spacer
«مؤسسة فرهنگي موعود عصر(عج)»، معجم مؤلّفين مهدوي را به‌زودي منتشر مي‌کند.
ادامه مطالب ...
 
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

عضویت در خبرنامه

جستجوگر سايت

جستجوگر گوگل


جست‌وجو در سايت موعود

مطالب مرتبط

addtomyyahoo4Subscribe in NewsGator OnlineAdd to My AOL
Subscribe with BloglinesAdd to netvibes
Add to Google

 
در محضر آية الله امامى كاشانى چاپ پست الكترونيكي
۲۲ شهريور ۱۳۸۲



براى ديدار و گفتگويى درباره انتظار، و فلسفه انتظار و وضعيت جوانان در اين عصر خدمت حضرت آيت الله امامى كاشانى رسيديم. بويژه كه شنيده بوديم به منظور ديدار، گفتگو و تحقيقاتى پيرامون «آخرالزمان » سفرى به واتيكان داشته اند.

با اعلام سپاس و قدردانى خود، حاصل گفتگو را خدمت مشتاقان كوى مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف تقديم مى داريم:

موعود: با توجه به مفهوم انتظار و اهميتى كه آمادگى مردم بويژه جوانان در عصر غيبت دارد لطفا نقش انتظار را در اين حيطه بفرماييد.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم در قرآن كريم به ما بشارت و وعده يك حكومت عدل جهانى داده شده است و در احاديثمان نيز - اعم از احاديث اهل سنت و شيعه - بكرات درباره انتظار فرج آمده و اصرار شده است در اينكه جامعه اسلامى و مردم مسلمان منتظر باشند.

آنچه در قرآن كريم بشارت داده شده درباره حكومت اسلامى و اصول و خطوطكلى اين حكومت، شايد واضح ترين آنها ، آيه مباركه 54 از سوره كريمه نور باشد كه مى فرمايد:

«وعدالله الذين آمنوا منكم و عملواالصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبولنهم من بعد خوفهم امنايعبدوننى لايشركون بى شيئاو من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون »

«وعده داد خدا آنان را كه ايمان آوردند از شما و كردار شايسته كردند كه جاى نشين گرداندشان در زمين چنانكه جاى نشين گردانيد آنان را كه پيش از ايشان بودند و هر آينه فرمانروا گرداند براى ايشان دينشان را كه پسنديد براى ايشان و همانا بديشان دهد پس از ترسشان آسايشى. بپرستندم و شرك نورزند به من چيزى و آنكه كفر ورزد پس از اين همانا آنانند نافرمانان »

خداوند اين بشارت و اين وعده را داده همانطورى هم كه در تفاسير هست و مى دانيد بسيارى از مفسران گفته اند كه اين وعده الهى هنوز تحقق پيدا نكرده و بايد تحقق پيدا كند.

اما درباره احاديث ، در احاديث اهل سنت آمده كه انتظروالفرج (منتظر فرج باشيد) در احاديث شيعه هم فراوان درباره انتظار آمده است. و من مى خواهم عرض كنم كه چرا اصلا در اسلام انتظار امر شده است و فلسفه انتظار چيست؟ و در چه صورتى انتظار تحقق پيدا مى كند؟ يعنى چگونه انتظار صدق مى كند و در چه شرايطى؟

درباره اهميت انتظار و اصرار به انتظار در اسلام و فلسفه آن اظهار نظرهاى مختلف شده است برخى گفته اند انتظار فرج ثواب دارد و انسان منتظر اجر مى برد.

بعضى ها برداشتشان از انتظار فرج اين است كه ما بايد منتظر باشيم كه خداوند آن حكومت عدل جهانى را به وجود آورد و ما وظيفه اى در اين مورد نداريم و به هر صورتى كه باشيم خداوند بايد خودش شرايط را فراهم كند كانه ما نقشى نداريم.

گروه سومى نيز هستند كه نوعا همان بيان است كه در كتب هم آمده و بسيارى از بزرگان اسلام نيز بحث كرده اند و من هم تاكنون خودم اينطور بحث مى كردم و اخيرا نقطه نظر ديگرى برايم به وجود آمده است . آنچه كه تاكنون بحث شده و من خودم هم بحث مى كردم اين است كه:

انتظار فرج كه در روايات آمده به علت اين است كه جامعه در خودش آمادگى ايجاد كند. يعنى از نظر فضايل اخلاقى آماده شود. مكارم اخلاق داشته باشد، جامعه را بسازد جامعه خوبى كه وجود اقدس امام زمان (عج) را مى پذيرد و بر آن اساس هم زمينه ظهور را آماده و مهيا مى كند. اين مورد كه انتظار معنايش اين است كه جامعه اخلاقش را بسازد و آماده باشد كه زمينه ظهور فراهم شود شاهدش روايات زيادى است از جمله اين حديث كه مى فرمايد:

«من سره ان يكون من اصحاب القائم(ع) فليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر».

«كسى كه مى خواهد از اصحاب امام(ع) باشد بايد عمل به ورع كند و با ورع باشد گناه نكند».

ورع به معنى ترك گناه است . منظور اين است كه نه تنها ترك گناه كند بلكه محاسن اخلاق هم داشته باشد. يعنى هم منهيات اسلام را مرتكب نشود و هم آنچه را كه لازم داشته عمل كند. سپس مى فرمايد: و «هو منتظر» يعنى در عين حال منتظر هم باشد. با ديدن جمله و هو منتظر اين سؤال به ذهن متبادر مى شود كه كه يعنى چه؟ وقتى انتظار معنايش اين است كه انسان جامعه را بسازد، خودش را بسازد، خوب باشد، آماده باشد، گناه نكند و كارهاى خوب بكند كه همان معناى فليعمل بالورع و محاسن الاخلاق است، و هو منتظر ديگر به چه معنى است. آيا معنايى بالاتر از محاسن اخلاق دارد؟ آيا غير از اين است كه انتظار حالت ياس را از آدم دور مى كند و اين فكر را از آدم دور مى كند كه در زمانه اى كه صداقت متروك است وفا به عهد و امانت دارى و پاكى منسوخ است و خلافكاريها رواج دارد پس ديگر چه فايده دارد كه ما كار خوب بكنيم؟

اينها همه انصافا حرفهاى درستى است من خودم هم هميشه همين مطلب را بحث مى كردم كه انتظار، ياس را دور مى كند انسان را از نظر فكرى شاداب مى كند و وادار به عمل خوب مى كند. اما يك چيزى اخيرا براى من پديد آمده و الان مشغول نوشتن اين مساله هستم و آن اينكه ما اخيرا مسافرتى داشتيم به واتيكان. در آنجا ملاقاتها و بحثهايى با حدود بيست نفر از شخصيتهاى رده بالاى ايتاليا پيرامون مباحث فلسفى و كلامى داشتيم. كسانى كه اهل نظر در واتيكان آنها را بهترين مى دانند.

يكى از كسانى كه من با ايشان صحبتى داشتم پرفسورى مسيحى بود كه فيلسوف، متكلم و استاد دانشگاهى در فلورانس است.

من به ايشان گفتم كه مشغول نوشتن كتابى درباره آخرالزمان هستم. اضافه مى كنم كه در اين مسافرت متوجه شديم كه در ايتاليا «آخرالزمان شناسى » رشته اى است در الهيات به نام اسكاتولوژى . و در آنجا رشته بسيار رايجى است، به هر حال وقتى به ايشان گفتم كه مشغول نوشتن كتابى درباره آخرالزمان هستم جواب داد كه اتفاقا من چند وقت پيش در اسپانيا بودم . كنفرانسى داشتيم و در آنجا استادانى از من خواستند كه كتابى درباره آخرالزمان شناسى بنويسم . منهم وارد اين كار شده ام و مى خواهم بنويسم.

با شنيدن اين حرف من بسيار خوشحال شدم و با خود گفتم: عجب ملاقات پربارى ايشان كه مى خواهد كتاب بنويسد حتما اصولش را آماده كرده است و به ما خواهد گفت. ما هم اصولمان را از نظر اسلام به او مى گوييم. از اين رو بلافاصله گفتم: اصولى كه شما از نظر فلسفه و كلام مسيحيت در نظر گرفته ايد در اختيار من بگذاريد من هم همه اصولى را كه از نظر اسلام نوشته و تدوين كرده ام در اختيار شما قرار مى دهم. ايشان تاملى كرد و سرش را پايين انداخت بعد به من گفت:

حقيقت اين است كه كتاب بايد بتواند پاسخگوى نسل موجود باشد و مشكلات آنها را حل كند. اين نسل ما الان شبهه اى و ايرادى دارد كه اين شبهه چون كوهى مقابل او قد علم كرده است و نمى گذارد وارد اين بحث شود. من هم تاكنون موفق به حل اين مشكل نشده ام. گفتم: اين ايراد و شبهه چيست؟ پاسخ داد كه آنها مى گويند در اين عصر خداوند متعال از بشر غافل شده است و ديگر توجهى به بشر ندارد. زيرا اگر خدا از بشر غافل نبود كه بشر به اين روز و روزگار دچار نمى شد اين همه خيانت ، جنايت و فساد نتيجه همين است و سپس خودش تعبير مى كرد كه گرايش به نهيليسم و پوچى با توجه به اينكه نسل ما معتقد به خدا و مسيحى است كاملا رايج است جوانان ما ماترياليست نيستند و خدا را قبول دارند اما با وجود اعتقاد به خداوند به پوچى مى رسند، من چگونه به اينها بگويم كه در آخرالزمان چه خواهد شد وقتى كه اينها مى گويند خدا ما را فراموش كرده و از ما غافل شده است.

من از ديدگاه اسلامى جواب ايشان را بطور مفصل دادم و براى او هم درى باز شد و من كاملا احساس كردم كه رفت به سراغ نوشتن كتابش. اما پس از اين گفتگو من هم متوجه شدم كه اين جمله «و هو منتظر» معنايش فقط اين نيست كه ياس را از آدم دور مى كند بلكه علاوه بر آن معنى اين مفهوم را هم در خود دارد كه اگر انتظار نباشد آدم كم كم تهى مى شود. بى عقيده مى شود، پوچ مى شود ، لائيك مى شود. پس معلوم مى شود كه اين اصرار به انتظار در روايات ما براى اين است كه مى خواهد بشر خودش را بيابد از اين رو مى خواهم بگويم كه من آن جواب اول و دوم را از شاخه سومى مى دانم. يعنى ريشه و اساس سومى است.

باز هم مى گويم كه ياس در عدم انتظار و اميد در انتظار حرف بسيار بجايى است اما اين آخرى از شاخه هاى اصلى بحث است يا فرض كنيد تنه بحث است و گناه نكردن و اعمال خوب و مايوس نشدن شاخه و ميوه آن هستند ولى ريشه نيستند. ريشه اين است كه آدمى مى يابد كه چيست و كيست؟ و خودش را مى شناسد. و مى فهمد كه بدون انتظار هيچ نيست.

البته يك چيزى را هم بايد اضافه كنم كه در اين گفتگوها طبيعتا بايد به عقايد اشخاص احترام گذاشت و من به ايشان گفتم ما با مسيحيان در جاهايى با هم مشتركيم. چون هم مسيحيت دين الهى است و هم اسلام. ما در مبدا و معاد با هم مشتركيم پس بهتر اين است كه سخنان حضرت عيسى(ع) و سخنان حضرت محمد(ص) را جمع آورى كنيم و روى اين سخنان مشى كنيم و جلو برويم بعد گفتم كه آنچه در قرآن كريم هست همه وحى است و پيغمبر ما چيزى اضافه و كم نكرده و حتى يك كلمه اش هم از خود رسول خدا نيست همه اش وحى است. ما معتقديم كه حضرت عيسى هم وحى داشته يعنى كلماتش وحى بوده اما شما عقيده تان اين است كه حضرت مسيح كلماتى را گفته و وحى نداشته بعد حواريون آمدند و كتابهايى به نام اناجيل آوردند. خوب، من مى گويم در اناجيل بشارت داده شده است كه حضرت مسيح خواهد آمد. فرض كنيم كه يوحنا معنى كرده كه آقا مى آيد و بلافاصله هم قيامت بر پا مى شود. من فكر مى كنم اين سخن مال يوحنا باشد، مال حضرت عيسى نيست حالا شما چطور؟ شما يقين داريد اين سخن مال حضرت عيسى است يا نه؟

گفت: نه من شك و ترديد دارم.

گفتم اگر ما ترديد داشته باشيم نبايد آن را كلام خدا و كلام پيامبر حساب كنيم. پس اينكه خود حضرت عيسى فرموده كه من خواهم آمد. ما خود آمدن ايشان را قبول داريم.

گفت: بله

گفتم: قرآن كريم خيلى اين حرف را باز و مدرن و به عنوان پاسخ به نسل امروز و فردا بيان كرده و بعد آيه 54 نور را بيان كردم (وعدالله الذين...) و گفتم اين وعده خداست ، خوف خواهد رفت . بدبختى تمام خواهد شد. جامعه، جامعه مؤمنى خواهد بود. همه خداپرست خواهند شد. اين وعده اى است كه خداوند متعال داده است بعد گفتم اين نكته اى كه كه شما از نسل امروز نقل مى كنيد، قرآن درست عكسش را مى گويد. قرآن در سوره مباركه حشر مى فرمايد كه:

«و لا تكونو كالذين نسوالله فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون »«و نباشيد مانند آنان كه فراموش كردند خدا را ، پس فراموششان ساخت خويشتن را ايشانند نافرمانان »

يعنى شما نباشيد مثل كسانى كه فراموش كردند خدا را و خداوند هم آنان را كيفر كرد و كيفر خداوند هم اين بود كه خودشان را به فراموشى خودشان انداخت يعنى بشر فراموش كرد كه خودش چيست؟ و گفتم اين معنايش اين است كه خداوند غافل كرده است انسان را از اينكه به خودش بينديشد. كى خدا آدم را به غفلت مى اندازد؟ آن وقتى كه آدم از خدا غافل شود. وقتى آدم از خدا غافل شد از خودش غافل مى شود و خداوند است كه انسان را به غفلت از خودش دچار مى كند.

پس برگرديم به اين مطلب كه ما چه وظيفه اى داريم در ميان بشر . به ايشان گفتم شما به عنوان استاد اين دانشگاه و ما(علما و روحانيون) وظيفه داريم كه به انسانها بگوييم كه شما كيستيد و چيستيد و چه هويتى داريد و به اين هويت واقعى تان در چه شرايطى مى رسيد.

خداوند متعال بساط خلقت را ريخته و كار را تمام كرده است. اين انسانها هستند كه بايد بيايند در مدار قرار بگيرند و بيايند ببينند كه چه بايد بكنند. اسلام مى گويد الان چه بايد بكنيم و آينده ات چيست؟ همين را هم در يك فاز خيلى كوچكتر حضرت مسيح فرموده و مى گويد شما انسانيد ببينيد آينده تان چيست؟

اگر ما همين را به جوانها بگوييم، ما اين جوانها را از پوچى در آورده ايم. اگر آنها بفهمند و برسند به اينكه چه بايد بكنند، آينده شان و حكومتشان هم حكومت بر حق است و الان هم وظيفه شان چيست و گنهكاران چه خواهند شد بر مى گردند به خود و از اين حالت بيرون مى آيند. اينها مختصرى بود از سخنان بسيار. من گفت و شنودم را در كتابم به تفصيل خواهم آورد. آنچه كه مى خواستم عرض كنم اين است كه واقعا انسان وقتى نظر به دنيا مى كند و متوجه اين مسائل مى شود مى بيند كه انتظار حرف كمى نيست و همه حرف اينجاست.

موعود: حضرت آيت الله لطفا بفرماييد انتظار در چه شرايطى و چگونه صدق مى كند؟

ج: وقتى كه امام سلام الله عليه كه منتظرشان هستيم حى و زنده باشند و پس پرده باشند، انتظار واقعى صادق است. ولى اگر به دنيا نيامده باشند انتظار واقعى صادق نيست. يعنى آن انتظارى كه آدم را از پوچى در مى آورد. آدم را به سمت لائيك بودن نمى برد. آن انتظارى كه اعمال آدم را درست مى كند، اين است كه آقا اينجا تشريف دارند و منتظرند كه ما آماده شويم تا بيايند ولى اگر بگوييم پدرش كيست؟ مادرش كيست؟ كى خواهد آمد؟ اين انتظار واقعى نيست. در اين شرايط منتظر بودن آن حالتى را كه بايد در شخص ايجاد كند، نمى كند من فكر مى كنم اين كه لقب مبارك آن حضرت قائم (عج) است و مستحب است كه با شنيدن آن آدم بلند شود ، سرش اين است كه يعنى تو برخيز، او ايستاده است و آماده است.

موعود: حضرت آيت الله با تشكر از توضيحات بسيار جامع تان به عنوان آخرين سؤال اجازه مى خواهم نظر شما را درباره تاسيس مركز تحقيقاتى موعود و مجله اى كه به مباحث خاص حضرت مى پردازد سؤال كنم. سپاسگزار خواهيم بود چنانچه توصيه هايى داريد، بفرماييد.

ج: البته اين بحثها هر چه بيشتر شود خوب است. توصيه من اين است كه مطالب هم عميق باشد و هم درست. بحث مهم ما درباره حيات حضرت است و فوايد حيات حضرت و اينكه اعتقاد به حيات حضرت چقدر در زندگى، مؤثر است.

 



پيش شماره 2 موعود
 
< قبل   بعد >
spacer

spacer

Creative Commons License
(cc) 2020 Mouood Researching Institute. This work is licensed under a Creative Commons Attribution-Share Alike 3.0 License.
هرگونه استفاده از محتويات اين پايگاه اطلاع رساني، در هر کجاي دنيا، تنها براساس مفاد توافقنامه Creative Commons 3.0، مجاز است.
(ح) 1386 تمامي حقوق اين پايگاه اطلاع رساني، متعلق به مؤسسه فرهنگي موعود است.