spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
کاسب محلة ما، حاجی خوش حساب چاپ پست الكترونيكي
۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۹
 بچّه‌هاي محل مي‌گويند او يك پديده است و بايد نام او را در ويكي پديا (دانش‌نامة آزاد) به عنوان يك استثنا در بين كاسب‌هاي پايتخت ايران ثبت كرد. خوب اين پديده و استثنا القاب ديگري هم دارد، مثلاً حاج خانم‌هاي هم مسجدي مادرم به او لقب حاجي خوش حساب داده‌اند. پول‌دارهاي محل به او حاجي يك دنده مي‌گويند، عموماً هم خريد از او برايشان خيلي خوشايند نيست، مگر در مواقع ضروري. آقا پسرها و دختر خانم‌هاي محل هم به او آقاجون مي‌گويند.
 


محسن تابنده


بعد از قول و قراري كه با شما موعوديان عزيز، در شمارة پيش مجله گذاشتيم، قرار شد كه من به سراغ مصداق‌هايي از ظلم‌هاي جاري در كوي و برزن بروم و براي شما از آنها گزارش‌هايي تهيه كنم. خوب كه پيش خودم فكر كردم ديدم، از موارد عدل و انصاف هم مي‌شود گفت. اصلاً اين طوري بهتر است، خيلي وقت‌ها بيان خوبي‌ها به آدم ملاك بهتري براي مقايسه مي‌دهد. با اين فكر بود كه كندوكاو در محلّة خودمان و آدم‌هايش افتادم. خيلي سخت نبود زود ذهنم متوجّه آقاجون شد. امّا آقاجون كيه؟

بچّه‌هاي محل مي‌گويند او يك پديده است و بايد نام او را در ويكي پديا (دانش‌نامة آزاد) به عنوان يك استثنا در بين كاسب‌هاي پايتخت ايران ثبت كرد. خوب اين پديده و استثنا القاب ديگري هم دارد، مثلاً حاج خانم‌هاي هم مسجدي مادرم به او لقب حاجي خوش حساب داده‌اند. پول‌دارهاي محل به او حاجي يك دنده مي‌گويند، عموماً هم خريد از او برايشان خيلي خوشايند نيست، مگر در مواقع ضروري. آقا پسرها و دختر خانم‌هاي محل هم به او آقاجون مي‌گويند. نه اينكه اين پديدة محلّه راستي راستي پدربزرگ آنها باشد، امّا از بس اون‌ها را تحويل مي‌گيره، خوش به حالشون مي‌شه و تا قرعة خريد ميوه و تره بار به اسمشان مي‌افته، تنها مغازه‌اي كه مي‌شناسند مغازة آقاجونه و شنيدن چهار پنج تا حرف قشنگ و دلنشين. كاسب‌هاي محل او را پيش كسوت مي‌دانند و صدقه سر اين پيش كسوت عزيز، اهل محلّة ما، بگي نگي كاسبان منصف را تجربه مي‌كنند.

بگذريم الآن جلوي مغازة آقاجون رسيده‌ام. با يك سلام، عليك گرم مرا تحويل مي‌گيره و من كنار دخلش مي‌ايستم. مي‌گه آقاجون، محسن چي مي‌خواهي؟ مي‌گم آقاجون امروز ميوه و سبزي نمي‌خوام اومده‌ام با شما يك كمي حال و احوال كنم و چند تا سؤال ـ جواب. آقاجون مي‌دونه كه من در مجلّة موعود كار مي‌كنم، هر ماه نشريه را برايش مي‌برم. او خودش هم هر ماه چند تا نشريه از ما مي‌خرد و به مشتري‌هاي به قول خودش با مرام هديه مي‌دهد.

بنابراين زود متوجّه شد كه مي‌خواهم با او مصاحبه كنم و به اين دليل گفت: آقاجون كار من كاسبيه، كجاش با موضوع آقامون، عزيز زهرا ربط پيدا مي‌كنه كه مي‌خواهي با من مصاحبه كني؟ گفتم: آقاجون راستش قراره من دربارة ظلم و عدل مصاحبه و گزارش‌هايي را تهيه كنم.

حاجي كمي تأمّل كرد و گفت: آقاجون اينكه خيلي خوبه اتّفاقاً خيلي هم به مولا ربط داره. من حاضرم. هر چي مي‌خواهي بپرس. مي‌پرسم: حاجي بگو ظلم چيه؟ مي‌گه: آقاجون به نظر من ظلم او نه كه بدوني؛ يعني وجدانت بدونه كاري كه داري مي‌كني درست نيست، ولي انجامش بدهي. البتّه اگر هنوز وجداني براي آدم باقي مونده باشه. بعضي وقت‌ها آدم آنقدر بد مي‌كنه كه ديگر وجداني براش باقي نمي‌مونه. مي‌پرسم حاجي توي كار خودت چه ملاك و معياري براي ظلم نكردن داري؟ جواب مي‌دهد: آقاجون من كي گفتم من ظلم نمي‌كنم من هم مثل همة آدم‌هاي ديگه كه در دورة غيبت مولا زندگي مي‌كنند، چه طور مي‌تونم مدّعي باشم. به نظرم حرف درستي مي‌زنه. مي‌گم راست مي‌گي آقاجون، ولي مي‌توني بگي توي كسب و كار چه چيزي مدّنظرتون هست؟ و او مي‌گويد: من صبح كه كركرة مغازه را بالا مي‌دهم، مي‌گم خدايا من به تو پناه مي‌برم از اينكه اگر امروز آقا به مغازة من بياد و از كاري كه من با خلقت مي‌كنم، راضي نباشد.

مي‌دوني خيلي سخته كه آدم فكر كنه هميشه يك نفر تو را مي‌بيند و تو نبايد از آن غافل باشي، امّا خيلي هم لذّت داره. تعجّب مرا كه مي‌بيند حرفش را ادامه مي‌دهد تا مرا شيرفهم كند. ببين محسن جان! اگر آدم حضور آقايش را قبول داشته باشه، مثل اينه كه مي‌بيندش. من وقتي متوجّه او هستم براي رضاي دلش كار مي‌كنم. آن لحظه با همة وجودم رضايتش را حس مي‌كنم و اين خيلي لذّت داره.

پرسيدم حاجي فكر مي‌كني با مشتري‌هايت بايد چه كار كني كه به آنها ظلم نكني تا لبخند رضايت آقا را هم حس كني؟ جواب داد: مي‌داني آقا محسن من به شاگردهام گفته‌ام خرابي همة جنس‌ها را سوا كنند و دور بريزند و جنس را در هم بفروشند. فقط هم با درصد كمي گرونتر از ميدان. براي همين نرخ ما از تره‌بارهاي شهرداري هم ارزونتره.حاجي چرا مثل بقيه چند نرخ با چند نوع جنس نداريد؟ گفت: پسرم همة مردم دوست دارند، جنس خوب را ببرند، ولي به آنكه پول نداره نبايد ظلم بشه. او هم اينجا مي‌بينه كه همان ميوه‌اي را مي‌بره كه يك آدم پول‌دار مي‌بره. براي همين هم هست كه پول‌دارها كمتر از من جنس مي‌برند، چون دوست ندارم بين مردم به خاطر پولشان فرق بگذارم. چون هنوز از كار حاجي سر در نياورده بودم، گفتم: حاجي خيلي مغازه‌دارها ميوه‌هاي خرابشان را توي كارتن مي‌ريزند تا آنهايي كه بضاعت ندارند از آنها بردارند، ولي شما اين كار را نمي‌كنيد. گفت: آقاجون من دوست ندارم روغن ريخته را نذر امام زاده كنم. مگه خداوند وقتي من و تو و بقية مردم را آفريد، گل‌هايش را مرغوب و نامرغوب كرد. ما را از روح خودش آفريد. خدا دوست ندارد بنده‌هايش را با اين ميزان از هم سوا كنيم.ما اينجا با هم قرار گذاشته‌ايم كه از سرگل بار براي چند تا از هم محلّه‌اي‌ها كه وضع مالي خوبي ندارند، مايحتاج روزشان را بدهيم. آقاجون اين را گفتم نه از باب ريا چون شما نبايستي اسم ما رو بزنيد. گفتم از باب تجربه و امر به معروف.

مي‌پرسم: راستي درسته كه مي‌گن خيلي از ميوه‌ فروشي‌ها جنس‌هاي نيمه خراب را به آب ميوه‌گيري‌ها و... مي‌دهند تا جنس دومي مثل آب ميوه، ربّ و ترشي و مربّا از آنها تهيه شود.

جواب مي‌دهد: آره، آقاجون، بعضي‌ها براي طلب سود بيشتر اين خطاها را مي‌كنند و كلاه شرعي هم سرشان مي‌گذارند و مي‌گويند ما از اصراف جلوگيري مي‌كنيم. در صورتي كه اين ميوة خراب و نامرغوب از كجا معلوم كه روزي خوراك بچة خودت نشود، آدم نبايد بد كند كه ممكن نيست دامن خودش را نگيرد.

نگاهي به دور و برم مي‌كنم و مي‌گم راستي آقاجون چرا مغازة شما مثل ساير مغازه‌ها نورپردازي نداره؟  در پاسخ مي‌گويد: چرا پسرم من غروب كه مي‌شه چراغ‌هاي وسط مغازه را روشن مي‌كنم تا مشتري جنسي را كه مي‌خواد برداره، خوب ببينه، امّا نبايد جنس را جلوه داد، خدا را خوش نمي‌آيد.

توي همين حال بودم كه متوجّه حاج خانم زندي، يكي از هم محلّه‌اي‌هايمان مي‌شوم. با نق و نوق به جعفر، شاگرد جوان حاجي يك كيسه سيب‌زميني مي‌دهد. جعفر آنها را روي سيب زميني‌ها خالي مي‌كند و مي‌آيد پول آنها را به حاج خانم مي‌دهد. با تعجّب به جعفر مي‌گويم چي شده؟ جواب مي‌دهد: حاج خانم سيب‌زميني‌هايش را پس آورده بود، مي‌گفت: پسرم هم يك كيسه سيب‌زميني گرفته اينها رو احتياج ندارم. من هم اون‌ها رو گرفتم و پولش رو پس دادم. حاجي مي‌گه خوب كردي و بعد به من مي‌گه مي‌دوني جوون بايد كاسب مسلمان جنس فروخته شده رو وقتي كه مشتري پس مي‌آره، قبول كنه. اين قانون اسلام براي كسب است، ولي بيشتر كاسب‌هاي امروز اين مطلب را نمي‌دانند و جنس را پس نمي‌گيرند.

٭ ٭ ٭

چراغ‌ها روشن مي‌شوند و آفتاب كم كم مي‌ره كه قايم بشه، حاجي خسته شده و بايد به مسجد برود از او تشكّر مي‌كنم. مي‌گه اگر مي‌خواهي بروي مسجد صبر كن با هم برويم و چند دقيقة بعد با هم راهي مي‌شويم.
تا سخن بعدي علي يارتان


ماهنامه موعود شماره 111



 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.