پست الكترونيكي
۲۸ مرداد ۱۳۸۹
 «در وجود امام قائم ما چند سنّت از سنّت‌هاي پيامبران وجود دارد. يك سنّت از حضرت آدم و يكي از نوح و د يگري از ابراهيم و يكي از موسي و ديگري از عيسي و سنّتي از ايّوب و سنّتي از حضرت محمّد(ص)، امّا سنّت مأخوذ از آدم و نوح همان طول عمر است. سنّت از ابراهيم استتار زايمان و دوري از مردم مي‌باشد. سنّت موسي همانا ترس و غايب بودن. سنّت عيسي اختلاف عقايد مردم دربارة او. سنّت ايّوب گشايش پس از بلاهاي الهي و سنّت مأخوذ از پيامبر اكرم(ص) قيام مسلّحانه است.»
 

آيت الله سيّد علي شفيعي

مرحوم رئيس المحدّثين، شيخ صدوق(ره) در كتاب شريف «اكمال الدّين» روايت مي‌كند از سعيد بن جبير كه او گفت: شنيدم از سيّد العابدين، حضرت عليّ بن الحسين(ع) كه مي‌فرمود:

«در وجود امام قائم ما چند سنّت از سنّت‌هاي پيامبران وجود دارد. يك سنّت از حضرت آدم و يكي از نوح و د يگري از ابراهيم و يكي از موسي و ديگري از عيسي و سنّتي از ايّوب و سنّتي از حضرت محمّد(ص)، امّا سنّت مأخوذ از آدم و نوح همان طول عمر است. سنّت از ابراهيم استتار زايمان و دوري از مردم مي‌باشد. سنّت موسي همانا ترس و غايب بودن. سنّت عيسي اختلاف عقايد مردم دربارة او. سنّت ايّوب گشايش پس از بلاهاي الهي و سنّت مأخوذ از پيامبر اكرم(ص) قيام مسلّحانه است.»1

اين نشانه‌‌هاي متعدّد از پيامبران پيشين چون در امام زمان(ع) جمع گردد، او خود تنها مجمع انبيا مي‌گردد كه خود برهان قاطعي است بر حقّانيت امام مهدي(ع) و اينكه او بقيّـ[ السّلف الصّالح است و آينة تمام نماي انبياي قبل اوست كه بدين وسيله آخرالزّمان را به اوّل الزّمان پيوند مي‌زند و اين خود حقيقتي ارزشمند است كه در ديگران يافت نمي‌شود.

فأمّا من آدم و من نوح فطول العمر...
امّا نشانه و علامت موجود در قائم(ع) از حضرت آدم و حضرت نوح، طول عمر و درازي مدّت زندگاني آنان است.

1. حضرت آدم ابوالبشر(ع):
او سر حلقة انبياي الهي و نخستين فرد انسان از نسل بشر كنوني و اوّلين فرد مصرّح و ياد شده در قرآن كريم است.
علّامه محدّث جزايري در كتاب «النور المبين في قصص الانبيا و المرسلين» (معروف به قصص الانبياي محدّث جزايري) از كتاب اكمال الدّين شيخ صدوق از حضرت صادق(ع) و او از پيامبر اكرم(ص) نقل مي‌كند كه فرمود: «آدم ابوالبشر 930 سال عمر كرد.»

اكنون ملاحظه و مقايسه7 مي‌شود كه ما فعلاً و تا اين تاريخ كه در سال 1431 ق. هستيم و امام زمان(ع) ما در سال 255 ق. ولادت يافته است. پس عمر مبارك ايشان تا اين تاريخ به 1176 سال مي‌رسد.

حال نمي‌خواهيم بگوييم طول عمر مهدي(ع) از عمر آدم(ع) گذر كرده و افزون شده است؛ با اينكه چنين است؛ زيرا تشبيه ميان آدم و مهدي(ع) اجمالاً از جهت اصل درازي عمر است نه از جهت تطابق دقيق عمر هر دو. منظور امام چهارم(ع) اين است كه آدم ابوالبشر هنگامي كه عمر او به بالاي 900 يا پايين هزار سال (يا بالاي هزار سال) رسيد و هر كس آن را شنيده يا خوانده، تعجّب نكرده، چگونه است كه عمر طولاني حضرت مهدي(ع) را مورد استنكار يا استعجاب قرار مي‌دهند؟

2. حضرت نوح(ع) (ابوالبشر دوم)8

او نيز نخستين پيامبر اولوالعزم و از رجال دراز عمر بوده است كه تنها مدّت پيامبري و رسالت او 950 سال بوده كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا9؛ پس در ميان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد.» مكث نوح در ميان امّت خود و مدّت تبليغ و ارشاد وي به نهصد و پنجاه سال بالغ گرديد و امّا مدّت كلّ عمر وي طبق روايت شيخ صدوق از حضرت صادق(ع) از رسول اكرم(ص) 2400 سال بوده است.10 طبق روايت ديگر صدوق از امام ششم(ع) 2500 سال بوده بدين شرح كه 850 سال قبل از بعثت و 950 سال دورة ارشاد و تبليغ و 200 سال اشتغال به ساختن كشتي و 500 سال پس از پياده شدن از كشتي و ساختن شهرها و سكونت و اشتغال در آنها سپري گرديده است.11

چنان كه گفتيم: هم اكنون 1176 سال از عمر شريف مهدي موعود(ع) مي‌گذرد كه تنها با مقايسه با عمر حضرت نوح 1327 سال ديگر باقي مانده كه اين رقم بيش از رقمي است كه از عمر مبارك امام تا حالِ حاضر، مي‌گذرد.

البتّه اين محاسبه و مقايسه با عمر حضرت نوح تنها براي رفع استعجاب از يك عمر طولاني و دراز است؛ وگرنه ما دعا مي‌كنيم (و بايد دعا كنيم) كه خداوند متعال هر چه زودتر و زودتر فرج آقا و مولاي ما را نزديك فرمايد و از خود آن وجود اقدس روايت شده كه: «اكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج فإن ذلك (في ذلك) فرجكم.»13

در اينجا يك سؤال به ذهن خطور مي‌كند و آن اينكه، با توجّه به مشخّص بودن دوران امامت و ظهور آن حضرت (7 سال يا 9 سال يا 20 سال بر حسب روايات گوناگون) آيا دعا براي تعجيل فرج و ظهور مصلح جهاني كه طبعاً به معني زودتر آمدن او مي‌باشد، اين جريان مستلزم كوتاه شدن عمر حضرت بقيّـة الله(ع) نيست؟ زيرا هنگامي كه امام زمان(ع) زودتر ظهور فرمايد و مدّت امامت او نيز محدود و معيّن است، پس خود به خود مقداري از عمر امام عصر(ع) كم مي‌شود و اين معلول دعاهاي ما نخواهد بود؟
پاسخ اين است كه:

اوّلاً: ما هرگز در مقام دعا براي كم شدن عمر امام زمان(ع) نيستيم و ابداً براي چنين چيزي دعا نمي‌كنيم. ما فقط تعجيل ظهور او را مي‌خواهيم و براي آن دعا مي‌كنيم.
ثانياً: يقين قطعي نداريم؛ هرچند اميدواريم و خداوند متعال تعجيل در ظهور او را فقط در مقابل دعاهاي ما انجام مي‌دهد و مقرّر مي‌فرمايد. چه بسا تعجيل در ظهور دولت حقّه در مقابل مصالح و مقدّرات معلوم نزد خداوند انجام شود.

ثالثاً: يكي از فوايد دعا، تذكّر خود دعا كننده، آماده شدن او، ابراز احساسات به مقام مقدّس مهدوي، هميشه به ياد امام زمان(ع) بودن و امثال اين مسائل است.

رابعاً: چنان كه دانستيم خود حضرت حجّت(ع) دستور فرموده‌اند: «براي تعجيل فرج من دعا كنيد؛ زيرا فرج شما در همين است.» (فرج شما در دعا كردن يا دعا كردن عين فرج شما خواهد بود.)

ما ان‌شاءالله پس از ظهور دولت حقّه و تشريف‌فرمايي آن عزيز گرامي، باز دعا خواهيم كرد كه خداوند بر عمر پر بركت امام ما بيفزايد و آن را طولاني‌تر فرمايد و دولت حقّة او را ادامه و استمرار بخشد.

3. حضرت ابراهيم(ع)
«و سنّة من ابراهيم» تا آنجا كه فرمود: «و امّا من ابراهيم فخفاء الولادة و اعتزال النّاس...» يادگاري كه از ابراهيم خليل الرّحمن(ع) در وجود امام زمان(ع) هست: يكي استتار و ولادت پنهاني او و ديگري جدا كردن و دور نگه داشتن او از مردم بود كه اين هر دو در مورد امام عصر(ع) نيز تجلّي خواهد يافت.

توضيح اينكه در زمان نمرود، فرزندان پسر را نابود مي‌نمودند (به دليل اينكه كاهنان به او خبر داده بودند كه هلاكت وي به دست يكي از افراد ملّت او خواهد بود) و از سوي ديگر مادر ابراهيم كه باردار بود، حمل خود را مخفي نگه مي‌داشت و به هنگام زايمان به مغارة كوهي رفت و در آنجا ابراهيم متولّد شده و مادر تخته سنگي در دهانة غار گذاشته و خود به شهر برگشت و بدين سان مخفيانه به سراغ ابراهيم مي‌رفت تا اين فرزند به 13 سالگي رسيد و با اصرار و سماجت، با مادر خود به منزل بازگشت.14

امام مهدي(ع) نيز طبق صراحت تاريخ و روايات به صورت مخفيانه ولادت يافت و تا شب تولّد هم كسي از باردار بودن حضرت نرجس خاتون(س) مطّلع نبود و حتّي حضرت حكيمه(س)، عمّة امام عسكري(ع)، نيز كه در آن شب ميهمان امام بود از اين موضوع بي‌خبر بود و بالأخره امام ولادت يافت و از آن پس پدر بزرگوارش او را از همه كس مخفي نگه داشت و از مردم جدايش نمود و جز اندك افرادي از خواص و رازداران حضرت عسكري(ع) از وجود اين فرزند خبر نداشتند. تا آنجا كه برادر امام يازدهم(ع)، به نام جعفر كذّاب مدّعي و معتقد بود كه برادرش بي‌فرزند است، پس از رحلت امام عسكري(ع) ميراث او را خود تصاحب نمود و سر به ادّعاي امامت برداشت چنان كه در تاريخ مذهب و احاديث رسيده تفصيل اين مطالب موجود و ياد شده است.15

4. حضرت موسي(ع)
«و امّا من موسي فالخوف و الغيبة». چه جرياني از حضرت موسي كليم(ع) در زمان ما و در امام زمان(ع) ما تكرار مي‌شود؟ يكي ترس از فرعونيان (ترس به معناي احتراز و مواظبت و مراقبت. نه به معناي رعب و هراس كه در صاحبان رسالت‌هاي الهي، منفي و محكوم است) و ديگري ناپديد شدن از آنان. وي كه در گذرگاه با يك نفر سبطي و ديگري قبطي برخورد مي‌كند (به نقل از آيات مبارك قرآن) شخص سبطي موسي(ع) را عليه شخص قبطي به ياري خود مي‌طلبد. موسي به منظور دفع ستم از سبطيِ مظلوم، سيلي به صورت قبطي شرور مي‌زند (يا مشت به سينة او مي‌كوبد) كه ناگهان قبطي طرفدار فرعون به زمين مي‌افتد و مي‌ميرد و او به راه خود ادامه مي‌دهد. آنگاه كه دستگاه طاغوتي فرعون به جست‌وجوي قاتل مي‌پردازند، شخصي مؤمن (مانند مؤمن آل فرعون يا ديگري) مخفيانه به موسي پيغام مي‌دهد كه وضع چنين است و دستگاه در مقام دستگيري و اعدام تو هستند تا زود است از شهر خارج شو و نصيحت مرا جدّي بگير.

حضرت موسي(ع) به مراقبت و احتياط پرداخته و از «مصر» خارج مي‌شود «فخرج منها خائفاً يترقب» و نجات خود را از خدا مي‌خواهد. «قال: ربّ نجّني من القوم الظّالمين»؛16 وي آنگاه به «اردن» مي‌رود و به ديدار حضرت شعيب نائل آمده، حدود 10 سال نزد او به سر مي‌برد و داماد او مي‌شود و سپس با قصد بازگشت به «مصر» به همراه همسر خود حركت نموده، در اثناي راه به منصب پيامبري الهي نائل مي‌گردد. سپس همراه با برادر خود، هارون و با سِمت رسالت به مصر آمده و با استمداد از ابزار خداوندي به تبليغ و ارشاد فرعون مي‌پردازد.
 
طبق احاديث و روايات اسلامي17 حضرت مهدي(ع) نيز چنين خواهد بود؛ يعني به منظور حفظ جان و مواظبت بر حياتش از ميان مردم غايب و از ديده‌ها پنهان مي‌شود تا هنگامي كه وعدة موعود فرا رسد و با اذن پروردگار ظاهر گردد و آغاز دولت حقّة خود را آشكار سازد و چنان كه حضرت موسي(ع) بالأخره فرعون و فرعونيان را به درياي فنا و نابودي ريخت، امام عصر(ع) نيز دشمنان راه خدا و قطّاع الطّريق مسير الهي را با كمك ياران باصفا و باوفاي خود به هلاكت مي‌رساند و دين خدا را احيا نموده و كلمـ[ الله را آشكار و برقرار مي‌فرمايد.

5. حضرت عيسي(ع)
«و امّا من عيسي فاختلاف النّاس فيه.»
مردم دربارة عيسي مسيح(ع) به اختلاف سخن گفتند. برخي گفتند: او پيغمبر الهي است. جمعي گفتند: او مصلح است. برخي گفتند: يهوديان او را كشتند و سه روز پس از دفن زنده شد و به آسمان عروج نمود. مسلمانان به پيروي از آيات قرآن18 مي‌گويند: كه او كشته نشد و بر سر دار نرفت، بلكه قبل از دار و اعدام به آسمان بالا رفت و شخص ديگري (يهودي اسخريوطي، كه دستگير كنندة عيسي بود) كه به عيسي شبيه بود، به اشتباه به جاي عيسي دستگير و به دار آويخته شد. برخي ديگر در مورد مسيح سخنان ديگر به زبان آوردند. خلاصه يك عقيدة يك دست دربارة اين پيامبر عظيم الشّأن وجود ندارد.

امام زمان مسلمانان نيز همين گونه خواهد بود (و چنين شد) بعضي گفتند: امام زماني وجود ندارد. برخي گفتند كه: وجود دارد لكن در آخرالزّمان متولّد شده و قيام خواهد نمود. ديگراني گفتند: وي متولّد شده، امّا وفات يافت و در آخرالزّمان دوباره زنده مي‌شود و قيام به حق مي‌نمايند. شيعيان (به پيروي از عقايد قطعي اسلامي) و جمعي از اهل سنّت و جماعت (به پيروي از رواياتي با اسناد خودشان) مي‌گويند كه: امام زمان(ع) متولّد گرديده و سپس در پردة غيبت قرار گرفته و نمُرده است و نمي‌ميرد تا آنگاه كه مقتدرانه ظهور كند و جهان را از ظلم و ستم برهاند و آن را سرشار از عدل و داد فرمايد. اين هم يك شباهت از عيسي در مهدي موعود(ع).

6. حضرت ايّوب(ع)
«و امّا من ايّوب فالخرج بعد البلوي» به ايّوب پيامبر بلاها و ابتلاهاي سختي رسيد. در اولاد او، در اموالش، در وضع و حال خودش، تنها ماندن، كناره‌گيري از مردم و كناره‌گيري مردم از او، آزمايش‌هايي سخت و طاقت‌فرسا. او همة اين مراحل را با صبر، مقاومت، شكر و تحمّل پذيرا گرديد؛ صبر ايّوب، مثلي معروف است. تا بالأخره بلاها برطرف گرديد، مشكلات مرتفع شد و خداوند نعمت‌ها و گشايش‌هاي خود را بر او و خاندانش باز گردانيد پس از آن همه بلا و بلوا، براي حضرت ايّوب گشايش و فرج حاصل گرديد.

امام زمان ما هم در انبوهي از بلوا، ابتلا و سختي قرار دارد. وي هم اكنون به ظاهر با عامّة مردم در تماس نيست. مكان مستقل و مستقرّي ندارد. در شهرها، كوه‌ها، دشت‌ها و ... به صورت ناشناخته روزگار مي‌گذراند؛ البتّه وي در همين حال وظايف امامت و تكاليف ولايتي خود را اعمال مي‌كند. بر همه كس و همه چيز نظارت و اشراف دارد، دادرسي مي‌نمايد، فريادرسي مي‌كند، ارشاد و راهنمايي مي‌فرمايد، قرض ادا مي‌كند، بيمار (باذن الله) شفا مي‌بخشد، رفع مشكل مي‌نمايد، راه به گمشدگان نشان مي‌دهد، گرفتاران را از سرگرداني و گرفتاري رهايي مي‌بخشد، مشكل علمي حل مي‌فرمايد و... و از همه مهم‌تر اصل وجود او موجب ثبات و آرامش آسمان‌ها و زمين‌هاست كه بدون آن، همه چيز دگرگون شده و نابود مي‌گردد. امّا خود او جا، محل و مكان مستقرّي ندارد و او اين همه را ايّوب‌وار تحمّل كرده و به جان خريده و صبوري نموده تا آن زمانِ مقدّر، فرا رسد و فرج او و جامعة اسلامي و جهاني و بسط عدل و داد و زمان رفع جور و ستم برسد و همة مشكلات فردي و اجتماعي حل گردد.

7. حضرت محمّد مصطفي(ص)
«و امّا من محمّد(ص) فالخروج بالسّيف.»
اين آخرين مورد از موارد ذكر شده در اين روايت ارزنده است.

شباهت ميان پيامبر(ص) و ميان امام مهدي(ع) (همساني ميان خاتم الانبيا و خاتم الاوصيا) قيام مسلّحانه و خروج با شمشير خواهد بود. هم اصل اسلام و هم ظهور دولت حقّة امام(ع) يك انقلاب ديني، اخلاقي، سياسي و اجتماعي است كه طبعاً جداي از به كارگيري اسلحه و نيروي نظامي نخواهد بود.

پيامبر اكرم(ص) آن هنگام كه قيام به رسالت الهي خود فرمود: مسئلة جنگ، سلاح و حملة نظامي مطرح نبود، زيرا اصولاً جنگ يك مسئلة استثنايي و خلاف اصل مي‌باشد. 13 سال دوران بعثت در مكّّه كه پيامبر(ص) و مسلمانان دشوارترين دوران‌ها را گذرانيدند، جنگي نبود. هنگامي كه حضرتش به «مدينه» هجرت كرد و حكومت اسلامي خود را تشكيل و اعلام داشت و تا سال دوم هجري خبري از جنگ و درگيري و لشكركشي نبود. آري، هنگامي كه توطئه‌ها آغاز شد، دسيسه‌ها عليه دين اسلام، رهبر و پيروان آن به پا گرديد و در پي آن لشكركشي‌ها و حمله‌ها شروع شد و منافقان يهود، مشركان و ديگران به هدف برچيدن دين اسلام و نابودي اصحاب آن قيام كردند و اسلحه به دست گرفتند، پيامبر اعظم(ص) به دستور خداوند و به حكم عقل و فطرت، سلاح برداشته و آمادة نبرد گرديد. با كدام عقل، منطق و دليل، انسان مي‌تواند تحمّل جنگ و سلاح كند و به دفاع و مقابله از خود، جان، مال، ناموس و دين خود برنخيزد و فقط با تماشا يا سكوت و حتّي دعا كردن خالي بسنده نمايد. بنابراين تمام جنگ‌ها، نبردها و رويارويي‌هاي نظامي كه ميان مسلمانان و دشمنان خون‌خوارشان برپا شد، همه و همه از سوي پيامبر(ص) جنبة دفاعي و تدافعي داشته است و هيچ گاه پيامبر اكرم(ص) به صورت ابتدايي و تهاجمي دست به شمشير نبرده است. امّا آن زمان كه دشمنان به پا خواستند رسول گرامي ما(ص) هم آرام نمانده به فرمان خداوند و به حكم عقل و فطرت به مقابله برخاسته و سلاح را با سلاح پاسخ داده است.

خوانندگان محترم مي‌توانند مشروح جنگ‌ها، فلسفة آنها و دلايل آنها را در كتاب‌هاي مربوط به تاريخ اسلام و تفسير آيات مربوط در كتاب شريف و نفيس «الميزان» و كتاب سودمند «تفسير نمونه» و تاريخ‌ها و تفسيرها مطالعه فرمايند. اين شرحي بود از قيام به سيف يا خروج با شمشير كه در روايت مورد شرح و ديگر مصادر و منابع و احاديث، تعبير شده است.

امام زمان(ع) نيز هنگام ظهور و اقامة دولت عدل خود چنين خواهد بود. او مظهر رحمت الهي و مصداق رأفت و مهرباني است. به علاوه طبق تصريح روايات متعدّد در عصر ظهور، عقل‌ها كامل، افكار مترقّي، خردها و انديشه‌ها تكامل يافته است و بسياري از كسان با درك و فهم صحيح و منطقي حكومت حقّة مهدوي با رشد كامل عقلي و بلوغ فكري با درك و رغبت به حضرت بقيّـ[‌الله(ع) مي‌گروند و حكومت او را با ميل و رغبت تمام گردن مي‌گذارند و در جرگة مهدويّون قرار مي‌گيرند.

امّا طبيعي است كه بالأخره افرادي ناباب و كساني ناكس كه منافع خود را در خطر ديده و قيام امام زمان(ع) را خلاف مصالح و طمع‌هاي خود مي‌بينند امام را تحمّل نمي‌كنند و او را بر نمي‌تابند و حتّي عليه او و به قصد خروج از حاكميّت او حركت نظامي نموده و قيام مسلّحانه مي‌كنند. پس حضرت مهدي(ع) هم، همان گونه كه دربارة پيامبر خدا(ص) گفتيم، بايد به فرمان خدا و تبعيّت از جدّش خاتم الانبيا و دستور قاطع فطرت و عقل به دفاع از كيان اسلام برخيزد و به زدودن علف‌هاي هرزه قيام كند و دشمنان دين را از سر راه دين بر دارد و مسير را براي ادامة حقّ و عدل صاف و پاك نمايد و اين است معني خروج بالسّيف و اين است تفسير شباهت خاتم الاوصيا(ع) با حضرت خاتم الانبيا(ص) و اين است تطبيق علائم انبياي پيشين بر مصلح موعود در آخرالزّمان و اين است شرح ويژگي‌هاي انبياي الهي (آدم، نوح، ابراهيم، موسي، عيسي، ايّوب و پيامبر(ص)) و اجتماع خصايص و ويژگي‌هاي آنان در يك نفر (مهدي منتظَر(ع)) كه مجمع انبيا و مركز تجمّع علائم و اوصاف اولياي الهي است كه خود برهاني قاطع و دليلي روشن و حجّتي قوي بر وجود اقدس مهدي موعود اسلام و اديان است و بر حقّانيت او و صدق وعده‌ها دربارة او كه سزاوار است، ردّ مطلع نموده و به ساحت قدس او خطاب كنيم: آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري.

ماهنامه موعود شماره 114


پي‌نوشت‌ها:

1. مجلسي، محمّدتقي، بحارالأنوار، ج 51، ص 217، ح 4؛ اكمال الدّين، ج 1، صص 321ـ322.
2. سورة بقره (2)، آية 124.
3. روايات معراجيه.
4. قصص الأنبيا، صص 18 و 68؛ اكمال الدّين صدوق.
5. همان، ص 68.
6. همان.
7. همان.
8. نظر به آنكه ميان حضرت آدم و حضرت نوح يك هزار سال فاصله بوده و آنچه از انسان‌ها تا زمان نوح وجود داشت همه غرق شدند (جز آنچه از فرزندان نوح كه در كشتي بودند (سام، حام، يافث) و پس از فرود از كشتي نسل بشر به وسيلة اين سه برادر انتشار يافت؛ بنابراين حضرت نوح را ابوالبشر دوم ناميده‌اند. ر.ك به: كتب تاريخ.
9. سورة عنكبوت (29)، آية 14.
10. قصص الانبياء، جزايري، ص 75؛ امالي صدوق.
11. همان، ص 75.
12. همان، ص 76.
13. منقول از مكيال المكارم، ج 2.
14. قصص الانبياء، ص 107؛ به نقل از تفسير قمي.
15. بحارالأنوار و ساير مصادر مربوط به حضرت صاحب الزّمان(ع).
16. سورة قصص (28)، آية 21.
17. يكي از روايات حديث ابراهيم بن مهزيار است كه حضرت صاحب(ع) در ضمن گفت‌وگوهاي خود به او مي‌فرمايد: پدر ارجمندم از من تعهّد گرفته كه فقط در مخفي‌ترين مناطق كرة زمين و دورترين آنها از چشم‌ها سكنا گزينم تا راز من مخفي و مأواي من محفوظ از كيد دشمنان باشد پس من در دورترين نقاط/ رملستان و قفر و ديم‌ترين زواياي زمين به سر مي‌برم تا آن هنگام كه وعدة خداوندي و اذن الهي فرا برسد... بحارالأنوار، ج 52، ص35، ح28؛ به نقل از اكمال الدّين صدوق.
18. سورة نساء (4)، آيات 156 ـ 158.
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.