spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
ميهمان ماه (سيد علي‌اصغر موسوي) چاپ پست الكترونيكي
۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۹

روز دوم خرداد سال 1345 در روستاي چهار حد از توابع خرقان ساوه، متولد شدم.
خانواده‌ام پاي‌بند سلايق و علايق مذهب نياكان و پدرم از معلمان و مبلغان كلام وحي (قرآن) و سيرة اهل بيت(ع) هستند. تحصيلات خود را تا متوسطه در مدارس دولتي قم و مابقي را هم به شكل شفاهي كه شامل علوم ديني و معارف اسلامي بود؛ در محضر پدر «زيد عزه» فرا گرفتم. حدود يازده سال از عمرم را نيز به عنوان درجه‌دار فني نيروي هوايي سپري كردم. شعر و سرودن كلام منظورم را از اوايل دهة شصت شروع كردم و سال 1373 بعد از قطع ارتباط با شغل نظامي به قم بازگشته و براي ادامة فعاليت‌هاي ادبي از محضر اساتيد انجمن‌هاي ادبي قم استفاده كردم. تأثيرگذارترين فرد از اساتيد، استاد معظم جناب آقاي محمدعلي مجاهدي بودند ـ كه هم‌اكنون نيز از محضرشان استفاده مي‌برم. از سال 1381 به دعوت يكي از نويسندگان محترم ماهنامة ادبي اشارات ـ مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما ـ به نوشتن متون منثور و نويسندگي پرداختم و تاكنون نيز ادامه دارد، عمده فعاليت‌هايم درزمينة آثار مهدوي؛ علاوه بر سرودن شعر و نوشتن متون ادبي، به نقدر و آسيب‌شناسي ادبيات منظوم و منثور مهدوي اختصاص يافته و تاكنون از فعاليت‌هاي مفيدي نيز در زمينة نقد آثار، به خصوص نقد نظري شعر مهدوي در سبك خراساني، بهره‌مند شده‌ام، سبك اصلي آثار منظومم: اصفهاني (هندي) و نيمايي است و سبك آثار منثورم، تلفيقي از نثر مسجع و شكسته، كه درون‌ماية سمبليكي دارد!
به دليل عدم احترام به برخي از پارامترهاي اعتقادي از طرف برگزاركنندگان، كمتر علاقه به شركت در مسابقات، كنگره‌ها و جشنواره‌هاي ادبي دارم؛ امّا براي آخرين بار، در جشنوارة آخرين منجي سال 1387 در بخش متون ادبي شركت كردم كه قطعه ادبي «طلوع بهاري‌ترين آفتاب زمين» توسط هيئت انتخاب به عنوان «كانديداي آثار برتر» معرفي شد؟!
حقير، كمتر به سرودن اشعار انتزاعي در مدح و مرثية اهل بيت(ع) مي‌پردازم و نهايت سعي‌ام هم بر اين است كه دچار اشعار «سنتي» شعار زده و «مدرن» ناسازگار با عقايد اسلامي، نشوم؛ در حالي كه به سنّت و مدرنيته در جاي خود احترام مي‌گذارم. آثار ديني نخست، بايد داراي جنبه‌هاي خودآگاهي و آگاهي‌بخشي باشند، نه واگاني تنها اسير حالات نوستالژيك و رمانتيك سرايندگان؛ در حالت بعدي مي‌تواند سبك محور، يا فرم‌گرا باشد!
آثار چاپ شده به صورت كتاب:
1. آرايه‌هاي اخلاقي در متون ديني و ادب پارسي
2. از نيايش تا ملكوت، دعاي اوقات


ترجمان قرآن
اي بهار هميشگي، بازآ، در دل خسه نكهت جاني!
بسته گيتي دخيل بر نامت، چشم اميد روزگاراني
چشم گيتي ز نور تو روشن، نبض كيوان به ناز تو آرام
راز خلقت، ز غيبتت ظاهر، گرچه آيينه‌وار پنهاني!
عقل را، امتداد پويايي؛ عشق را، دولت ازل هستي
عاشق و عارف و حكيم و طبيب، هرچه نامم، تو بهتر از آني
مُحكمات از كلام زيبايت، غرق تفسير «إنّما» هستند
وجه تشبيه خلقت احسن، ترجمان شريف قرآني
راز ياسين و كوثر و فجري، راز قدر و شهود طاهايي
حق ملحق به باطن و غيبي، هم حضور و ظهور ايماني
حجت و آيت و امام مبين، امتداد كرامت خيري
در تكامل شبيه پيغمبر، شرح و تفسير حق، ز انساني
صبح جمعه كنار ندبه و عهد، نه فقط اين چكامه باراني‌ست
صد غزل با رديف «يا مهدي» از دلم نانوشته مي‌خواني
يا اباصالح اي تبلور حق، شرّ دشمن گرفته دنيا را
رخصت جلوه از خدا بستان! خير محضي، اميد درماني
دوستان را صيانت ديني، دشمنان را هراس ديريني
توأمان، هم كرامت آييني، هم‌طنين غريو توفاني
تا كي از رنج بي‌امان گفتن، تا كي از ناله و خزان گفتن؟!
اي بهار هميشگي، باز آ، در دل خسته نكهت جاني!



هميشه دلخواه
علت عارفانة عشقي، از تمام رموز آگاهي
فرصت عاشقانة وصلي، فصل سبزي، هميشه دلخواهي
خشك‌زار كوير را باران، دشت‌ها را نويد دريايي
خفتگان را تبسم خورشيد، راهيان را تبلور ماهي
نور «والفجر» بر حرير سحر، شور «والعصر» در حريم زمان
رمز «واليل» در ترانة شب، راز «والشمس» در سحرگاهي
راز اشراقي «نماز و طواف»، «مروه»ي عشق را «صفا» هستي!
«ركن توحيدي مناسك حج»، «كعبه» را رمز «حجت الهي»
عاشقان را ترنم صبحي، عارفان را تبسم مهتاب
ره‌نشينان مانده را اميد، خستگان را رفيق و همراهي
با تو هستيم، اي هميشه عزيز، با تويي كه فقط به خاطر ما
طول اين غربت و جدايي را، با صفاي قنوت مي‌كاهي
با تو هستيم تا طلوع سحر، تا ظهور سپيدة موعود
صبح آدينه‌اي كه از سهم‌اش، در تمام امور آگاهي




آيينة واپسين لولاك
اي ذات شريف كبريايي، مولاي غريب، پس كجايي؟!
لبريز اميد هستم، امّا؛ دلواپستان از اين جدايي
تو راز شگفت كايناتي، آيينة واپسين لولاك
واقف به تمام محكماتي، در شيوة حق و حق‌ستايي!
رخسار تو آيه آية نور، تأويل بديع و النّهار است
هم مردمكان بسان واليل، تفسير شريف دلربايي
اشراق شگرفت گيسوانت، آيات بلند و ژرف ياسين
محراب قشنگ ابروانت، تصوير عدالت ولايي
مخلوق تبسّم نگاهت، خورشيد سپيده‌گاه موعود
مستور تجسم پگاهت، ظلمت‌كده‌هاي خودنمايي
بس جاي ترنج دست‌ها را، ببُرند عاشقانه
گر جلوه كني به جاي خورشيد، يا پردة واگشايي
تا كي به افق نظاره كردن، گريان‌تر از آسمان ابري!
تا كي به سپيده خيره ماندن، شام غم ما، سحر نمايي
تا كي ز هوا ستم ببارد، بر جان گياه، سمّ بارد!
تا كي به كوير، خو بگيرد، گل بوته به جرم بينوايي
تا كي ز فقير، قصة فقر، تا كي ز غني، حكايت مال!
تا كي به ضعيف، طعنه اينكه: تو اهل كدام روستايي؟!
تا كي بدمد، گل شقايق، بر خاك مزار گرم عاشق
تا كي بخورد زمانه پيوند، با مرثيه‌هاي كربلايي!
مستور شود شب غريبان، همراه سپيده گر بتابي
پر شور شود دل يتيمان، تا از غمشان دهي رهايي
اين چامه به التفات يادت، سرشار بلاغتي عجيب است
تركيب تناسبش، مرتب؛ تذهيب تغزلش، خدايي
يا صاحب ذوالفقار حيدر، يا حافظ مصحف پيمبر
يا مظهر عدل حيّ داور، اي كاش كه زودتر بيايي!


بهار چشم‌هات
بي‌قرارم هر سپيده، بي‌قرار چشم‌هات
كاش مي‌آمد نسيمي، از ديار چشم‌هات
كاش هر روزي نگاهم عصمت آيينه داشت
غرق مي‌شد در طلوع آشكار چشم‌هات
قرعه بر نام كدامين لحظه مي‌افتد، عزيز!
تا شود آدينه‌اي، آيينه‌دار چشم‌هات
جويبار چشمم از شوق نگاهت، ديدني است
آن سحرگاهي كه مي‌آيد بهار چشم‌هات
عشق تو مي‌جوشد و دور از شگرد واژه‌ها
گاه‌گاهي، مي‌كنم شعري نثار چشم‌هات




آغاز فصلي از عدالت
امروز
هرچه نفس، هرچه عشق، هرچه عطر دل‌انگيز!
امروز،
شعر زيباي زمان ـ شور غزل ـ پرتو آينه و خنده اشك!
امروز،
گرمي پرتو خورشيد در آيينه صبح، ارزاني توست!
آسمان سايه‌نشين كرم درگاهت!
كهكشان رشتة اميد به نامت بسته!
«روز فرخندة فرماندهي‌ات بر افلاك»
اي سليمان ولايت خوش باد!
روزها چشم اميد از امروز، به سحرگاه گل‌افشاني فردا دارند
روزها از پس هم خواهند رفت، تا در آن صبح دل‌انگيز
روزها بي‌تو همان شب‌اند!
روزها، بي تو فقط خاكستر!
باز با ياد تو امروز، سفر خواهم كرد
به دياري كه بر آن آينه‌ها مي‌تابند
و دل كوچه پر از عطر سحرگاهان است!
آب‌ها: روشني انديشه!
رنگ‌ها: سبزترين خاطره را مي‌دانند!
با تو امروز،
به آن روز سفر خواهم كرد...




براي آينه
من خواب نديده‌ام...!
من خواب نديده‌ام
من مي‌دانم...
من مي‌دانم كه، كسي مي‌آيد:
«كسي كه مثل هيچ كس نيست»
با قامتي بلندو گام‌هايي سترگ
با صورتي نجيب
و دست‌هايي كريم
كه ناب‌ترين لحظه‌ها را
براي زيباييِ آيينه‌ها
از درخت و آسمان خواهد چيد
بگذار امروز دست‌هايم را روي سر بگذارم
و زانوانم را بر خاك!
فردا، در دل صبحي بلورين
تو را عاشقانه خواهم سرود
خواهم سرود از آبي آسمان
خواهم سرود از دشت‌هاي سبز
از كوچه‌هاي پر شده از شوق زندگي
از خانه‌اي پر از عطر سادگي
... و من
... و ما
... و آنهايي كه نيامده‌اند و خواهند آمد
به طلوع سپيده سلام خواهند داد:
سلام اي خورشيد سبز
درود اي پنجرة آبي!


ماهنامه موعود شماره 109




 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.